پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

ستایشنامه ای بر شیرین
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠  

ستایشنامه ای بر شیرین

و نگاهی بر حواشی شیرین ِ شیرین

 

پیش‌ درآمد

شیرین را در سینما آزادی و در میان اعتراض تماشاگرانی، که آمده بودند فیلمی با مشارکت بازیگران محبوب خود روی پرده ببینند و با چیز دیگری مواجه شده بودند، دیدم. چندبار ناچار شدم برای خارج شدن تماشاگران از سالن از جا بلند شوم و تمرکزم به هم ریخت و دو سه دقیقه هم دیر وارد سالن سینما شدم اما همه اینها باعث نشد تا لحظه آخر و دیدن تمام تیتراژ پایانی و لذت بردن از موسیقی زیبای فیلم و صدای ناب و نازنین و نوستالژیک حسین سرشار در سالن ننشینم. این مطلب ستایش‌نامه‌ای است بر شیرین با نگاهی به همه حواشی آن.

 

مقدمه

شیرین عنوان فیلمی ایرانی ساخته عباس کیارستمی است که در سال ۱۳۸۷ خورشیدی (۲۰۰۸ میلادی) تولید شد.

فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی‌که صداهایی از قرائت منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی در قالبی شبیه به یک تئاتر رادیویی به گوش می‌رسد. همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینما هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه تک‌تک در برابر دوربین ظاهر شده و در یک قاب ثابت که تمرکز روی بازیگر زن است و پشت سرش بازیگران زن و مرد دیگری به‌صورت محو دیده می‌شوند، نگاه‌ و واکنش‌ خود را به نمایش گذاشته‌ است.

فیلم شیرین، در مراسم گشایش شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز و در بخش خارج از مسابقه به نمایش گذاشته شد.

 

اکران شیرین بعد از نزدیک به چهار سال

سرانجام فیلم شیرین بعد از نزدیک به چهارسال از ساخت و اکران در جشنواره ونیز، از روز چهارشنبه در اکرانی محدود، رنگ پرده را در سینماهای تهران به خود دید.

نکته حائز اهمیت درباره اکران فیلم، جنجال و دعوا بر سرپخش فیلم بین دو پخش‌کننده بود که سرانجام با انصراف فیلمیران و سرتیپی از اکران فیلم، پخش آن به رامین رحیمی رسید. شیرین در سالن‌های سینمایی ملت، آزادی، فرهنگ، موزه سینما اکران شد و احتمال دارد سینما فلسطین نیز به این گروه اضافه شود.

 

اعتراض تماشاگران

شیرین در آغاز اکران با مانوری محدود به اسامی بازیگران فیلم (در واقع تماشاگران) با نصب استندهایی جالب توجه و منقوش به تصاویری مینیاتورگونه توجه خیلی از علاقمندان سینما را به خود جلب کرد. فهرست بلند بالای بازیگران از پوری بنایی تا ایران و گلشیفته فراهانی و هدیه تهرانی و... بسیاری از علاقمندان را مشتاق به دیدن فیلم می‌کرد اما بسیاری از تماشاگران بعد از ورود به سالن سینما و دقایقی بعد از نشستن و خیره شدن به پرده سینما، دچار تعارض می‌شدند و آنچه را روی پرده می‌دیدند منطبق با خواسته و انتظارات خود نمی‌یافتند و لب به اعتراض می‌گشودند و سالن را ترک می‌کردند.

در سالن سینما آزادی شاهد بودیم از نیمه فیلم خیلی‌ها با غرولند سالن سینما را ترک کردند و در حین ترک سالن نیز برای تماشاگران مانده در سالن ایجاد مزاحمت کردند.

به‌نظر می‌رسد در صورت اطلاع‌رسانی صحیح و مناسب به تماشاگران برای دیدن این فیلم خاص امکان جلوگیری از سوتفاهم‌ها تا حد زیادی وجود داشت.

 

نقدهای خارجی به فیلم شیرین

شیرین کیارستمی در معرض نقدهای مختلف و متضادی قرار گرفت، برای مثال خبرگزاری رویترز که خبر اعتراض ونیزی‌ها به فیلم را پوشش داده بود، گزارشی نیز به قلم دبورا بانگ منتقد سرشناس سینما منتشر کرد که در آن از فیلم کیارستمی تمجید شده بود و یا اندرو پولور منتقد روزنامه گاردین درباره فیلم این‌طور اظهارنظر کرد:

«واقعاً ناراحت‌کننده است که در سالن سینما بنشینی و واکنش عده‌ای دیگر از تماشاگران سینما را روی پرده تماشا کنی. این موضوع اصلی فیلم جدید عباس کیارستمی فیلم‌ساز کهنه‌کار ایرانی است.»

شیرین در سی‌وهشتمین دوره جشنواره فیلم رتردام در هلند نمایش داده شد و تماشاگرانی که در سه اکران عمومی این فیلم را تماشا کردند، آن را یکی از بهترین‌های این جشنواره دانستند.

 

 وجه تمایز شیرین با دیگر فیلم‌های سینمای ایران

چند مسئله این فیلم را از سایر فیلم‌ها متمایز می‌کند. اولی حضور صد و سیزده بازیگر زن این فیلم است. دوم این‌که این بازیگران بازی نمی‌کنند بلکه خود تماشاگرهستند و در تیتراژ پایانی نیز به جای فهرست بازیگران از عنوان فهرست تماشاگران استفاده شده است.

عباس کیارستمی درتاریکی سالن خانه خود که از آن به‌عنوان سالن سینما استفاده کرد، تصویر زن و مردی را که خودش کشیده، برای بازیگر به نمایش گذاشته و از این صد و سیزده بازیگر زن خواسته تا با نگاه کردن به عکس این زن و مرد به داستان عاشقانه شیرین و خسرو بیندیشند.

همچنین در این فیلم ژولیت بینوش بازیگر معروف فرانسوی که برای ملاقات عباس کیارستمی به ایران آمده بوده و بنا به تقاضای خودش در این فیلم شرکت کرد.

بعد از پایان فیلمبرداری داستان شیرین و فرهاد که همانند تئاتر رادیویی اجرا شده به این فیلم اضافه شد که  صدای آن را در طول فیلم می‌شنویم.

 

 شیرین قابی از بازیگران سینما

شیرین قاب عکس یادگاری از تقریباً تمام بازیگران زن فعال در سینمای ایران است که امروز و با گذشت چهار سال از ساخت تعدادی از آنها از دنیا رفته‌اند (نیکو خردمند و حمیده خیرآبادی) و یا به دلایل مختلف کشور را ترک کرده‌اند و از این منظور در آینده به‌عنوان یک قاب تصویری ماندگار از بازیگران زن سینمای ایران، نزد علاقمندان به ذهن سپرده خواهد شد و به یادگار خواهد ماند.

پیش از این عباس کیارستمی با اشاره به آشنایی‌زدایی شیرین از تصور قالب درباره سینما، این فیلم را پرتره‌ای از زنان بازیگر سینمای ایران دانست.

این فیلم آلبومی از بازیگران زن سینمای ایران است، ممکن است این تصاویر مانع پیوند مخاطب ایرانی شود اما مخاطب خارجی که این بازیگران را نمی‌شناسد طور دیگری با فیلم همراه می‌شود.

 

بازی بدون دستمزد

تمام بازیگران فیلم بدون هیچ چشم‌ داشت مالی و دریافت دستمزد جلوی دوربین کیارستمی قرار گرفته‌اند. ژولیت بینوش نیز که همزمان با ساخت فیلم در یک سفر چند روزه در تهران به‌سر می برد به خواست خودش و به‌صورت رایگان جلوی دوربین کیارستمی قرارگرفت، مشروط به این‌که از حضور او در این فیلم استفاده تبلیغاتی نشود.

 

کیارستمی و اهدای درآمد فیلم شیرین

عباس کیارستمی (تهیه‌کننده و کارگردان فیلم شیرین) قصد دارد تمامی درآمد حاصل از اکران و نمایش فیلم شیرین را به آسایشگاه سالمندان کهریزک اهدا ‌کند.

رامین رحیمی (پخش‌کننده فیلم شیرین) به خبرنگار ایلنا گفته است: به پیشنهاد عباس کیارستمی قرار شده است تا تمامی درآمد حاصل از فیلم شیرین به آسایشگاه سالمندان کهریزک اهدا شود و خود من نیز به‌عنوان پخش‌کننده فیلم سهم خود را به این آسایشگاه اهدا می‌کنم.

 

 نگاهی به شیرین

فیلم در ظاهر ساده است، اما از یک منظر می توان به آن به‌عنوان یک حسن‌توجه به مقوله اقتباس از ادبیات قدیمی یاد کرد. در چند دهه اخیر اقتباس به از ادبیات کلاسیک و قدیمی در سینمای ایران آنچنان که بایسته و شایسته است توجه نشده و اگر پرداخته شده حاصل کار چیزی شبیه به کاریکاتوری تصویری از ادبیات کلاسیک بوده.

اما این‌بار کیارستمی در این فیلم با توجه به داشته‌ها و محدودیت‌ها توانسته است با تأثیر از منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی، اثری قابل‌تأمل بیافریند، بدون این‌که در دام ممیزی گرفتار آید و در عین حال تمام روایت را آنچنان که بایسته و شایسته است و با وفاداری به اصل متن منظومه انجام دهد.

کیارستمی این اقتباس را با توجه به شرایط انجام داده است. ما فیلم را می‌شنویم و چیزی از داستان که ممکن بود تصویر کردنش با مشکل ممیزی همراه شود نمی‌بینیم.

به نظرم شیرین نوعی ادای دین به سینما و تصویر و قاب پرده است و با توجه به حضور پرشمار بازیگرانی از چند نسل سینمای ایران در آن، به‌عنوان فیلمی ماندگار در تاریخ سینمای ایران خواهد ماند.

از منظر دیگر شیرین فیلمی متفاوت و عجیب است و ساخت آن نوعی خرق‌عادت است برای تماشاگری که انتظار دارد همه‌چیز را روی پرده ببیند و بنابراین فیلم کوششی برای بالا بردن ظرفیت‌های سینما و یا شناساندن ظرفیت‌های مغفول در سینما.

نظیر این فیلم تاکنون در هیچ‌جا ساخته نشده است. از منظر دیگر، اگر بخواهیم از آنچه راویان و صداها از ماجرای خسرو و شیرین روایت می‌کنند، بگذریم تمرکز و فوکوس روی تصویر بازیگران و دیدن فیلم بدون صدای روی آن نیز تأمل برانگیز و واجد نشانه‌های قابل‌توجهی است .به گمانم امکان دیدن فیلم بدون صدای روی آن نیز وجود دارد و به این طریق تماشاگر حتی می‌تواند به رهیافت‌ها و دریافت‌های جدیدتری برسد.

چهره بازیگران سینمای ایران در تصویرهایی از نمای نزدیک واجد معانی بسیاری است.

 

فرمول تماشای فیلم شیرین

کیارستمی معتقد است تماشای شیرین نیز با دیگر فیلم‌های سینمای ایران متفاوت و متمایز است. کیارستمی در همین ارتباط پیش از این گفته بود: «برای کسانی‌که دیدن فیلم در بار اول سخت بوده توصیه می‌کنم یک‌بار دیگر به تماشای شیرین بنشینند، در بار دوم تحمل آن دشوار نیست.»

کیارستمی ادامه می‌دهد: «تماشاگرغیرایرانی که چهره بازیگران سینما را نمی‌شناسد بهتر با این فیلم ارتباط برقرار کرد، من "شیرین" را در دو اکران خارجی دیدم و واکنش‌ها به این آشنایی‌زدایی از سینما بهتر بود. من که سالها از نابازیگر در فیلمهایم استفاده کردم برای ادای دین به حرفه‌ای‌های سینما از چهره‌های شناخته شده در "شیرین" استفاده کردم.»

 

 شیرین به روایت کیارستمی

کیارستمی زیاد علاقمند نیست درباره فیلم شیرین صحبت کند و تنها به گفتن این چند جمله بسنده می‌کند: «یکی از دوستانم که سال‌ها است من را می‌شناسد با دیدن این فیلم گفت، دغدغه رفتن به سمت چنین موضوعی از سال‌ها قبل در تو بود و به زمانی اشاره کرد که ما با هم پوستر طراحی می‌کردیم و من 40 سال قبل پوستری طراحی کرده بودم که در آن بازیگر یا کارگردان تئاتر داشت تماشاگران را از میان پرده نگاه می‌کرد، تجربه‌ای که در "شیرین" داشتم."شیرین" یکی از سخت‌ترین تجربه‌های من بوده، دو سال برای ساخت آن زحمت کشیده‌ام و کمترین پاداش مادی و معنوی را برایم داشته است. پنج ماه صرف تدوین این فیلم شده اما مهم این است که این تجربه با تجربه‌های قبلی تفاوت دارد.»

 

 ساختار اصلی شیرین در ذهن کیارستمی

طرح اولیه چنین نبود و قرار نبود که صداپیشگان حکایت شیرین و خسرو را به‌صورت تئاتر رادیویی اجرا کنند و بعد صدا روی فیلم بنشیند بلکه قرار بود از ابتدا تماشاگران (بازیگران) روی پرده فیلمی واقعی و عاشقانه را ببینند. کیارستمی علاقمند بود نسخه‌ای از «رومئو و ژولیت» را پیش چشم تماشاگران خود قرار دهند اما به دلیل عدم توافق با کمپانی سازنده این امکان میسر نشد و در نهایت کیارستمی به این ایده رسید.

کیارستمی در پاسخ به این انتقاد که چرا صحنه‌های فیلم را خودش نساخته معتقد است ساخت صحنه‌های رزم و اسب‌سواری و ...کار چندان دشواری نیست و پیش از این توسط دیگر هنرمندان انجام شده و هدف اصلی او این صحنه‌ها نبوده است.

کیارستمی همچنین برای ساخت این فیلم دوست داشته از چندین ال سی دی استفاده کند تا عکس‌العمل‌های مختلف بازی مختلف بازیگران در موارد متعدد را به تصویر بکشم تا تأثیرگذاری اثر به مراتب بیشتر از حد فعلی شود.

 

 شناسنامه شیرین :

ژانر: درام

کیفیت:  BRRip -  عالی

فرمت: AVI

زمان: ۱:۳۰:۰۰

زبان: فارسی

سال ساخت:  ۲۰۰۸

کارگردان: عباس کیارستمی

 

بازیگران:

پگاه آهنگرانی/ ترانه علیدوستی/ ژولیت بینوش /گلشیفته فراهانی/شقایق فراهانی/نیوشا ضیغمی/ شقایق جودت/ زیبا بروفه / لیلا حاتمی/ نیکی کریمی / نیکو خردمند/حمیده خیرآبادی/ثریا قاسمی/ باران کوثری/ فاطمه معتمد آریا / رویا نونهالی/ ژاله علو/ ماهایا پطروسیان/ رویا تیموریان/ هدیه تهرانی/ | فاطمه گودرزی/کتایون ریاحی/بهاره افشار/ مهتاب کرامتی /لیلی رشیدی/ مهناز افشار/ پوری بنایی/ایرن/یکتا ناصر و....

 

 


 
که هستید...به دو دوست سلام
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  

به دو دوست سلام....

 (1)

اصغر جان دلمان خون بود و حالمان ناخوش ....

در میانه حسرت و آه از میان سینه و نهاد،برای لحظه ای و دقیقه ای لبخند به لبمان نشاندی و همان دم بغض شادی در گلو و اشک شوق در چشم به یکباره با هم اتفاق فرو افتاد ...

بیدار ماندیم و یا برخاستیم از روی ساعت کوک شده در بامدادی و شاید شبی،برای به انتظار کشیدن و دعا برای رخدادن حماسه و حماسه همان بود که نام ترا بخوانند و تو با غرور فروخورده همه ما-یک ملت- با سری رو به بالا از میان جمعیت و لابه لای جیغ های ممتد و بی امان جودی فاستر،رد شوی و روی بالاترین سکو بروی .

در میان خواب همه برایت دست زدیم و بعد از شنیدن آن چند کلمه و جمله کوتاه ،با آن لهجه شیرین ،به خاطر آن جملات عجیبت تلخ گریستیم.....

تلخ گریستیم اصغر جان !

گریستیم و خودمان را با این اشک ها آرام کردیم که تو هستی و با این همه هنوز امیدواریم که هستی ...

 

(2)

 مهم نیست که جماعت از دیدن عکس چند پاره شوند ...مهم نیست عده ای منتقدت باشند و بادی به غبغب اندازند که دیدی چه شد ؟ دیدی که ما کف دست خوانان خوبی هستیم و سحر و رمالی یادمان داده چگونه از فردا خبر بیاوریم و همه آنچه گفته بودیم درست از آب درآمد !!!

مهم نیست که عده ای از کارت خوشحال باشند و عده ای متعجب یا پریشان و باز مهم نیست که من در این میانه از کدام دسته و جماعتم .برای من هنوز تو همان «تام بوی»هستی که با سماجت و شیطنت تاجی از خار بر سر گذارده ای و خودت را «ژاندارک» می خوانی و از بچه های پَپِه می خواهی با فشار و سماجت تو را به درخت ببندند و بعد برگ ها را آتش بزنند...تو همیشه می خواستی هر چیزی را تجربه کنی ،شاید حتی سوخته شدن به سبک ژاندارک را ،با این تفاوت که دوست داشتی خودت با تسلط به نگهبانان و زندانبانان دستور سوزاندن را بدهی .مهم این است که برای خودت همیشه دلایل قانع کننده داری و مهم این است که تو هستی و چه زیبا که هستی و زیبا ،که هستی  و ما هنوز دوستت داریم میم !


کلمات کلیدی:
 
لب
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠  

لب

یادمان رفته رسم بوسیدن را،

در این وادی ،سرد روزگار،

لب اینجا سوخته ،

با سیگار پشت سیگار ،

لب اینجا دوخته ،

با روزه ی از روی اجبار،

آرزو ست ،

یا به خیال می ماند:

لبی برای خنده ،

لبی برای بوسه ،

در این خشکسالی و دروغ ،

در این روزگار که دیگر حتی ،

لب نداریم ،

مثل آن مردی که لب نداشت،

و دیگر«خنده ی بی لب کی دیده ؟!»

حکایت همچنان باقیست:

سلاخی لابه لای تاریخ می گرید!

 

اتریش- وین - 2011


کلمات کلیدی:
 
زندان
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠  

زندان

شکل زندانم ،

با حسرت یک گلدان

در اتاق ملاقات،

سبزینه ای که تو دوست داری،

اگر بیایی !


کلمات کلیدی:
 
تقدیر
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠  

تقدیر

زل می زنم ،

از پشت شیشه،

تو ممنوعی هنوز !

اتوبوس دود می کند،

 آه می کشم،

عبور،

....

تقدیر ،

....

هوا سرد است!


کلمات کلیدی:
 
تسلیت به اهل دل نه اهل سیاست
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠  

تسلیت به اهل دل نه اهل سیاست

 بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

با نهایت تاسف و تاثر درگذشت تاسف بار نمایشنامه نویس و شاعر مشهور چک (و البته سیاستمدار سابق ) واتسلاو هاول، را به عموم اهالی ادب و فرهنگ و هنر تسلیت می گویم .اهل سیاست نگران نباشند هستند جایگزینان و طالبان قدرت به قدر کفایت ...اهل دل بغض کنند. او سال 1936 در پراگ و در خانواده‌اى فرهنگى و روشنفکر به دنیا آمد.

بعد از اتمام خدمت سربازى در سال هاى۱۹۵۷-۱۹۵۹ به عنوانِ کارگردان پشت صحنه در تئاترى در پراگ مشغول به کار شد و همزمان تحصیل مکاتبه‌اى در رشته دراما در دانشکده هنر دانشگاه پراگ را آغاز کرد. اولین بازى کامل او سال ۱۹۶۳با نمایشنامه «جشن باغچه» روى صحنه رفت و جوائز و موفقیت بزرگى برایش به همراه آورد. جو اختناقى که پس از بهار پراگ در سال ۱۹۶۸ به وجود آماده بود هاول را براى مدتى از تئاتر و نمایش محروم کرد ولى فعالیت‌هاى سیاسى‌اش را بارزتر و او را به دنیاى سیاست پرتاب کرد. او در طول حیات به دلیل نوشته‌ها و فعالیت‌هاى سیاسى بارها به زندان افتاد و مجبور به تحمل حبس‌هاى پیاپى و طولانى مدت که بیشترین آنها چهار سال بود شد.

هاول شاهکار خود «خرامیدنى حزین» که داستان سیاستمداری سرشار از بیم بازگشت به محبس است را پس از آزادى از زندان نوشت. هاول در سال ۱۹۸۹ اولین رئیس‌جمهور غیرکمونیست حکومت چکسلواکى شد و به دنبال آن در سال ۱۹۹۰ در اولین انتخابات کشور جمهورى چک پس از انقلاب مردمی به عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شد.

هاول در طول زندگى سیاسى و هنرى خود از طرف گروه‌ها و شخصیات بین‌المللى زیادى مورد تقدیر قرار گرفت که از آن جمله مى‌توان به دریافت مدال آزادى فیلادلفیا ۱۹۹۴، نامزدى دریافت جایزه صلح نوبل و جایزه صلح گاندى اشاره کرد. او هم اکنون به همراه همسر دومش داگمار هاولوا (هنر‌پیشه تئاتر و تلویزیون که پس از مرگ همسر اولش اولگا با او ازدواج کرد) زندگى آرامى و به دور از صحنه سیاست داشت.

 


کلمات کلیدی:
 
این مرد بزرگ است
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠  

این مرد بزرگ است

عکس :فرزاد حسنی

خیلی از هم سن و سالانش برای حضور در یک مراسم هزار ادا و اصول و استاندارد ساختگی و ژست های روشنفکرانه برای خودشان دارند و ممکن است ای بسا در آخرین ثانیه ها به دلایل مختلفی، که سردرد و حال نداری همیشه پای ثابتش هست ،شما را در مراسم و پشت میکروفون قال بگذارند؛ اما این مرد اهل این بازی ها نیست ...با روح بزرگ و سلحشورش هنوز هم دستگیر و مرهم ...هنوز هم دستش نوازش بر سر یتیم را می فهمد...جایی که باید باشد ،هست و چه کسی است که نداند غلامرضا بروسان چقدر به دولت آبادی علاقه داشت ...در نیمه های مراسم رسید، با آن شال گردن دلفریب و ژیله خوش دوختش و نشست گوشه بالای سالن ..انگاری که صاحب و بزرگ مراسم است – که بود – آمده بود به مراسم ختم یک شاعر و شاید یک فن...همانگونه که بروسان پیشتر از این از خاطره سحرانگیز دیدارش با دولت آبادی نوشته بود :«...با خانواده رفته بودیم به تماشای آقای دولت آبادی!»

 ....بریدن کیک تولد شاعر در مراسم ختم و بزرگداشتش، یک پارادوکس بزرگ است ...هر کس دیگری جای او بود ممکن بود به راحتی این کار را انجام ندهد ...اما او فروتنانه و بزرگورانه در حضور فرزندان و ای بسا نوه هایش، دست در دست کوچک مجتبی بروسان – یگانه یادگار بروسان عزیز – کیک تولد پدر/شاعرو فن را برید

....وقت رفتن با همان ژست ناب همیشگی سیگار نازک اسی را در دست گرفته بود .خواست از پله ها پایی بیاید که به هم رسیدیم ...دستم که به دستش رسید، آتش سیگار به سرانگشتم خورد ..عجبا که درد لذت بخشی داشت آتش سیگار استاد!

 ....اینگونه تا اینجا هم پا با جوانان و علاقمندان هر جا توانسته آمده و کم نگذاشته و نخواسته آنچه می داند و می فهمد را در صندوقچه دل باقی بگذارد و تشنگان و خوره های دیدارش را بی نصیب  و نهایت.خبر دارم که وقتی کار خوبی از جوانان در در شبانگاهان بیدارباش می خواند و اندک ذوق و لذت در ان می بیند با تلفنی کوتاه او را دلگرم می کند به نوشتن و افتادن در ورطه ای که سرشت و تقدیر و سرنوشت برای نویسنده مقدر کرده است. همان است که اول گفتم :«این مرد بزرگ است!»

باید که با احترامش تمام قد ایستاد و نگاهش کرد .

 

کیک تولد شاعر

یکی از تلخ ترین و در عین حال شیرین ترین عکس هایی است که در عمرم گرفته ام ....کیک تولد یک تازه رفته دقیقا در مراسم ختمش با شمع هایی که صاحب کیک نیست تا فوتش کند ....فوت آخر را اما استاد کوزه گری بر این کیک می کند:استاد محمود دولت آبادی!

و این فوت در نوع خود دو معنی متفاوت می دهد معنی اخیرش پایان عمر شاعر است اما معنای دورش تولد دوباره شاعر در دنیای اثر که استاد در فقدانش با دوستان و دوستداران شاعر آن را گرامی می دارد ....ما از کیک تولد غلامرضا بروسان خوردیم ...کیکی بود به غایت خوشمزه...ما از شعر بروسان خواندیم ...شعری بود به غایت با جان شاعر آمیخته !