پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

مناجات
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳  

 مناجات

 

«الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی...

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی. »

-از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری-


کلمات کلیدی:
 
نصیب ما سفر
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳  

«شما را طرب داد ما را تعب. قسمت شما حضر شد و نصیب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. فرق است میان آنکه یارش در بر است با چشمش بر در. خوشا به حالت که مایـﮥ مَعاشی از حلال داری و هم انتعاشی در وصال؛ نه چون ما دلفکار و در چمنِ «سراب» گرفتار. روزها روزه ایم و شبها دریوزه. شکر خدای را که طالع نادری و بخت اسکندری داری. نبوَد نکویی که در آب و گِل تو نیست جز آنکه فراموشکاری.»

-منشات قائم مقام فراهانی-


کلمات کلیدی:
 
مرگ
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳  

هر چه گذشت زمان مرا به مرگ نزدیک تر می کند،نسبت به آن بی اعتنا تر می شوم .گمان می کنم ژوبر حکیم فرانسوی گفته است که :

                    «شامگاه زندگی چراغش را با خود می آورد.»

 

                                                                                  -آندره مالرو/ضد خاطرات-


کلمات کلیدی:
 
دوستت دارم
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳  

دوستت دارم

«هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که آدم بخواهد توی تلفن به یک نفر بگوید دوستت دارم و طرف بگوید چی گفتی؟صدا نمیاد!!!»


-اسماعیل فصیح /رمان ثریا در اغما-


**تلفن های راه دور دهه 60 را هم به خاطر آورید تا نکته ظریف این پاره را بگیرید.


کلمات کلیدی: اسماعیل فصیح
 
تهران از دور
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳  

تهران از دور

 

 
دوست تازه رسیده از تهران را امروز دیدم . خسته از سفر طولانی و سرما زده و نالان از دود و دم و آلودگی تهران .بعد از چهار سال رفته بود به دیدار شهر و این دیدار عزم جدی تر قبل را به تصمیمی قاطع و بی بازگشت بدل کرد . تصمیمی برای بازنگشتن به این شهر . 
با کنده شدن آخرین حلقه وابستگی اش به این شهر (پدر بیمارش)احتمالا او نیز از این شهر بریده می شود . می شود یکی از هزاران هزار آدمی که روزگاری فقط در این شهر پا به دنیا گذاشته اند و بعد رفتند و هزاران هزارن مایل دورتر در سرزمینی دیگر جز از آلودگی و عصبیت تهران چیزی برای دیگران نگفتند چرا که در هر بار سفر و بازگشت جز این دو و چیزهای ناخوشایند دیگر چیزی حس نکردند. 
عکس هایی که می بینید تعدادی از عکس هایی است که این دوست در سفر به تهران انداخته است . 
حالا من با دیدن این عکس ها تماشاگر تهران هستم از دور . و این عکس ها انگار نه انگار که تصویر زندگی عادی و روزمره دو سال پیش من هستند . نه این عکس ها قاب ها و کادرهایی هستند دقیق و کامل از مهربانی و زایندگی و لطافت سوژه ای که همه عصبی و بیمار و فرتوت و آلوده به انواع و اقسام مرض می دانیمش . 
این عکس ها فریاد بی صدای تهران است برای دوست داشته شدن و لذت و لبخندی که از یادآوری هر خاطره بر لب ما می نشاند تمنای ناگفته و ناشکفته تهران است برای دوست داشته شدن . تهران از دور برای من نوستالژی نیست یعنی هنوز نوستالژی نشده . تهران از دور برای من مفهومی تازه یافته است . شهری شده متفاوت از دیگر شهرها . با همه بدی ها و تلخی ها و ناکامی ها که در این شهر دیده ام و چشیده ام . اما اندک لحظات شیرین و خوب در این شهر ارزش و اهمیتی بیشتر دارد در ذهن من . 
تهران شهری است مهربان اما بی زبان . کاش می شد زبان گویای تهران بودیم . یزدانی خرم در تکه ای از یادداشتش در مجله تجربه مهر ماه که همین دوست تازه رسیده برایم به ارمغان آورده به نکته جالبی درباره تهران اشاره کرده . انگار این نوشته یزدانی خرم و عکس های دوست من همه یک نشانه است برای بازشناسی باردیگر شهری که دوست می داشتم !!

"
"..تهران را باید به عنوان پدیده ای زنده با خونی در حال گردش در نظر گرفت.شهری که همه چیز می تواند در آن توأم باشد .وقتی که شما به تماشای تهران می نشینید شاید همان اندازه نعش کش های شهرداری ببینید که ماشین های گُل زده .چنان که این غم و شادی در هم گره می خورند .تهران باید با این وضعیت نگاه شودشاید،نه باوری که صرفا با نمایش فقری که در شهر وجود دارد به کوبیدن تاریخ و هویت انسانی شهر می پردازد.
پس باید به دفاع از تهران بر آمد .تهرانی که زاینده بود و هست . "


-بخشی از یادداشت به تماشای شهر کبیر از مهدی یزدانی خرم /مجله تجربه شماره 32مهر93-

 


کلمات کلیدی:
 
تهران کدام است؟
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳  

تهران کدام است ؟

 


دو ترانه با دو نگاه متفاوت تهران را دستمایه خود قرار داده اند ،سال ها بعد از ترانه نوستالژیک شب های تهران ،یکی ترانه تهران از امیر کریمی است به گمانم مربوط به حدود 15 سال پیش یا بیشتر و دیگری "تهران مازراتی"از گروه زد بازی(که این روزها بیشتر متن شعرهایشان را مرور می کنم) احتمالا مربوط به همین چند سال اخیر .....یعنی تهران در این یک دهه اینقدر تغییر کرده است ؟ 
تهران مدام در حال تغییر است .مظاهر شهرنشینی و معماری شهری به درست و یا غلط هر روز سربر می آورند و پروژه های بزرگ یکی یکی با بیلبوردهای شماره دار تقریبا سر موقع افتتاح می شوند و تهران از نظر کیفیت امکانات و وضعیت شهری از خیلی از شهرهای پیشرفته بالاترمی ایستد (حداقل در ظاهر) و در این دگردیسی ظاهری مردم نیز به سرعت انگار در حال تغییر هستند و نیز ارزش ها .
جای ارزش ها تغییر کرده و هنجار و ناهنجار را به سختی نمی توان از هم بازشناخت.فرهنگ تهران مدام در حال تغییر است . آنچنان که حالا به یقین می توان مرحوم مرتضی احمدی را بخشی از میراث و گنجیبنه ثبت شده تاریخ تهران دانست؛ هر چند او تا همین چند وقت پیش زنده بود و حاضر، اما تهرانی که می شناخت و می دانست و درباره اش می نوشت، با آنچه او در این اواخر می زیست، انگاری میلیون ها سال نوری فاصله دارد. 
تهران اینک ترکیبی عجیب و غریب شده است از خرده فرهنگ هایی ناهمگون و البته عصبی .تهران از نظر فرهنگی تبدیل به مجمع الجزایری شده که هر کدام از جزایرش اعلام استقلال کرده و زبان متفاوتی دارند . 
بخشی از مهاجرت های روستاها و شهرهای کوچک اینک با اسکان و ثبات نسل اول مهاجران ،تاثیر خود را بر روی فرهنگ عمومی شهر گذاشته است اما به نوعی متفاوت؛ همچنان که فقدان و هجرت بسیاری از تهرانیان به خارج از کشور به صورت غیر مستقیم تاثیر خودش را روی تهران گذاشته است.
جماعتی که از آنها به عنوان تازه به دوران رسیده ها یاد می شود، دگرگونی عجیب مالی را به وجود آورده اند و اختلاف معنی دار فقیر و غنی و تحت فشار قرار گرفتن قشر متوسط (اکثریت تهرانی ها)از زیبایی تهران کاست و بر زشتی اش افزود. 
قشر متوسط بیه عنوان مدعیان و کوشندگان بار فرهنگ عمومی شهر پی کار خود رفتند و جان کندن برای لقمه ای نان، وقت کوشندگی در حوزه های فرهنگی برایشان باقی نگذاشت و بالانشین و پایین نشین جدید متولی فرهنگی شهر شد .
محصول و کوشش جمعی این دو بخش را اینک خوب می توان دید. حالا تهران مرکز است . محور است؛ اما در بطن همین مرکز، مردم از هم دور می شوند و یکدیگر را نمی فهمند .به این ترتیب تهران شده نقطه ثقل پرگاری که هر روز در تلاش برای کشیدن دایره ای با قطر بزرگ تر است. 
در تهران امروز ،ما دور می شویم از هم .از نسل گذشته و از نسل آینده و گاه حتی زبان هم دوره خود را نمی فهمیم آنچنان که او ممکن است رفتار و کردار ما را نفهمد. 
تهران دگردیسی بزرگی را تجربه می کند . بزرگی این دگردیسی از تفاوت متن این دو ترانه هویداست .بخشی هایی از این دو ترانه را برای مقایسه گذاشته ام .

****ترانه اول :تهران (امیر کریمی)
آرامتر ز دریا ، مواجتر ز طوفان
شهری به نام ایران ، قلبی به اسم تهران
ای از تبار البرز ، ای زادهٔ دماوند
در کوچه کوچه هایت ،مردان همیشه مردند
شعر و سرودم از تو ، بود و نبودم از تو
فر و شکوه این خاک ، آری، وجودم از تو
ای شهر دین و ایمان ، ای در پناه یزدان
از توست هر حماسه ، ای شهر خوب تهران
تهران شب از تو دور است ،تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش ، یاد آور غرور است

****ترانه دوم :تهران مازارتی(زد بازی)
کثافت زدیم شهرو با هم
میخوایم خسارت ندیم ولی‌ طاقت
نداریم ما تا حد ، نداریم ما
میمونیم از ما میشنون صدا
فانِ نه بیشتر از ۳ ماه
تهران مال ِ مائه ولی‌ جای ما نی
دیگه بالا شهر همه شدن قاطی پاتی
انتلکت ،قمه کش تا معاملاتی
همه بور خوردن میری یه جا یه پارتی
آدم حسابیا یه کوچم من
دیگه همه کوچ کردن
اینور اونور فراره
این شهر دیگه موندن نداره
یه موقعی‌ معیار خوبو ساده بود
تحصیلات خونواده بود
قبله این که پولو مایه بود
ولی‌ الان
دیگه دخترا قشنگ میدونن با کی‌ بخوابن
دختر چیه؟ اینا ماشین حسابن
با این حال اینجا عالی ِ
فکرا خالی‌ ِ تو درینکا مالی ِ

تو تهرانی‌ که شده مُده تازه لاتیو پُره مازراتی
بگو واسه تو چی‌ مونده
همه چی‌ معاملاتی
نمی‌دونی حتی دیشب
دوست دخترت با کی‌ بوده

دیگه منو تو نداره اینجا همه رد کردیم تک تکمون
الکی‌ می‌زنیم الکی‌ می‌خوریم الکی‌ می‌کنیم
اینجا الکی‌ خوشیم ولی‌ تقصیر ما که نیست هست؟

این شهر اونی‌ نیست که بزرگ شدیم توش
همرو میشناختیم چی‌ شد گم شدیم توش
همه چی‌ عوض شد
همه چی‌ عوض شد..


کلمات کلیدی:
 
تهران
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳  

تهران

 

ساعاتی پیش با دوستی خیلی قدیمی که از آسیای جنوب شرقی به سمت تهران در پرواز است لحظاتی پیش از پرواز حرف می زدم و بعد در ادامه چند خطی هم نوشتم و نوشت. 
آخرین لحظات پیش از آنکه از دسترس خارج شود، برایش می نویسم عکسی از خودت پیش از پرواز بگیر و بفرست که به خطوط هوایی آن طرف ها اعتمادی نیست و دیدی هواپیما به مقصد نرسید و سقوط کرد و آن وقت این عکس سوژه بسیار جالبی برای یک استتوس فیسبوکی است و کلی بیننده در سراسر جهان پیدا خواهد کرد. 
عکس می گیرد و می فرستد و زیر عکس می نویسد :"ها ها ها " و می گوید پروازش از حطوط هوایی ایران است . 
برایش می نویسم پروازهای داخلی علاوه بر امکان سقوط در خوشبینانه ترین حالت سر از جای دیگر هم در می آورند.خاطرم هست زمانی قصد داشتم با پروازی از خطوط داخلی به پاریس بروم که سر از یک کشور دیگر در آوردم .تازه نکته جالب اینکه در میان بهت و حیرت همه مسافران، خلبان و خدمه ابتدا ما را از هواپیما تخلیه کردند و بعد مثل در ماشین بعد از پارک کردن،در هواپیما را بستند و قفل کردند و بلافاصله با اولین پرواز به سمت پاریس رفتند و ما را در کشوری که ناخواسته سر از آن در آورده بودیم ،جا گذاشتند. 
در آخرین جمله پیش از اتمام مکالمه نوشتم به محض اینکه رسیدی خبر سلامتی ات را بده ،البته اگر سالم رسیدی .LOL
عکسی را هم که ارسال کرده بود داخل گوشی ذخیره کردم و خدا خدا کردم که هیچوقت گذرم به سمت این عکس نیفتد.
ساعاتی قبل تکست کرد:ها ها ها دیدی رسیدم !!!
اکنون او در تهران است .مرکز جهان ....
من و عکس بلااستفاده اش، اینجا هستیم در این سر جهان....
این هم قصه می توانست با پایانی خوش تمام شود اما پایان این قصه باز می ماند چون او با تهران قهر است و من عاشق تهران و ما حرف های بسیاری با هم داریم .


کلمات کلیدی: