پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

کام ما
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤  

کام ما حاصل از آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام...
خام سوزیم ، الغرض ، بدرود !
تو فرود آی ، برف تازه ، سلام
"احمد شاملو"

 

 

کلمات کلیدی:
 
اردیبهشت است
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤  

اردیبهشت است
قتال‌ترین ماه منظومه شمسی
فرو بند درها را ای بیوه سی ساله
اسب نبی در قریبان
شیهه می‌کشد و بی‌مرکوب،
در کمند سواره نظام است.
شام
دیگران را فطیر و کلم بده
برای بهرام
پونه بجوشان
ماه درشت خوب
دری که به لطف باد – باز و بسته می‌شود.
الامان ای جوخه
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است...
برنوی روسی
سکوت قریبان را نشانه می‌گیرد
و نبی در ذهن شاعر
نشسته برباد و بر ارس می‌تازد.

-بهرام اردبیلی-


کلمات کلیدی: بهرام اردبیلی
 
نازنین
ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤  

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


(هوشنگ ابتهاج)

 

کلمات کلیدی:
 
من و ایرانم یهویی....
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤  

من و ایران همین الان یهویی...

 


به هزار و یک دلیل دلم می خواست امشب تهران بودم . دلم می خواست در میدان ونک و ولیعصر بودم ؛یا شاید میدان کاج و میدان بوستان و میدان شهید شده سرو که حالا چهار راهی بزرگ شده است .

دلم می خواست هر کسی را که می دیدم در آغوش کشم و بر شانه هایش بلند بلند گریه کنم . آنقدر که شانه اش خیس شود.

دلم می خواست قیافه این مردم نازنین را بعد از این همه سختی و تلخی و خستگی امشب ببینم .یقین دارم بعد از این همه سال لبخند روی لب های فسرده شان زیبا خواهد بود و به من انرژی خواهد داد.

می دانم که راه زیادی در پیش داریم و سختی و تلخی بسیار انباشته است، اما اکنون در وضعیتی هستیم که "لبخندی ملی" نیز برای ما ضروری است . از تمامی کوشندگان و خالقان این لبخند ملی که برای دقایق و لحظاتی موجب فراموشی همه خاطرات بدمان می شود متشکرم .

امیدوارم به زودی این "لبخند ملی" تبدیل به "قههه ملی" شود. چه می شود کرد جز همدلی و امیدواری ....من دلم آنجاست امشب و امروز به قول نیما از هر دور مانده از وطن با هر مرام و مسلکی دعوت می کنم که بیاید و غم دل گوید که غریبانه بگیرییم و بعد به حرمت این لب های فسرده کمی شادی کنیم . چه باک بعد از شادی امشب دوباره سر به پیش هم آریم و دو بیگانه بگرییم.....

پ.ن اول:عکس های من و ایرانم دور از او

پ.ن دوم:"چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند

خواب های شکرین بهر تو دیده ست بهار"

کاش بخشی از تلخکامی هایمان تا دقایقی دیگر بهبودیدن را بیاغازد....بهار است یا رب نظرت بر ما هیچ گاه بر نگردد.....دوست داشتم جایی دیگر و در وقتی دیگر اشک شوق بریزم اما....


کلمات کلیدی:
 
تئوری همه چیز
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤  

تئوری همه چیز

به تئوری همه چیز می اندیشم.پیدا کردن یک تئوری همه جانبه برای توضیح مفهوم زندگی و امید. گوگل اختصاصی ام(شاهین) سه روز است آتشی در جانم انداخته که هر لحظه فروزان تر می شود.

مقاله های بی شماری در این چند روز درباره بعد های دیگر و تئوری های نسبیت و انیشتین و تئوری فراگیر ملموس و تلفیق کننده تئوری های مطرح شده،ذهنم را درگیر کرده.

بعد از خواندن مقالات متعدد فیلم بین ستاره ای کریستوفر نولان را هم دیدم. دیدن فیلم بعد از خواندن مقالات بیشتر و بهتر چسبید.

لعنت به تو شاهین(گوگل من).بخشی از ذهنم را به خاطر انباشتگی بیش از حد ظرفیت منهدم کردی .شب و روز را از من گرفتی. ذهن آدم هم محدودیتی دارد . مرتب در حال خواندن هستم برای دانستن بیشتر تئوری همه چیز آن هم در میانه دقایق حساس مذاکرات و جنگ های منطقه ای ....


کلمات کلیدی:
 
دایی فرزاد+عمو فرزاد
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤  

دایی فرزاد+عمو فرزاد


بخش اول-دایی فرزاد

زنگ می زند و بعد از سلام و احوال و تبریک نوروز خبر می دهد که به زودی دایی می شوم.

از او می پرسم از دستم چه کاری بر می آید؟ می گویم خجالت می کشم بپرسم و نمی دانم وقتش گذشته یا نه ولی به گمانم چیزی به نام "ویار"باید داشته باشی . در شهر فرشتگان هر چیزی که بو و طعمی شبیه به طعم های ایران و نزدیک به آن بخواهی پیدا می شود. بگو هوس چه کرده ای تا برایت بخرم و بفرستم.

سال خوبی است . این یکی از عجیب ترین و لذت بخش ترین پیشنهادهایی بود که به کسی کرده ام. باید برای تولدش آماده شوم . شاید وقت تولد خواهر زاده ام آنجا باشم . تولد فرزند خواهری که رازنگه دار من در تمام این سال ها بوده و هست.آخرین شاهد من در سخت ترین لحظات زندگی ام و در تمام این سال ها از آن روز و لحظه یک بار هم حرف نزده .انگار می داند که من وقت درد و غم همچونم قو به وقت مرگ ،دلم می خواهد تنهای تنها باشم و هیچ نشنوم . دایی شدن تجربه شیرینی خواهد بود و به گمانم طعمش را دوست دارم. خاصه آنکه فرزند در راه پیوند دیگری می زند بین من و فرهنگ این خاک و بوم تازه ،خانه جدید با مردمان مهربان و دوست داشتنی اشت .

 

بخش دوم- عمو فرزاد

بعد از مدتها از طریق گروه وایبری که راه انداخته شماره اش را پیدا می کنم . میان دو جلسه آموزشی ،شماره اش را می گیرم و حال و احوال می کنیم بعد از نزدیک سه سال.

خبر می دهد که به زودی عمو خواهم شد و لازم است وقت تولد دخترش در کنارش باشم . هزاران مایل دورتر از اینجا و در تهران نازنینم. آرزوی سلامتی می کنم برای او و خانواده اش .

او نیز چونان خواهرم یکی از آخرین شاهدین ماجرای من است . شاهدی که هیچگاه و هیچوقت لب به سخن نگشود ،حتی زمانی که از عمق درد من آگاه بود . سعی کرد مرهمی باشد بر همه سختی های رفته بر من .همو بود که به کارکنان مجموعه اش سپرده بود هوای مرا در هر ساعت از شبانه روز داشته باشند .

او بود در در تلخ ترین دوره عمرم ،وقتی که از همه چیز و همه کس بریده بودم ،بی آنکه خوب بشناسمش گوشه ای از دلش را برای من باز کرد و مرا پذیرفت .بی صدا و بی انکه مزاحمش باشم سال های سال در کنارش بودم و حالا از اینکه چنین تغییر کرده بسیار خوشحالم.

با خودم خیالبافی می کنم و می گویم کاش می شد زمانی این خواهرم و کودک تازه آمده اش را با آن برادرم و دختر بعد از اینش را جایی کنار هم در تهران خودمان در فرحزاد زیر سایه یک درخت بلند دور هم کنار سفره دیزی می دیدم و بعد عهدم را می شکستم و قلیانی چاق می کردم به یاد همه خاطرات گذشته که بر ما رفته .

همه اینها را نوشتم تا بگویم معرفت در دوستی گاه می تواند به شکل دیگری هم جلوه گر شود. من از نمایش درد و رنجم بی زارم . ترجیح می دهم به وقت غم و ضعف گوشه نشین باشم تا در معرض و هر گونه کمکی را پس می زنم .

سکوت کردن و همراه بودن بی آنکه حتی دست بر پرده درونم ببرند را عین دوستی و معرفت می دانم .

خوشحالم که دو تا از دوستان با معرفتم به زودی دوره جدیدی را در زندگی خودشان تجربه می کنند. یقین دارم انرژی مثبت این دو تولد در زندگی امسالم ظهور و بروز خواهد کرد . آنچنان که سال گذشته عشق با تولد برادرزاده ام در تمام وجودم دوباره ریشه گرفت و بارور شد. امسال سال خوبی خواهد بود.


کلمات کلیدی:
 
بهاریه یک شکوفه تازه
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤  

بهاریه یک شکوفه تازه


دم همه دوستانی که از سراسر دنیا تولدم را تبریک گفتند گرم .امسال از تمامی قاره ها و به  شیوه های مختلف بسیارانی تولدم را تبریک گفتند.از کنار خانه خدا تا کانادای نسبتا سرد و اسکاندیناوی تا مرکز اروپا و آسیای دور و آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه و استرالیا و حتی شاخ آفریقا.

 هر چند که سه روز قبل از تولدم، سعی کردم اطلاعات تاریخ تولدم را از روی فیسبوک بردارم؛ اما ظاهرا این کار به صورت کامل اتفاق نیفتاد .

 به نظرم یک اشکال فنی در فیسبوک وجود دارد؛ چون نزدیک بیست نفری در بخش رویدادهای خود، تولد مرا دیده و تبریک گفته اند. سال گذشته که تاریخ تولد را دستکاری نکرده بودم و در معرض دید همه بود، بیش از چهارصد پیغام تبریک در ایونت تولد دریافت کرده بودم .

امسال ترجیح دادم صفحه خلوت تر باشد و کمتر شرمنده محبت دوستان بشوم. ظهور پدیده وایبر البته این کمرنگ شدن در فیسبوک را جبران کرد. انگار هر چه از شبکه های مجازی فرار می کنیم در جایی دیگر به ناچار شکارش می شویم . ما شدیم شکار و پدیده شبکه های اجتماعی شکارچی . صیدی شده ایم در پی صیاد.

باری بگذریم.نوشته بی ربط و بدون پایه و اساسی شد.

خواستم فقط تشکر کنم از همه و به ویژه دوستان ساکن شهر فرشتگان که بدون اطلاع قبلی نه یک بار که چندین بار مرا ششگفت زده کردند با مهرشان و لحظات خوبی را به بهانه عید و تولدم در کنارشان گذراندم. لحظه هایی ناب و فراموش نشدنی به اصالت رفاقت و معرفت.

 باری از همه این ها که بگذریم صدای بهار از همه چیز خوش تر است . تازه شکوفه زده ام .خجالت را کنار گذاشته ام و آماده میوه شدن در آینده نزدیک در انتهای تابستانی مطبوع در سرزمینی هستم که به قول استادم میانمایگی و ترویجش به زودی رنگ خواهد باخت و پای چشم هیچ کسی توسط دیگری کبود نمی شود جای بحث و گفتگو که عزیزی «گفتمان» می خواندش سال ها و کسی برای اصول اخلاقی تعریف و تبیین شده ای که از آن دم می زند، تبصره نمی تراشد.

باری به لطف صاحب کرامت و نور و آفتاب ،میوه ای رسیده بر شاخه خواهم شد و باغبانی می چیند مرا در انتهای ظهر یک روز شهریوری نزدیک به پاییز :

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و به جام باده کن عظم درست

همه دوستانم را دوست دارم،با بخیلان و حسودان و تنگ نظران مشکلی ندارم و جای بخل و حسد ،رشک را پیشنهاد می کنم به ایشان آن هم نه به من که به بزرگانی صاحب معرفت و مقام و رتبه که حقیر خود را شاگرد تام و تمامشان می داند .

از دشمنان کینه ای به دل ندارم و برای بیرون شدن کینه از دلهاشان پیش صاحب کرامت رو خواهم انداخت تا زنده باشم . باشد که رویم را زمین نیندازد اگر قابل باشم .

                                                       مخلص همه شما

 


کلمات کلیدی: