پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شاعر ریاضی دان شهر ما هم رفت
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٦  
شاعر ریاضی دان شهر ما هم رفت 
 

شاعرى بود با دستمال گردن هاى شیک،چندبارى در خانه هنرمندان و کافه بار آنحا هم کلام شده بودیم با هم،گوشه گیر بود و به نظر مى رسید ره توشه سفر طولانى اش به غرب زیاد دان و آگاهش کرده از روزگار،انگارى بیش از حد معمول مى دانست و همین آزارش مى داد به اینها اضافه کنید وسعت دانشش در ریاضیات و سایر حوزه ها را .....این هم از روزگار و حکایت تلخ از دست رفته ها :

"
... من در کنارِ تنهایی
تنهایی
در کنارِ تو
من به تو
از رطوبت به شن
نزدیک‌تر
انگشتانِ تو
نت‌های موسیقی را
پرواز می‌دهد
و ساقِ پای تومفهومِ الکل است..."""

#کیومرث_منشی‌زاده (۱۳۱۷-۱۳۹۶)، یادش گرامی.

کلمات کلیدی:
 
به بهانه نوروز و روز میلاد راز نهفته در سفر،مقصد و منزل بهانه است
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥  

به بهانه نوروز و روز میلاد

راز نهفته در سفر،مقصد و منزل بهانه است

 

 


«در لحظه تحویل و دگر گشتن سال

با سبزه و تنگ ماهی و آب  زلال

بر بوی گلی که بشکفد از تو مرا

مانند نسیم می پرم بی پر و بال»   -دکتر شفیعی کدکنی-

بسم الله و بالله

هنوز و همچنان و تا لحظه اکنون که تو می خوانی مرا زنده ام و نفس می کشم پس:

" منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت ...."

تا به اینجایش حضرت سعدی از آیه شریفه هفتم سوره ابراهیم مدد گرفته برای نوشتن این کلمات وزین و اهنگین و ادامه می دهد:

"هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب..."

و من بسیار بسیار شاکرم از نعمت حیات که  خدای تعالی نصیبم کرد. نعمت زیبای بودن و هنوز در پی تکمیل این فلسفه بودن در ماندن ام .

باری، ساعات کوتاهی مانده تا سال جدید و من به رسم هر سال در این چند ساعت آخر دست به قلم می برم و برای خودم چیزی می نویسم به یادگار و سال گذشته را مرور می کنم.

سال رفته سال از دست دادن بسیاری از یادگارهای کهن بود. دنیا بسیاری از چهره های خوب و ماندگار را در صورت فیزیکی اش از دست داد. در سال رفته بسیاری از جان ها از کالبد تن رها شدند و سفر به دیگر سو را در عین "ماندن" آغاز کردند.

سال گذشته از این منظر برای ما زندگان سال خوبی نبود. هنرمندان بسیاری در سال پیش درگذشتند و در مرگ بسیاری از ایشان جهان و عالم هنر در بهت و حیرت و حسرت فرو رفت که کاش بیشتر می ماندند و چه خوب که هنوز و همچنان آثارشان باقیست برای ما و نسل های بعد از ما .

"پرویز کلانتری زاده"‌ اول فروردین همچون من ، ۸۵ نوروز را دید و آخرین روز اردیبهشت ماه امسال چشم از دیدار بهار بست اما تصاویر هنرمندانه اش کنار داستان "روباه و زاغ"، "حسنک کجایی" و "مرغابی و لاک‌پشت" با ما می ماند.

چه کسی باور می کرد خرداد ماه سال گذشته "حبیب محبیان" که به عشق مام میهن و خواندن برای مخاطبی داخل کشور به ایران بازگشته بود، همچون مرد تنهایی در شب دل به رفتن بی هنگام دهد و ناباورانه در روستایی در حوالی رامسر به خاک سپرده شود. ما هنوز و همچنان "مادر" را گوش می دهیم و با صدای او دنبال شهلای خودمان می گردیم .

تیر ماه سال گذشته دلم را بد جوری شکست و به درد آورد. در این ماه یکی از از مهمترین مردان روزگار ما رفت .اعتراف می کنم که تا دو سال قبل از مرگش او را آنچنان که باید و شاید نمی شناختم . مطالعه دوباره مصاحبه های گذشته و مصاحبه های اخیرش باعث شد به شناخت جدیدتری از او و دیدگاه هایش برسم . دو هفته از تولد هفتاد و شش سالگی‌اش در تیر ماه ۹۵ گذشته بود که مرگش سینمای ایران و حتی جهان را تحت تاثیر قرار داد.

او اولین برنده ایرانی نخل طلای جشنواره کن بود.همانگونه که رفتن حبیب در روستایی در حوالی رامسر ناباورانه بود مرگ کیارستمی در حوالی پاریس نیز ناباورانه بود. بعد از مرگش مدتی با خودم فکر می کردم به راستی چه کسی می تواند لحظه و مکان رفتنش را پیش بینی کند؟

و سرانجام پاریس که بخش مهمی از جریان روشنفکری ما در این شهر روح از جفای تن رها شده اند،جان کیارستمی را نیز ستاند .

او رفت با هزاران خاطرات و یادگار در قالب تصویر و نوشته . خودش جایی گفته بود ترجیح می دهم جای آثارم خودم ماندگار باشم. زندگی را بسیار دوست داشت و تا چند ماه شوم آخر حیاتش بسیار خوب و زیبا زیست. از پشت آن عینک سیاه کادر زندگی را از همه ما زیباتر می دید.

به فاصله کمی بعد از او زاده تیر 1312 داوود رشیدی در شهریور ماه رفت . چند صباحی بود با آلزایمر دست و پنجه نرم می کرد. دورتر ها را شاید به یاد می آورد اما از اکنون و حال بی خبر بود.

داوود رشیدی چند سالی با من همسایه بود. اولین کتابم را در راهروی خانه اش تقدیمش کردم.همیشه کارهایش را دوست داشتم اما میان کارهایش برای من "بی بی چلچله " و سریال "گل پامچال" و تله تیاتر"پیروزی در شیکاگو"چیز دیگری بود.

یکی دیگر از رفتگان که لحظات تلخ و شیرین ماندگاری را نه با او که با دستان هنرمندش تجربه کرده بودم "دنیا جان فنی زاده" بود.

حیف آن دست ها که اکنون زیر خاک است جای اینکه به کلاه قرمزی جان دهد.

از رفتن "محد علی کلی" هم حالم دگر گون شد. کلی را در خردسالی در مشهد یک بار از دور دیده بود. در حرم امام رضا. کِلی برای من سمبل زیبایی از خواستن و شدن بود و هست. لحظه ای که تلوزیون برنامه های خودش را قطع کرد تا خبر رفتنش را بگوید هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.

"فرهنگ شریف" در موسیقی ،"افشین یداللهی" در ترانه،"حسن جوهرچی" در تلوزیون و "علی معلم" در عالم روزنامه نگارثی و عاشقیت به سینما و هنر هفتم هر کدامشان برای من خاطره ساز بودند در دوره ای از زندگیم و رفتنشان در سال گذشته دلگیرم کرد. باورش سخت است. مرگ به ما نزدیک تر شده است .باید باور کنیم این حقیقت را،همچنان که باور داریم خداوندگار از رگ گردن به ما نزدیک تر است:" نحن اقرب من حبل الورید"،باید باور کنیم که مرگ نیز به ما بسیار نزدیک است. در آنی از هستن به بودن بدل می شویم در عالم امکان و در قالب پیکر و کالبد پس هشدار فرزاد و به هوش باش که درخت بکاری در عالم امکان! درخت هایی استوار از نتیجه اعمالت . اینها را به خودم هر روز و چند باره می گویم. باید نام مرده ات "یحیی" باشد !

 

"    نام تمام بچه‌های رفته

در دفترچه‌ی دریاست

بالای این ساحل

فراز جنگل خوشگل

در چشم هر کوکب

گهواره‌ای برپاست،

بی‌خود نترس ای بچه‌ی تنها

نام تمام مردگان یحیاست."    -سپانلو-

 

در سال گذشته برای اولین بار تجربه شگرفی را مقالب دوربین تجربه کردم . در چند سال اخیر تجربه ها و کشف و شهود خودم را معمولا قلمی می کردم. به سبب دورماندن از مخاطب فارسی زبان در سال اخیر کمتر رقبت به نوشتن داشتم و جای آن به مدد دوربین آنچه را باید می نوشتم گفتم. چشم به دوربین دوختم و با مخاطبم رو در رو و بی پرده و البته موجزتر از همیشه حرف زدم . از اطناب به ناچار کاستم و موجز و روان و خلاصه طرح مسئله کردم.

خوشبختانه یا متاسفانه مردمان امروز حوصله بلند خوانی را دیگر ندارند و روزگار امروز روزگار استوری های 15 ثانیه ای اینستاگرام است. به قول دوستی از عالم وبلاگ نویسی رسیدیم به جایی که دوربین موبایل را مقابل خودمان بگیریم و برای 15 ثانیه شکلک آدم های خوشبخت را در بیاوریم و به قول آن شاعر به راستی این بود زندگی؟!!!

من هنوز و همچنان البته اطناب و زیاده گویی و جزئیات را دیدن و تشریح کردن را می پسندم. دایره مطالعاتم هر چند محدود تر شده اما هنوز و همچنان عاشق و شیفته مقالات بلند بالا و مفصل هستم.

باری ،تجربه دوربین تجربه جالبی بود. انرژی جالبی را در من برانگیخت برای تشریح رویدادها و اتفاقات مهم. خوشبختانه و یا متاسفانه در موقعیتی خاص و منحصر به فرد قرار دارم. در بطن بسیاری از حوادث مهم تاریخی و اجتماعی و هنری دنیا قرار دارم و تا لحظه اکنون کسی را جز خودم سراغ ندارم که چون من راوی رویدادهای مهم به زبان ساده برای مخاطب داخلی باشد فارغ از هر وابستگی به مدیا و رسانه خاصی و به صورت مستقل و رها و آزاد و از این منظر از نتیجه کارم راضیم . آمار بالای مخاطبانم در سراسر جهان و به ویژه در ایران نیز نشان می دهد که رضایت من بی سبب نیست.

در تعدادی از گزارش ها و کارزارهای فرهنگی و هنری گاه در داخل ایران بیش از 3 میلیون مخاطب داشته ام و این برای من باعث خوشحالی است. کاش در سال جدید بتوانم با کمک دوستانم از این ظرفیت برای حضور بهتر و با کیفیت تر در رویدادهای فرهنگی و اجتماعی بهره بیشتری ببرم.

در سال گذشته نوشتن یک رمان را شروع کردم و نیم آن را به پایان رساندم . خبری خوش بود برای خودم و از این بابت خوشحالم و امیدوارم امسال به پایانش برسانم.

قرار گرفتن در بطن حوادث و رویدادهای اخیر فرهنگی و تاریخی و اجتماعی امریکا نیز برای من موهبت بزرگی بود و فرصت گرانقیمتی برای بازشناسی جامعه ای که در آن زندگی می کنم.

خاطرم هست شب انتخابات امریکا پس از اعلام قطعی نتیجه انتخابات در حوالی دانشگاه یو سی ال ای با سه دختر امریکایی دانشجوی علوم سیاسی مشغول گفتگو بود. بعد از اعلام نتیجه هر سه بغض کردند و دو نفرشان گریستند. منتخب مورد نظرشان رای نیاورده بود و شکست خورده بود. به ایشان خندیده بودم و گفته بودم برای چه بغض و گریه ؟ این یک فرصت و موهبت است برای شما .

و وقتی پرسیده بودند چرا و چگونه ؟ گفته بودم برای شما که علاقمند سیاست و علم آن هستید این یک موهبت است . شما در دقیقا در میان تاریخ ایستاده اید و خبر ندارید و تاریخ یعنی هم اکنون و این لحظه و شما چهار سال خوب را پیش رو دارید برای تحقیق و مطالعه و یاد گرفتن .

و این را البته به خودم هم می گویم . امیدوارم طی سال های آتی با جامعه محترم و دوست داشتنی آمریکا بیشتر آشنا شوم. هر چه بیشتر با این جامعه آشنا می شوم و ظرائفش را کشف می کنم، بیشتر به آن علاقمند می شوم و شگفتا که مشابهت های بسیاری بین این جامعه و جامعه خودمان پیدا می کنم.

بگذریم ...در سال گذشته نیز همچون سال های قبل تعداد قابل توجهی از شخصیت های مهم جهانی را از نزدیک ملاقات کردم و تا جایی که امکانش فراهم بود با ایشان گفتگو کردم .آخرینش همین روزهای پایان سال بود .آقای بازیگر "آلپاچینو"!!

 پیش از این ها هم نوشته بودم که برخی از افراد مهم و تاثیرگذار دنیا را باید از نزدیک دید تا بتوان ساختار ذهنی و برداشت های قبلی خود را تصحیح کرد.

در سال آینده نیز به این روند ادامه خواهم داد.

یکی از رویدادهای جالب توجه سال قبل انجام سه گفتگو به زبان انگلیسی با سه فرد موفق بود. امیدوارم در سال جدید بتوانم مصاحبه ها و گفتگوهای بیشتری به زبان انگلیسی داشته باشم .

در سال گذشته مصاحبه های متعددی با بسیاری از هنرمندان و شخصیت های فرهنگی و هنری به زبان فارسی داشتم که در دسترس همه علاقمندان است.

اعتراف می کنم که در این راه هیچ حامی و پشتیبانی نداشتم جز اندکی از دوستان گرمابه و گلستان و حرف و حدیث های تلخ بسیاری نیز شنیدم و جالب آنکه هرچه حرف و حدیث و نامرادی و بی مرامی بیشتر شنیدم و دیدم، انگیزه ام در کارم بیشتر شد و فهمیدم کار درستی انجام می دهم.

کار من ثبت و ضبط رویدادها برای تاریخ است تا در آینده دیگران بتوانند قضاوت صحیح و درستی داشته باشند از روزگاری که بر ما رفته است.

از این منظر که بگذریم در بخش های دیگری از زندگی در سال رفته تجربه های تلخ و شکست هایی هم داشتم که درس است و حکمت برای پیروزهای های در پیش رو به احتمال قریب به یقین .این شکست ها را فراموش نخواهم کرد.

در سال رفته دایره حرکت و جنبشم نسبت به سال قبل بیشتر بود و نتیجه کار نیز البته اثربخش و قابل قبول . امیدوارم تحرکم در سال جدید بیشتر از پیش شود.

اعتراف می کنم کمی از احوال دوستان و نزدیکانم به نسبت سال قبل غافل تر شدم و از این منظر شاید برخی از من دلگیر باشند .از ایشان طلب عفو و پوزش می خواهم و امیدوارم بتوانم در سال جدید در این حوزه مدیریت بیشتری داشته باشم و از احوال دوستان و عزیزانم غافل نمانم.

در سال رفته برای چندمین بار و این بار به صورت روشن و شفاف یادگرفتم که دایره مهرورزی و انسانیتی را که در خودم سراغ دارم برای هر کسی نگشایم. تجربه های تلخی از کمک به هموطنانم در سال گذشته داشتم. در سال جدید با درس از تجربه های گذشته آغوش بازی برای کمک بی وقفه نخواهم داشت.

 

به احتمال بسیار زیاد رودخانه محبت و مهرورزی و دوست داشتن و انسانیت در سال جدید در من خشکیده نخواهد شد و تداوم خواهد داشت،اما این بار مسیرش سوی دریا خواهد بود نه سوی برکه های کوچک و آسیب پذیر.

 

باری کلام من جاری است و تا نقطه پایان بر آن نگذارم می توانم صفحه ها و ساعت ها با شما حرف بزنم اما چه کنم که چاره ای نیست باید سرانجام جایی نقطه پایان را گذاشت.حرف آخرم این است که در سال رفته کشف کرد،باید هنوز و همچنان رفت و نایستاد. یادگرفتم که مقصد بهانه است . همه راز و سر در مقصد و غایت نهفته نیست که در همان راه است.

باید رفت و در این رفتن است که پالایش و پیرایش آغاز می شود . در انتهای مسیر سیمرغی نیست .ققنوسی منتظر نیست .ما مرغکان کوچیده و رونده همان سیمرغ مقصد و منزل هستیم.

یاد بگیریم که منزل بهانه است. دل به یار و دیار نبندیم که هر جای و سرای زیر این آسمان می تواند یار و دیار ما باشد . دل به دلبستگی های مادی نبندیم که به نفس و بادی بند است و در کسری از ثانیه می آید و می رود . دل به سفر ببندیم و بانگ جرس :

"وقت است تا برگ سفر، بر باره بندیم

دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

 

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم

بانگ از جرس برخاست وایِ من خموشم

 

دریادلان راه سفر در پیش دارند

پا در رکابِ راهوار خویش دارند

 

گاه سفر را چاووشان فریاد کردند

منزل به منزل حال ره را یاد کردند

 

گاه سفر آمد، نه هنگام درنگ است

چاووش می گوید که ما را وقت تنگ است" –حمید سبزواری-

 

باری برای همه هموطنان و دوستان و بستگان و آشنایان در سال جدید آرزوی سلامتی و عزت و شادکامی دارم و امیدوارم در سال جدید دنیا از شر بلا و کین و خشم به دور باشد و خنده بر لب ها باز آید و بشر بتواند درایت خویش را بیشتر برای رفع مشکلاتش به کار گیرد و در دایره تعقل حرکت کند.

و حرف پایانی را با این شعر به پایان می برم و از کسانی که این نوشته را می خوانند طلب دعا و انرژی های مثبت دارم و یقین داشته باشید که در مقابل چنین می کنم برای شما . دوستتان دارم و خدا نگهدار :

 

"از ستم روزگار

پناه بر شعر

از جور یار

پناه بر شعر

از ظلم آشکار

پناه بر شعر"  -عباس کیارستمی-

 

توضیح عکس: دایی سیگار پدربزرگ را دست من داده برای اینکه ببیند مقابل دوربین چه ژستی می گیرم!چشمک


کلمات کلیدی: تولد فرزاد حسنی
 
غزل های خداحافظی ایرج کریمی در نیم رخ ها
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥  

غزل های خداحافظی ایرج کریمی در نیم رخ ها 

"نیم رخ ها" آخرین فیلم سینمایی مرحوم "ایرج کریمی" نویسنده و روزنامه نگار و منتقد محبوب من است که البته خالق یکی از فیلم های محبوب و مطبوب و مورد علاقه من یعنی "باغ های کندلوس "نیز هست. 
فیلم را چند روزی هست مزمزه وار نگاه می کنم  هر شب فقط چند دقیقه! می ترسم تمام شود این فیلم ناب و با خلوص صد در صد!
انگاری آخرین دیوان یا مجموعه شعر مصور ایرج کریمی است. جا به جا و لابه لای فیلم آخرین شعرها و سروده های ایرج خان از زبان بازیگران روایت می شود. 
خودش از زبان بابک حمیدیان اسم شعرهایش را هم معرفی می کند :"غزل های خداحافظی"
این فیلم ،فیلمی فوق العاده است و شاعرانگی فیلم به غایت .فیلمی شگرف که شاید در نگاه اول و برای تماشاگر عادی که قصه و ها و غصه های ایرج کریمی و قلم و شعر او را نشناسد ،به دل ننشیند اما باید به نظرم در حالی خاص این اخرین وصیت شاعرانه را دید و دیدنش را به هر علاقه مند ادبیات و شعر توصیه می کنم. دیدن  این غزل های خداحافظی را .....
 و سحر جان کارش را اینجا به اوج رسانده به نظرم در نیم رخ ها ....این شعر را بسیار دوست دارم از فیلم :
"با نگاهم ،
با راه
شیشه ها و بادها 
می برند با خود همراه مرا
نیمرخی در سفرم نیم رخ دیگر خود ،
در نظرم دل نبند ،
رهگذرم!!!! ... "

شاهکاری از مرحوم ایرج کریمی 
 توضیح عکس :ایرج کریمی پست صحنه فیلم نیم رخ ها در حال خواندن شعر برای سحر دولتشاهی و بابک حمیدیان
#نیم_رخ_ها #ایرج_کریمی #سحردولتشاهی

 

 
به یاد احمد عزیزی
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥  

به یاد احمد عزیزی

 

احمد عزیزى در رویارویى با زندگى بعد از ٩ سال مبارزه و مقاومت سرانجام برید و رخت برکشید از جهان و مهیاى دیدار حضرت محبوب شد.عزیزى را از نزدیک مى شناختم شاعرى قابل و خوب بود .بسیار سیگار مى کشید و حس شاعرانه خوبى داشت.کاش بیشتر در مسیر شعر و شاعرانگى حرکت مى کرد تا حواشى دیگر و شاعرتر باقى مى ماند.سال ها پیش در یک برنامه تلوزیونى درباره شعر با هم شرکت کردیم.خط خوشى داشت و برایم شعر زیباى یاس را روى برگ کاغذى نوشت به یادگار که هنوز دارمش.اما فارغ از عملکرد و زندگى شخصى و دیدگاه هایش که به خودش مربوط است،شاعرى خوب بود انصافا.فقدانش چیزى از جامعه فرهنگ و ادب خواهد کاست.این شعرش را با شما قسمت مى کنم:
باز هوای سحرم آرزوست
خلوت و مژگان ترم آرزوست

شکوه غربت نبرم این زمان
دست تو و روی توام آرزوست

خسته ام از دیدن این شوره زار
چشم شقایق مگرم آرزوست

واقعه دیدن روی ترا
ثانیه ای بیشترم آرزوست

جلوه این ماه نکو را ببین
رنگ و رخ روی توام آرزوست

این شب قدرست که ما با همیم
من شب قدری دگرم آرزوست

حس ترا می کنم ای جان من
عزلت شبی دگرم آرزوست

خانه عشاق مهاجر کجاست
در سفرت بال و پرم آرزوست

حسرت دل باز دارین شعر من
جام میی در حرمم آرزوست


#احمدعزیزی #احمد_عزیزى #احمدعزیزى_شاعر


کلمات کلیدی: احمد عزیزی شاعر
 
اسب نیچه
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥  

یرشی از گفتگو با "فرد کلمن" فیلمبردار #اسب_تورین

 

س: و اسب؟

ج: اسم این اسب ریچی و اسبی ماده است. اسم او پیش از فیلم برایش انتخاب شده بود. بلا او را پیدا کرد. من در آنجا حاضر نبودم، بنابراین، خود او بایستی داستانش را بگوید. ریچی اکنون در یک مزرعه زندگی می کند. ما کاملا مطمئنیم که او پیش از فیلم در زندگی اش مورد بدرفتاری قرار گرفته بود. او این اندوه عمیق را در چشمانش داشت و دوست نداشت که همراه با گاری حرکت کند.

س: دقیقا مانند اسب نیچه.

ج: بله


کلمات کلیدی:
 
آخرین جملات کوهن پیش از مرگ
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥  

این آخرین جملات لئونارد کوهن در آخرین گفتگویش با نیویورکر است:

“I am ready to die. I hope it’s not too uncomfortable. That’s about it for me.”


کلمات کلیدی:
 
یه شبی زار وُ پریشان در میخانه زدم ز غم هجر وُ فراقش می سوزد جان وُ زار و پریشان
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥  

یه شبی زار وُ پریشان

در میخانه زدم

ز غم هجر وُ فراقش

می سوزد جان وُ تنم

 

گفتمش باز کن ساقیِ من

منم آن مطرب خوش

که شکسته سازِ دلم

که شکسته سازِ دلم




کلمات کلیدی: