پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تئوری همه چیز
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤  

تئوری همه چیز

به تئوری همه چیز می اندیشم.پیدا کردن یک تئوری همه جانبه برای توضیح مفهوم زندگی و امید. گوگل اختصاصی ام(شاهین) سه روز است آتشی در جانم انداخته که هر لحظه فروزان تر می شود.

مقاله های بی شماری در این چند روز درباره بعد های دیگر و تئوری های نسبیت و انیشتین و تئوری فراگیر ملموس و تلفیق کننده تئوری های مطرح شده،ذهنم را درگیر کرده.

بعد از خواندن مقالات متعدد فیلم بین ستاره ای کریستوفر نولان را هم دیدم. دیدن فیلم بعد از خواندن مقالات بیشتر و بهتر چسبید.

لعنت به تو شاهین(گوگل من).بخشی از ذهنم را به خاطر انباشتگی بیش از حد ظرفیت منهدم کردی .شب و روز را از من گرفتی. ذهن آدم هم محدودیتی دارد . مرتب در حال خواندن هستم برای دانستن بیشتر تئوری همه چیز آن هم در میانه دقایق حساس مذاکرات و جنگ های منطقه ای ....


کلمات کلیدی:
 
دایی فرزاد+عمو فرزاد
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤  

دایی فرزاد+عمو فرزاد


بخش اول-دایی فرزاد

زنگ می زند و بعد از سلام و احوال و تبریک نوروز خبر می دهد که به زودی دایی می شوم.

از او می پرسم از دستم چه کاری بر می آید؟ می گویم خجالت می کشم بپرسم و نمی دانم وقتش گذشته یا نه ولی به گمانم چیزی به نام "ویار"باید داشته باشی . در شهر فرشتگان هر چیزی که بو و طعمی شبیه به طعم های ایران و نزدیک به آن بخواهی پیدا می شود. بگو هوس چه کرده ای تا برایت بخرم و بفرستم.

سال خوبی است . این یکی از عجیب ترین و لذت بخش ترین پیشنهادهایی بود که به کسی کرده ام. باید برای تولدش آماده شوم . شاید وقت تولد خواهر زاده ام آنجا باشم . تولد فرزند خواهری که رازنگه دار من در تمام این سال ها بوده و هست.آخرین شاهد من در سخت ترین لحظات زندگی ام و در تمام این سال ها از آن روز و لحظه یک بار هم حرف نزده .انگار می داند که من وقت درد و غم همچونم قو به وقت مرگ ،دلم می خواهد تنهای تنها باشم و هیچ نشنوم . دایی شدن تجربه شیرینی خواهد بود و به گمانم طعمش را دوست دارم. خاصه آنکه فرزند در راه پیوند دیگری می زند بین من و فرهنگ این خاک و بوم تازه ،خانه جدید با مردمان مهربان و دوست داشتنی اشت .

 

بخش دوم- عمو فرزاد

بعد از مدتها از طریق گروه وایبری که راه انداخته شماره اش را پیدا می کنم . میان دو جلسه آموزشی ،شماره اش را می گیرم و حال و احوال می کنیم بعد از نزدیک سه سال.

خبر می دهد که به زودی عمو خواهم شد و لازم است وقت تولد دخترش در کنارش باشم . هزاران مایل دورتر از اینجا و در تهران نازنینم. آرزوی سلامتی می کنم برای او و خانواده اش .

او نیز چونان خواهرم یکی از آخرین شاهدین ماجرای من است . شاهدی که هیچگاه و هیچوقت لب به سخن نگشود ،حتی زمانی که از عمق درد من آگاه بود . سعی کرد مرهمی باشد بر همه سختی های رفته بر من .همو بود که به کارکنان مجموعه اش سپرده بود هوای مرا در هر ساعت از شبانه روز داشته باشند .

او بود در در تلخ ترین دوره عمرم ،وقتی که از همه چیز و همه کس بریده بودم ،بی آنکه خوب بشناسمش گوشه ای از دلش را برای من باز کرد و مرا پذیرفت .بی صدا و بی انکه مزاحمش باشم سال های سال در کنارش بودم و حالا از اینکه چنین تغییر کرده بسیار خوشحالم.

با خودم خیالبافی می کنم و می گویم کاش می شد زمانی این خواهرم و کودک تازه آمده اش را با آن برادرم و دختر بعد از اینش را جایی کنار هم در تهران خودمان در فرحزاد زیر سایه یک درخت بلند دور هم کنار سفره دیزی می دیدم و بعد عهدم را می شکستم و قلیانی چاق می کردم به یاد همه خاطرات گذشته که بر ما رفته .

همه اینها را نوشتم تا بگویم معرفت در دوستی گاه می تواند به شکل دیگری هم جلوه گر شود. من از نمایش درد و رنجم بی زارم . ترجیح می دهم به وقت غم و ضعف گوشه نشین باشم تا در معرض و هر گونه کمکی را پس می زنم .

سکوت کردن و همراه بودن بی آنکه حتی دست بر پرده درونم ببرند را عین دوستی و معرفت می دانم .

خوشحالم که دو تا از دوستان با معرفتم به زودی دوره جدیدی را در زندگی خودشان تجربه می کنند. یقین دارم انرژی مثبت این دو تولد در زندگی امسالم ظهور و بروز خواهد کرد . آنچنان که سال گذشته عشق با تولد برادرزاده ام در تمام وجودم دوباره ریشه گرفت و بارور شد. امسال سال خوبی خواهد بود.


کلمات کلیدی:
 
بهاریه یک شکوفه تازه
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤  

بهاریه یک شکوفه تازه


دم همه دوستانی که از سراسر دنیا تولدم را تبریک گفتند گرم .امسال از تمامی قاره ها و به  شیوه های مختلف بسیارانی تولدم را تبریک گفتند.از کنار خانه خدا تا کانادای نسبتا سرد و اسکاندیناوی تا مرکز اروپا و آسیای دور و آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه و استرالیا و حتی شاخ آفریقا.

 هر چند که سه روز قبل از تولدم، سعی کردم اطلاعات تاریخ تولدم را از روی فیسبوک بردارم؛ اما ظاهرا این کار به صورت کامل اتفاق نیفتاد .

 به نظرم یک اشکال فنی در فیسبوک وجود دارد؛ چون نزدیک بیست نفری در بخش رویدادهای خود، تولد مرا دیده و تبریک گفته اند. سال گذشته که تاریخ تولد را دستکاری نکرده بودم و در معرض دید همه بود، بیش از چهارصد پیغام تبریک در ایونت تولد دریافت کرده بودم .

امسال ترجیح دادم صفحه خلوت تر باشد و کمتر شرمنده محبت دوستان بشوم. ظهور پدیده وایبر البته این کمرنگ شدن در فیسبوک را جبران کرد. انگار هر چه از شبکه های مجازی فرار می کنیم در جایی دیگر به ناچار شکارش می شویم . ما شدیم شکار و پدیده شبکه های اجتماعی شکارچی . صیدی شده ایم در پی صیاد.

باری بگذریم.نوشته بی ربط و بدون پایه و اساسی شد.

خواستم فقط تشکر کنم از همه و به ویژه دوستان ساکن شهر فرشتگان که بدون اطلاع قبلی نه یک بار که چندین بار مرا ششگفت زده کردند با مهرشان و لحظات خوبی را به بهانه عید و تولدم در کنارشان گذراندم. لحظه هایی ناب و فراموش نشدنی به اصالت رفاقت و معرفت.

 باری از همه این ها که بگذریم صدای بهار از همه چیز خوش تر است . تازه شکوفه زده ام .خجالت را کنار گذاشته ام و آماده میوه شدن در آینده نزدیک در انتهای تابستانی مطبوع در سرزمینی هستم که به قول استادم میانمایگی و ترویجش به زودی رنگ خواهد باخت و پای چشم هیچ کسی توسط دیگری کبود نمی شود جای بحث و گفتگو که عزیزی «گفتمان» می خواندش سال ها و کسی برای اصول اخلاقی تعریف و تبیین شده ای که از آن دم می زند، تبصره نمی تراشد.

باری به لطف صاحب کرامت و نور و آفتاب ،میوه ای رسیده بر شاخه خواهم شد و باغبانی می چیند مرا در انتهای ظهر یک روز شهریوری نزدیک به پاییز :

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و به جام باده کن عظم درست

همه دوستانم را دوست دارم،با بخیلان و حسودان و تنگ نظران مشکلی ندارم و جای بخل و حسد ،رشک را پیشنهاد می کنم به ایشان آن هم نه به من که به بزرگانی صاحب معرفت و مقام و رتبه که حقیر خود را شاگرد تام و تمامشان می داند .

از دشمنان کینه ای به دل ندارم و برای بیرون شدن کینه از دلهاشان پیش صاحب کرامت رو خواهم انداخت تا زنده باشم . باشد که رویم را زمین نیندازد اگر قابل باشم .

                                                       مخلص همه شما

 


کلمات کلیدی:
 
آخرین پست سال 93 ،طولانی برای روز تولدم
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳  

طولانی برای روز تولدم

مروری بر یک سال گذشته

 

 

«در لحظه ی تحویل و دگر گشتن سال

با سبزه و تنگ ماهی و آب زلال

بر بوی گلی که بشکفد از تو مرا

مانند نسیم می پرم بی پر و بال»

/دکتر شفیعی کدکنی/

 

چسبیده ام به ریسمان نوروز. بهار قرارگاه من است و نوروز راهی برای گذشتن از زمستان و رسیدن به فصل زایش.

قرائن نشان می دهد در اولین روز بهار زاده شده ام اما اگر مورخین بعدها بخواهند بیشتر و دقیق تر در احوال من جستجو کنند و من آنچنان آدم مهمی بشوم که ارزش تدقیق شدن در جزئیات زندگی ام را داشته باشد، به این نتیجه می رسند که در آخرین روز زمستان به دنیا آمده ام و به تصمیم و تدبیر احتمالی خانواده و شاید برای خوش یمنی، تولد ثبتی ام در اولین روز بهار رقم خورده است.

 نمی دانم این تصمیم را می توان به حساب تقدیر گذاشت یا نه؛ به هر حال نتیجه آن شده که من بین بهار و زمستان تا ابد باقی ماندم اما همیشه بهار را بیشتر دوست داشته باشم. روحیاتم بیشتر اسفندی شد اما خوبی های فروردینی ها را هم شاید گرفته باشم.

سومین بهاری است که دور از خاک و مام سر می کنم و سفر بلندم باز هم طولانی تر می شود . سومین باری است که خارج از مرزهای وطنم سال را تحویل می کنم . دو سال قبل ساعت چهار صبح و سال قبل ساعت حوالی ده صبح و امسال حوالی سه و نیم عصر و با حدود دوازده ساعت و نیم یا شاید سیزده ساعت و نیم اختلاف زمانی با زادگاهم .اما خاصیت جالب سال تحویل ما ایرانی ها این است که در یک آن و لحظه در هر جای دنیا که باشی سال تحویل می شود و تو در هر جایی باشی می توانی همزمان با هزاران هزار هموطنت در ایران به سال جدید لبخند بزنی و دعای تحویل سال را زمزمه کنی .

در این سه سال بسیاری چیزها آموختم که قطعا اگر خودم را محدود به مرزهای مرسوم و زندگی قبلی می کردم،نمی توانستم به آنها دست پیدا کنم.در سال گذشته نیز کشف و شهود به سان گذشته ادامه یافت .

دقیق شدن در رفتار جامعه جدید و کشف و شهود بیشتر در رفتار مردمان مهربان این کشور کمک کرد بیشتر با فرهنگ عمومی این کشور آشنا شوم و البته باعث شد در برخی از موارد فرهنگ عمومی کشور خودم نیز بیشتر تعمق کنم و به رهیافت های شخصی مهمی در این خصوص برسم .

کشوری که اینک در آن اتراق کرده ام، کشوری بزرگ است با پهنه وسیع و گسترده . در سال گذشته توفیق داشتم بخش هایی از این کشور پهناور را از نزدیک ببینم و با آداب و رسوم و فرهنگ و ویژگی های زندگی اجتماعی آنها آشنا بشوم .

در حد امکان و توان گزارش های تصویری از این سفرها تهیه کردم و در شبکه یوتیوب برای آشنایی دیگر دوستان علاقمند به اشتراک گذاشتم.

آخرین سفرم در سال گذشته بازدید از شمال کالیفرنیا و منطقه مشهور سیلیکون ولی در روزهای آخر اسفند بود.سفری جالب با تجربه های خوب.

بازدید از ایالت آریزونا و شهرهای مهم آن و البته بخش های مهمی از ایالت نوادا از سفرهای جالب توجه سال گذشته بود .امیدوارم در سال جدید بتوانم از ایالت های دیگری هم بازدید کنم.

در سال گذشته باز هم توفیق دیدار بسیاری از بزرگان علم و ادب و فرهنگ و هنر ایران زمین را داشتم و با تعمق در رفتار و گفتار و کردارشان بسیاری چیزها آموختم و پیش آمد که گاه از دیدارشان متعجب شدم چرا که اثر هنریشان با شخصیت واقعیشان فاصله ای بسیار داشت .

با این که به اصل فاصله گذاری بین هنر مند و اثر معتقدم، ولی هنوز و همچنان دقت در احوال هنرمند یکی از دلمشغولی های مهم من است.

خوشبختانه در این سه سال گذشته با وجود دوری از وطن، توفیق دیدار بسیاری از هنرمندان ایرانی را که در ایران کمتر در دسترس بودند را داشتم و با بسیارانی که در خارج از ایران زندگی می کنند، به گفتگو نشستم .

همچنان تعدادی از هنرمندان مهم امریکایی را نیز دیدم اما به جهت عدم تسلط کافی به زبان، امکان بحث و گفتگوی مناسب و جانانه فراهم نشد .امیدوارم در سال جدید بتوانم این نقصان در یادگیری و آموختن را جبران کنم.  

یکی از نکات جالب توجه در برخورد با هنرمندان مهاجر دور از وطن، تغییر رفتار و در هم ریختگی فکری برخی از ایشان و حرکت خودخواسته به سمت انحطاط و نابودی با انواع ابزار سهل الوصول و در اختیار، در جامعه میزبان است که مایه تاسف است.

گذشته از این، ظهور و بروز برخی رفتارهای عجیب و غریب همچون روحیه خشونت و دیکتاتوری را از هنرمندانی دیدم که از آنها انتظاری جز این داشتم و گمان نمی کردم که چنین رفتاری با روح هنری قابلیت انطباق داشته باشد.

شاید لازم باشد در سال آینده بیشتر روی این موضوع تحقیق کنم. موضوع بسیار جالب توجهی است و گمان نمی کنم تحقیق مناسبی در این خصوص صورت گرفته باشد  برای نتیجه گیری درباره این موضوع شاید نیاز باشد که از زوایای مختلف روانشناختی و جامعه شناختی و هنر به این موضوع نگاه کرد.

در سال گذشته همچنان و با دقت جزئیات رفتار ایرانیان مهاجر را در جامعه امریکا زیر نظر داشته و مطالعه کردم و گاها نیز یادداشت برداری هایی کردم. گذر روزگار برخی از انتقادهای گل درشتم در سال های گذشته  درخصوص رفتار ایرانیان مهاجر را تعدیل کرد؛ اما همچنان روی تعداد زیادی از انتقادهایم ایستاده ام و گمان می کنم جای طرح موضوع و آسیب شناسی وجود دارد اما از طرفی هیچ اطمینانی ندارم که این تعمق و تدبر و مطالعه به کار کسی بیاید ولی به هر حال به شخصه به این موضوع علاقمند هستم و همچنان به این مطالعه ادامه خواهم داد. تا اینجای کار نتیجه مطالعاتم در جامعه متمرکز مهاجری چون کالیفرنیا تلخ و ناگوار است . با بازدید از سایر ایالت ها می توان به صورت صریح تر و روشن تر، قضاوت بهتری هم ارائه داد.

در سال گذشته به لطف بسیاری از دوستان بسیاری از آثار نویسندگان ایرانی و دوستان خوبم را همزمان با انتشار در تهران در این سر دنیا خواندم. بسیاری از کتاب ها و مجلات مهم هنری با اندکی تاخیر به دستم رسید و از این نظر هیچگونه بعد و مسافت جغرافیایی را حس نکردم . دست دوستانی که فایل کتابهایشان را به صورت الکترونیکی برایم فرستادند درد نکند . همچنان از دوستان هنرمندی که در سفر به ینگه دنیا کوله باری از کتاب و مجله برایم آوردند تشکر و قدردانی می کنم.

همچنان که پیشتر نیز نوشتم ،تولد برادرزاده ام شیرین ترین و زیباترین اتفاق زندگی ام بود و لذتی وصف ناپذیر و عجیب نثارم کرد .امیدوارم این شیرینی با توفیق دیدار این محبوب چندین برابر شود. برای سلامتی آن عزیز نادیده همیشه و هر روز دعا می کنم و امیدوارم ورودش به زندگی خانواده با خیر و برکت بسیار همراه باشد .

سال گذشته عاری از اتفاقات تلخ و ناگوار نیز نبود. بودند زمان های دلتنگی و غم و غصه .

اما یاد گرفتم که باید از غصه ها گذشت و از آن ها قصه ساخت برای ماندن و کم کم دارم یاد می گیرم که زندگی کوتاه است و ارزش هیچ چیزی را ندارد و دارم ایمان می آورم که در این کوتاهی زندگی تا می توانم باید از آن لذت ببرم و البته لذت های آدمی با یکدیگر متفاوت است و من همچنان که در تعریف لذت از جانب دیگران تحقیق کرده و می کنم ،لذت بردن از زندگی را روی اصول و تفکرات و تجارب شخصی خودم در سال آینده ادامه خواهم داد.

در اواخر سال گذشته به کمک تعدادی از دوستان نان و نمک خورده با پاره ای از کاستی ها و ایرادهای رفتاری خودم آشنا شدم و حتما تلاش خواهم کرد در سال جدید در حد توان در رفع آنها بکوشم .

از دست دادن دو دوست نویسنده جوان در سال گذشته از اتفاقات تلخ و ناگوار و فراموش نشدنی است .گمان نمی کنم مرگ این دو دوست تقریبا هم سن و سال، به این راحتی ها از یادم برود.

از سیاست گریزانم و با آن میانه ای ندارم اما حوادث خشونت بار جهان در سال گذشته که منجر به کشته شدن تعداد زیادی بی گناه در نقاط مختلف جهان شد ،در بسیاری مواقع بسیار غمگین و دلشکسته ام کرد و به حال نوع بشر گریستم . کاش در سال جدید بیشتر به انسانیت نزدیک شویم .

یافتن دوستان سال های دور نیز یکی از اتفاقات شیرین و جالب سال گذشته بود.

از نوشتن در سال گذشته راضی نیستم و امیدوارم در سال پیش رو با نظم و ترتیب بیشتر و بهتری جلو بروم . پرونده های نیمه تمام بسیاری را باز کرده ام وامیدوارم به تدریج یکا یک آنها را ببندم و به دست ناشر بسپارم .

امیدوارم در سال جدید اتفاق های خوبی را شاهد باشم و همچنان از نعمت سلامتی برخوردار بوده و زیر سایه لطف حضرت باریتعالی برای جامعه و دوستان و کشورم فردی مفید و موثر باشم .

قدردان نان و نمک باقی بمانم و از معرفت در رفاقت هیچوقت کم نگذارم و انگیزه یادگرفتن و خواندن در من هیچ وقت رنگ نبازد .

و دیگر گفتمت که گلستانی و ابراهیم کرده ای مرا ....

 

پیغام های خصوصی

 

به ا.ش

روزگار غریبی است نازنین

 

به آ.آ

آب رفته در جوی با باران آسمان باز آید .

 

به پ

چشم هایی که می خندند قیمت ندارند

 

به ب.م

محافظه کاری طریقتی است که باید با دقت و نگاه ژرف درباره اش بیندیشم . بی شک تو آموزگار من در این راه بودی و هستی . آگاهانه یا نا آگاهانه

 

به ف.ع

تعجیلت در کار و به سرانجام رساندن و بی خیالی و وسعت دلت را دوست دارم .

 

به س.ع

رفیق همیشگی من . عزیز من . از زندگی ام تخم مرغی بساز و بزن به دیوار .چه اثر هنری شگرفی خواهد شد .

 

به ف.ع

دوستت دارم . مستمر و بی وقفه و عاشقانه

 

به و.ح

فدایی داری و پرچم برات بالاست

 

به ه. ح

عزیزترینی .استشمام بوی کله کوچکت گاهی بزرگترین آرزوی من است.

 

به س.غ

فارسی شکر است و ایران کهن . مفتخر باش به آب و خاکت

 

به ا.ر

با وجود ایرادهای مختلف ،دوست خوبی هستی یا حداقل من اینطور فکر می کنم

 

به آ.م

شک را دور بریز . توهم را کنار بگذار .

 

به ح.ن

معرفت مکمل و لازمه دوستی است . مسلما دوستی بدون معرفت چیزی مهم کم دارد.

 

به ن .ح

دنیا مجال کوتاه لذت بردن است .

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
امید با شعرخوانی یغمای نیشابوری
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳  

شعری سراسر امید از یغمای نیشابوری

 

یغما را اواخر عمرش و در اوایل عمرم، دیدم به کار خشتمالی مشغول بود. یعنی با گل خشت(آجر )می ساخت. به گمانم حوالی بینالود نیشابور می زیست.پیکرش اکنون بین آرامگاه خیام و عطار در نیشابور آرام گرفته است.زندگیش در دو کلمه خلاصه می شد: ساده و بی ریا....این شعرش لبریز از امید است ..مرورش برای این روزها بی اندازه خوب است:

«نان اگر بردند از دست تو، نـان از نو بساز

جان اگر از پیکرت بردند، جـــان از نو بساز

آب اگر بر روی تو بستند بی باکان دهــر

تو ز اشک دیدگان، جوی روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آسان بود

تا تو را دست است در تن، خانمان از نو بساز

خستگان را رسم و راه باختن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف، جهان از نو بساز

خیره سرها را، سری باشد به ویـران ساختن

گر که ویران شد، به رغم سرکشان از نو بساز

شکوه ات از آسمان بی جا بود ای آدمی!

تو خداوند زمینی، آسمـان از نو بساز

کیست خورشیـد فلک تا بر تو صبحی بردمد؟

خود بکوش و مطلعی بهتـر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل می نشیند خلق را»


کلمات کلیدی: یغمای نیشابوری
 
وزیر نیرو
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳  

وزیر نیرو


تیمور را می گفتند وزیر نیرو. همه در فامیل او را با عنوان وزیر نیرو می شناختند . نه اینکه واقعا وزیر نیرو باشد . نه ! تیمور کارمند ساده وزارت نیرو بود ولی لحن و نوع گفتار و پرنسیبی که در گفتار و رفتارش در حالت جدی داشت در بسیاری موارد از وزیر نیرو هم بالاتر بود .

عیدها در خانه پدربزرگ اعلب سرگرمی ما انتظار برای آمدن وزیر نیرو بود . تا پیش از آمدن وزیر حق داشتیم بلند و راحت بخندیم و خاطرات و نکاتی را که دیگران به اشتراک می گذاشتند را گوش کنیم و بخندیم اما وقتی وزیر نیرو و همسرش می آمدند هیچ کس حق نداشت بخندد همه جدی بودند و تو فقط می توانستی در دلت بخندی . خوشمزه ترین خنده هم وقتی بود که وزیر بعد از یک خطابه بلند یک اسکناس ده تومانی را به عنوان عیدی به تو می داد. باید لبخندی کوتاه به او می زدی و از او تشکر می کردی و خنده بلندت را نگه می داشتی برای وقتی که وزیر از خانه بیرون می رود . اولین جمله معمولا این بود که این پول را یک وقت خرج نکنی ها . یادگاری وزیر است! عیدی های خرج نکرده وزیر ،آن ده تومانی های ارغوانی هنوز لای دفترچه مشق شصت برگ است . یک جایی در همین دنیا و وزارت نیرو با مشکل کم آبی دست و پنجه نرم می کند . مسئله ای که وزیر نیرو از سی سال پیش همیشه به ما گوشزد می کرد :"به بحران نزدیک میشیم آقا .نباید دست روی دست گذاشت !"


کلمات کلیدی:
 
مناجات
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳  

 مناجات

 

«الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی...

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی. »

-از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری-


کلمات کلیدی: