پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تهران از دور
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳  

تهران از دور

 

 
دوست تازه رسیده از تهران را امروز دیدم . خسته از سفر طولانی و سرما زده و نالان از دود و دم و آلودگی تهران .بعد از چهار سال رفته بود به دیدار شهر و این دیدار عزم جدی تر قبل را به تصمیمی قاطع و بی بازگشت بدل کرد . تصمیمی برای بازنگشتن به این شهر . 
با کنده شدن آخرین حلقه وابستگی اش به این شهر (پدر بیمارش)احتمالا او نیز از این شهر بریده می شود . می شود یکی از هزاران هزار آدمی که روزگاری فقط در این شهر پا به دنیا گذاشته اند و بعد رفتند و هزاران هزارن مایل دورتر در سرزمینی دیگر جز از آلودگی و عصبیت تهران چیزی برای دیگران نگفتند چرا که در هر بار سفر و بازگشت جز این دو و چیزهای ناخوشایند دیگر چیزی حس نکردند. 
عکس هایی که می بینید تعدادی از عکس هایی است که این دوست در سفر به تهران انداخته است . 
حالا من با دیدن این عکس ها تماشاگر تهران هستم از دور . و این عکس ها انگار نه انگار که تصویر زندگی عادی و روزمره دو سال پیش من هستند . نه این عکس ها قاب ها و کادرهایی هستند دقیق و کامل از مهربانی و زایندگی و لطافت سوژه ای که همه عصبی و بیمار و فرتوت و آلوده به انواع و اقسام مرض می دانیمش . 
این عکس ها فریاد بی صدای تهران است برای دوست داشته شدن و لذت و لبخندی که از یادآوری هر خاطره بر لب ما می نشاند تمنای ناگفته و ناشکفته تهران است برای دوست داشته شدن . تهران از دور برای من نوستالژی نیست یعنی هنوز نوستالژی نشده . تهران از دور برای من مفهومی تازه یافته است . شهری شده متفاوت از دیگر شهرها . با همه بدی ها و تلخی ها و ناکامی ها که در این شهر دیده ام و چشیده ام . اما اندک لحظات شیرین و خوب در این شهر ارزش و اهمیتی بیشتر دارد در ذهن من . 
تهران شهری است مهربان اما بی زبان . کاش می شد زبان گویای تهران بودیم . یزدانی خرم در تکه ای از یادداشتش در مجله تجربه مهر ماه که همین دوست تازه رسیده برایم به ارمغان آورده به نکته جالبی درباره تهران اشاره کرده . انگار این نوشته یزدانی خرم و عکس های دوست من همه یک نشانه است برای بازشناسی باردیگر شهری که دوست می داشتم !!

"
"..تهران را باید به عنوان پدیده ای زنده با خونی در حال گردش در نظر گرفت.شهری که همه چیز می تواند در آن توأم باشد .وقتی که شما به تماشای تهران می نشینید شاید همان اندازه نعش کش های شهرداری ببینید که ماشین های گُل زده .چنان که این غم و شادی در هم گره می خورند .تهران باید با این وضعیت نگاه شودشاید،نه باوری که صرفا با نمایش فقری که در شهر وجود دارد به کوبیدن تاریخ و هویت انسانی شهر می پردازد.
پس باید به دفاع از تهران بر آمد .تهرانی که زاینده بود و هست . "


-بخشی از یادداشت به تماشای شهر کبیر از مهدی یزدانی خرم /مجله تجربه شماره 32مهر93-

 


کلمات کلیدی:
 
تهران کدام است؟
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳  

تهران کدام است ؟

 


دو ترانه با دو نگاه متفاوت تهران را دستمایه خود قرار داده اند ،سال ها بعد از ترانه نوستالژیک شب های تهران ،یکی ترانه تهران از امیر کریمی است به گمانم مربوط به حدود 15 سال پیش یا بیشتر و دیگری "تهران مازراتی"از گروه زد بازی(که این روزها بیشتر متن شعرهایشان را مرور می کنم) احتمالا مربوط به همین چند سال اخیر .....یعنی تهران در این یک دهه اینقدر تغییر کرده است ؟ 
تهران مدام در حال تغییر است .مظاهر شهرنشینی و معماری شهری به درست و یا غلط هر روز سربر می آورند و پروژه های بزرگ یکی یکی با بیلبوردهای شماره دار تقریبا سر موقع افتتاح می شوند و تهران از نظر کیفیت امکانات و وضعیت شهری از خیلی از شهرهای پیشرفته بالاترمی ایستد (حداقل در ظاهر) و در این دگردیسی ظاهری مردم نیز به سرعت انگار در حال تغییر هستند و نیز ارزش ها .
جای ارزش ها تغییر کرده و هنجار و ناهنجار را به سختی نمی توان از هم بازشناخت.فرهنگ تهران مدام در حال تغییر است . آنچنان که حالا به یقین می توان مرحوم مرتضی احمدی را بخشی از میراث و گنجیبنه ثبت شده تاریخ تهران دانست؛ هر چند او تا همین چند وقت پیش زنده بود و حاضر، اما تهرانی که می شناخت و می دانست و درباره اش می نوشت، با آنچه او در این اواخر می زیست، انگاری میلیون ها سال نوری فاصله دارد. 
تهران اینک ترکیبی عجیب و غریب شده است از خرده فرهنگ هایی ناهمگون و البته عصبی .تهران از نظر فرهنگی تبدیل به مجمع الجزایری شده که هر کدام از جزایرش اعلام استقلال کرده و زبان متفاوتی دارند . 
بخشی از مهاجرت های روستاها و شهرهای کوچک اینک با اسکان و ثبات نسل اول مهاجران ،تاثیر خود را بر روی فرهنگ عمومی شهر گذاشته است اما به نوعی متفاوت؛ همچنان که فقدان و هجرت بسیاری از تهرانیان به خارج از کشور به صورت غیر مستقیم تاثیر خودش را روی تهران گذاشته است.
جماعتی که از آنها به عنوان تازه به دوران رسیده ها یاد می شود، دگرگونی عجیب مالی را به وجود آورده اند و اختلاف معنی دار فقیر و غنی و تحت فشار قرار گرفتن قشر متوسط (اکثریت تهرانی ها)از زیبایی تهران کاست و بر زشتی اش افزود. 
قشر متوسط بیه عنوان مدعیان و کوشندگان بار فرهنگ عمومی شهر پی کار خود رفتند و جان کندن برای لقمه ای نان، وقت کوشندگی در حوزه های فرهنگی برایشان باقی نگذاشت و بالانشین و پایین نشین جدید متولی فرهنگی شهر شد .
محصول و کوشش جمعی این دو بخش را اینک خوب می توان دید. حالا تهران مرکز است . محور است؛ اما در بطن همین مرکز، مردم از هم دور می شوند و یکدیگر را نمی فهمند .به این ترتیب تهران شده نقطه ثقل پرگاری که هر روز در تلاش برای کشیدن دایره ای با قطر بزرگ تر است. 
در تهران امروز ،ما دور می شویم از هم .از نسل گذشته و از نسل آینده و گاه حتی زبان هم دوره خود را نمی فهمیم آنچنان که او ممکن است رفتار و کردار ما را نفهمد. 
تهران دگردیسی بزرگی را تجربه می کند . بزرگی این دگردیسی از تفاوت متن این دو ترانه هویداست .بخشی هایی از این دو ترانه را برای مقایسه گذاشته ام .

****ترانه اول :تهران (امیر کریمی)
آرامتر ز دریا ، مواجتر ز طوفان
شهری به نام ایران ، قلبی به اسم تهران
ای از تبار البرز ، ای زادهٔ دماوند
در کوچه کوچه هایت ،مردان همیشه مردند
شعر و سرودم از تو ، بود و نبودم از تو
فر و شکوه این خاک ، آری، وجودم از تو
ای شهر دین و ایمان ، ای در پناه یزدان
از توست هر حماسه ، ای شهر خوب تهران
تهران شب از تو دور است ،تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش ، یاد آور غرور است

****ترانه دوم :تهران مازارتی(زد بازی)
کثافت زدیم شهرو با هم
میخوایم خسارت ندیم ولی‌ طاقت
نداریم ما تا حد ، نداریم ما
میمونیم از ما میشنون صدا
فانِ نه بیشتر از ۳ ماه
تهران مال ِ مائه ولی‌ جای ما نی
دیگه بالا شهر همه شدن قاطی پاتی
انتلکت ،قمه کش تا معاملاتی
همه بور خوردن میری یه جا یه پارتی
آدم حسابیا یه کوچم من
دیگه همه کوچ کردن
اینور اونور فراره
این شهر دیگه موندن نداره
یه موقعی‌ معیار خوبو ساده بود
تحصیلات خونواده بود
قبله این که پولو مایه بود
ولی‌ الان
دیگه دخترا قشنگ میدونن با کی‌ بخوابن
دختر چیه؟ اینا ماشین حسابن
با این حال اینجا عالی ِ
فکرا خالی‌ ِ تو درینکا مالی ِ

تو تهرانی‌ که شده مُده تازه لاتیو پُره مازراتی
بگو واسه تو چی‌ مونده
همه چی‌ معاملاتی
نمی‌دونی حتی دیشب
دوست دخترت با کی‌ بوده

دیگه منو تو نداره اینجا همه رد کردیم تک تکمون
الکی‌ می‌زنیم الکی‌ می‌خوریم الکی‌ می‌کنیم
اینجا الکی‌ خوشیم ولی‌ تقصیر ما که نیست هست؟

این شهر اونی‌ نیست که بزرگ شدیم توش
همرو میشناختیم چی‌ شد گم شدیم توش
همه چی‌ عوض شد
همه چی‌ عوض شد..


کلمات کلیدی:
 
تهران
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳  

تهران

 

ساعاتی پیش با دوستی خیلی قدیمی که از آسیای جنوب شرقی به سمت تهران در پرواز است لحظاتی پیش از پرواز حرف می زدم و بعد در ادامه چند خطی هم نوشتم و نوشت. 
آخرین لحظات پیش از آنکه از دسترس خارج شود، برایش می نویسم عکسی از خودت پیش از پرواز بگیر و بفرست که به خطوط هوایی آن طرف ها اعتمادی نیست و دیدی هواپیما به مقصد نرسید و سقوط کرد و آن وقت این عکس سوژه بسیار جالبی برای یک استتوس فیسبوکی است و کلی بیننده در سراسر جهان پیدا خواهد کرد. 
عکس می گیرد و می فرستد و زیر عکس می نویسد :"ها ها ها " و می گوید پروازش از حطوط هوایی ایران است . 
برایش می نویسم پروازهای داخلی علاوه بر امکان سقوط در خوشبینانه ترین حالت سر از جای دیگر هم در می آورند.خاطرم هست زمانی قصد داشتم با پروازی از خطوط داخلی به پاریس بروم که سر از یک کشور دیگر در آوردم .تازه نکته جالب اینکه در میان بهت و حیرت همه مسافران، خلبان و خدمه ابتدا ما را از هواپیما تخلیه کردند و بعد مثل در ماشین بعد از پارک کردن،در هواپیما را بستند و قفل کردند و بلافاصله با اولین پرواز به سمت پاریس رفتند و ما را در کشوری که ناخواسته سر از آن در آورده بودیم ،جا گذاشتند. 
در آخرین جمله پیش از اتمام مکالمه نوشتم به محض اینکه رسیدی خبر سلامتی ات را بده ،البته اگر سالم رسیدی .LOL
عکسی را هم که ارسال کرده بود داخل گوشی ذخیره کردم و خدا خدا کردم که هیچوقت گذرم به سمت این عکس نیفتد.
ساعاتی قبل تکست کرد:ها ها ها دیدی رسیدم !!!
اکنون او در تهران است .مرکز جهان ....
من و عکس بلااستفاده اش، اینجا هستیم در این سر جهان....
این هم قصه می توانست با پایانی خوش تمام شود اما پایان این قصه باز می ماند چون او با تهران قهر است و من عاشق تهران و ما حرف های بسیاری با هم داریم .


کلمات کلیدی:
 
ماه منیر برگشته
ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳  

ماه منیر برگشته


فریماه فرجامی دوباره بازگشته . با کوله باری از نوستالژی ،خسته و دلشکسته اما برگشته . 
فریماه سال هاست که حالش خوب نیست و سال های سال بود که در تهران در محله ما سکونت داشت و به واسطه همسایگی یکی از دوستان از حال و روزش خبر داشتم . 
احوالات او دستمایه یکی از داستان هایم شد در اولین مجموعه داستان کوتاهم . بعدها شهرزاد همتی مصاحبه ای با او انجام داد در روزهایی که حالش خوب نبود . 
کتاب را برای او فرستادم که این داستان را بخواند. مصاحبه و داستان بی آنکه بدانیم شباهت های زیادی داشت . 
ماه منیر حالا برگشته . سرپا شده و برگشته و تاوان نبودنش را خیلی ها بی آنکه بدانند داده اند . 
آنکه می گفت در صحنه تئاتری در دهه 60 شیفته اش شد و آنان که از عاشقان سینه چاک "پرده آخر "واروژ بودند و "سرب"کیمیایی را با سر تراشیده او می پسندند و یا آنهایی که زن خوش تیپ فیلم اجاره نشین ها را به خاطر می آوردند جایی که از اکبر عبدی یا آن صورت و چهره بر افروخته می ترسد . 
":رفتی خودتو این ریختی کردی که خانم رو بترسونی ؟"-بخشی از دیالوگ اجاره نشین ها"
و ماه منیر قصه "مادر" به روایت علی حاتمی که بارها و بارها دیده ام و صحنه آخر فیلم وقت دیکته گفتن ماه منیر به برادر .....آه مادر .............
خسته و دلشکسته خودش برگشت .دید کسی به یادش نیست و فراموش شده پا در کفش خود کرد و بلند شد و بر گشت . 
لازم است از کسی که در تمام این سال ها بی آنکه کسی بداند به او رسید تشکر کنم . از تهمینه (بیتا)زنی بزرگ و شایسته و محترم .از معدود زنان موثر در زندگی من که در کنار والدین بیمارش در تمام این سال ها گاه و بی گاه به او نیز می رسید . 
حالا ماه منیر ما برگشته ...خسته است اما برگشته .....


کلمات کلیدی: فریماه فرجامی
 
کشف و شهود در ینگه دنیا
ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ دی ۱۳٩۳  

کشف و شهود در ینگه دنیا


امریکا قدمت فرهنگی چندانی ندارد و کشوری است فاقد ریشه های تاریخی و ساختار اصلی اجتماعی آن بر پایه مهاجرین دو قرن اخیر شکل گرفته است اما فرهنگ عمومی مردم در این کشور بسیار بالاست.
تا به اینجا و در گشت و گذار در چندین ایالت و برخورد نزدیک و گاه زندگی با طبقات مختلف مردم دریافته ام که امریکایی ها انسان هایی بسیار مهربان ،صادق ،بی پیرایه و شریف هستند. 
علی رغم تفاوت فرهنگی بسیار با امریکایی ها، از اینکه با آنها زندگی می کنم خوشحالم.
خوشحالم که امریکایی ها به عقاید و دیدگاه فردی و جهان بینی من احترام می گذارند و در آن جستجو و کنکاش بی مورد نمی کنند.
این همزیستی به من فرصت موثری داده، برای تمرکز و دقت بیشتر در رفتار فردی و اجتماعی شکل دهنده فرهنگ عمومی مردم آمریکا و مقایسه اش با ایران و حتما کمکم کرده تا جنبه های مختلفی را در خودم تقویت کنم و در برخی موارد به اصلاح خودم همت گمارم. 
من به این مردم مهربان احترام می گذارم آنچنان که ایشان مرا محترم می دارند و دوستشان دارم آنچنان که دوستم دارند...دوست داشتنی از سر صفا و نه نیاز.

پ.ن:این نظر قطعی نیست.لباس قطعیت به این کشف و شهود نپوشانده ام تا در ورودی میهمان خانه تجربه همچنان باز بماند.

پ.ن 2:هر دو عکس به صورت اتفاقی در دو شهر مختلف امریکا گرفته شده است. دقیقا زمانی که قصد داشتم گوشی را توی جیبم بگذارم و بنابراین حاصل یک اتفاق بی تدارک است .اتفاقی که در نهایت محصول جالب توجهی را رقم زده به نظرم.سوژه ای در حالت سرخوشی به توجه به چشم نظاره گر دوربینی که در کسری از ثانیه ثبت کرد.


کلمات کلیدی:
 
یاد بعضی از نفرات در سال جدید
ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳  

یاد بعضی از نفرات در سال جدید

 


در اولین روز سال جدید میلادی که سال را شروع می کنم یادی می کنم از دوستان تازه درگذشته ام در سال گذشته میلادی.

"امیر حیدری" نازنینم که حالا در مزاری در قطعه هنرمندان اهواز آرام گرفته .دوست خوب بازیگر و کارگردان و نمایشنامه نویس و دست اندرکار نشر که در عمر کوتاهش کارهای ارزشمندی کرد .
و ماشا(مهسا)دوست نویسنده نادیده ام که در عمر کوتاهش رنج بسیاری از بی وطن بودن کشید و اینک خاکستر باقیمانده از پیکرش هزاران مایل دورتر از محل پروازش و هزاران هزار مایل از محل تولدش(تهران) احتمالا در گوشه کمدی یا قفسه کتابخانه ای در ملبورن یا سیدنی استرالیاست.خانه ابدی این دو هر چند متفاوت است اما به سبب کیفیت مرگ دردناکشان در اوج جوانی،همیشه در ذهن من باقی خواهند ماند. 
عمری اگر باشد و فرصتی دست دهد به عنوان یک دوست و همکار تلاش خواهم کرد اسم و رسمشان فراموش نشود که آرزوهای بسیار داشتند و مجال نیافتند. روحشان شاد....


کلمات کلیدی:
 
تئاتر مظلوم
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳  

تئاتر مظلوم

تئاتر مظلوم روی صحنه و کنار صحنه شهید داد...این بار در کابل:
هـر کُـجـا مــرز کــشـیـدند، شمـا پُـل بـزنید
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید
مـشتـی از خـاک بـخـارا و گِـلی از شیـراز
با هـم آرید و بـه مخـروبهٔ کـابـل بزنید
..
-شعر از شاعری افغانی -


کلمات کلیدی: