پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تبریک از "درباره الی " تا تحریر "گلشیفته"
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧  

تبریک

اول - دقایقی پیش اصغر فرهادی در "جشنواره فیلم برلین" معروف به "برلیناله "موفق به کسب جایزه بهترین کارگردانی وجایزه "خرس نقره ای " برای فیلم "درباره الی "شد .تبریک به فرهادی عزیز و همه گروهش .

دوم – روز عشاق به تمام عشاق واقعی که در عشق پایدار هستند و امانتدار و برایش هزینه پرداز تبریک .

سوم – امروز مراسم بزرگداشتی در حاشیه جشنواره جنبی فیلم فجر که هه ساله چند روز پس از جشنواره برگزار می شود برای "عزت ا..انتظامی" برگزار شد .تبریک ویژه به اقای بازیگر سینمای ایران .....

چهارم – ایمیلی به دستم رسید که در آن فایلی صوتی بود که ظاهرا متعلق به "گلشیفته فراهانی" و صدای اوست که در حال تمرین یا تحریر یک شعر. ظاهرا صدا متعلق به گلشیفته عزیز است ،اگر اینطور باشد برای این صدای موسیقیایی و این تحریر زیبا به گلشیفته ویا صاحب صدا تبریک:

 

شب آفریدی

شمع آفریدم

خاک آفریدی

جام آفریدم

بیابان و کوهسار و راه آفریدی

بیابان و  گلزار و باغ آفریدم

آنم که از سنگ آیینه سازم

آنم که از زهر نوشینه سازم

آنم که از سنگ آیینه سازم

آنم که از زهر نوشینه سازم

......                                                         فرزاد حسنی

 


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر -6
ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

یادداشت های جشنواره فیلم فجر 87-6

 سکانس حضور خانواده ها به همراه الی در ویلای مشرف به دریا

یادداشت ششم – همه چیز درباره "درباره الی ..."

نکته اول – متن طولانی است و ممکن است خسته کننده باشد ولی خواندن آن برای کسانی که فیلم را دیده اند و نیز آنهایی که علاقمند به دیدن فیلم هستند و احتمالا در اکران آن را خواهند دید جدا توصیه می شود .

نکته دوم – به آنهایی که به هیچ عنوان علاقه ای به سینما و دیدن این فیلم ندارند و لی احتمالا از خوانندگان این وبلاگ هستند و این روزها خسته از این یادداشت های سینمایی،توصیه می شود فقط سه بخش " داستان درباره الی  "قبل از تحلیل"، "تحلیل ماجرای الی"را که مختصر و چکیده مقصودم است را بخوانند. زیاد وقتتان را نمی گیرد.

نکته سوم – این یادداشت جزو طولانی ترین یادداشت های سینمایی من است . یقینا بعد از دیدن دوباره فیلم درفرصت مناسب این یادداشت جامع تر و کامل تر خواهد شد .

نکته چهارم – این یادداشت را به خاطر یک جمله تاریخی تقدیم می کنم به "فران "عزیز. 

 مقدمه بی ربط

فیلم درباره الی را 21 بهمن ماه در سینما فرهنگ دیدم . در برنامه سینما فرهنگ یک و دو برای دو سانس آخر ازعنوان "بعدا اعلام می شود " در معرفی برنامه استفاده شده بود . اکران درباره الی در آخرین سانس سینمای رسانه ها و نیز در بدترین نوع اکران در تعدادی از سینماها هر چند باعث ازدحام بی حد و گاه درگیری های پراکنده در برخی سینماها (نظیر استقلال) شد و بسیاری از علاقمندان واقعی (در عین تماشای حضور افراد بی ربط به سینما با تعداد قابل توجهی بلیط و کارت دعوت )نتوانستند این فیلم را ببینند،اما آنچنان که باید اثر خود را برجای گذاشت و این وظیفه آنهایی است که دستی بر قلم دارند و فیلم را دیده اند تا بقیه را مهیای دیدن فیلم به هنگام اکران کنند . خوشبختانه توفیق آن را داشتم که این فیلم را در فضایی خوب ومناسب ببینم . آنچه در سطور پایین می خوانید نگاهی تحلیلگرانه و کمتر فیلمشناسانه از نظر تکنیکی  به فیلم "درباره الی" است . یقین به هنگام اکران عمومی فیلم و با مشاهده دقیق تر فیلم حرفهای تازه تری برای گفتن خواهم داشت و مشابه آنچه برای فیلم کنعان اتفاق افتاد یادداشت جامع و کاملتری خواهم نوشت .

  

حاشیه ها

نمی شود درباره این فیلم صحبت کردو اشاره ای به حاشیه های آن نداشت . بنابراین قبل از بررسی فیلم "درباره الی" به بررسی حاشیه های این فیلم که تا روزهای قبل از اکران متاسفانه از خود فیلم نیز پررنگ تر شده بود اشاره می کنم .

البته باید یادآوری کرد که پس از اکران فیلم و تماشای آن توسط منتقدان و علاقمندان  به یکباره شاهد جایگزینی متن به جای حاشیه شدیم و به یکباره شاهد فراموش شدن تمامی حاشیه های فیلم و توجه و تمرکز تماشاگران به خود موضوع فیلم بودیم . حاشیه از کجا شروع شد ؟ اولین حاشیه از انتخاب بازیگران فیلم شروع شد . ظاهرا اهالی سینما از مدتها پیش و زودتر از مردم از حضور "گلشیفته فراهانی" در سینمای هالیوود و هنرنمایی او در فیلم "پیکره دروغ ها" به کارگردانی "ریدلی اسکات" و بابازی "راسل کرو" و  "لئوناردو دی کاپریو "،مطلع بودند وتا قبل از اکران از احتمالات پیش بینی نشده ای در مورد سرنوشت هنری" گلشیفته فراهانی" سخن های زیادی در محافل خصوصی هنری به گوش می رسید .

فرهادی در چنین شرایطی ریسک بزرگی کرد و دست به انتخاب "گلشیفته فراهانی" برای نقش اول فیلمش زد .

تا زمان کلید خوردن فیلم و نیز پیش خبر منتشر شده مربوط به تولید این فیلم ،علاقمندان به سینما و بخصوص آثار فرهادی در جستجو و کنکاش معمول در خصوص این فیلم و فهرست بازیگران آن بودند که اخبارش به تدریج در نشریات درج می شد . با اضافه شدن "ترانه علیدوستی" ،"مریلا زارعی" ،"شهاب حسینی" ،"پیمان معادی" ،"رعنا آزادی ور" و سرانجام "مانی حقیقی" فهرست بازیگران این فیلم تکمیل شد .

در پیش خبرهای منتشر شده در مطبوعات در باره قصه این فیلم یک داستان یک خطی منتشر شد :"سه خانواده جوان به عنوان  یک سفر تفریحی به شمال می روند و...."

بامطرح شدن خبر حضور "گلشیفته" در فیلم هالیوودی و نیز بعد از آن سفر وی به خارج از کشور (ابتدا به فرانسه و سپس آمریکا)و حضور روی  فرش قرمز و مراسم معرفی فیلم با حضور عوامل فیلم از جمله "دی کاپریو" و "راسل کرو" با ظاهری بدون حجاب (که باعث جنجال خبری بسیار زیادی در ایرن و سایر نقاط جهان شد) و به دنبال آن انتشار مصاحبه هایی به نقل از گلشیفته در نقد سینما ایران ،اولین تردیدها در توقیف فیلم درباره الی مطرح شد .(شد حکایت گنه کرد در بلخ آهنگری ....)

نکته جالب اینکه این فیلم با دریافت مجوز و با رعایت کامل تمامی قوانین جاری در کشور ساخته شده بود و برای اولین بار بود که از شایعه توقیف فیلم بخاطر رفتار و عملکرد یکی از بازیگران در موضوعی که هیچ ربطی به این فیلم نداشت سخن گفته می شد .

به این ترتیب فیلم قبل از حضور در جشنواره فیلم فجر با حاشیه های زیادی مواجه شد .

فیلم به موقع به جشنواره فیلم فجر تحویل شد اما در فهرست اولیه اسمی از آن به میان نیامد . همزمان با این جشنواره ، فیلم که پیش از این برای جشنواره برلین نیز ارسال شده بود ،در بخش مسابقه اصلی این جشنواره نیز پذریرفته شد و در چنین حالتی وضعیت تصمیم گیری مسئولین را دشوارتر کرد .

در این میان فرهادی از هر گونه واکنشی خودداری کرد و سکوت کامل اختیار کرد ،رفتاری که از او بعید بود (بیاد بیاورید نامه نگاری های او را در باره فیلم "دایره زنگی" ). در چنین شرایطی سرنوشت فیلم و حضور آن در جشنواره با دو طیف گره خورده بود . اول طیف هنرمندان و اهالی سینما که تلاش گسترده ای را برای حضور این فیلم در جشنواره داشتند .از جمله اهالی سینما که در این زمینه تلاش فراوانی را داشت "ابراهیم حاتمی کیا" بود که در این دوره به عنوان یکی از اعضای هیئت داوران سودای سیمرغ هم مطرح بود . وی در مذاکرات رسمی و غیر رسمی متعهد شد در صورت اکران فیلم در جشنواره شاهد حضور "گلشیفته فراهانی" در جشنواره برلین با حجاب کامل خواهیم بود (اتفاقی که افتاد) . و اما طیف دوم ،از سوی دیگر درگیری و کشمکش بیشتر سیاسی میان مشاور هنری رئیس جمهور (شمقدری)و وزیر ارشاد (صفارهرندی)سرانجام به نفع شمقدری تمام شد و به تقاضای وی رئیس جمهور نامه ای را برای رفع مشکل این فیلم منتشر کرد و سرانجام فیلم در آخرین روزهای جشنواره در وضعیتی بسیار نامناسب اکران شد .

بسیاری از علاقمندان در روز اول اکران فیلم بیش از خود فیلم به دنبال حاشیه های ایجاد شده به تماشای آن شتافته بودند اما وقتی از سالن بیرون آمدند حاشیه ها رنگ باخته بود . "درباره الی "یک فیلم عجیب بود و یک اتفاق مهم در سینمای ایران .

 

سینما شناسی اصغر فرهادی

پس از فیلم های "شهر زیبا" ،"رقص در غبار" و "چهارشنبه سوری" این چهارمین تجربه سینمایی فرهادی است .نکته جالب در کارنامه سینمایی فرهادی ارتقا مستمر کیفی کارهایش از هر کار به کار دیگر است .

یقینا "درباره الی" چند پله فراتر از کار دیگر فرهادید یعنی "چهارشنبه سوری" است و چهارشنبه سوری بالاتر از ....  .

به این ترتیب فرهادی با این فیلم باوجود کارنامه جمع و جور خود جایگاه خود را در سینمای ایران به عنوان یک کارگردان مهم و تاثیر گذار تثبیت کرد.

  

داستان درباره الی  

اصل داستان را می توانید در چندخط برای شنونده تعریف کنید: سه خانواده ،که ظاهرا پیش از این در دوران دانشگاه با یکدیگر هم کلاس و هم دوره بوده اند (دانشکده حقوق ) تصمیم به یک سفر سه روزه تفریحی به مقصد شمال می گیرند . در میان این سه خانواده دونفر نیز به عنوان میهمان حضور دارند . اولی احمد است که از هم دوره ای های همین سه خانواده است و درآلمان زندگی می کند و به تازگی از همسر آلمانی اش جدا شده و برای یک سفر ده روزه به ایران آمده و دومی "الی "معلم مهد کودک فرزند یکی از همین خانواده ها است (فرزندسپیده و امیر)که به اصرار سپیده و برای آشنا شدن با احمد در این سفر بقیه را همراهی می کند .....در میانه سفر و یک روز پس ازاقامت خانواده ها در یک ویلای مشرف به دریا ناگهان یکی از بچه ها  (آرش)در دریا غرق می شود . دوستان پس از اطلاع از غرق شدن کودک به همراه ساکنان بومی به نجات کودک می شتابند وبا تلاش بسیار او را از غرق شدن نجات می دهند ..امااین پایان ماجرا نیست ....."الی "گم شده و کسی ازاو خبری ندارد . از اینجا به بعدداستان وارد فضای ترس و اضطراب و تعلیق می شود ."درباره الی" داستانی ساده دارد .عده زیادی ازعلاقمندان به سینما معتقدند که بخش اول فیلم  به فیلم "حادثه" یا "ماجرا" ساخته "میکل آنجلو آنتونیونی" شبیه است و احتمالا برداشتی از این فیلم است . "الی " در میانه فیلم ظاهرا در دریا غرق می‌شود و سایر شخصیت‌ها تا پایان فیلم به دنبال او می‌گردند تا سرانجام جسدغرق شده او را که توسط پلیس از آب گرفته شده را در پزشکی قانونی پیدا می کنند. اما همین داستان ظاهرا ساده و چند خطی برای اصغر فرهادی دستمایه ای شده است  جهت تولید فیلمی جذاب و با درونمایه ای اجتماعی و با نگاهی نقادانه به جامعه امروز ایران .فیلم با یک فضای شاد و پرشور شروع می‌شود در ابتدای فیلم شاهد حرکت خودروهای مسافران در تونل های مسیر تهران - شمال هستیم که با جیغ و فریاد شادی و شور خود را از این سفر نشان می دهند .

اما شور و شوق حاکم بر فضا و حاضرین از زمان وقوع حادثه و پس از اطلاع حاضرین از گم شدن الی، لحنی تراژیک می‌گیرد و در فضایی تیره تر ادامه پیدا می‌کند.الی تنها به این دلیل با جمع به این سفر آمده تا با احمد آشنا شود و احتمالا با او ازدواج کند. احمد در سفر به ایران قصد دارد با دختری برای ازدواج آشنا شود. نخستین برخورد الی و احمد می‌تواند سامان دهنده مناسبی  برای رابطه آنها در آینده باشد، اما این آشنایی  تازه با فاجعه ای که برای الی پیش می‌آید، نافرجام می‌ماند.

 

قبل از تحلیل

"فران" زنگ زده بود. از بد روزگار بهش گله کردم و از دورنگی اطرافیان که در ظاهر با تو رفتاری خوب دارند اما در پشت پرده و به محض غیبت و عدم حضورت در میان جمع، تورا با رگباری از حرف و حدیث ها و تهمت ها می نوازند . همه را شنید و شنیدو تایید کرد و یک جمله گفت : "تو که نمی تونی جلوی دهن مرم رو بگیری و اصلا تومسئول این کار نیستی "جمله ای بسیار تاریخی و اساسی بود تو زندگی من . من هر چه کنم نمی توانم جلوی حاشیه ها و حرف و حدیث ها و به لجن کشیدن شخصیت و اعتبارم را از جانب دیگران بگیرم و این یک جدال نابرابر است .این خصوصیت ایرانی جماعت است :غیبت ،تزویر ،ریا ، دروغگویی متداول که به مصلحت اندیشی ترجمه می شود ، عدم رعایت امانتداری (در حرف و عمل) ،زیر پا گذاشتن اخلاق و....این موارد و بسیار دیگر که نیاوردم برای ایرانی جماعت عادت شده است .اگر غیبت نکند گویی چیزی کم دارد و اگر کسی را در سایه جملاتش به مسلخ نبرد یا به لجن نکشد انگاری روزش روز نیست . اگر همه تقصیرها را به گردن دیگری نیندازد محکوم می شود پس برای بقا حق دارد این کار را بکند و اصولا این امر را اتخاذ یک تاکتیک موثر می داند . اگر دروغ می گوید صلاح است و اگر ریا می کند به خاطر تضمین منافعی است که به آن وابسته است و یا به آن نیاز دارد . "درباره الی "انگشت گذاشته روی برخی از این خصوصیات ریز ایرانی جماعت که هر روزه در اعمال و رفتار خودمان می بینیم و متاسفانه آنقدر فراگیر و جاری و ساری شده که به نظر کاملا معمولی و بدیهی است .

 

تحلیل ماجرای الی  

تقریبا نیمی از فیلم (حدود 45 دقیقه )را شاهد سرخوشی خانواده های عازم سفر در طول راه و نیز به هنگام گرفتن ویلا و تدارک غذا و تفریح و سرگرمی آنها هستیم . این فضاها اینقدر شاد و صمیمانه و عین زندگی واقعی تصویر شده اند که بیننده به راحتی آن را باور می کند و تصور می کند که واقعا در شمال است و یکی از اعضای همان خانواده ها است: با آنها همبازی می شود ،می رقصد ،حرکات مسخره از خود در می آورد ،جوک تعریف می کند ،والیبال بازی می کند ،قلیان می کشد و حتی با آنها بازی جمعی "پانتومیم "را انجام می دهد و سعیمی کند در این بازی درست حدس بزند و به همین دلیل است که در لحظه وقوع حادثه همچون دیگر اعضای این خانواده ها دچار تغییر فاز ناگهانی از سرخوشی به ترس و اضطراب می شود و بعد از نجات کودک در تلاش برای یافتن الی همراه دیگران می شود . داستان واقعی از زمان گم شدن الی شروع می شود . الی گم شده است و هنوز مطمئن نیستند که او به یکباره جمع را ترک کرده و به تهران برگشته و یا اینکه برای نجات کودک خود را به آب انداخته است و یا اینکه ......   . در پایان فیلم وقتی جسدالی را در سرخانه می بینیم متوجه می شویم که اودر دریا غرق شده است اما تحلیل در خصوص نحوه یا دلیل غرق شده الی برعهده خود تماشاگر است :الی برای نجات کودک غرق شده است یا به عمد خود را به اب انداخته است؟؟؟!.....دلیل مرگ الی هر کدام از این دو مورد که باشد فرقی در اصل ماجرا نمی کند چرا که ماجرا چیز دیگری است . اما برای اینکه پاسخی هم بدهیم به کسانی که در باره نحوه مرگ الی سوال می کنند به یک جمله کلیدی رد و بدل شده میان احمد و الی در زمانی که برای خریداز جمع جدا می شوند توجه کنید :" یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است . "کسی چه می داند شاید همین جمله اساسی کلید و آدرس را به الی داده باشد . اما این مهم نیست ....مهم خود الی است . الی تا زمانی که هست از سوی تمامی حاضرین به عنوان دختری خونگرم و دوست داشتنی و آرام (که مناسب برای ازدواج با دوستشان احمد است) مورد استقبال قرار می گیرد و به خوبی در میان جمع پذیرفته می شود اما درست از زمانی که به یکباره ناپدید می شود  سیمایی غریبه و ناشناخته برای جمع پیدا می کند آنها تازه شروع به پرسش در مورد او  می کنند نه از خود الی بلکه از خود .آنهاحتی نام واقعی او را نمی‌دانند. تنها پس از ناپدید شدن اوست که دیگران راجع به او کنجکاوی می‌کنند و می‌کوشند همه چیز را "درباره الی"بدانند. اما هرچه بیشتر می‌کاوند به آگاهی های کمتر و مشکوک تری دست می‌یابند. الی برخلاف ظاهر ساده اش، شخصیتی بغرنج و تا حدی مرموز پیدا می‌کند. جمع درباره او جز مجموعه ای از دروغ ها و نیمه حقیقت ها چیزی نمی‌داند. به نظر می‌رسد که او قصد داشته زندگی خود را از دیگران پنهان نگه دارد. او به دلایلی نه چندان معقول به نزدیک ترین کسان خود مانند خانواده و نامزدش دروغ گفته است.جستجو در سرگذشت و زندگی الی برای کشف حقیقت، به ویژه در بخش دوم فیلم به مضمون اصلی فیلم بدل می‌شود. اما این خمیرمایه، برخلاف معمول در سینما، در ساختن شالوده ای جنایی به کار نمی‌رود، بلکه با کاوش روانی شخصیت ها همراه می‌شود و معضلات اخلاقی آنها را به نمایش می‌گذارد.تمامی جمع در برخورد با الی با پرسشهای بی شمار مواجه هستند . در ابتدا جمع که تصور می کند الی برای نجات کودک خود را به آب انداخته از گم شدن او اظهار ناراحتی زیادی می کند اما هر چه زمان می گذردو پرسش های ذهنی بیشتری درباره الی مطرح می شود، جمع نیز از الی بیشتر فاصله می گیرند و موضع گیری های منفی درباره الی بیشتر می شود . حالا کسانی که تا دیروز او را به زیبایی در میان جمع خود پذیرفته بودند به صراحت زبان به انتقاد از الی می گشایند و این در حالی است که مجموع دانسته هایشان درباره الی نیز به یک اندازه است . ظاهرا سپیده که الی مربی مهد کودک فرزند اوست (و الی به پیشنهاد و اصرار او به این سفر آمده )کمی بیش از دیگران در باره الی مطلع است .سپیده (گلشیفته )بیش از دیگران نگران سرنوشت الی است ودر این راه احمد را همراه خودمی بیند . راستی سپیده در مورد الی چه چیزی بیش از جمع می داند ؟این پرسشی است که جمع را و بیش از همه امیر همسر سپیده (با بازی درخشان مانی حقیقی)را آشفته کرده است . در ادامه فیلم می بینیم که میزان دانسته های سپیده درمورد الی کمی بیشتراز جمع است اما همین اندک دانسته های کلیدی سپیده وقتی که با جمع به اشتراک گذاشته می شود حقیقتی تلخ را در جمع آشکار می کند و به عملکرد جمعی در باطن غلط اما در ظاهر مصلحت آمیز می انجامد .

از اینجا به بعد است که جمع در یک تکلیف جمعی به آنچه که معتقدند درست است (یعنی زیرپا گذاشتن اخلاق )عمل می کنند و این کار خود را مصلحت و به نفع جمع تعبیر می کنند .

الی که حالا دیگر نیست و فرقی نمی کند زنده باشد یا مرده در هر حال نیست و بنابراین جمع به خود حق می دهد هرنوع که دلش می خواهد در مورد او به قضاوت بنشیند و حکم صادر کند . دانشجویان سابق حقوق که ظاهرا باید مدافع حقوق انسانها باشند برای نجات خود به راحتی حقوق انسانی الی را زیر پا می گذارندو در نبودش دست به تخریب او می زنند.

اینجاست که فرهادی دست روی نقطه حساس جامعه ایرانی می گذارد ،آنجا که وقتی پای مصلحت به میان می آید حاضر است به سادگی اخلاق را زیرپا بگذارد و آنجا که در نبود یک فرد، مانده ها و دیگران به سادگی می توانند حیثیت و آبروی او را زیر سئوال ببرند .در لابلای فیلم و با اطلاع رسانی قطره چکانی سپیده متوجه می شویم که الی دوسال است که نامزد دارد و در گفتگو با سپیده از قصد خود برای برهم زدن نامزدی صحبت کرده و نیز متوجه می شویم که سپیده از مدتها قبل از سفر احمد به ایران عکسها و اطلاعاتی درباره الی را برای وی ارسال کرده است و الی نیز کاملا در جریان داستان احمدبوده و به شرطی که دیگران مطلع نشوند حاضر شده به این سفر بیاید تا با احمد آشنا شود . پس تااینجای ماجرا شاهد بی اخلاقی فرهیخته ترین شخصیت فیلم یعنی الی هم هستیم که در عین داشتن نامزد و تعهدات اخلاقی به وی حاضر می شود برای آشنا شدن با مردی دیگر و احیانا شروعی جدید به این سفر بیاید و سپیده و احمد دو سوی دیگر این بی اخلاقی هستند که در عین اطلاع از ماجرای الی ، اینچنین به پیوندی جدید می اندیشند . فیلم نشان می‌دهد که نه تنها الی، بلکه همه شخصیت ها، نزدیک ترین و صمیمانه ترین روابط خود را با دروغ و فریب آمیخته اند.فیلم روی هم از ساختی درست برخوردار است و با وجود شخصیت های گوناگون و گفتارهای فراوان، خط روایتی روشنی دارد که بر محور شخصیت الی تا نهایت به خوبی پیش می‌رود. الی هرچند غایب، همچنان مرکز توجه درام باقی می‌ماند. تأکید فیلم کمتر بر مناسبات اجتماعی و بیشتر بر روابط شخصی و هنجارهای اخلاقی است. فیلمساز غرق شدن الی را تا پایان فیلم مبهم نگاه می‌دارد و با این شگرد به دو هدف می‌رسد، از سویی کنجکاوی تماشاگر نسبت به سرنوشت الی را تقویت می‌کند و از سوی دیگر بن بست اخلاقی سایر شخصیت های فیلم را شدت می‌دهد تا واکنش واقعی آنها را به تماشاگر بنمایاند.فیلم با نمایش ناراستی‌ها و دورویی‌هایی که به رفتاری عادی بدل شده و کمابیش به همه شخصیت‌ها سرایت کرده، صحنه‌ای گسترده از بحران اخلاقی جامعه را نشان  می‌دهد. نظامی که  با تحمیل ساختارهای سنتی در دنیایی که به شدت مملواز آثار مدرن است ،  زنان را به رفتاری غیرواقعی و دوگانه وادار می کند ، تا آنجا که عدم صداقت شرط لازم برای بقا و ادامه زندگی شمرده می شود . لابد اگر تا به اینجای نوشته رسیده باشیداز خودمی پرشید از کدام بی اخلاقی جمعی حرف می زنیم؟؟

الی نامزد داشته و جمع در نهایت پس از بحث های بسیار موضوع ناپدید شدن الی را به نامزدش اطلاع می دهند .جمع که تازه فهمیده الی نامزد دارد و نمی داند که برای همراه شدن الی با آنها چه توضیحی ارائه کند سعی می کند برای پاسخگویی به نامزد الی سناریویی را از قبل مهیا کند و سفر الی را یک سفر معمولی جلوه دهد . در نهایت وقتی زن بومی مراقب ویلا در عین سادگی خود ماجرا را لو می دهد و نامزد الی از ماجرای سفر و دلیل واقعی آن  مطلع می شود،جمع با تصمیم مشترک بی اخلاقی دوم را رقم می زنند و همه کاسه کوزه ها را بر سر الی ناپدید شده می شکنند و خود را از همه چیز مبرا می کنند وتصمیم می گیرند بصورت جمعی  اعلام کنند که چیزی از گذشته الی نمی دانستند . در این میان تنها کسانی که در برابر این بی اخلاقی ظاهرا مقاومت می کنند سپیده و احمد هستند . احمد به تدریج با جمع همراه می شود و سپیده خود را در میان جمع تنها می بیند و با واکنش شدید امیر همسرش که حتی به ضرب و شتم سپیده نیز منجر می شود سرانجام در گفتگوی رو در رو با نامزد الی تصمیم می گیرد که جمع را در این بی اخلاقی همراهی کند . حالا فرقی نمی کند الی مرده است اما نتیجه این بی اخلاقی حتی اگر به ایجاد یک ذهنیت منفی و یا خاطره ناخوشایند در ذهن نامزد الی ،منتهی شده باشد ،بهتر از آن است که جمع را درگیر مسائل و حواشی دیگر کند . این نظر جمع است که سرانجام نیز به بار می نشیند اما در نهایت این خود اعضای جمع هستند که هر یک در درون می دانند مرتکب چه دروغگویی بزرگی شدهاند و چطور تا کنون بارها و بارها این نوع بی اخلاقی ها و دروغگویی ها را در زندگی مرتکب شده اند و هر بار نیز برای انجام این کار برای خود استدلالی تراشیده اند .در آخر فیلم می بینیم که جمع مشغول هل دادن خودرویی هستند که منار ساحل به گل نشسته است که این صحنه استعاره ای است از شخصیت و ارزش های سقوط کرده جمع و نیز نامزد الی را می بینیم که بر اساس آنچه از جمع شنیده است در ذهن خود الی را محکوم و خیانتکار تصور کرده و بدون اینکه جسد الی را تحویل بگیرد به سمت تهران حرکت می کند .

تمام بار فیلم روی همین نکته است و همه حوادث و اتفاقات طوری چیده شده اند که این بحران به زیباترین شکل ممکن نمایش داده شود . بحرانی که بخشی جاری و ساری در زندگی روزمره همه ما ایرانی ها است و این فیلم در بهترین شکل ممکن آن را زیر سئوال می برد و نسبت به وجود آن اعلام خطر می کند .

 

 انگیزه واقعی فرهادی از ساخت فیلم درباره الی

 

 اصغر فرهادی پشت صحنه "درباره الی" در حال هدایت بازیگران

فرهادی با ساخت فیلم "چهارشنبه سوری" طبقه اجتماعی شخصیت های فیلم هایش  را ازتوجه به طبقه  محروم به سمت طبقه  متوسط تغییر داد و نیز نوع تازه یی از درگیر کردن ذهن و هوش مخاطب با قصه را به کار گرفت.در فیلم درباره الی نیز شاهد توجه فرهادی به قشر متوسط جامعه هستیم و درعین حال شاهد نوعی تغییر در روایت داستان به زبان فرهادی هستیم که به نوعی تماشاگر را به چالش در مورد اصل داستان (و نه استعارات و کنایه های پشت آن) می کشد. تماشاگر ایرانی در عین اینکه کم هوش نیست در هنگام تماشای فیلم از حداقل دقت و هوش خود استفاده می کند اما از تماشای فیلم "چهارشنبه سوری" به بعد بود که تماشاگر سینما و بخصوص آثار فرهادی یاد گرفت  این هوش خفته را فعال کند و طوری این کار را بکند که هوش فعال نه برای درک تمثیل و فرامتن، بلکه برای فهم خود داستان و راست و دروغ آدم ها به کار بیاید. فرهادی می گوید در ساختن «درباره الی» بعد از «چهارشنبه سوری» نکته یی کاملاً آگاهانه (و همچون وزنه یی بود که می خواسته ببیند آیا می تواند بالا ببرد یا خیر )بود . آن نکته نوع برخوردتماشاگر با فیلم بود.وی در مورد تماشاگر در سینمای امروز نظر جالبی دارد واساساً با کلمه «تماشاگر» برای سینمای امروز مخالف است و معتقد است دیگر باید لفظ جدیدی برای کسی که می نشیند و فیلم را می بیند پیدا کرد. چون او دیگر مثل 60-50 سال پیش فقط تماشا نمی کند. وقتی سینما شروع شد کسی که روی صندلی سالن می نشست آدمی مبهوت بود که بیش از اینکه ببیند روی پرده چه دارد رخ می دهد، حیران این تکنولوژی بود و گاهی برمی گشت و پشت سرش دریچه آپاراتخانه را نگاه می کرد تا بلکه بفهمد این نور چطور روی پرده تبدیل به حرکت می شود. بعد از مدتی به این تکنولوژی عادت کرد، ولی تسلیم رویای توی فیلم می شد. فیلم از موضع بالا با او برخورد می کرد. به او می گفت کی خوب است و کی بد. زحمت تمام خط کشی های اخلاقی، قهرمان، ضدقهرمان، همه قضاوت ها را فیلم می کشید و کنسرو همه اینها را به تماشاگر تحویل می داد. اما امروز تماشاگر با توجه به شعور بصری و شنیداری که زمانه به او منتقل کرده، در موضع بالاتری نسبت به پرده سینما قرار گرفته است. بنابراین  فیلمساز فقط باید زمینه یی فراهم کند که او بتواند در حیطه موضوع مطرح شده، هر جوری که خودش می خواهد و با ادراکات فردی اش جور درمی آید، فکر کند. فرهادی معتقد است وقتی کسی که فیلم را می بیند، در تک تک کنش ها و اتفاقات دخیل شود و نظر داشته باشد و فقط با نظر قطعی فیلمساز در مورد خوبی و بدی و... روبه رو نشود، دیگر عملاً «بازی» فقط درون فیلم اتفاق نمی افتد بلکه بازی جذاب تری بین فیلم و کسی که آن را می بیند، درمی گیرد.و این برای فرهادی مهم ترین انگیزه در ساختن فیلم «درباره الی»بوده است : دعوت مداوم تماشاگر به مشارکت در فیلم.

فرهادی معتقد است اگر بخواهیم آنقدر فیلم "درباره الی " را خلاصه کنیم تا در یک جمله آن را تعریف کنیم باید گفت : آیا راستگویی یعنی صداقت؟ آیا صداقت یعنی دروغ نگفتن؟ و آخری اش اینکه اخلاق یعنی چه؟ اخلاق یعنی راستگویی؟ اخلاق یعنی صداقت؟ اخلاق یعنی دروغ نگفتن؟ و اساساً معیارهای اخلاقی برای انسان امروز چیست؟ آیا کسی که راست می گوید، می شود حتماً گفت آدم بااخلاقی است؟ در جاهایی از «درباره الی» آدم هایی که می خواهند سرنوشت جمع را در نظر بگیرند، دارند راست می گویند و حتی درست هم می گویند. ولی ممکن است ما فکر کنیم این کارشان عین بی اخلاقی است. حتی از این مرز که بگذریم، این سوال پیش می آید که اخلاق جمعی و اخلاق فردی چه نسبتی با هم دارند و اصولاً محدوده اخلاق کجاها تعیین می شود. فرهادی اینچنین ادامه می دهد :منظورم این نیست که بگویم من جواب این سوال ها را می دانم. می گویم مساله یا چالش فیلم «درباره الی» این است.فرهادی در خصوص نحوه نگارش فیلمنامه فیل حرف های جالبی می زند : "برای من، تجسم تصویری یک فیلمنامه در قالب یک «جدول» کلمات متقاطع معنی پیدا می کند. جدولی که ستون های عمودی و افقی دارد و هر چه خانه های سیاه این جدول کمتر باشد، تو طراح قوی تری هستی. فیلم می تواند مثل جدول هایی باشد که فقط چند تک ردیف افقی دارند و هیچ کلمه یی با دیگری تقاطع ندارد و برای بچه های دبستانی طراحی می شوند. برای من «چهارشنبه سوری» جدول پیچیده ایی بود و حالا «درباره الی» جدولی است که خانه های سیاه خیلی کمی دارد. نوشتن فیلمنامه «درباره الی» برایم مثل طراحی یک جدول بود و خیلی از آن لذت بردم. چون در عین حال یک جور بازی هم بود. مثل یک بازی سرگرم می شدم از طراحی این معماها و پیچیدگی ها. دارم سعی می کنم فیلم به فیلم این جدول را بزرگ تر و خانه های سیاهش را کم کنم. این کار را قبل از اینکه مشغول دیالوگ نویسی شوم، در مرحله نوشتن سیناپس کلی انجام می دهم."

 

 دو نکته جالب در مورد ساخت درباره الی

این دو نکته را بخوانید از زبان اصغر فرهادی:" در طول فیلمبرداری چندین اتفاق افتاد که برای ما حس و حال ماورایی داشت. یک روز در شمال داشتیم نزدیک یک قبرستان کار می کردیم و زمانی که داشتند نور می دادند، آمدم و یکی از آن قرارهایی را گذاشتم که معمولاً زیاد با خودم می گذارم و بک جور بخت آزمایی می کنم. با خودم گفتم راه می افتم و می روم و به اولین قبری که رسیدم، هر چه روی آن نوشته بود، مثلاً عدد تاریخ فوت یا اسم روی سنگ قبر، نشانه یی است برای من. راه افتادم و از ده متری به طرف قبر حرکت کردم و وقتی رسیدم، در کمال حیرت دیدم فقط یک کلمه روی سنگ نوشته؛ «مجهو ل الهویه». و این جالب است که برایت بگویم این فیلمنامه اسمش همین «مجهول الهویه» بود یعنی سنگ قبر دقیقاً اسم فیلم خودم را تحویلم داده بود، یک اتفاق دیگر زمانی بود که داشتم برای موسیقی تیتراژ آخر فیلم، قطعات مختلفی را گوش می دادم. از اول این تصمیم را داشتم که فقط در تیتراژ آخر موسیقی داشته باشم و راجع به این قضیه با چند آهنگساز هم مشورت کردم. سی دی های زیادی می گرفتیم و یکی از کارهای هر شب من این بود که انبوهی قطعه گوش می دادم برای انتخاب موسیقی آخر فیلم. یک شب بالاخره به نظرم آمد که یکی از قطعه ها همانی است که می خواهم. همان حس را می دهد و می توانم انتخابش کنم. اصلاً نمی دانستم اسم قطعه چیست، کار کیست و از کجا آمده. به دستیارم گفتم برود و از روی قاب و جلد سی دی ها اسم این قطعه را پیدا کند و به من بگوید. رفت و خواند و... حدس می زنید اسم این قطعه چه بود؟اسم این قطعه هست «ترانه یی برای الی / Song for Eli»، قطعه یی است ساخته یک آهنگساز آلمانی به نام آندره یا آندریاس باور که الان روی تیتراژ پایانی فیلم است."

 

 نگاهی به یادداشت های دیگران

 

اول – تراژدی طبقه متوسط  (آرش خوشخو)

توضیح – از این یادداشت خوشم اومد :

درباره الی، تراژدی سقوط طبقه متوسط ایرانی است. طبقه یی که اخلاقیات و مناسبات ویژه خود را طی این سال ها، ذره ذره شکل داده است. در کشاکش خطوط قرمز، قوانین رسمی، عرف ها و سنت ها، بایدها و نبایدها. طبقه یی که چون موجودی عجیب الخلقه، ارزش های سنتی را در ترکیبی حیرت آور- و البته کارآمد- با ویژگی های عصر نو در هم آمیخته. طبقه یی که یاد گرفته چگونه از فرصت هایی اندک برای شادمانی یا تظاهر به شادمانی استفاده کند و افسردگی عمیق خود را فراموش کند. طبقه یی که می داند چگونه خود را همرنگ محیط سازد، چگونه خود را به خواب زند و چگونه دروغ بگوید. طبقه یی که به خاطر منافع همیشه در خطر خود، اخلاقیات ویژه یی را اختراع کرده است. فرهادی این بار جسورتر از همیشه است. بدون ملاحظات دست و پاگیری که در نهایت، چهارشنبه سوری را از رمق انداخت و دایره زنگی و کنعان را (در مقام فیلمنامه نویس) به آثاری عمیقاً محافظه کار بدل کرد. مکاشفه رعب آور او در طبقه متوسط که از چهارشنبه سوری آغاز شده بود، این بار در درباره الی به مرزهای یک تراژدی حقیقی دست می یابد. خط داستانی تکان دهنده و هوشمندانه فیلم :ناپدید شدن یکی از اعضای گروه و واکنش بقیه اعضا و نمایش تنش ها و موقعیت های خطرناکی که به وجود می آید- یادآور الگوهای کلاسیک سینمای جهان مثل ماجرا (آنتونیونی- 1960) و پیک نیک در هنکینگ راک (ویر- 1975) است. اما موفقیت فرهادی آنجا است که این موقعیت کلاسیک را به شکلی حیرت انگیز با مختصات بومی یک طبقه ویژه جامعه شهرنشین ایرانی هماهنگ می کند و این فرصت را مهیا می سازد تا با زیرکی همیشگی خود اما بی پرواتر از همیشه، نقطه ضعف ها و محدودیت های اخلاقی این طبقه را روی دایره بریزد و در این میان به هیچ کس هم رحم نمی کند. به هیچ کدام از مردان و زنان پرشماری که به وقت رویارویی با فاجعه کمی- فقط کمی- از قالب های مطمئن خود خارج می شوند و بعد با انعطافی شگفت، دوباره به آن بازمی گردند. درباره الی را می توان از منظرهای گوناگون تحلیل کرد. از سبک کارگردانی فرهادی و دوربین اکتیو و کنجکاو او که موجب می شود تماشاگر همواره خود را در کانون حوادث و تنش های این گروه حس کند، تا فیلمنامه دقیق و منسجمی که تماشاگر را تا پایان تلخ فیلم روی صندلی میخکوب می کند و بالاخره بازی های کم نظیر گلشیفته فراهانی، مریلا زارعی و مانی حقیقی. اما اینها باشد برای فرصتی دیگر؛ تنها اشاره می کنم به پایان زیبای فیلم. وقتی فرهادی خود را از توهم پایان های باز (که یکی از نقاط ضعف همیشگی فیلم ها و فیلمنامه های او بوده) خلاص می کند و در صحنه یی هوشمندانه و نمادین گروه را در نمایی دور نشان می دهد که در کنار ساحل در تلاش برای بیرون آوردن بی ام دبلیوی قدیمی خود از گل هستند.می دانیم آنها موفق می شوند این بار هم از این چاله در بیایند و به زندگی دوگانه و شاید چندگانه خود ادامه دهند؛ با همان شادی ها و غم ها و دروغ ها و سازش ها. درباره الی به کمک همین پایان زیبا، در حافظه سینمای ایران برای همیشه ثبت می شود. فیلمی که می تواند عنوان بهترین اثر دهه 80 سینمای ایران را به خود اختصاص دهد و دیگر مدعی جدی این عنوان (چهارشنبه سوری) را پشت سر بگذارد؛ حداقل تا ساخت فیلم بعدی فرهادی

 

دوم – "لی مارشال" از "اسکرین دیلی" و "ورایتی"

"لی مارشال" منتقد سینمایی نشریه "اسکرین‌دیلی" پیرامون ساخته‌ جدید "اصغر فرهادی" نوشته است : "درباره‌ الی" یکی از بهترین فیلم‌های چند سال اخیر سینمای ایران است که از کلیت باصلابتی برخوردار است. این یکی از آن معدود فیلم‌هایی است که به‌عنوان یک درام رضایت‌بخش، می‌توان آن را صرفا معطوف به یک طبقه‌ خاص دانست اما با این وجود، از یک زندگی درونی مستقل و غنی برخوردار است. .محوریت این فیلم بر پرسش‌هایی درباره‌ درست و غلط، اجبارهای اجتماعی و دروغ‌هایی است که مردم به یکدیگر می‌گویند. "درباره‌ الی" یک نوآوری نسبی برای فیلم‌های ایرانی در طبقه متوسط جامعه به‌همراه دارد. این فیلم چهره‌ مدرن کشور ایران را نشان می‌دهد که پیش از این به‌ندرت به‌تصویر کشیده شده بود. فرهادی در فیلمنامه‌اش همواره سعی کرده تا بیننده را به شکلی دراماتیک درگیر فیلم کند. نشریه سینمایی "ورایتی" نیز در تحلیل خود از فیلم "درباره‌ الی" می نویسد: "چهارمین فیلم بلند اصغر فرهادی یک نگاه افشاگرانه به فرهنگ پنهان‌ فریبکاری و نیرنگ که تبدیل به بخشی از جامعه بشر امروز شده است، دارد. قسمت اول این فیلم، یعنی 50 دقیقه نخست ممکن است به چشم نیاید، اما بعد از اتفاقی که در این بخش از فیلم می‌افتد، "درباره الی" به یک تریلر دلهره‌آمیز تبدیل می‌شود".

 

سوم – نقطه پایان جمله سینمای ایران ...(بهزاد افشاری)

...فیلم درباره ی الی را دیدم! نقطه ی پایان جمله ی سینمای ایران ! فیلم تکاندهنده ای که ترکیبی از تکنیک هالیوودی و مفاهیم ایرانی بود. فیلمی فیلمنامه محور و چند لایه ، پر از تعلیق های کشنده و کشدار! بازی های حیرت آور و فیلمبرداری عجیب ! تدوین نرم و روایتی روان از انسان هایی که در ایران معاصر ما نفس می کشند.......... این فیلم تلخ و استرس آور حسابی ایرانیزه شده و جزییات بسیار عجیبی دارد که رگ و ریشه ی آدم را از جا می کند. بازی شهاب حسینی ، مانی حقیقی ، صابر ابر و مریلا زارعی دیوانه کننده است. گلشیفته فراهانی هم در این فیلم دیگر شور خوب بازی کردن را درآورده! تا جایی که اگر هیات داوران جشنواره ی فجر امسال جایزه ای به او ندهند حتما در تاریخ سینمای ایران سند رسوایی خود را امضا کرده اند. ترانه علیدوستی هم نقش کوتاه و سرد و یخ کرده ی خود را به شکل معجزه ای به اصغر فرهادی و تماشاگران فیلم اهدا کرده است. دو سه بازیگر دیگر که نامشان خاطرم نیست هم خیلی خوب و روان بازی کرده اند. حتی بچه کوچولوهای فیلم هم اعجاز اعجاب آوری خلق کرده اند.الی معلم یک مهد کودک است که با وجود داشتن نامزد ، با اصرار مادر یکی از بچه های مهد کودک راهی سفر شمال می شود تا با مردی که از آلمان آمده و می خواهد ده روز دیگر برگردد آشنا شود تا شاید مهرشان به دل هم بیفتد و با هم ازدواج کنند. الی از نامزد خود ناراضی بوده و قصد جدا شدن از او را داشته و ... داستان هی می چرخد و می چرخد بدون آن که سرگیجه دچار آدم کند. دیدن فیلم درباره ی الی درست مثل این می ماند که شما را با سرعت بالا بچرخانند اما شما تصاویر را واضح و نامخدوش ببینید و سرتان گیج نرود. یعنی چرخیدن با سرعت  و هیجان را تجربه کنید بدون این که آثار منفی اش عارض تان شود.بی شک فیلم هایی که پس از درباره ی الی ساخته خواهند شد  نه از فرم و محتوا که از شیوه ی روایت و عمق داستان این فیلم تاثیر خواهند گرفت!اگر معتقد باشیم که قیصر مسیر سینمای ایران را تغییر داده است حتما حالا هم باید به این نتیجه برسیم که درباره ی الی سرعت پیشرفت سینمای ایران را در مسیر خودش افزایش چشمگیری خواهد داد.

 

چهارم –یکی از تلخ ترین فیلمهای تاریخ سینمای ما(فهیمه خضر حیدری)

‏«درباره الی» فیلم محشری‌است،یکی از تلخ‌ترین فیلم‌های ‏تاریخ سینمای ماست و در همین حال یکی از ‏واقع‌نماترین‌شان.برای من «درباره الی» در ضمن یادآور ‏‏«سیمای زنی در میان جمع» هاینریش بل است و شکل ‏ایرانیزه شده و البته متفاوت این رمان.همه آدم‌های ‏این فیلم،عجیب واقعی‌اند،عجیب وجود دارند و ‏زنده‌اند.تو آدم‌هایی را که در خیابان به رانندگی هم ‏اعتراض دارند،آدم‌هایی را که با هم سفر ‏می‌‌روند،شوخی‌هایشان را و سرخوشی‌شان را و بعد هم ‏دعواها و جدل‌هایشان را خیلی خوب می‌شناسی.ابهام فیلم ‏و فرارش از قضاوت قطعی،بر هولناکی پیچیده مفهومی به ‏نام «حقیقت» اضافه می‌کند و دست آخر هم هیچ چیز روشن ‏نیست.فیلم حتی با «آبروی از دست رفته کاترینا بلوم» ‏‏- شاهکار دیگر نویسنده محبوبم، هاینریش بل – هم ‏قابل قیاس است...هر قدر «سوپراستار» ریاکار و ‏متظاهر و دروغ‌پرداز و نصحیت‌کن و گنده‌گو است،«درباره ‏الی» راست و مستقیم توی چشم بیننده نگاه می‌کند و ‏بی‌هیچ تعارف و ملاحظه‌ای زندگی روزمره‌اش را که زندگی نیست «فرورفتن» است، «سقوط» است، برایش به تصویر ‏می‌کشد.فقط کافی است نگاه کنید به تفاوت بازی « شهاب ‏حسینی » در «درباره الی» و «سوپراستار».شهاب حسینی ‏فیلم فرهادی خیلی دلنشین،خیلی قابل‌لمس و خیلی ‏انسانی است.اصلا خیلی خوب است اما همین آدم در ‏فیلم تهمینه میلانی چنان ریاکارانه و خام‌دستانه ‏پرداخته شده که حتی تحول از منفی به مثبتش هم حال ‏بیننده را می‌گیردو حتی وامی‌دارش که از سر تمسخر ‏به این همه ساده انگاری و پیش پا افتادگی بخندد.البته «درباره الی» را می‌توان کلکسیون ‏بازی‌های خوب دانست.مریلا زارعی هم که هیچ جایزه‌ای ‏نگرفت در این فیلم واقعا درخشید…..

 

پنجم – دسته بندی فیلم های سینمایی ( اسم نویسنده یادم نیست )

به نظر من فیلم ها سه دسته اند؛ اول فیلم هایی که هرچه تقلا می کنند و به هر شامورتی بازی متوسل می شوند نمی توانند ذره یی در دل تماشاگرشان نفوذ کنند و او را تحت تاثیر قرار دهند.دسته دوم فیلم هایی هستند که تماشاگر حین دیدن اش تحت تاثیر لحظاتی قرار می گیرد و لذت اش مثل یک فنجان چای زغالی در دل جنگل های نور آن هم در چنین فصلی تمام وجودش را گرم می کند. اما وقتی از سالن بیرون می آید و برای خودش چرخی می زند و چند ساعتی می گذرد دیگر اثری از آن حس خوب نیست.انگار هرچه بوده مثل لذتی زودگذر، مثل تاثیر نوشابه یی انرژی زا دود شده و هوا رفته است. اما دسته سوم فیلم هایی است که در تمام لحظات تماشای آن حس می کنی جادو شده یی و روی زمین نیستی و اینکه در مقابلت روی پرده جان گرفته فیلم نیست بلکه لحظه یی غریب و ماورایی است و تازه هنگامی که از سالن بیرون می آیی و در تنهایی شب قدم می زنی احساس می کنی همچون مسافر کشتی بادبانی ساعت ها، روزها و حتی شاید سال ها در اقیانوس فیلم غوطه می خوری و باز هم نمی توانی از آن دل بکنی چون جادویی در آن هست که با هیچ چیز قابل وصف نیست. «درباره الی...» اصغر فرهادی یکی از این فیلم هاست. اتفاقی که همچون زلزله یی غریب، جشنواره امسال را از رخوت و مرگ نجات داد و جانی تازه در آن دمید.

تقریباً ما هیچ وقت این خوشبختی را نداشته ایم که فیلم های غیرایرانی دسته سوم این نوشته را در سالن و روی پرده بزرگ ببینیم. اما در بین فیلم های ایرانی، بعد از تجربه تماشای شاهکار بی حد و حصر پرویز شهبازی - «نفس عمیق» که برای هم نسلان من هیچ گاه فراموش شدنی نیست - «درباره الی...» دوباره ما را به همان قله یا شاید فراتر از آن می برد و وجودمان را زیر و زبر می کند. «درباره الی...» فیلمی در مورد دختری به نام الی است. هرگونه بازتعریف جزئیات فیلم برای خواننده این سطور خیانت به تماشاگری است که می خواهد لحظات جادویی و منحصربه فرد تماشای آن را تجربه کند. پس اگر من به جای شمایی بودم که فیلم را ندیده اید در برابر هرگونه بازگویی قصه و ذکر جزئیات توسط هر کسی که فیلم را دیده است، گوش هایم را می گرفتم تا لذت مواجه شدن با روند تدریجی و خارق العاده همراه شدن با فیلم فرهادی را از دست ندهم.

دوربین فرهادی در تمام لحظات فیلم لحظه یی از دایره کنش خارج نمی شود و تماشاگر همچون عضو و ناظری از یک جمع خانوادگی و دوستانه شاهد اتفاقاتی دردناکی است که به ظاهر منطق پیچیده یی ندارد. اما فیلم هرچه پیشتر می رود تازه ابعاد هولناک واقعه را افشا می کند و یک موقعیت ساده در انتهای فیلم به بحرانی غیرقابل بازگشت بدل می شود. اصغر فرهادی در این فیلم نیز همچون «چهارشنبه سوری» مدام قضاوت های تماشاگر در مورد شخصیت های فیلم و اصل ماجرا را به هم می زند. اما نکته خارق العاده اینجاست که تماشاگر پس از پایان فیلم نیز هرگز نمی تواند قضاوتی قطعی در مورد آنچه پیش آمده داشته باشدفرهادی استاد مسلم استراتژی اطلاع رسانی در روایت داستانی فیلم است. در ایران که هیچ در جهان نیز کمتر فیلمی را می توان یافت که به دور از فرم های مکانیکی و تکنیک های تصنعی - هرچند درونی شده در بطن فیلم- با چیدمانی این گونه نرم، انعطاف پذیر و خردمندانه از جزئیات روایی روبه رو باشیم که ذره ذره جهان اثر را شکل می بخشد و تماشاگرش را در فضای داستان قرار می دهد. «درباره الی...» یکی از قدر قدرت ترین فیلم های سینمای ایران در زمینه فضاسازی است؛ فضایی که در فیلمنامه به طور کامل شکل گرفته است و انتخاب های هوشمندانه کارگردان در تمامی زمینه ها - از لوکیشن گرفته تا انتخاب بازیگران، طراحی صحنه و انتخاب فیلمبرداری همچون حسین جعفریان - به اجرایی بی نقص از آن منجر شده است.

هرکدام از بازیگران فیلم، یکی از بهترین بازی های دوران حرفه یی شان را ارائه می کنند. تاکید فرهادی در قرار گرفتن دوربین دور و بر شخصیت ها و کانون اتفاقات، سبب می شود به شکل غریبی همه بازی ها در میزانسن های شلوغ و پربازیگر فیلم یکدست و قدرتمند از آب دربیاید. فرقی نمی کند شما در فیلم شاهد حضور بازیگری پرتجربه همچون گلشیفته فراهانی باشید یا بازی های خیره کننده سه کودک خردسال فیلم شما را تحت تاثیر قرار داده باشد یا بازی های غافلگیر کننده «پیمان معادی» و «مانی حقیقی»، یک فیلمنامه نویس و یک شارح فلسفی و کارگردان سینما هوش از سر شما برده باشد. فارغ از توانایی و خلاقیت تک تک بازیگران فیلم که مثلاً «صابر ابر» با آنکه تنها در لحظات کوتاهی آن هم در فصل پایانی فیلم حاضر می شود اما بی نظیر و مثال زدنی است یا بازی گلشیفته فراهانی که همچون الماسی در این فیلم می درخشد، نتیجه کار گویای انتخاب های هوشمندانه کارگردان و هدایت صحیح بازیگران از جانب اوست.

دوست دارم در فرصت و مجالی بسیار مفصل تر از این یادداشت به ارزش های شاهکار فرهادی اشاره کنم و در آخر اینکه «درباره الی...» فیلمی است که می شود بدون شرمساری و در ورای تمامی قواعد و اصول نقدنویسی به شیفته آن بودن اعتراف و افتخار کرد.

 

 

ششم -چرا قضاوت اینقدر مشکل است ؟(نیما حسنی‌نسب)

قضاوت‌ درباره فیلمی که مضمون پیچیده و چندلایه‌اش اصلاً درباره "قضاوت‌"‌کردن است، کار ساده‌ای نیست. اتفاق‌ عجیب، نادر و منحصربه‌فرد جشنواره بیست‌وهفتم درست در همین‌جا شکل می‌گیرد و رخ نشان می‌دهد. بعد از چند روز گفتن و شنیدن، چند روز نوشتن و خواندن درباره این‌که ما (یعنی منتقد و نویسنده سینمایی) تا کجا و چقدر و چگونه حق و امکان و اجازه قضاوت‌کردن درباره کارها و آثار دیگران را داریم، ناگهان این نکته از دل یک فیلم و از پس پرده سینما بیرون آمد و همه‌مان را شگفت‌زده و مبهوت رها کرد.هیچ سالی تا به امروز به یاد نمی‌آورم که بحث داوری و قضاوت درباره فیلم‌ها تا این اندازه جدی، پرحرف‌وحدیث و جنجالی شده باشد. روزنامه‌ها و ویژه‌نامه‌های این روزهای جشنواره را که مرور کنید، به نکته کلیدی و به رمز و راز گوهر نهفته در پس ظاهر ساده «درباره الی ...» می‌رسید. سینما به شکلی معجزه‌وار باز هم در یکی از عجیب‌ترین اشکال ممکن نشان داد که خودبازتابنده‌ترین و افشاگرانه‌ترین رسانه و هنری‌ است که ما آدم‌های امروزی در اختیار داریم تا در این آینه شفاف چهره‌های مختلف خودمان و دیگران (چه فرقی می‌کند؟) را ببینیم و بعد که همه‌چیز تمام شد و پرده فرو افتاد، ارزش‌گذاری‌اش کنیم و داوری و نظر و (باز هم تکرار می‌کنم) "قضاوت‌"‌مان را درباره چیزی که دیده بودیم در معرض نقد و داوری بقیه قرار بدهیم. این پیچیده‌ترین نکته‌ای‌ است که «درباره الی ...» را در جشنواره امسال به اتفاقی تکرارنشدنی تبدیل می‌کند و بر ماندگاری‌اش مهر تأیید می‌زند.تکرار مکررات است نوشتن درباره «درباره الی...» با این اسم بامسما که مثل خود فیلم همان‌قدر ساده به نظر می‌رسد که پیچیده و آن سه نقطه‌ پایانی که این اسم ساده را تا فرسنگ‌ها دورتر از ‌چیزی که درباره‌اش تصور می‌کردیم امتداد می‌دهد، جلو می‌برد و همچنان مبهم و رازآمیز و بی‌پایان نگهش می‌دارد. تکرار مکررات است تعریف‌کردن از «درباره الی ...» و توصیف ویژگی‌ها و قابلیت‌های سینمایی‌ کم‌نظیرش در میان تولیدات سینمای ایران و تشریح و تحلیل دلایل این تمایز و تفاوت. این‌ها را این روزها حتماً آن‌قدر خواهید خواند و خواهید شنید که ترجیح می‌دهم عجالتاً از این روند پرشتاب و رقابت پرسرعت بر سر توضیح و توصیفشان دست بکشم و بگذارم تا زمان، خودش موقع و امکان داوری سینمایی درباره فیلم را  فراهم کند. چیزی که تصور می‌کنم تکرار مکررش لازم و واجب است و جایش میان این‌همه تعریف و تمجید به‌حقی که این روزها نثار کیفیت فیلم و فیلم‌ساز و تک‌تک عوامل یکه‌اش می‌شود خالی‌ است، اشاره به همین قابلیت خودبازتابنده و افشاگرانه‌ آن است.«درباره الی ...» در سالی به جشنواره فجر آمد که همه مشغول قضاوت‌کردن دیگران بودیم. عده‌ای داوری فیلم‌ها و سازندگانش را بر عهده گرفته بودند و گروهی درباره این داوری‌ها و ارزش‌گذاری‌ها قضاوت می‌کردند و می‌کنند و خواهند کرد. لحظه‌ای به این موقعیت فرضی فکر کنید که «فیلم‌های جشنواره» همان الیِ فیلم «درباره الی ...»" هستند و هرکدام از ما که این روزها به‌قدر فضا و فرصت و امکانی که در اختیارمان بود، در مورد «فیلم‌های جشنواره» گفتیم و نوشتیم، همان «هم‌سفران و شخصیت‌های دیگر» فیلم هستیم. تازه حالا بازی پیچیده و رازآمیز اصلی شروع می‌شود که هرکدام در خلوت خودمان دوست داریم جای کدام شخصیت و کدام هم‌سفر الی باشیم و در نوشته‌ها و اظهارنظرهایمان کدامشان به‌نظر می‌رسیم. اگر بخواهیم این بازی دشوار را ادامه بدهیم، می‌شود جلوتر هم رفت و به این نتیجه رسید که اصلاً هرکدام چقدر امکان درست و فضا و موقعیت واقعی برای قضاوت در اختیارمان بود، چقدر از چیزی که قضاوتش کردیم شناخت و آگاهی داشتیم و از آن مهم‌تر داوری‌هایمان تا چه حد شفاف و از روی انصاف و براساس داده‌ها و اطلاعات و اعتقادمان بود و تا چه حد برمبنای خیلی چیزهای حاشیه‌ای و فرامتنی و دور از واقعیت دیگر.درس مهم و اساسی و فراموش‌نشدنی «درباره الی...» شاید همین باشد که اصغر فرهادی با ساخت این فیلم - خواسته یا ناخواسته - ما را درگیر و گرفتار حقیقت و واقعیت قضاوت‌هایمان کرد. از این منظر، یک وجه جدی و شاید نادیده‌گرفته‌شده «درباره الی ...»، فرصتی‌ است که به تماشاگرش می‌دهد که در قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌هایش در برابر چیزهای دیگر فکر کند و به  این نتیجه برسد که در جایگاه کدام شخصیت فیلم است و دلش می‌خواست جای کدام‌یکی باشد. الی این‌جا تمثیلی از فیلم‌ها و اصلاً خود سینماست و ما که بیننده و داور و منتقد و نظردهنده‌اش هستیم، رودرروی آزمون دشواری قرار گرفته‌ایم... و فرصت فکرکردن درباره این رودررویی دشوار و جذاب و خطیر مثل همان سه نقطه‌ انتهایی نام فیلم می‌تواند تا کجاها که امتداد داشته باشد.

  

هفتم - درباره سکانس کلیدی پانتومیم در "درباره الی"(امیر پوریا)

کار با جمع پرتعدادی از شخصیت ها در فضایی محدود، همواره این خطر فرعی ولی مهم را دارد که اهمیت فردیت آدم ها کاهش پیدا کند، برخی بی هویت یا در مسیر درام، بی کاربرد به نظر برسند و برخی اصلاً قابلیت طرح پیدا نکنند. اما اصغر فرهادی در جایگاه فیلمنامه نویس، به شکل هایی و اصغر فرهادی به عنوان کارگردان، با توجهاتی کوشیده اند هویت، فردیت و اهمیت همه شخصیت های جماعت حاضر در ویلای ساحلی فیلم «درباره الی» را حفظ کنند و بدون روش های سنتی همچون تخصیص واحدهای روایی جداگانه به تک تک آدم ها، در دل همان روایت جمعی طوری به هرس بپردازند و ترسیم اش کنند که در نیمه دوم فیلم، هر کدام از ما بیننده ها می توانیم بگوییم هر کدام از شخصیت ها در چه موقعیتی چه رفتاری ممکن است بکند و چه ممکن است بگوید و چه انتظاری از کدام نمی رود و.... یعنی تمام حدسیاتی که عموماً فقط درباره شخصیت اصلی یک فیلم بر اساس شناخت مان از او می توانیم مطرح کنیم، اینجا درباره یکایک آدم ها و حتی بچه ها قابل طرح است.زمینه این شناخت را عناصر مختلفی در چیدمان فیلمنامه و اجرای کارگردان و فیلمبردار و بازیگرانش فراهم می کند. یکی از این عناصر کلیدی، فصلی از نیمه نخست فیلم است که همه دوستان خانوادگی جمع شده در ویلا را یک جا و در حال بازی پانتومیم نشان می دهد. الی (ترانه علیدوستی) مادر معمولاً غایب یک شخصیت مشهور کارتونی را به عنوان سوال پانتومیم اش بازی می کند. منوچهر (احمد مهران فر) با کلاه کابویی نام یک وسترن سرجو لئونه را سوال بازی اش قرار می دهد. آرش (متین فتوره چی) که بچه پیمان (پیمان معادی) و شهره (مریلا زارعی) است تحت تاثیر پانتومیم الی، پدر را به عنوان سوال انتخاب می کند. خود پیمان با عبارتی در اشاره به همسرش و دوستانش، همکلاسی های دانشکده را می ستاید و پانتومیم نازی (رعنا آزادی ور) خوابی را تعریف می کند که در آن چیزی را از دست داده است.اینها هر کدام می توانند بامزه یا بی مزه باشند و حتی کل صحنه می تواند فقط کارکردی واقع نمایانه برای دستیابی به بیشترین میزان نزدیکی به زندگی جمعی جوان در ویلایی در شمال را پیدا کند (خصلت واقع نمایی که به خودی خود در این سینما کمیاب است، برای «درباره الی» یکی از کوچک ترین دستاوردها به حساب می آید). اما در نیمه دوم و بعد از بروز وقایع پیش بینی ناپذیر و - مهم تر- واکنش های بسیار طبیعی ولی غریب یکایک آدم ها نسبت به این وقایع، رگه های بسیار محو و خفیف و ظریفی از کاربرد هویت شناسانه و درام پردازانه تک تک آن لال بازی ها روشن می شود؛ بازی الی به رابطه عاطفی فرزند و مادر، بازی منوچهر به سه خصلت ازلی/ ابدی رفتارهای انسانی، بازی آرش به مرکزیت تاثیر یک نفر بر جمع، بازی پیمان به اساسی بودن دغدغه قضاوت در بخش بعد از روی دادن آن وقایع و بازی نازی به حس همگانی ترس از مرگ اشاره می کند (ربط اینها به وقایع را طبعاً با تماشای فیلم به دست می آوریم). آدم ها هم دارند خودشان را می شناسانند و هم نسبت خود و حتی بقیه را با الی تعریف می کنند. حتی نبودن سپیده (گلشیفته فراهانی) در بین اجراکنندگان این فصل هم به بلاتکلیفی ذهن و حس و برداشت این آدم نسبت به الی، ربط پیدا می کند؛ با اینکه خود او الی را به جمع دعوت کرده است.

 

هشتم –ماجرای اقای فرهادی(امیر قادری)

بهترین فیلم جشنواره بیست و هفتم؟ شوخی می‌کنید؟ فقط همین؟ ساعت دو نیمه شب است و درباره الی الان تمام شده و باید درباره‌اش خیلی بیش‌تر از این‌ها فکر کنیم و خیلی بیش‌تر از این‌ها بنویسیم. فعلا فقط این را داشته باشید که درباره الی، به کارگردانی اصغر فرهادی را باید در مقیاس بهترین‌های تاریخ سینمای ایران و بهترین‌های سال 2008 میلادی (و نه فقط در حوزه سینمای ایران) سنجید. بزرگ فیلمی است حیرت‌انگیز. تعریفی که ما از سینمای مدرن و متفاوت داریم. همان فیلمی که می‌شود آن ابهام بزرگ عزیز را درون‌اش کشف کرد، اما نمی‌توان به کف آورد. و این فرصتی است برای ما تا تلقی‌مان را از سینمای مدرن رو کنیم. در جشنواره‌ای که اغلب فیلم‌ها می‌خواهند تمام کوتاهی‌ها و کمبودهای‌شان را با توسل به عباراتی مثل همین مدرن و متفاوت بپوشانند. آن حجم مبهم غیر قابل توصیف، درون فیلمی وجود دارد که خیلی ساده شروع می‌شود و خیلی ساده پیش می‌رود و از این هم ساده‌تر تمام می‌شود. اما همواره، آن وجود مبهم چون ابری در فضای بالای سر ما در سالن سینما پرواز می‌کند، گاهی فکر می‌کنیم می‌بینیم‌اش، اما فرود نمی‌آید، و فرار می‌کند. درباره این فیلم نمی‌شود زود درباره‌اش قضاوت کرد. نه به این دلیل که ارزش‌اش مشخص نیست (که در این باره شک نداشته باشید)، به این خاطر که تحلیل اثر کار ساده‌ای نیست. و تحلیل این فیلم مثل هر اثر مدرن دیگری، به قول دیوید بوردول گستراندن ابهام آن است تا معنا کردن‌اش. (نصفه شبی درست یادم است؟ مجید اسلامی ده سال پیش در نقدی بر سینمای آنتونیونی، چنین چیزی را نقل کرده بود.) ندیده‌ام کارگردانی که به اندازه اصغر فرهادی، پیشرفت‌اش محسوس باشد. فیلم به فیلم و رو به جلو. حتی فاصله فیلم خوب چهارشنبه سوری هم با این یکی فراوان است. بعد از مورد تقریبا مایوس کننده دایره زنگی (که البته فرهادی فقط فیلمنامه‌اش را نوشته بود) حالا این بازگشتی فوق‌العاده برای فیلمسازی است که این قدرها هم دیگر ازش انتظار نداشتیم. از الان می‌توانیم قلم‌مان را صابون بزنیم برای نوشتن نقدی لذیذ با مقایسه‌ای میان ماجرای آنتونیونی و درباره الی اصغر فرهادی، یا از آن هم جذاب‌تر: درباره الی به مثابه یک فیلم نوآر. (حواس‌تان بود؟ هم کارآگاه داشت، هم جنایت، هم گروه آدم‌های مشکوک و مظنون.) و خدا خودش کمک کند که فیلم را با تحلیل‌های دست پایین اخلاقی دست کم نگیریم و کوچک‌اش نکنیم. البته درباره الی اثری اخلاقی است، اما شبکه پیچیدگی‌های اخلاقی آن، بعید می‌دانم به پاسخ درست و روشنی برسد و این تازه لایه نخست فیلمنامه بسیار ساده و در عین حال بسیار پیچیده آن است. بعد تازه می‌رسیم به اجرای درجه یک فرهادی با آن تسلط محشری که بر میزانسن‌هایش دارد و به نظرم درباره الی، می‌تواند از این زاویه، یکی از بهترین نمونه‌های تدریس باشد. چطور فرهادی رد حرکت بازیگران در هر نما را طراحی می‌کند، تداوم نماها چطور رعایت می‌شود و سیر نماهای فیلم چگونه مسیر نگاه تماشاگر را تغییر می‌دهد؛ بی آن که تماشاگر متوجه کلک‌های متوالی فیلمساز در پناه این ظاهر به شدت ساده شود. درباره الی به خصوص به این درد می‌خورد که متوجه باشیم هنوز می‌شود فیلم‌های باورپذیری ساخت، بی آن که ذره‌ای از واقع‌نمایی ظاهر کار کاسته شود. از این بهتر نمی‌شود. فرهادی و بازیگران‌اش و فیلم‌اش نشان افتخار ما در جشنواره برلین هستند. مسافر عزیز ما هستند. داریم پزشان را می‌دهیم. فقط کاش اصغر فرهادی می‌توانست ذهن‌اش را کامل‌تر از آن چیزی که الان هست، بکند. فرهادی همان جور که توانایی نمایش طبقه متوسط گناه‌کار امروز ایران را دارد، همان جور که می‌تواند این قدر خوب نگاه کند و چنین ظریف، رگه‌های گناه و تباهی پنهان را در زندگی روزمره ما بجورد، در عین حال باید بتواند مردان و زنان دوست داشتنی دیگری را هم خلق کند. این همان کاری است که سال‌های سال داریوش مهرجویی انجام داده است. همه این تباهی‌ها را دیده است و باز اعتقادش را به ذات مقدس انسان از دست نداده است.

 

نهم –"درباره الی" و مقایسه دوروایت (هومن ظریف)

این که گفته می‌شود اثری هنری شبیه اثر دیگری است، واقعیتی است که در ذات آن هیچ معنا و منظور خاصی نهفته نیست. همان میزان که اقتباس در سینما مورد تمجید است، بسیاری از آثاری که همچون شتری بر نردبان شبیه‌سازی شده‌اند و البته مایة آبروی نسخه اصیل آن، مورد نکوهش قرار گرفته و می‌گیرند.به هرحال ذکر تشابه دو فیلم، تخطئه یک دیدگاه تروتازه نیست. چه بسا در فراز و نشیب یک اثر بلند سینمایی بارها دیده شده است که به یک حادثه با روایت‌های گوناگونی مواجه می‌شود.حال اگر این مسأله در عرض یک فیلم سینمایی قابل تأمل و ستایش است، پس می‌توان در طول اثر هم آن را قابل قدردانی دانست.اقتباس‌های سینمایی کارگردانان مختلف از رمان یک نویسنده مطرح جهانی، نمونه بارز ارزش تنوع لهجه روایی در برخورد با یک اثر است.اما سینمای ایران امروزه برخلاف آنچه در فرهنگ این سرزمین متجلی است، برخلاف جریان چندین هزار ساله شنا می‌کند.ودیعت و امانت و احترام به حق معنوی انسان و حتی دیگر موجودات در آیین‌ها ومذاهب متنوع ایرانیان بارز و آشکار است.نیازی نیست که با لفظ پرطمطراق «کپی‌رایت» بدون بیان فارسی و معادل فرهنگستانی آن، به فرهنگ آن سوی آب پناه ببریم و کپی‌رایت را سوغات فرنگ بدانیم.

این که فیلم آژانس شیشه‌ای، بدون دیده شدن فیلم «بعدازظهر سگی» ساخته شده بود، یا فیلم «تکیه بر باد» شباهتی به فیلمی از وودی‌آلن1 دارد، صرف‌نظر از همه معانی ریز و درشتی که انتقال می‌دهد، نشانه بارزی از نادیده گرفتن حقوق معنوی انسان‌هاست. هرچند که از زیبایی روایت‌های جدید نمی‌کاهد.«اصغر فرهادی» که در ایران بیش از آنکه به خاطر داستان‌هایش شناخته شده باشد، به خاطر کارگردانی فیلم چهارشنبه‌سوری شهره است، در همان گام‌های نخست نشان داده است که اگر سبکی هم برای بیان تصویری داستان‌هایش ندارد ولی در پی یافتن دیدگاهی «شخصی» است.

امتداد این تلاش او برای دست یازیدن به سبک، زمانی بارور می‌شود که او در گذران این راه، حرفه‌ای پیش رود. عیبی نداشت که او در عنوان‌بندی فیلم جدید خود، ذکری از آنتونیونی2 فقید می‌کرد و همانطور که گفته شد، این مایة بالیدن است که هنرمندی تلاش کند یک تجربه موفق را بار دیگر از زاویه‌ای بومی و شخصی جلوی دوربین ببرد.

 

فرهادی، آنتونیونی و چند مورد دیگر

ماجرای فیلم «درباره الی...» خیلی ساده است. خانم جوانی به نام «الی» مربی مهدکودک است و برای سفری 3 روزه با جمعی از دوستان راهی شمال می‌شود.الی، با نقش‌آفرینی ترانه علیدوستی، در واقع مهمان‌دوست خود، سپیده با بازی گلشیفته فراهانی است.اصلاً بیایید «درباره الی» را «ماجرای الی» بخوانیم تا بتوانیم به مقایسه خود راحت‌تر نزدیک شویم.در سال 1960، در سینمای ایتالیا، کارگردانی مشهور به نام مایکل آنجلو آنتونیونی (Michekangelo Antonioni) ، فیلمی می‌سازد و آن را ماجرا می‌نامد.فیلم آنتونیونی بنابر سبک کاری او، لحنی هیچکاکی دارد و بنابر سیاه و سفید بودن تصویر، دلهره و تعلیق پرکشش آن تا قسمت اعظم این اثر را دربرمی‌گیرد. هرچند فیلم آنتونیونی در نیمه خود از لحاظ کشش دلهره‌آمیز به یکباره دچار رخوت و سکون می‌شود و لوکشین‌های مناطق باستانی و تاریخی ایتالیا، به ویژه شهر رم، دوربین و در واقع روایت فیلم را مسحور خود می‌کند، اما پیرنگ اصلی داستان. کم‌کم از لایه‌های دلهره‌آمیز آن سر در می‌آورد و شناسایی ارتباط شخصیت‌های داستان رنگ دیگری به خود می‌گیرد.فیلم «ماجرا» اثر آنتونیونی، در واقع یکی از سه‌گانه‌های او محسوب3 می‌شود. در فیلم آنتونیونی هم، طرح داستان بسیار ساده است. در واقع ماجرا دو بخش در تنه اصلی دارد و در بخش نخست هر دو فیلم، تماشاگر به تدریج با برخوردهای لفظی شخصیت‌های فیلم با یکدیگر و نوع رفتار آنها با شرایط تغییر موقعیت زندگی در سفر آشنا می‌شود و شناختی اجمالی از کاراکترها پیدا می‌کند.این، نخستین وجه مشترک «درباره الی» با «ماجرا» است. آغاز بخش دوم هر دو فیلم که نوع فصل‌بندی و افتراق آن با بخش نخست بسیار مشابه است، آرامش ابتدایی داستان جای خود را به دلهره، اضطراب و درگیری می‌دهد.در فیلم درباره الی، الی در کنار ساحل صخره‌ای دریا ناپدید می‌شود و در فیلم ماجرا، آنا در روی جزیره صخره‌ای وسط اقیانوس، ناپدید می‌شود.اما در بخش زیادی از فیلم ماجرا، القای دلهره، به غیر از عامل ناپدید شدن دختر، مدیون فضای ترسناک ارتفاع صخره‌ها تا سطح دریا و امواج خروشان و کف‌آلودی است که جزیره را در برگرفته است.اما در صحنه ناپدید شدن الی، آرامش و مناظر تسکین‌دهنده جنگل، ساحل و دریا، به یکباره جای خود را به سرسام صدا و نماهای بسته بادبادک و الی می‌دهد.از سوی دیگر به غیر از اضطراب افراد و دغدغه یافتن دختر ناپدید شده که نمی‌توان فضاسازی آن را مراعات نظیر دانست، ذکر احتمال فرار دختر به خاطر اینکه پیشتر گفته است می‌خواهد زودتر از جمع جدا شده و باز گردد، از نقاط به شدت نزدیک دو فیلم است.نکتة تأمل برانگیز دیگر در مقایسه دو جریان فیلم، برجسته می‌شود:

الف ـ الی، ناشناس در بین جمعی که نمی‌دانند مربی مهد یکی از بچه‌هاست، به سفر می‌آید. او در فرصتی که در کنار ساحل بوده، می‌گریزد یا گم می‌شود و یکی از نزدیکان او به محل می‌آید ولی او هم چیز زیادی از درونیات الی نمی‌داند. درگیری‌هایی بین برادر و خواهر که دومی دعوت کننده الی به این سفر بوده در می‌گیرد. ذهن افراد مخصوصاً نامزد الی که سراسیمه به شمال آمده و سپیده دوست نه چندان آشنا با الی ـ به این معطوف می‌شود که چرا الی با اینکه نامزد داشته است برای تجربه یک ازدواج با این جمع به سفر آمده است.

ب ـ در فیلم ماجرا، آنا ناپدید می‌شود.در جریره صخره‌ای که هیچ راهی به جایی ندارد، همگی به دنبال آنا می گردند. پدری که چندان با خصوصیات آنا آشنا نیست به محل می‌آید. اما در این میان بین کلود یا دوست آنا با نامزد آنا (ساندرو)، کششی ایجاد می‌شود و..

 

مانع شباهت بیشتر

شاید محدودیت‌هایی از قبیل سخت بودن بیان ارتباط‌های عاطفی در سینمای ایران و مدت زمان کم4، موانع بزرگی بر سر راه اصغر فرهادی قرار داده است و گرنه با وجود این تقارن‌های اساسی احتمال شباهت بیشتر دو فیلم بیشتر و بیشتر می‌شد.

محدودیت‌ زمانی یا هر چیز دیگری باعث می‌شود که تقابل نامزد الی با این واقعیت که الی وجود او را در زندگی‌اش کتمان کرده است، کمتر در تیررس نگاه فیلمنامه‌نویس قرار گیرد.

اصغر فرهادی درسکانس‌های درگیری افراد، جستجوی دلهره‌آمیز برای یافتن آرش (کودکی که در هنگام ناپدید شدن الی در حال غرق شدن بود) و جستجوی الی خلاصه می‌شود. در صورتی که در فیلم «ماجرا» اثر میکلانژ آنتونیونی، پس از ناپدید شدن آنا (که گویا درک کرده بود با وجود دوستش کلودیا،‌جایی در جمع دوستانش که به سفر تفریحی آمده‌اند ندارد)، ساندرو و کلودیا به یکدیگر علاقه نشان می‌دهند و در بحبوحه یافتن آنا، این علاقه و وابستگی بیشتر و بیشتر می‌شود شاید این جایگزینی معشوق که نمی‌تواند به عنوان رقابت عشقی به آن نگاه کرد و کاملاً از آن بحث جدا است، تنها نکته مشترکی باشد که به‌صورتی ستودنی در هر دو روایت به گونه‌ای مجزا، به تصویر درآمده است.

 

ختم کلام شخصیت

 زن در آثار آنتونیونی، نظیر آگراندیسمان «شب و ماجرا» همواره به گونه‌ای است که زن قدرت انتخاب دارد و این حق انتخاب خود را بر مرد تحمیل می‌کند و در این راه باعث درگیری افراد می‌شود.اما در فیلم اصغر فرهادی، این نگرش هرچند مورد توجه قرار می‌گیرد، اما به قصه‌ای که شاید فرجامی باید، به راحتی با مرگ الی به پایان می‌رسد.

...........................................

 

نکته ها

· برای اولین بار در این فیلم دو فیلمنامه نویس و کارگردان بازی می کنند . پیمان معادی فیلمنامه نویس در نقش پیمان و مانی حقیقی کارگردان و فیلمنامه نویس مشهور در نقش امیر بازی می کنند و انصافا هر دو خوب بازی می کنند .

· کاملا مشخص است که فرهادی به سبب شناخت و آشنایی بیشتر از "مانی حقیقی" نقش امیر را به عنوان نقش مقابل "گلشیفته فراهانی" به او سپرده است . با توجه به واکنش ها و برخوردهای امیر با سپیده از کار درآوردن این نقش خیلی مهم بود و به همین دلیل فرهادی به حقیقی اعتماد کرده است وگرنه در شرایط عادی باید جای "مانی حقیقی" و "پیمان معادی" عوض می شد چرا که از نظر شرایط سنی وقیافه ظاهری تناسب زوج مانی حقیقی –مریلا زارعی و نیز پیمان معادی -گلشیفته فراهانی بیشتر است .

· فیلم همزمان با جشنواره فیلم فجر در جشنواره برلین نیز به نمایش درآمد و به گفته "دیتر کازلیک" مدیر جشنواره برلین با این فیلم، دنیا شاهد نوع و جریان تازه یی از سینمای نوین ایران خواهد بود.

· گلشیفته فراهانی در این فیلم بازی بی نظیری را از خود ارائه کرده و اگر جنجال ها و حاشیه های این فیلم نبود در یک فضای عادلانه قطعا برنده سیمرغ بهترین بازیگر زن می شد .

· بازی بی نظیر و درخشان "مریلا زارعی" بسیاری از علاقمندان را به پیش بینی برای کسب جایزه سیمرغ بلورین نقش مکمل زن مجاب می کرد که در نهایت این امر تحقق نیافت .

· درعین تعجب و ناباوری همگان بهترین فیلم این دوره جشنواره فجر به جای فیلم درباره الی فیلم تردید شناخته شد .

·  فیلم به تهیه کنندگی اصغر فرهادی ساخته شده است .

· فرهادی در اختتامیه جشنواره جایزه خود را به عنوان بهترین کارگردانی که سیمرغ بلورین و یک دستگاه خودرو مینیاتور بود به همسرش پریشا بخت اور تقدیم کرد .

· "صابر ابر" بازی درخشان و بی نظیری را در چند سکانس پایانی فیلم داشت و کاندید دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل بود .

· در آخرین سکانس فیلم و پس از پایان تازه  اسم "صابر ابر" را به عنوان بازیگر فیلم که در ابتدای تیتراژ معرفی نشده بود می بینیم که ابتکار و تمهید جالبی بود .

·  بازی های شهاب حسینی و ترانه علیدوستی بسیار خوب و باورپذیر از کار درآمده بود .

· آنچه به نقل از فرهادی در این یادداشت آمده حاصل مصاحبه "امیر پوریا "با وی است که بخش هایی ازان اینجا استفاده شده است .

 


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر- 5
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧  

یادداشت های جشنواره فیلم فجر ٨٧-۵

بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر

گزارش کامل از مراسم اختتامیه جشنواره بیست و هفتم

فرصتی دست داد و توانستم در اختتامیه جشنواره فیلم فجر که این بار در سالن بزرگ وزارت کشور برگزار می شد و پذیرای بیش از 2500 نفر از علاقمندان بود،شرکت کنم  . در ورود به سالن برگزاری شاهد بی نظمی بسیار زیادی بودم . مشخص بود تعداد کارت های صادره با ظرفیت سالن همخوانی نداردو یا اینکه تعدادی از افراد بدون هماهنگی و داشتن کارت ورودی وارد سالن شده اند . در شرایطی که بیست دقیقه از شروع مراسم گذشته بود بیش از هزار نفر با کارت ورود  به سالن بیرون از سالن و پشت درب های ورودی گرفتار شده بودند و با ممانعت مسئولین برای برگزاری مواجه بودند . نکته جالب اینکه مسئولین در عدم اجازه برای ورود برای هیچ کسی احترام قائل نبودند . حضور افرادی مثل "سروش صحت" ، "رضا عطاران"و "نیما شاهرخ شاهی" با چهره ای هایی پریشان بدلیلاین بی نظمی ،در بین جمعیت مشتاق  ورود به سالن از نکات جالب بود . در نهایت با سرو صدای بسیاری که دختران و پسران مشتاق در اعتراض به رفتار مسئولین درب ورودی کردند و با فشار و درگیری های ایجاد شده عاقبت درب ورودی به زور گشوده شد و بسیاری از علاقمندان روانه سالن شدند . یکی دیگر از نکات جالب در جلوی سالن وزارت کشور حضور افرادی بود که قیافه و ریختشان به هیچ عنوان به علاقمند سینما نمی خورد و دارای کارتهای ورودی زیادی بودند که با قیمت های 20 هزارتومانی آنها را می فروختند. یکی از آنها مردی حدود 50 ساله بود با چهره ای بسیار متین و قیافه اش به مدیرانی می خورد که ما هر روز آنها را می بینیم و با پسر و دخترش برای حضور در مراسم آمده بود و در میان تلاش برای ورود به سالن وقتی از قیمت های کارتها مطلع شد از تصمیم برای حضور در این مراسم منصرف شد و در کمال تعجب با اون ریخت و قیافه در حضور دختر  و پسرش شروع کرد به جلب مشتری برای کارتهای خود که احتمالا از طریق یکی از نهادها دریافت کرده بود (این است عشق سینما !).مراسم اختتامیه بیست و هفتمین جشنواره بیست و هفتم بین المللی فیلم فجر با 30 دقیقه تاخیر و در میان ازدحام علاقه‌مندان در تالار بزرگ کشور برگزار شد و طی آن فیلم های «وقتی همه خوابیم» و «درباره الی» با دریافت 3 سیمرغ بلورین بیشترین جوایز را از جشنواره دریافت کردند.اجرای مراسم اختتامیه جشنواره را "محمدرضا شهیدی فر" برعهده داشت که نسبت به اجرای مراسم افتتاحیه، اجرای بسیار حرفه ای تر و معقول تری را از او شاهد بودیم .   در شروع مراسم کلیپی از مراسم افتتاحیه جشنواره به نمایش درآمد. در این کلیپ بخشی از صحبت‌های مهندس جعفری جلوه و دکتر شاه حسینی در کنار صحبت‌های محمود کلاری، ابراهیم حاتمی کیا، محمدرضا شرف الدین، رسول صدرعاملی به نمایش درآمد.در ادامه مراسم هیئت داوران بخش چشم واقعیت به روی صحنه آمدند تا جوایز مستند جشنواره را اهداء کنند.در این بخش دیپلم افتخار مستند کوتاه و نیمه بلند به "امیر جغتایی" برای فیلم "حباب سرد" اهدا شد.همچنین دیپلم افتخار دیگری به "مرتضی شعبانی" برای فیلم "ضاحیه" اهدا شد.اما سیمرغ بلورین بهترین مستند کوتاه و نیمه بلند به "فرشته جغتایی" کارگردان فیلم "چه سرسبز بود دره ما" اهدا شد. سیمرغ بلورین بهترین فیلم بلند مستند هم به "عکس ناتمام بهمن جلالی" رسید.

بخش سینما-ویدئو

جوایز سینما-ویدئو در دو بخش اهدا شد. کارگردانی و بهترین فیلم. در بخش کارگردانی فیلم های بلند ویدئویی سه دیپلم افتخار به ترتیب به "پوریا آذربایجانی" برای فیلم "آب و آئینه"، "حسن لفافیان" برای فیلم "بازی مهره سفید" و "شهرام مکری" برای فیلم "اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر" تعلق گرفت. سیمرغ بلورین این بخش به جمشید بهمنی برای فیلم «میکائیل» اهدا شد.اما سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش ویدئو سینما به فیلم «زینب» به کارگردانی علیرضا توانا رسید.

نکته – بر اساس آنچه از منتقدان و تماشاگران فیلم "اشکان ،انگشتر متبرک و چندداستان دیگر" ساخته "شهرام مکری" ،شنیده ام فیلم بسیار خوبی از کار درآمده که با توجه به تجربه اولین فیلم بلند "شهرام مکری" جای بحث و گفتگوی بسیار دارد . متاسفانه این فیلم را نتوانستم ببینم .در حاشیه مراسم دیدار کوتاهی با "شهرام مکری" داشتم و به او بخاطر این موفقیت تبریک گفتم.

بخش نگاه نویا فیلم های اول و دوم

در بخش "نگاه نو" سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و یک دستگاه خودروی "مینیاتور" به "واروژ کریم‌مسیحی" برای کارگردانی فیلم "تردید" اهدا شد. کریم مسیحی هنگام دریافت این جایزه گفت: "نمی دانم چرا پس از 35 سال فعالیت سینمایی برای فیلم دومم جایزه می گیرم. امیدوارم اگر تا 18 سال آینده فرصتی پیش آمد فیلم بهتری بسازم." سیمرغ بلورین بهترین فیلم این بخش هم همراه یک دستگاه خودروی "مینیاتور" به "سیدحسین حقگو" تهیه‌کننده فیلم "دلخون" رسید.این فیلم که با بازی "الناز شاکر دوست " و "حامد بهداد " ساخته شده و درباره یک زندانی در آستانه اعدام است که تصمیم می گیرد پس از مرگ اعضای خود را به بیماران نیازمند اهدا کند واحتمالا در اکران موفقیت نسبی را کسب خواهد کرد.همچنین در این بخش، جایزه ویژه هیئت داوران شامل سیمرغ بلورین و یک دستگاه خودروی "مینیاتور" به مسعود ده‌نمکی برای کارگردانی فیلم "اخراجی‌ها2" اهدا شد که او البته برخلاف دو سال پیش صحبت جنجالی نکرد و تنها از همکارانش در تولید این فیلم تشکر کرد.

نکته جالب – خیلی از حاضرین در سالن در باره معنی و مفهوم جایزه ویژه هیئت داروان می پرسیدند و معتقد بودند دلیلی برای اهدای این جایزه به این فیلم و شخص ده نمکی وجود نداد . از دیگر نکات جالب اینکه به هنگام اهدای جایزه برای لحظاتی بسیاری از تماشاگران شروع به "هو"کردن "مسعود ده نمکی"کردند که این کار چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید و با تشویق بخش دیگر تماشاگران به تدریج از شدت آن کاسته شد و در انتهای صحبت های ده نمکی تبدیل به تشویق شد .

 در این بخش البته چند دیپلم افتخار هم اهدا شد که عبارت بودند از: دیپلم افتخار به "سامان استرکی" برای کارگردانی"صندلی خالی" این فیلم با بازی "رضا عطاران " و همسرش ساخته شده است و نکته جالب توجه تیپ و قیافه عجیب و غریب و نحوه لباس پوشیدن سامان خان بود که به خاطر نوع پوشش و لباس عجیبش به شدت از طرف حضار تشویق شد . همینطور "مسعود نقاش‌زاده" برای کارگردانی "کودک و فرشته"، "حمید نعمت‌ا..." و "هادی مقدم‌دوست" برای فیلمنامه "بی‌پولی"، حامد بهداد برای بازی در فیلم "دلخون"، "مونا احمدی" برای بازی در فیلم "کودک و فرشته" و "فریدون شیردل" برای فیلمبرداری "وقتی لیموها زرد شدند"موفق با کسب دیپلم افتخار شدند . از نکات جالب به هنگام اهدا این دیپلم افتخارها عدم حضور "حامد بهداد "برای دریافت جایزه اش بود. بعد از اهداء جوایز این بخش وزیر ارشاد به صحنه آمد و در صحبت هایش به تمجید از این دوره جشنواره پرداخت. در ادامه مراسم دو  قطعه موسیقی سنتی به‌صورت زنده توسط سالار عقیلی و گروهش اجرا شد که قطعه دوم که بازسازی اولین سرود ملی ایران ساخته لومیر فرانسوی بود با استقبال بسیار زیاد حضار مواجه شد.

بخش فیلم کوتاه

"خانه فاطمه کجاست؟" بهترین فیلم کوتاه داستانی شد و سیمرغ بلورین و یک دستگاه خودروی پراید به فریدون نجفی تعلق گرفت.در بخش بهترین فیلم کوتاه داستانی، دیپلم افتخار و 30 میلیون ریال به "سارا نامجو" برای فیلم "کلیدهای رویا" تعلق گرفت. همچنین سیمرغ بلورین و یک دستگاه خودروی پراید به "فریدون نجفی" برای فیلم "خانه فاطمه کجاست؟" تعلق گرفت.

مسابقه سینمای ایران یا سودای سیمرغ

اسامی داوران در بخش مسابقه سینمای ایران یا "سودای سیمرغ" عبارت بودند از : حسن بلخاری، ابراهیم حاتمی‌کیا(کارگردان)، داود رشیدی(بازیگر)، دکترمحمد سریر(آهنگساز)، منوچهر شاهسواری، رسول صدرعاملی(کارگردان) و مجید مجیدی (کارگردان) پس از دعوت مجری مراسم برای حضور داوران در صحنه حضار از حضور "ابراهیم حاتمی کیا" استقبال زیادی کردند و قبل از قرائت اسامی منتخبان وی به نمایندگی از داوران یادداشتی را خواند .

بهترین فیلم: از نظر هیئت داوران فیلم تردید ساخته "واروژ کریم مسیحی"به عنوان بهترین فیلم برگزیده شد . دراین فیلم که برداشت و اقتباسی است از داستان "هملت" "ویلیام شکسپیر"بازیگران مطرحی چون "بهرام رادان " و "ترانه علیدوستی " و"علیرضا شجاع نوری"و..بازی می کنند.

جایزه ویژه هیئت داوران: هیئت داوران در این بخش از اختیارات خود استفاده کرد و جایزه ویژه ای را به فیلم "عیار 14 "به کارگردانی "پرویز شهبازی"اهدا کرد .

نکته – در حاشیه مراسم دقایقی را با پرویز شهبازی در مورد فیلمش صحبت کردم و نظراتم را در خصوص آخرین ساخته اش با اومطرح کردم. قرار شد نقدی را که در مورد "عیار 14 " نوشته ام را بصورت دقیق و کامل بخواند و نظراتش را بگوید . بعد از حدود شش سال این برای دومین بار بود که شهبازی را می دیدم . با وجود گذشت زمان همچنان خوب وسرحال مانده و هیچ نشانی از پیری در گذشت این سالها در چهره اش نبود.به نظرم این فیلم حرف های زیادی برای گفتن داشته و دارد . باید برای اکران عمومی آن صبر کرد.

بهترین کارگردان: در این بخش ابتدا یک دیپلم افتخار به "عبدالرضا کاهانی" برای فیلم "بیست"تعلق گرفت ، اما سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به همراه یک دستگاه خودرو مینیاتور همانطور که پیش بینی می شد و بسیاری از تماشاگران قبل از قرائت اسامی منتخبان نام او را فریاد به زدند ،به "اصغر فرهادی" به خاطر فیلم "در باره الی"اهدا شد . نکته جالب اینکه به خاطر حضور فرهادی در جشنواره برلین "صابر ابر " به نمایندگی از فرهادی این جایزه را دریافت کرد.  "صابر ابر" هنگام دریافت جایزه فرهادی پیامی از سوی او را قرائت کرد که در آن ضمن تشکر از خداوند، از تمام همکارانش سپاس ویژه کرده بود و جایزه اش را به همسرش "پریسابخت آور" تقدیم کرد.

بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی:فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای"زادبوم"دیپلم افتخار این بخش را دریافت کردند.داوودی در حین دریافت جایزه گفت اولین فیلمنامه ای را که در سال 1360 نوشت از سوی مسئولین وقت صدا و سیما با بیش از 270 اشکال مکتوب مواجه شد به طوری که حجم اشکالات فیلمنامه بیشتر از متن فیلمنامه شده بود و ادامه داد اکنون خوشحال است که توانسته فیلمنامه ای کم غلط بنویسد که موفق به کسب جایزه شود.

بهترین فیلمنامه اقتباسی: واروژ کریم مسیحی برای "تردید"با اقتباس از هملت شکسپیر

بهترین بازیگر مرد: در این بخش مجری برنامه کفر حاضران را حسابی درآورد . شهیدی فر در ابتدا نیمی از متن هیئت داوران را خواند و گفت :ضمن تقدیر از بازی "شهاب حسینی" برای بازی در فیلم "درباره الی"، سیمرغ بلورین تعلق می گیرد به ....و پس از ناتمام گذاشتن جمله اش رو به "شهاب حسینی" کرد و گفت :آقای حسینی ظاهرا امسال هم موفق نشدید سیمرغ را بگیرید. در نهایت پس از اصرار به اتلاف وقت و رفتن روی اعصاب مردم گفت که اسم را نمی خواند و کاغذ را از طریق مانیتور به مردم نشان می دهد تا مردم اسم را بخوانند . وقتی صفحه کاغذ روی مانیتور نشان داده شد در انتها مشخص شد که سیمرغ بلورین  به شهاب حسینی برای بازی در فیلم «سوپر استار» تعلق گرفت.شهاب خان در هنگام حضور در صحنه برای دریافت سیمرغ یادی هم از "خسرو شکیبایی" کرد .

بهترین بازیگر زن: قبل از خواندن اسامی کاندیداهای این بخش حاضران یک صدا نام "گلشیفته" را فریاد می زدند و تلاش مجری برای ساکت کردنشان هم بی فایده بود . این در حالی بود که اسم گلشیفته اصلا در بین نامزدهای کسب سیمرغ هم نبود. کسانی که فیلم "درباره الی " و بازی بی نظیر او را در این فیلم دیده اند به خود حق می دهند که از عمدی بودن حذف نام گلشیفته در بین نامزدها سخن بگویند . بازی حیرت انگیز گلشیفته در این فیلم حداقل شانس نامزد شدن به عنوان بهترین بازیگر را داشت اما در نهایت این سیمرغ به "لیلا حاتمی" برای "بی‌پولی" تعلق گرفت . "لیلا حاتمی" که پیش از این در زمان اکران فیلم لیلا از "داریوش مهرجویی" مستحق دریافت این جایزه بود و از دریافت آن به ناحق محروم شده بودبرای اولین بار این جایزه را دریافت کرد. او در فیلم "بی پولی "نقش زنی کاملا معمولی از طبق متوسط را به زیبایی بازی کرده بود .

بهترین بازیگر مرد مکمل: نکته جالب این بخش فریاد یک صدای مردم قبل از خواندن اسامی نامزدها بود که همگی یک صدا "صابر ابر"را تشویق می کردند. بازی بی نظیر "صابر ابر" در نقش مکمل در فیلم "درباره الی" را نمی شود به سادگی چشم پوشی کرد اما درنهایت علیرضا خمسه برای فیلم  "بیست"موفق شد سیمرغ بلورین این بخش را به همراه یک دستگاه خودرو پراید ببرد . او با طنز خاص خود پس از دریافت جایزه پشت تریبون حاضر شد و گفت امروز روز مهمی است خوب تبریک ولی روز مهمتری است برای من چون سالگرد ازدواجم است . من اینپراد را به همسرم تقدیم می کنم و امیدوارم دیگه به ماشین من دست نزنه !!!

بهترین بازیگر زن مکمل:نمی شود از بازی بی نظیر "مریلا زارعی " در فیم "درباره الی "به سادگی گذشت . انتخاب هیئت داروان قابل احترام است اما ....،درنهایت  مهتاب کرامتی برای فیلم "بیست"این جایزه را گرفت.

بهترین فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی برای "شبانه‌روز".

بهترین موسیقی: کارن همایونفر برای "زادبوم"‌.

بهترین تدوین: بهرام بیضایی و سپیده عبدالوهاب برای "وقتی همه خوابیم" تماشاگران بیضایی را به هنگام کسب این جایزه به شدت تشویق کردند و وی از حضور در پشت تریبون و حرف زدن اجتناب کرد.

بهترین صدا:حسن زاهدی برای " درباره الی".

بهترین طراحی صحنه و لباس: ایرج رامین‌فر، آتوسا قلمفرسایی برای "وقتی همه خوابیم"نکته جالب در این بخش صحبت های رامین فر بود که به ستایش از بیضایی پرداخت و از فحاشی منتقدین به بیضایی انتقاد کرد . در حین صحبت های رامین فر تماشاگران به شدت بیضایی را تشویق می کردند و تصاویر بیضایی روی مانیتور پخش می شد که با تعجب زیاد به حرفهای رامین فر گوش می کرد.

بهترین جلوه‌های ویژه: داود رسولیان برای "به کبودی یاس".

بهترین چهره‌پردازی: سعید ملکان برای "وقتی همه خوابیم".

بهترین فیلم از نگاه تماشاگران:سیمرغ بلورین این بخش به همراه یک دستگاه خودرو مخینیاتور  به طور مشترک به دو فیلم "بی‌پولی" و "درباره الی"تعلق گرفت . بر اساس آرا استخراج شده که در مجموع چیزی حدود 87 هزار رای بوددر این جشنواره هردو فیلم با آرای نزدیک به هم و حدود 80 درصد موفق به کسب این جایزه به صورت مشترک شدند ." مرتضی شایست"ه تهیه کننده فیلم "بی پولی" به هنگام دریافت این جایزه از کسب این جایزه که توسط مردم به او تعلق گرفته بود ابراز خوشحالی کرد و تهیه کننده فیلم "درباره الی" هم اظهار امیدواری کرد که حاشیه این فیلم از متن جدا شود تا بهانه به دست دیگران نیفتد .

 

توضیح – طی روزهای آتی نقد جامع و کاملی را که در باره فیلم "درباره الی "اینجا منتشر می شود، بخوانید . همچنین نقدهایی در باره فیلم های "وقتی همه خوابیم " و "بی پولی " و احتمالا "پستچی سه بار در نمی زند " را اینجا خواهید خواند.


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر -4
ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧  

 

یادداشت های جشنواره فیلم فجر ٨٧-4

 

یادداشت چهارم –عیار 14 (فیلمی ظاهرا پر از هیچی !!)

"عباس کیارستمی" و "پرویز شهبازی" آخرین سکانس فیلم

"عیار 14"فیلم عجیبی به نظر می رسد . عجیب گفتم نه اینکه قصد روایت یک موضوع بسیار پیچیده را دارد( که در ظاهر ندارد )،عجیب از جهت نوع برخورد تماشاگر با آن ....بسیاری از تماشاگرانی که در پایان فیلم برگه های رای خود را به قسمت "ضعیف" در صندوق آرا می انداختند به آرامی به دوست یا همراه خود چیزی می گفتند که از میان کلمات آرامشان چند کلمه ای مثل :"مزخرف" ،"سرکاری" ، "چرت و پرت" ، "حیفه پول" ،"حیفه وقت" و...رو می شد خوب تشخیص داد .

جالب آنکه وقتی در مقابل دیدگانشون رای خودم رو به قسمت "خوب" در صندوق آرا انداختم نه تنها با زبان بی زبانی تعجبشان را ابراز می کردند بلکه بعضیهاشون هم چیزی می گفتند :"نیگاش کن می خواد ادای روشنفکرارو دربیاره ...می بینه همه رای منفی می دن میخواد متفاوت باشه ..رای مثبت داد ."

یاد حکایت اون چند تا کلاه مخملی افتادم :....روایته چند تا گنده لات حدود چهل سال پیش میرن دیدن فیلم "گاو"داریوش مهر جویی .

وقتی از سالن بیرون میان اوستای گنده لاتها از یکی از نوچه ها می پرسه مثلا : "اصغری چطور بود فیلم ؟"و نوچه در پاسخ میگه :"عالی بود اوستا !"

گنده لات میگه: "چطور از کجا فهمیدی عالی بود ؟ "و نوچه جواب می ده :"آخه من هیچیشو نفهمیدم ...پس حتما فیلم خوبی بود ...."

این حکایت شاید بی ربط رو گفتم تا یه چیزی رو در مورد "عیار 14" توضیح بدم .فیلم روایت بسیار ساده ای دارد و چیزی برای نفهمیدن تماشاگر با هر بهره ای که از هوش برده باشد ، ندارد . بنابراین تماشاگر به هنگام پایان نمایش فیلم سریع ذهنش را از تصاویر و پلانها و سکانسهایی که دقایقی پیش دیده خالی می کند.

شهبازی در سکانس ابتدایی فیلم ظاهرا آخر داستان را روایت می کند و تماشاگر از همان ابتدا می فهمد که پایان قصه چیست و بنابراین با این تمهید ظاهرا در فیلم تماشاچی دنبال موضوع خاصی نیست و در تمام طول مدت فیلم حتی تا آخرین لحظه ها منتظر رویداد قتل طلا فروش توسط زندانی تازه برگشته به شهر است .فقط در آخرین ثانیه هاست که می فهمد در تمام طول مدت فیلم رو دست خورده و اساسا قتلی در کار نخواهد بود .

"عیار14" یک داستان با فرم بندی چیده شده است . فیلم با وانت نیسان آبی رنگی  که تابوت  شخصیت اصلی داستان  فرید (محمدرضا فروتن) را با قاب عکسی از او با دو همراه،حمل می کند ،شروع می شود  وپایان فیلم با وانت نیسان قرمز رنگی  که  منصور (کامبیز دیرباز) را به سمت ده "جنت آباد" و شاید  به سمت دخترش می برد به پایان می‌رسد. همه چیز در بین حرکت این دو وانت و در کشمکش (یا ظاهرا کشمکشی)  که بین فرید و منصور حکمفرماست، اتفاق می‌افتد.

اما اگر بخواهیم با توجه به عناصر و استعارات هم به قضیه نگاه کنیم شاید باید از همین رنگ وانتها شروع کنیم که اولی با رنگ آبی جسدی را حمل می کند .آبی نشانه آرامش و پایان است و این یعنی سرنوشت قهرمان اول فیلم به پایان رسیده و احتمالا نتیجه اعمال خود را کامل دیده و حالا به آرامش ابدی دست یافته .

و قرمز رنگ شور است و حیات و این یعنی منصور در حالیکه به دهی که باز هم به نظر اسمی استعاری می اید (جنت آباد) و به دنبال دخترش می رود ،برای شروعی تازه و پرشور و رستگارانه گام اول را برداشته است .

داستان در شهری بی نام و نشان و در زمانی نامشخص اتفاق می افتد . چند سال قبل در این شهرکوچک ونسبتا آرام اتفاقی هیجان انگیز رخ داده که حتی جنجال ان به روزنامه ها نیز کشیده شده . یک طلافروش هنگام معامله طلای دزدی، سارق را به پلیس معرفی کرده است. فرد سارق پیش از دستگیری مرد طلا فروش را تهدید به انتقام گرفتن در آینده کرده است  و حالا پس از گذشت چند سال، او از زندان آزاد شده و به شهر برگشته است و بنابراین تماشاگر نیز همراه با طلافروش انتظار یک انتقام جدی  و حتی خشن را داردو همین موضوع باعث آشفتگی ذهنی ودرماندگی طلافروش و همراه شدن تماشاگر با او در این درماندگی  می‌شود. فیلم در ابتدابا نشان دادن جنازه مرد جوان طلافروش، پایان فیلم را برای تماشاگر برملا کرده است ،پس  قرار نیست داستان پر پیچ و خمی را روایت کند که با یک غافلگیری یا یک اتفاق بسیار عجیب ، تماشاگر را متعجب کند .بنابراین آنچه دراینجا اهمیت پیدا می کند شیوه و سبک روایت این داستان یک خطی ساده است و همین شیوه و سبک روایت "پرویزشهبازی" عزیز است که باعث جلب نظر بسیاری از منتقدان به فیلمش شده است . شهبازی در روایت داستان بصورت موازی رفتار و اعمال مرد طلا فروش و مرد زندانی را در یک شبانه روز روایت می کند .

قسمت اعظم داستان از نقطه ‌نظر مرد طلا فروش و گرفتاری یا سرگشتگی او جلو می رود . به  این ترتیب، تماشاگر متوجه انگیزه و هدف اصلی منصور که اززندان برگشته و در شهر مشغول پرسه زدن است ، نمی شود  و تنها با فرید مرد طلا فروش  همراه می شود که تصورش از بازگشت منصور، انتقام‌گیری شخصی اوست. در این مسیر، فیلم هر چه پیش می‌رود، فرید در چاله چوله‌های بیشتری می‌افتد و منصوربا آن قیافه مهیب و مرموز و عینک آفتابی کههمیشه بر چشم دارد ، در حاشیه به انتقام‌گیری شبیه می‌شود که مشغول استراحت است.رفتار او در شهر آنقدر خالی از اضطراب و با آرامش همراه است که تماشاگر فکر می کند با یک قاتل و جانی بی رحم و در عین حال خونسرد طرف است :ببینید زمانی که در شهر تخمه می شکند یا خرید می کند یا غذا می خورد .

در مقابل فرید با رفتارهای متناقض ترس و سرگشتگی خود را مرتب بروز می دهد ،ببینید :رفتار عصبی هنگام صحبت با تلفن ، تلاش برای بازگرداندن کارگرش به مغازه برای تنها نبودن در مغازه ، پرخاش با همسرش و تاکید به او برای برداشتن دخترشان از مدرسه ،مراجعه به کلانتری ، تلاش برای تهیه اسلحه ، پنهان شدن در مسجد و درنهایت تلاش برای خروج سریع از شهر .

 به موازات روایت حضور مرد زندانی در شهر، سرگشتگی مرد طلا فروش را شاهدیم . سرگشتگی او در نهایت کار را به جایی می‌رساند که او از شهر فرار کند و حتی مغازه خود را نیز به دوستش به قیمتی اندک بفروشد. فروختن مغازه طلا فروشی که تنها مغازه شهر است ، می‌تواند نماد و نشانی باشد  از باختن همه زندگی .بنابراین همه اتفاقات براساس قراردادی که فیلم پیش روی ما می‌گذارد، بنا شده و فیلم به داستان موش و گربه شبیه .

اما حقیقت ماجرا تا حدود زیادی در یک داستان موازی دیگر مشخص می شود . هر چند در این داستان قصد و غرض منصور از مراجعه مکرر به طلا فروشی کمی ناباورانه به نظر می رسد اما بنا بر صداقت روای است . در این ماجرای موازی شاهد هم اتاق شدن زندانی سابق با احسان دوست مرد طلافروش هستیم. طی ماجرایی با دیالوگ‌هایی که میان این دو روایت می‌شود مشخص می ‌شود پرسه زدن مرد زندانی در حوالی طلافروشی به نیت خرید قطعه‌ای طلا برای دخترش بوده است. سکوت آزار‌دهنده زندانی سابق در همین مقطع از داستان با چند دیالوگ کوتاه و ساده شکسته می ‌شود و تماشاگری که تا آن لحظه تصور می ‌کرده او به شهر برگشته تا جنایتی را رقم بزند و حرف‌های افسر پلیس درباره تغییر او را نیز باور نکرده، به همذات‌پنداری با او بدل می ‌شود.بنابراین در دقایق پایانی فیلم و پس از مشاهده این داستان موازی  است که کارگردان  کل قضاوت تماشاگرش را به هم می‌ریزد. ایده اصلی فیلم که تا این‌جا بازی‌ موش و گربه‌ای بوده جای خود را به یک "سوءتفاهم" می‌دهد؛ "سوءتفاهمی" که با اصرار و تاکید فیلمساز بر مرد طلا فروش،  بیننده را نیز با خود همراه کرده است . گفته‌های پایانی منصور در گفتگو با احسان دوست مرد طلا فروش و این توضیح که به شهر آمده تا دخترش را پیدا کند، هم دنیای فیلم را وارد حال‌وهوای تازه‌ای می‌کند و هم پرده از اسرار بر می‌دارد. در این شکل تازه، تکلیف انتقام‌گیر کم حرف و مرد طلا فروش گریزان روشن می‌شود؛ انتقام‌گیر به دنبال دخترش است و فرید  از اینجا به بعد به فردی طماع و ضعیف بدل می شود که اشتباهات زیادی را در زندگی خود مرتکب شده و حالا می خواهد با داشتن همه چیز (از جمه طلاهایش)از مهلکه ای که گمان می کنددر آن گرفتار شده،بگریزد .فرید مصداق فردی گناهکار است که اطرافیان را از خود رانده و با رفتارهایش تنها شده است. این تنهایی زمانی آشکار می‌شود که سایه مرد سارق در شهر دیده شده و او محتاج کمک دیگران می ‌شود. در چنین شرایطی است که خطاها و و کردار او در گذشته مانع ارتباط دیگران با وی و باعث غرق شدن تدریجی او در تنهایی می ‌شود. بی‌آنکه فیلم شعاری داده باشد و مستقیما بخواهد به مکافات عمل اشاره کند، چنین محتوایی لحظه به لحظه شکل می‌گیرد و پایان فیلم را با نتیجه‌ای قطعی و قاطع همراه می ‌کند. فرید در حال فرار همچنان اسیر اشتباهات مداومش است و به همین خاطر به نابودی کشیده می ‌شود و در عوض، فردی که تا آن موقع نقشی منفی و ردپاهایی دلهره‌آور از خود به جاگذاشته بود، مخاطب را از سوءظن درمی ‌آورد و قالب شخصیت منفی  بودن را از خود دور می‌کند. . "فیلم عیار 14 "بدون هیچ ابزار ترسناکی درباره ترس است و نشان می دهد انسان (ولو بر اثر سو تفاهم) می‌تواند در اثر ترس و در یک فضای ناامن چه رفتارهایی از خودش بروز دهد. به راستی وقتی فردی با ثروت و موقعیت مناسب اجتماعی  دچار احساس ناامنی از فردی دیگر می‌شود، چه می کند و یا چه باید بکند ؟ فیلم پرسش هایی را در رابطه با مفهوم رفتار صحیح یا ناصحیح  در ذهن تماشاگر مطرح می کند . تردید در درستی و نادرستی کاری که در گذشته کرده‌ای و تأثیرش را بر زندگی امروز موضوعی است که حالا قهرمان اول فیلم با آن مواجه است .و پرسش و کنکاش بیشتر تماشاچی او را به این پرسش وا می دارد که  فرید و منصور در این شرایط و اکنون چه جور شخصیت هایی هستند. منصور حالا یک آدم بی‌آزار است که در زندان درس خوانده و رفتارش خوب بوده به طوری که در زندان مورد  عفو قرار گرفته و زودتر از موعد آزاد شده اما فرید آدمی است که  رفتارهای او در مقایسه با رفتار آرام منصور حالا سوال دیگری در ذهن ایجاد می‌کند که واقعا آدم خوب و بد چگونه مشخص می‌شود و الان آدم خوب کدام است و آدم بد کدام. آیا واقعا منصور در زندان با وجود مشکلات خانوادگی و غیره‌اش بهتر زندگی کرده یا فرید با ثروت و خانواده و عشق در بیرون از زندان ؟!

نکته ها

· فیلم موسیقی ندارد شاید استفاده نکردن از موسیقی در طول فیلم کاملا بر می گردد به هوشمندی کارگردان. "عیار 14" با موسیقی چهار دقیقه ای از " آداجیو "تمام می شودکه برای همه ما زیبا و شنیدنی و خاطره انگیز است .

·  شهبازی برای اولین بار برای استفاده ازاین موسیقی اجازه قانونی از سازنده آن را کسب کرده است .

· آخرین سکانس فیلم بصورت نمادین توسط "عباس کیارستمی" فیلمبرداری شده است . در این سکانس شاهد بازی خیره کننده "کامبیز دیرباز" هستیم .

·  گروه فیلم برای گرفتن آخرین سکانس فیلم یک سال تمام را تا آمدن برف دیگر صبر کردند.

· "محمدرضا فروتن" بازی خوبی را از خود ارائه داده است : شخصیتی درعین توداری ،ترسیده و مضطرب.  "کامبیز دیرباز" ساکت و آرام و مرموز ....بازی های "پوریا پورسرخ" و "میناساداتی" تازه کار هم بسیار خوب و قابل قبول از کار درآمده .

· در این فیلم شاهد بهترین نوع  استفاده از فضای برفی در سینمای هستیم . برف در فیلم کمک کرده تا فیلم بی زمان و بی مکان پیش برود. آنقدر همه جا را پوشیده از برف می بینیم که حواسمان پرت خیابان و تابلوی مغازه ها و این که الان این جا چه شهری است نمی شویم و حواسمان فقط  معطوف به شخصیت هایی است که روی زمینه سفید، پررنگ تر به نظر می رسند.

·  فیلمنامه در برخی موارد دارای ایرادها و اشتباهاتی هست .

· حذف برخی از صحنه ها به ترس و واهمه بیشتر کمک می کند . حذف جملاتی که منصور فریدرا تهدید به انتقام می کند و حذف روبرو شدن قاسمی مرد کبابی با منصور (که به نظر زائد می رسد )می تواند مفید باشد .

·  شهبازی بعد از شش سال از ساخت نفس عمیق این فیلم را با وسواس بسیار زیاد ساخته است .

 

و اما نگاه تعدای از منتقدان به فیلم "عیار 14 "

جواد طوسی :عیار 14 فیلم خوبی است. به خاطر موفقیت شهبازی در ترکیب فرم و شیوه روایت‌پردازی متفاوت و غیرخطی ‌اش. سیر تکاملی یک فیلمساز جوان را می‌توان از«نفس عمیق» تا «عیار 14» شاهد بود.

جلیل اکبری صحت :عیار 14 فیلمنامه و کارگردانی منسجمی داشت. فضای فیلم ایرانی بود و کارگردان توانسته بود از تجربیات فیلم قبلی‌اش در این کار خوب استفاده کند.

کیوان کثیریان :به نظرم مشکلاتی در فیلمنامه این اثر وجود دارد. با یک فیلمنامه دقیق‌تر، می‌شد بهتر از این داستان فیلم را روایت کرد. در مجموع از کل کار خوشم آمد.

محمدرضا رستمی :فیلمنامه "عیار14 " ضعف‌های بارزی داشت که به کلیت اثر لطمه زیادی زده بود. اگر فیلمنامه کار، انسجام بیشتری داشت، قطعا کارگردانی کار هم بیشتر به چشم می‌آمد. در کل "نفس عمیق" چیزی دیگری بود.

جواد ماه‌زاده: اگر دنبال فیلمی‌با داستانی سرراست، دارای منطق داستانی، کشش و تعلیق سینمایی و بدون بزک‌ها و شعارهای ملی و فاخر و معناگرا و... هستید، فیلم "عیار 14" گزینه مناسبی است

امیر پوریا :درست مثل "نفس عمیق"، میزان کف زدن حضار سالن سینمای رسانه ها بعد از پایان یافتن فیلم "عیار 14" پرویز شهبازی برایم حیرت انگیز بود. میکوشم دلایل بی بهرگی فیلم از امتیازاتی که بخواهد به چنین واکنش ستایش آمیزی بینجامد را در ابعاد یک یادداشت جشنواره یی اما جزئیات پردازانه و امیدوارم بدون شتابزدگی، تشریح کنم.

سعید قطبی زاده :شهبازی از روی رندی و کلک و هوش،" عیار 14 "را ساخته؛ یعنی بازیگر معروف آورده تا فیلمش در اکران عمومی بفروشد اما قصه‌ای را مقدمه‌چینی کرده تا آنهایی که ماجرای نیمروز یا حتی تنگه وحشت را دیده‌اند را ابتدا جذب کند، یواش‌یواش منتظرشان نگه دارد، اما درست لحظه‌ای که آنها می‌خواهند پایانش را پیشگویی کنند، حالشان را بگیرد یا در واقع سرحالشان بیاورد. عیار 14 را باید نشان کسانی داد که می‌گویند از بازیگر معروف در فیلم‌شان استفاده نمی‌کنند تا تماشاگر بدون هر گونه ذهنیتی دربارة شخصیت‌ها با آنان ارتباط برقرار کند.


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر -3
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  

یادداشت های جشنواره فیلم فجر ٨٧-3

یادی ازاین سه نفر ....

 

موفق شدم دو فیلم دیگر را هم در جشنواره فیلم فجر ببینم . اولی "وقتی همه خوابیم" دیگر اثر استاد"بهرام بیضایی" بود و بعدی "عیار 14" آخرین ساخته "پرویز شهبازی" . جالب آنکه هر دوکارگردان بعد از سالها از آخرین کارشان ،فیلم جدیدی را از خود به نمایش می گذاشتند .

یقینا هر دو فیلم دو بخش نسبتا مجزا و دو یادداشت تقریبا پر و پیمان را می طلبد پس اگر خواننده این وبلاگ هستید یا نه! به موضوع این دو فیلم علاقه دارید در انتظار دو یادداشت آتی سینمایی در باره دو فیلم "وقتی همه خوابیم" و نیز "عیار 14"تو همین وبلاگ باشید .

 

مژده شمسایی

نکته جالب به هنگام نمایش "فیلم وقتی همه خوابیم" که من در سینما جوان 1 در ساعت 19 روز جمعه 18 بهمن موفق به دیدنش شدم ،یک اتفاق جالب بود .

تمام مدت فیلم را در کنار "مژده شمسایی" بازیگر نقش اول "وقتی همه خوابیم" و پسرش "نیاسان بیضایی" نشسته بودم و جالب آنکه اصلا متوجه این قضیه نشده بودم .

این موضوع را به دو گونه می توان تفسیر کرد (در ذهن خودم ) : یا آدم بسیار گیجی هستم و یا اینکه خیلی مشتاق برای دیدن تمام جزئیات فیم بودم و به شدت روی پرده متمرکز بودم .....-نمی دانم -

تحلیل این موضوع برام خیلی جالب بود  ....مژده شمسایی زنی است که به نظرم دو خصوصیت جالب دارد . جدای از فیلم هایش، تا کنون سه بار او را دیده ام و در یکی از ملاقاتها گفتگوی کوتاه سی دقیقه ای هم داشتیم .بنابراین بر اساس جمع این موارد می توانم از شخصیت او این برداشت را بکنم : در نگاه اول و به ظاهر زنی بسیار معمولی که ممکن است در یک گذرگاه یا خیابان و یا سیل جمعیت عبور کننده در یک مجتمع خرید اصلا به چشم شما هم نیاید و یا اینکه کوچکترین تاثیر ذهنی از منظر ورودی چشم ایجاد نکند .

اما همین زن بسیار معمولی (در ظاهر) در برخورد کمی نزدیک انگاری زنی بسیار مغرور و متکبر به نظر می رسد برای اونایی که لابد تو یه مدت کوتاهی ایشون رو دیدن و یا باهاش در حد یک سلام و احوالپرسی برخورد داشتند .

اما نه !  شمسایی زنی است که به نظر می رسد در پشت ظاهر همیشه آرام،مغرور و حرکات کند و با طمانینه  و نیز کلماتی که در گفتگو با وسواس و خساست عجیب از آنها استفاده می کند ،نشانه هایی از طوفانی عمیق دارد . طوفانی ذهنی که شاید به مدد تجربه ، دانش ،تحصیلات و نیز هم نشینی با یکی از مفاخر روزگار ما(بهرام بیضایی) بدان پایه رسیده است ...نمی دونم چطوری این موضوع رو توصیف کنم ...همینقدر بدونید که زنی عجیب است :"مژده شمسایی" ...بعد ها بیشتر از او خواهید خواند و دید و فهمید .

"نیاسان بیضایی" هم پسر شیرین و دوست داشتنی است ..شنیده ام که خوب پیانو می زند .امیدوارم تو این خانواده هنری او نیز موفق باشد .

 

کامبیز کاهه

دو سه روز پیش داشتم چیزی در مورد سینما می نوشتم یه دفعه چیزی تو ذهنم اومد ...بی مقدمه و بی هیچ پیش زمینه قبلی .....صدایی تو ذهنم پیچید : "چیزی در مورد کامبیز کاهه بنویس! "

باورش سخته ...چطور ممکنه ؟خودمم نمی دونم ولی در پاسخ به ندای درون ...چیزکی برای کامبیز کاهه .....

کامبیز کاهه را یکبار در تمام عمرم دیدم شاید حدود 9 یا ده سال پیش در یک جلسه نقد و بررسی به گمانم در حوزه هنری بود فچه فیلمی ؟اصلا به خاطر نمی آورم . موهای بلند ،عینک پنسی ،شلوار جین و کفش تیم برلنش رو خوب به خاطر دارم .

بچه بسیار باسوادی بود و مسلط به سینمای جهان ...آن سالها حتما همه نقدهاش رو در مورد سینما و بخصوص سینمای جهان خوندید .

به نظر من یکی از منتقدهای خیلی جدی سینمای ماست که به خاطر تسلط کاملش به زبان این روزها با ابزار و امکاناتی که اینترنت در اختیار ما قرار داده می تونست ضمن نقد آثار فاخر سینمایی جهان ما رو از نقد سایر منتقدان معتبر هم آگاه کنه ....اما حالا کامبیز کجاست ؟تواینترنت خیلی دنبالش گشتم ...ردی از آثارش به دست نیاوردم ..به گمانم مدت زیادی هست که دیکه نمی نویسه .....بعد از اون ماجرای دستگیری تعدادی از وبلاگ نویسها از جمله "سینا مطلبی"(که این روزها سردبیر بی بی سی فارسی شده ) "کامبیز کاهه" هم جزو دستگیر شدگان بود . ظاهرا جرمش این بود که در یک شبکه قاچاق ورود فیلم های سینمایی به ایران و ترجمه و زیرنویس اونها نقش داشت ...بعد از آزادی ظاهرا قلم رو برای همیشه کنار گذاشته ...تاجایی که خوندم تهران رو هم ول کرده و برگشته به سرزمین پدری ..احتمالا آلان باید تو مشهد یا اطراف نیشابور باشه ....حیف بود این آدم ...حتی اگر واقعا جرمش این بوده باشد به نظر من به گردن خیلی از ماها که با زیرنویس های خوب متوجه خیلی از ظرائف فیلم های شاخص خارجی می شویم ،حق زیادی دارد( او و یا هر کس که این کار را می کند)...کسی از کامبیز خبری دارد ؟دلم می خواهد بیشتر از او بدانم .....

 

اما مریم پالیزبان

بعد از دیدن "عیار 14" پرویز شهبازی اگر اهل دل باشی یاد کردن از فیلم قبلی او "نفس عمیق" نباید زیاد عجیب باشد . به نظرم هنوز "نفس عمیق" پر و پیمان ترین کار شهبازی است . تو اون دوره در جشنواره بیست و یکم در یکی از بخش های جنبی جشنواره فجر از طرف یکی از سازمان های غیر دولتی فیلم های جشنواره رو می دیدم و در پایان "نفس عمیق" رو به عنوان بهترین فیلم معرفی کردم .

"نفس عمیق" اما با یک بازیگر عجیب معنا پیدا کرد :"مریم پالیزبان" .....

معلوم نشد چه جوری پیداش شد ...یهویی اومد و یهویی هم رفت ...این اولین و آخرین کار مریم بود تو سینمای ایران ...یادش کردم امروز ....راستی می دونید مریم الان کجاست ؟

...."مریم پالیزبان متولد ۱۵ مهر۱۳۶۰ در ارومیه بازیگر سینما، تئاتر و شاعر می‌باشد.پالیزبان دانش آموخته رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او بازیگر فیلم تحسین شده نفس عمیق و نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن نقش اول در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای همین فیلم بوده‌است.مریم پالیزبان هم اکنون مشفول گذراندن دوره دکترای تئاتر در دانشگاه Freie Universität برلین می‌باشد. مریم پالیزبان علاوه بر فعالیت‌های تئاتری و سینمایی و بازیگری در زمینه‌ی شعر هم پرکار است. یک مجموعه‌ی شعر دارد با عنوان «دهان». مریم پالیزبان در حال حاضر روی تعزیه در ایران و تاریخ و پیدایش و گذشته‌ و حال تعزیه کار می‌کند."....

این هم شعری که از وبلاگ مریم پالیزبان با عنوان "گرگ صابونی "انتخاب کردم :

اولین قطار را سوار شو

خورشید پشت برگ های پاییزی می لغزد

و همه چیز در انتظار توست

باران خواهد بارید

و دل من

تگرگ می خواهد

                  برف می خواهد

از قطار که پیاده می شوی

مواظب باش روی یخ ها سُر نخوری

و من بخار منجمد شده ی صدایم را

برای گونه های تو می فرستم

" این اولین قطار است."

 

توضیح -لینک وبلاگ مریم پالیزبان از :               اینجا

 


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر -2
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧  

یادداشت های جشنواره فیلم فجر ٨٧-2

 

یادداشت دوم  - سوپر استار

به ترتیب فریبا کوثری،محمد نیک بین ،تهمینه میلانی و شهاب حسینی

اگر بشنوید که وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد یعنی آقای صفار هرندی از ساخت چنین فیلمی استقبال کرده و از اون تقدیر کرده و گفته ساخت چنین فیلمی برای سینمای ما لازم بود و خشحالم که در دوران ما ساخته شده چی می گید ؟

اگر دوباره بشنوید که این فیلمی که وزیر ارشادمان اینقدر کشته مردش شده رو "تهمینه میلانی" کارگردان شهره به فمینیست بودن ساخته حتما دیگه از تعجب شاخ در میارید .

تهمینه میلانی را به صفار هرندی چه ....نقطه اشتراک این دوتا چیست ؟؟؟!

در بازار سینما و میان خبرنگاران خیلی شایع شده که این فیلم "تهمینه میلانی" یک فیلم صددرصد سفارشی است و او این فیلم را ساخته که حتما به نمایش دربیایداونهم بدون مشکل .

وقتی فیلم رو می بینید در نگاه اول شاید به خودتون حق بدید چنین قضاوتی داشته باشید . ما در فیلم هیچ اثری از خط فمنیسم را شاهد نیستیم و حال آنکه میلانی مستقیم قشر هنرمند را نشانه رفته و از فساد رایج در این بخش به آشکاری صحبت می کند :مصرف کک (کوکائین )،قمار، مصرف انواع مشروبات الکلی و سکس

میلانی در مصاحبه مطبوعاتی گفته که طرح این داستان در حین مطالعه یک کتاب از هرمان هسه در ساعاتی که باید برای سفر به بانکوک (جشنواره فیلم )هواپیما عوض می کرد ، به ذهنش خطور کرده و همانجا تم اصلی قصه را نوشته است . وی در ادامه می گوید که از کتاب "شازده کوچولوی" "اگزو پری" نیز در روایت خود بهره برده است .

او در پاسخ به سئوال مکرر خبرنگاران که چرا قشر هنرمند را و بخصوص اهالی سینما را نشانه رفته است می گوید که او روی یک سوپر استار تمرکز کرده حالا این سوپر استار می توانسته یک هنرپیشه سینما باشد یا یک ورزشکار محبوب :مثلا یک فوتبالیست .

اما به راستی این فیلمنامه یک فیلمنامه سفارشی است ؟هر چند شواهد و نوع روایت اینطور نشان می دهد اما این حکایت شاید کمی به توضیح ماجرا کمک کند.

دقیقا 25 ماه قبل با خانم میلانی در پروژه "تسویه حساب" که اکنون توقیف است آشنا شدم و ب ایشان همکاری کوچکی داشتم .

در گپ و گفت های پشت صحنه پس از آشنایی با کارم (تبلیغات ) و تغییرات جزئی که روی فیلمنامه تسویه حساب اعمال کرده بودم و با او در میان گذاشته بودم، از ماجرای "سوپر استار" گفت.

دریکی از روزها به هنگام استراحت گروه برایم ماجرای "سوپر استار" را تعریف کرد و گفت :"شاید لازم باشد در این پروژه بصورت جدی تر با ما همکاری کنی .داستان ما روایت یک هنرپیشه مشهور  است با یک لوکیشن تقریبا ثابت که خونه این هنرپیشه است و با یک ماشین خیلی شیک مثلا یک کروکی ."

من قرار بود در این پروژه مشاورشون باشم در نوع انتخاب خودرو و نیز مشاوره تبلیغاتی و اصلاح بخش هایی از فیلمنامه که به موضوع اسپانسرها مربوط میشه .

خوب بنا به دلایل متعددو از جمله گرفتاری من و البته گم و گور شدن اخیرم فرصت این همکاری دست نداد .

راستی اینم بگم که قرار نبود "شهاب حسینی" بازیگر این نقش باشه و به گفته میلانی اصولا نقش برای کس دیگری نوشته شده بود که بهتره اینجااسمشو نیارم .

خوب اونچه که در فیلم شاهد بودیم چی بود ؟سوپر استار ما سوار "پرادو" بود یک پرادو دو درب که اتفاقا خودرو شخصی خود خانم میلانی است.

از این داستان خودرو سوپر استار که قرار بود من تهیه کنم و حداقل باید یک بنز کروکی دو درب می بود و حالا شده یک پرادو (که بیشتر شده خودرو قشر مرفه از طبقه سنتی است تا جوانان و نیز سوپر استارها )،بگیر و بعد تا ته ماجرا برو.

می خوام بگم که اونچه رو که تو روایت به زبان خانم میلانی شنیدم با اونچه که تو تصویر دیدم خیلی متفاوت بود .

یکجور خامی و ناپختگی کارهای اول خانم میلانی رو تو کار می بینم .

میلانی میدونه که من یکی از علاقمندان نوع کارش هستم و فیلم "نیمه پنهان"اش رو خیلی می پسندم .

یه روز بهش گفتم :هیچ میدونی که "نیمه پنهان" یکی از فیلم های شخصیه منه؟

خنید و گفت :فیلم شخصی دیگه چیه ؟

گفتم :فیلمیه که شما تو هارد کامپیوترت ذخیره اش کردی و بالای شش بار دیدی و هر از چند گاهی هم یادش می کنی و دوباره نیگاش می کنی .

گفت :مثله ؟

گفتم :مثل شب یلدا ، مثل هامون ، مثل نیمه پنهان ، مثل سوته دلان و..

حالا نمی دونم تکلیفم با این فیلم میلانی چیه ؟ هر چند خودش پایان باز داستان رو یکی از ویژگی های این کار و کارهای قبلیش می دونه ولی ما در آخر با داستانی غیر قابل باور مواجه هستیم .

 

خلاصه داستان

 سوپر استار سینما "کوروش زند" غرق در زندگی تباه و آلوده به انواع کثافتکاری هاست که دختری در مسیرش قرار می گیرد و خود را فرزند نامشروع او از شیطنت های دوران نوجوانی آقای سوپر استار معرفی می کند . ابتدا با واکنش بد سوپراستار مواجه می شود ولی به تدریج به زندگی خصوصی او راه پیدا می کند و در اندک مدتی باعث تحولات روحی سوپر استار می شود و یهویی غیبش می زند .همونطوری که اومده بود بی خبر .

سوپر استار ما در پس دخترک همه جا را زیر پا می گذارد و در نهایت نشانه هایی که از او میابد با آنچه او گفته است تطابق ندارد ولی در کل سوپر استار ما سعی می کند که از این به بعد آدم بشه .

 

چند نکته

· شهاب حسینی نسبتا خوب بازی کرده ولی همه ما می دانیم که او ویژگی های یک سوپر استار واقعی را ندارد و نیز می دانیم که این فیلمنامه از اول بر مبنای شخصیت چه کسی نوشته شده بود .

· انتخاب "فتانه ملک محمدی" برای نقش دختر بچه به نظرم انتخاب مناسبی نبود واین باز برمی گردد به انتخاب نقش سوپر استار . با توجه به تغییر بازیگر نقش سوپر استار میلانی هم ناچار شده انتخاب دختر را که اول دختری زیبا رو و سفید و با چشمانی رنگی بوده (به خاطر شباهت احتمالی به پدر) تغییر دهد و در نهایت به این دختر رسیده است . این دختر نه تنها از زیبایی بهره چندانی نبرده و تا حد زیادی شهرستانی میزنه بلکه کوچکترین شباهتی هم به شهاب حسینی نداره . تنها شباهتشان که خیلی هم تو فیلم تاکید میشه سیهی چشماشونه و نکته جالب اینکه عجیب به نظرم آشنا میاد و نمی دونم جا دیدمش ...حتما همین دور و برهای ما میشینه ...خیلی آشنا به نظر میاد بخصوص با اون خال سیاه تابلو زیر گوش راستش .

· بازیگر نقش مادر سوپر استار خانم کوثری خیلی ضعیف عمل کرده شاید اگر "افسانه بایگان" که نقش کوتاهی رو تو فیلم داره این نقش رو ایفا می کرد بهتر بود .

· میلانی تیزهوشه ...برای زن فاسد عاشق پیشه که علاقمند به سوپر استاره و برای اون حاضره همه کاری بکنه "نسرین مقانلو" انتخاب خوبیه .

·  این اولین کار سینمایی "رضا رشید پور"ه ،هر چند کوتاه ولی بد بازی نکرده .

· لوکیشن خونه همچون سه دوکار قبلی تهیمنه میلانی یعنی آتش بس و تسویه حساب توسط گروه طراحی و مبلمان سون مبله  شده و البته توسط شرکت آرتابین به مدیریت محمد نیک بین کاملا از نو و احتمالا در یک خانه قدیمی بازسازی شده بود(روش کاری میلانی اینطوری است) و کمتر تطابقی با یک خونه ایرانی داره . شاید این نوع چیدمان در فیلم آتش بس جواب داد ولی در سوپر استار اونهم با مشخصاتی که داره چنین چیدمان به شدت اروپایی به نظر زیاد خوب با تماشاچی ارتباط برقرار نمی کنه . نمونه واقعی خونه یک سوپر استار رو ما در فیلم "توفیق اجباری " محمد حسین لطیفی با بازی گلزار شدهد بودیم . اون لوکیشنی که تواون فیلم دیدید دقیقا خونه شخصی خود گلزاره .

· تنها اسپانسر کوچولوی فیلم "رنگ الوان" بود که در فیلم آتش بس شاهد حضور پررنگش تو کار بودیم . من تصور میکردم که "تکدانه" هم باید اسپانسر باشه (و هنوز هم فکر می کنم هست باید بپرسم )

· تیتراژپایانی با صدای "فرزاد فرزین" مزخرف و تا حد زیادی غیر قابل تحمل بود و با فضای موسیقی داخل فیلم که توسط ناصر چشم آذر عزیز و همسرش شیرین خانم احمد لو  ساخته شده بود همخوانی نداشت .


 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر -1
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  

یادداشت های جشنواره فیلم فجر٨٧ -1

 

یادداشت اول - زاد بوم

روزهای اول جشنواره بیست و هفتم است . همونطور که می دونید جشنواره چند سالی است که مثلا بین المللی شده و بنابراین تایم اون به دو قسمت نامساوی تقسیم شده که بخش اول، بخش مسابقه بین الملل است و بعد از پایان آن ، بخش اصلی و پرطرفدار یعنی بخش سینمای ایران شروع میشه .

امسال تو بخش بین الملل چند فیلم بخش سینمای ایران نیز شرکت داشتند : وقتی همه خوابیم(بهرام بیضایی ) ، سوپر استار (تهمینه میلانی دربخش معناگرا)، زادبوم(ابولحسن داوودی)،میزاک(حسینعلی لیللستانی)،عیار 14(پرویز شهبازی) و اگر چیزی از قلم نیفتاده باشه فیلم های ایرانی این بخش بودند .

تو چند روز اول فرصت تماشای دوتای این فیلم ها رو پیدا کردم .خوشبختانه کیفیت اونها در حدی بود که زیاد لازم نیست برای یادداشت نوشتن در موردش وقت گذاشت و می شه تو چند کلمه کوتاه در مورد هر کدومشون نوشت .

اولین فیلمی که تونستم ببینم فیلم "زادبوم" بود به کارگردانی "ابوالحسن داوودی" .

فیلم قبلی اقای داوودی(تقاطع) رو که حتما همتون دیدید. مطمئن هستم اگر سینما نرفته باشید حتما سی دی فیلم رو که از طریق شبکه های پخش توزیع شده دیدید. فیلمی بسیار زیبا  دلنشین که از طرف خیلی از منتقدان هم مورد توجه واقع شد.

من این فیلم رو خیلی دوست داشتم .بخصوص بازی های "بیژن امکانیان" و "سروش صحت" رو که هردوتاشون از دوستان خوبم هستند .

یادمه وقتی "بیژن امکانیان" رو برای اولین بار پس از اکران این فیلم دیدم گفتم :"همه سالهای بازیگریت یک طرف و این نقش یک طرف . فوق العاده بودی تو تمام دقایق کوتاه نقشت ." و ادامه دادم :"می دونی زیباترین بخش بازیت کجا بود ؟وقتی که از سرتنهایی و بی کسی به سیگار پناه می بری و پک های عمیق به اون می زنی ....بازی حسی وبی نظیر .."

بنده خدا امکانیان که نمی دونست در برابر این زیر سئوال بردن سابقه بیست و هفت ساله و تعریف از این نقش چی بگه به یک جمله اکتفا کرد :مرسی ..ممنون !

فکر کنم کمی تند رفته بودم . هنرمند جماعت حساسه و اینطوری نباید حالشو گرفت ولی چه کنم که در سینما با کسی شوخی و تعارف ندارم . اینو خیلی از اونهایی که رو در رو باهاشون حرف زدم و نظرم رو در ورد کارهاشون گفتم و یا در موردشون نوشتم و خوندن می دونن.

القصه این همه مقدمه گفتم تا برسم به اینجا که داوودی در زادبوم خواسته بود با بهره گیری از الگوی موفقی که در تقاطع تجربه کرده بود ،اینبار نیز موفق عمل کند .

در تقاطع ما شاهد چند داستان به ظاهر مستقل هستیم که در مقاطعی (تقاطع) به هم می رسند و مرتبط می شوند . این روایت همزمان چند داستان و نقاط اتصالشان از زیبایی های فیلم تقاطع بود .

در زاد بوم نیز دقیقا شاهد همین موضوع هستیم . چند داستان که اینبار به هم پیوسیتگیشان ظاهرا بیشتر از داستانهای تقاطع است چرا که در پایان فیلم می فهمیم داستانهای روایت شده همه متعلق به یک فامیل از هم گسیخته از سه نسل است .

اما متاسفانه داوودی درزادبوم به هیچ عنوان موفق عمل نکرده است .

داستان های در هم تنیده شده به هدفی که در پشت آن پنهان است (داوودی در مصاحبه خود به خبرنگاران این فیلم را دکترین خود معرفی کرده است)نتوانست با تماشاگر خوب ارتباط برقرار کند .

ما دراینجا شاهد چند داستان هستیم :

1.  داستان بیژن(مسعود رایگان) یک مدیر سیاسی اقتصادی که غرق در فعالیت های انتخاباتی برای ریاست جمهوری است و تصور می کند به زودی معاون یا مشاور ارشد رائیس جمهور آتی خواهد بود .

2.  داستان همسر (رویا تیموریان)این مدیر که ظاهرا دکترای محیط زیست دارد و علاقمند به طبیعت و اغلب در خارج از تهران در حال انجام ماموریت است و بنا به دلایلی بدون جداشدن رسمی عملا جدا از همسرش زندگی می کند .

3.  داستان امیر علی (بهرام رادان)پسر خانواده  که در آلمان پس از اخذ مدارج عالیه در یک موسسه تحقیقاتی معتبر مشغول کار است و با یک دختر تحصیلکرده آلمانی کمی تا قسمتی دچار داستان عاشقیت شده (مجید ظروفچی روحت شاد!).

4.  داستان سارا(پگاه اهنگرانی ) دختر خانواده که با شوهر ظاهرا هرزه و خیانتکار خود(مهدی سلوکی )در دبی زندگی می کند و سودای مهاجرت به کانادا را دارد.

5.  و داستان آخر داستان سرهنگ(عزت ا..انتظامی )یک فعال نظامی و سیاسی علاقمند به سلطنت (ظاهرا) که در یک قایق توریستی به تنهایی و به سختی در بندر هامبورگ زندگی می کند و ما در دقایق آخر می فهمی که پدربزرگ امیر علی و نهایتا پدر بیژن است .

6.  پس ما در اینجا پنج داستان و روایت اصلی از زندگی یک خانواده داریم . البته یک داستان فرعی به که من اسمش را گذاشته ام "پورفسور آلمانی و نوه اش" هم در میان داستانامیر علی و مادرش گاه و بیگاه طرح می شود.

هرچقدر روایت های درهم تنیده در تقاطع جذاب و پرکشش و دیدنی در آمده اینجا به عکس طولانی و خسته کننده و بی روح درآمده است .حتی مدت زمان 114 دقیقه ای فیلم هم نتوانسته به روایت خوب این همه داستان کمک کند.

فحوای کلام کارگردان و مولف یعنی داوودی که این فیلم را بر اساس طرحی از "رضا میرکریمی" ساخته است داستان سرگشتگی و پریشانی خانواده های مهاجراست که دچاراز هم گسیختگی شده اند .

داوودی در مصاحبه های خود اظهار می کند که این طرح با الهام از سفرهایی که به خارج از کشور و گاه بازدید از بستگانش داشته است ساخته شده و می خواسته بگوید ایرانیان هر جا که هستند هر چند ممکن است موفق باشند (مثل امیر علی)و کار خوب و تحصیلات بالا و زندگی مرفهی دارند اما از یک چیزی رنج می برند .

لاک پشت ها در اینجا موضوعی شده برای طرح این موضوع . اصولا به نظرم لاک پشت حیوان محترمی است و بر اساس آنچه در فیلم مطرح شده و واقعیت نیز دارد لاک پشت ها عاشق ترین موجودات نسبت به سرزمیشنان هستند . ظاهرا لاک پشت ها (از نوع پوزه عقابی) از سی سالگی به بعد تخم گذاری می کنند و برای انجام این کار هر جای دنیا که باشند دوباره به همان سرزمینی برمی گردند که آنجا به دنیا آمده اند و تخم گذاری را در همان جایی که متولد شده اند انجام می دهند .

ظاهرا این داستان واقعی می تواند یک استعاره خیلی خیلی واضح و دهان گشاد باشد برای طرح فلسفی موضوعی که داوودی عزیز مد نظر داشته است .

غافل از اینکه اساسا داستان لاک پشت ها چیز دیگری است و داستان این خانواده درب و داغون چیز دیگری ...لاک پشت ها عرق به وطن دارنداین درست ..اما ما در هیچ کجای فیلم از هیچ کدام از شخصیتها(به استثنای سارا)بی زاری از وطن و تلاش برای دور شدن را نمی بینیم . ما تنها شاهد یک از هم گسیختگی هستیم و این از هم گسیختگی بیشتر از آنکه به جامعه و محیط ارتباط داشته باشد ناشی از خانواده است .

اگر پدربزرگ را استثنا فرض کنیم که به دلیل شرایط بعد از انقلاب ناچار به مهاجرت شده بقیه اعضای خانواده از روی اختیار و دانسته چهارپایه صندلی خانواده را شل کرده اند و هر یک در گوشه ای جدا زندگی می کنند .

دختر ظاهرا در پی یک ازدواج با اهداف سیاسی در شانزده سالگی به اصرار پدر به عقد فرزند یکی از دوستان پدر در می آید و در طی چندین سال می فهمد که بازی قدرت اصولا چیز بدی نیست و بنابراین در پی کسب آن می رود .

مادر و پدر نیز به نوعی در پی قدرت هستند یکی قدرت علمی و دیگری قدرت اقتصادی ...این تلاشی است که پدربزرگ خانواده نیز در سالهای دور داشته و حالا نیز که به یک موجود حقیر تبدیل شده به آن فکر می کند (مبارزه سیاسی از طریق شبکه های ماهواره ای )

ظاهرا تنها کسی که در پی قدرت نیست فرزند پسر خانواده است ...اما نه چرا ؟او نیز در صحنه ای از پول بیشتر برای ارائه تخقیقات به روسها سخن می گوید .

آنچه در این خانواده شاهد هستیم تلاش ناکام تک تک اعضای آن برای کسب قدرت در دایره های به ظاهر مستقل و متفاوت ازدیگری است .اما در کنار همه اینها ظاهرا اعضای خانواده دغدغه بی پاسخی را در ذهن و درون دارند که مدام آزارشان می دهد . آنها خودشان را گم کرده اند و حالا لاک پشتها دلیلی شده برای رسیدن به هم .......بماند .

فیلم را در سینما آزادی دیدم . برای اولین بار پس از بازسازی سینما و شاید پس از حدود 18 سال دوباره به سینما آزادی می رفتم . تو پرانتز یک تشکر کاملا واقعی واقعی از دکتر قالیباف عزیز بخاطر همت عالیش در بازسازی و احیای این سینما ..دمت گرم دکتر ..حتما یه روز حضوری ازت تشکر می کنم . به عنوان یک شهروند فعلا ساکن تهران این رو وظیفم می دونم .

 خوشبختانه داوودی عزیز نیز در این اکران با ما به تماشای فیلم نشسته بود . در پایان نمایش او را در کنار جایگاهی که مردم نظر خود را در مورد کیفیت فیلم هابه صندوق می انداختند، دیدم .

اغلب (و نیز من )امتیاز متوسط را به این فیلم می دادند . چیزی که برای عده ای جالب بود میزان هزینه صورت گرفته برای این فیلم بود .

با توجه به دو سال مدت زمان تولید و نیز فیل برداری با سه گروه مجزا در چهار لوکیشن تهران ،قشم،دبی و هامبورگ آلمان به نظر فیلم پر هزینه ای می آمد .

داوودی قبل از پاسخ به سئوال ما از من پرسید تو چی فکر می کنی :گفتم چیزی بین 400 تا 500 .

لبخندی زد و گفت : 630میلیون تومان

با تعجب گفتم : و انتظار داری چقدر تو اکران برگرده ؟  -شانه هایش را بالا انداخت -

و ادامه دادم :چرا اسپانسر نگرفتی داخل فیلم . با توجه به تعدد لوکیشن ها و نیز لوکیشن های خارج از ایران می توانستی بخشی از هزینه رو از این طریق تامین کنی.

با تعجب در جوابم گفت :نمی دونم تا به حال بهش بصورت جدی فکر نکرده بودم و لابد دوستان تهیه کننده و مجری نیز به این مضوع اعتقاد نداشتند .

تشکر از داوودی به خاطر دو سال تلاشش آخرین سکانس حضور من در سینمای نوستالژیک کودکیم بود و بعد خروج .

 

نکته ها

· میزان هزینه فیلم 630میلیون تومان و در سه لوکیشن ایران ،امارات و آلمان فیلم برداری شده است . جالب آنکه "بهرام رادان" در بخشی از این فیلم سرمایه گذاری کرده است .

· بازی "بهرام رادان" در این فیلم زیاد جالب و حیرت انگیز نبود . خودش معتقده که در بخش هایی که آلمانی صحبت کده موفق بوده و با اینکه حتی یک کلمه آلمانی بلد نبوده خوب توانسته از پس نقش بر بیاد ولی من و خیلی از تماشاگرها اینطوری فکر نمی کنیم . از او بیش از اینها انتظار می رفت .

· در مورد "پگاه آهنگرانی" چی بگم . حتما همه شما از نظرات من در مورد این پگاه خانم و مادر محترمشون آگاهید دیگه ..به نظرم پگاه یک بی استعداد واقعی است در سینمای ایران که همچنان بعد از "دختری با کفشهای کتانی"و طی این هفت هشت سال ، تونسته دوام بیاره اونهم به مدد مادر محترمش و روابط حاضر در سینمای ایران . این روزها هم که میهمان دویچه وله در آلمان است برای جشنواره برلین . خیلی سست و ضعیف بازی می کنه و میره رو اعصاب ولی از انصاف نباید گذشت گریمش کمی تا قسمتی زیباتر کرده بودش وگودی مشکی تو ذوق زن زیرچشمهاشو کامل گرفته بود . اگر "پگاه آهنگرانی" واقعی را می خواهید ببینید فیلم" سه زن" مامانش رو خوب ببینید .اونجا پگاه دقیقا خودشه .

· نکته جالب دیگه نقش مقابل "پگاه آهنگرانی" یعنی "مهدی سلوکی" است که او هم یک بی استعداد فطری در عالم سینما است . این نظر خیلی از کسایی که بازی های اون رو دیدن .

· بازی "عزت ا..انتظامی" در نقش پیرمرد مفلوک با در نظر گرفتن سن و سالش در هر دو زبان فارسی و آلمانی خوب بود . جای احترام داشت .

· بازی رویا تیموریان به نسبت همسرش سرتر بود اما نوعی سردی و بی روحی صورت و رفتار معمول خود را در فیلم نیز شاهد بودیم که در بعضی صحنه های احساسی توی ذوق می زد .

·  بازی دختر آلمانی که احتمالا نباید زیاد حرفه ای باشد جالب توجه بود .

 

 

 

 


 
جمله عجیب ...بوشو حس می کردم ....
ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧  

جمله عجیب ...بوشو حس می کردم ....

 

چند روز پیش بزرگی را دیدم ...بزرگ که می گویم نه اینکه تصور کنید شوکت و مقامی دارد یا هیکل مهیبی ...نه ..بزرگ از آن رو که نفس گرمی داشت .

دید بی حوصله هستم و پکر ....یه گوشه نشسته بودم و غرق در عوالم خودم .

 -    تو خودتی جوون !

: هان ! بله ! با منی درویش !

-    نه !پس با کی هستم . چیه کشتیات غرق شدند.

: ای بابا درویش کشتیام کجا بود.

-    پس چرا گرفته ای ؟

: نمی دونم .

-می خوای یه جمله بهت یاد بدم که تو غم و شادی به کارت   بیاد .

:ای بابا درویش دلت خوشه ها ...بگو !

-ببین دم رو غنیمت بدون جوون که همه چی به آنی میاد و میره .واسه اینکه باور کنی حکایت چرخش روزگار رو (حالا چه خوب و چه بد )بهت یه جمله می گم تو خوشی و ناخوشیت تکرارش کن . این جمله باعث میشه تو اوج خوشی یهویی ناراحت بشی و بالعکس تو اوج ناراحتی خوشحالی بیاد سراغت که این هردو خوبه و چاره ساز .

:-با تعجب بهش نگاه کردم - چیه درویش این جمله ؟

- هر وقت خوشحال بودی یا ناراحت باخودت و پیش خودت بگو "این نیز بگذرد ."اونوقت می بینی که موقع شادی غمی میاد سراغت که یادت باشه زندگی همیشه پر از لحظات شادی نیست و باید خودت رو برای غم و ناراحتی نیز آماده کنی و هر وقت که ناراحتی با تکرار این جمله امید رو در خودت زنده می کنی برای فرداهای خوشتر و بهتر .

:دمت گرم درویش !

سرم به سمت سینی چای رفت . دو استکان چای از قوری ریختم . سینی را با دست بلند کردم و به سمتش چرخیدم .

نبود!دستم با سینی چایی خشک شده بود. نمی تونستم تکانش بدم .  خیالاتی شدم ؟یا شاید دچار توهم شدم . جل الخالق ....یعنی چه ؟کجا رفت . غیب شد یهویی . جادو بود . کسی منو سرکار گذاشته بود ؟

نه گمان نمی کنم . به قول "هدیه تهرانی" تو فیلم "چهارشنبه سوری" با اون دیالوگ تاریخی اش بوشو حس می کردم .

آره بوش مونده بود . بوی خوشی بود،یه بوی عجیب و خاص ، از اول شروع صحبت حسش می کردم . حالا خودش نبود ولی بوش مونده بود. این یعنی اینکه دچار توهم نشدم . من مونده بودم با یک سینی و دو استکان چایی در سرای باز یک قهوه خانه دور افتاده و متروک در گردنه .....بماند !

 


 
عاشقانه ترین داستان کوتاه پس از انقلاب
ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧  

"مرا ببوس"

عاشقانه ترین داستان کوتاه پس از انقلاب

 

 نگاهی به ترانه مرا ببوس

در سال ۱۳۳۴ ترانه‌ای در فضا طنین‌انداز شد که تأثیرات انفجاری داشت..این ترانه که "مرا ببوس" نام داشت به ظاهر چیزی نبود جزء وداع عاشقانه‌ای با دلدار. ولی شیوه‌ی بیان به گونه‌ای بود که آکنده از رمز و راز جلوه می‌کرد. می‌گفتند حیدر رقابی، سراینده‌ی متن ترانه به زبانی تمثیلی داستان اعدام یکی از وابستگان به سازمان نظامی حزب توده را بیان می‌کند، یا می‌گفتند متن‌نویس که خود به پان‌ایرانیست‌ها وابسته است انقلاب در کوهستان‌ها را بشارت می‌دهد.همه‌ی این حرف‌ها که زیر لب و در گوشی مبادله می‌شد شهرت انفجاری غریبی برای "مرا ببوس" فراهم آورد به شکلی که برای خواننده‌اش "حسن گل‌نراقی" که همین یک ترانه را هم خواند کار صد ترانه را کرد. نام گلنراقی با همین یک ترانه ماندگار شد. آهنگ "مرا ببوس" را "مجید وفادار"، آهنگ‌ساز پرکار آن سال‌ها با گرته‌برداری از یک ترانه‌ی یونانی ساخته و متن آن را "حیدر رقابی" یک‌شبه، شب قبل از مهاجرت از ایران سروده است. شعر و آهنگ آن‌چنان زیبا و دقیق در هم تنیده شده که اگر شایعات بیرونی هم نبود زیبایی درونی کار خود را می‌‌کرد و آن را ماندگار می‌ساخت. "مرا ببوس" در سال‌های پرتنش بعدی و تا امروز همچنان تأثیر گذار و برانگیزاننده باقی مانده است.
جدا از این، ترانۀ دیگری وجود دارد به نام "ستاره مرد". آهنگ این ترانه تنظیم دیگری است از ریتم و مولودی ترانۀ "مرا ببوس". در بارۀ این ترانه نیز گفته‌اند که: بند دوم "مرا ببوس"است:
ستاره مرد، سپیده‌دم / چو یک فرشته ماهم / نهاده دیده برهم / میان پرنیان غنوده بود / به آخرین نگاهش/ نگاه بى‌گناهش / سرود واپسین سروده بود / دید که من از این پس دل در راه دیگر دارم / به راه دیگر، شورى دیگر در سر دارم / ز صبح روشن باید از آن دل بردارم / که عهد خونین با صبحى روشن تر دارم (آه) / به‌روى او نگاه من / نگاه او، به راه من / فرشتگان زیبا، به ماتم دل ما / در آسمان هم‌آوا / دختر زیبا، همچون شبنم گل‌ها، با برگ شقایق‌ها / بنشین بر بال باد سحر / دختر زیبا، چشمان سیه بگشا / با روى بهشت آسا / بنگر خندانم بار دگر /

"مرا ببوس "به روایت "محسن مخملباف"

اولین بارداستان کوتاه "مرا ببوس" را از مجموعه "نوبت عاشقی" مخملباف، سال‌هایی دور زمانی که دبیرستانی بودم خواندم . این داستان، آنزمان تأثیر غریب و عجیبی  بر من گذاشته بود که دلیل آن را خوب نمی فهمیدم  .یک داستان عاشقانه با حال و هایی خاص که اصلا برای من تو اون سن و سال ملموس نبود . می دونید بعضی از داستانها زمانی رو شما تاثیرگذاره که بتونیدخوب لمسش کنید و تو ذهنتون باهاش ارتباط برقرار کنید . اما خوب این داستان واسه من تو اون دوره اینطوری نبود.

فضای عاشقانه با اون حس و حال و تو فضای مبارزه و چریک بازی برای من ملموس نبود و در نهایت معاشقه کلامی با یک نوا و کلام ماندگار و همین کلام و صدا و دستخط شده بود ابزار و محلی برای معاشقع این و عاشق و معشوق قهرمان داستانیعنی "مرضیه " و "مصطفی" که از دل یک مبارزه و جدال سیاسی در نهایت به مبارزه برای اثبات عاشقیت (به قول مجید ظروفچی سوته دلان)می رسند  .

بزرگتر که شدم یک دوره بصورت کامل آثار "محسن مخملباف" را مطالعه کردم .

به نوعی آشناییم رو با هنر سینما رو مدیون مخملباف هستم و همینطور شروع کتاب خوندن و انگیزه برای ادامه مطالعه از دوران کودکی رو . اولین فیلم سینمایی که تو عمرم دیدم اثری بود از محسن مخملباف به نام :"دو چشم بی سو" و جالب انکه اولین کتابی را هم که هدیه گرفتم اثری بود از محسن مخملباف به نام :"دو چشم بی سو" که فیلم نامبرده شده بر اساس داستان کوتاهی از همین کتاب ساخته شده بود .  هنوز هم دارم این کتاب رو .

در بازخوانی دوباره آثار مخملباف وقتی به این داستان رسیدم تاملی دوباره کردم . حالا کمی برایم باور پذیرتر شده بود .

خوب که بررسی کردم دیدم مخملباف در اون سن و سال و با اون حال و هوا و حس و حالی که تو اون دوره داشت و عقاید خاص خودش و با معدود کلمات و جملات تونسته بود چه عاشقانه ای را رقم بزند .

عاشقانه ای خاص و کوتاه . عاشقانه ای که در ان عاشق و معشوق حتی یکبار هم یکدیگر را لمس نمی کنند و هر آنچه هست حسی است درونی و در نهایت در عین هجران دردناکشان به وصال زیبایی می رسند .

به نظرم در میان  تعداد زیادی از کتابهای ایرانی شامل داستان ،رمان و نمایشنامه هایی که پس از انقلاب نوشته شده و من توفیق داشته ام آنها را بخوانم ،این داستان را باید "عاشقانه ترین داستان پس از انقلاب" نام نهاد .

چند سال پیش نمایشنامه ای بر اساس این داستان توسط "علی روئین تن" نوشته شد و بعد از مدتها کش و قوس توسط خود وی در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفت .

نکته جالب اینکه در این نمایشنامه "شهرام حقیقت دوست" و "لعیا زنگنه" بازی می کردند . "لعیا زنگنه" در این نمایش بازیگر نقش "مرضیه" بود .

بارها خواستم به تماشای این نمایش بروم .اما هر چه کردم نتوانستم "لعیا زنگنه" را در نقش و جای "مرضیه" باور کنم و نخواستم با دیدن این نمایش تصویر این شخصیت در ذهنم مخدوش شود . داستان "مراببوس "تاکنون به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و مخملباف از کشورهای مختلف برای این داستان جوایزی نیز کسب کرده است از جمله این جوایز می توان به جایزه بهترین قصه کوتاه در گرجستان اشاره کرد. ترجمه "مرا ببوس" جایزه بهترین قصه را از بخش ترجمه‌های معاصر در گرجستان در سال 2005 از آن خود کرد.همانوطر که در سطرهای بالا گفت "مرا ببوس"، یک داستان کوتاه از کتاب "نوبت عاشقی" است که توسط "نشرنی" فکر کنم تا کنون به چاپ چهاردهم یا پانزدهم رسیده است .

می دانیم که مخملباف به ترانه "مراببوس " با صدای بخصوص "حسن گلنراقی "علاقه خاصی داشته و دارد و با توجه به فضای مبارزاتی و دروان خاصی که تجربه کرده است با بکارگیری این ترانه خاص در دل قصه به نظر من توانسته این عاشقانه زیبا را بیافریند . مخملباف در یادداشتی به ستایش حسن گلنراقی می پردازد که در زیر آمده است :

 

یاد داشتی به قلم محسن مخملباف -به‌نام معشوق

پیشکش همه آنهایی که نه می‌خرند، نه می‌فروشند.بلند باد نام زنده‌یادان: حسن گلنراقی، حیدر رقابی، مجید وفادار و فریدون مشیری

وقتی بچه بودم، می‌گفتن: بچه‌ای!. در جوانی می‌گفتن: خامی!. حالا می‌گن: ناپخته‌ای! گیر کردم تو هیاهوی سیاست‌مآبانه این مردم فیلسوف منش که ماست خوردنشونم ایدئولوژیک و عمیق نشون می‌دن. ویترین‌شون پر از متاع پرفروش آرمان و آزادی و مبارزه است، اما توی دکان‌شون چارچوب می‌فروشن. . .

خب من چه‌کار کنم که دلم نمی‌خواد چارچوب‌مند باشم. . .؟ به‌خدا من اگر بخوام یه موقع عکسم رو قاب کنم، دلم می‌خواد یه گوشه‌اش از قاب بیرون بزنه، ولی خب چه فایده که اگه تو چارچوب قرار نگیری، چنان می‌شکنندت که دیگه هیچ چینی بندزنی نتونه سرهم‌ات کنه. . . پس هیس! سکوت.

سکوت، سکوت، سکوت، یک مرتبه یکی فریاد زد: عاشقم.

سنگ صراحت شیشۀ سکوت رو شکست، اما در جواب هیاهوکنان و هوچی مردمی که در جواب هر های ناشنوده، هویی دارند، به‌خاموشی‌اش برآمدند، چرا؟که هر آوا را چون نمی‌فهمند، پس خاموش باید.اما او سرمست عشق، تنها و یکه ایستاد. آوا سر داد و رفت.

بی‌تکیه بر خیل پرخروش طرفدارانی نابه‌کار که، هم‌آوا بودند برای روز مبادای خود که اگر ترانه جاری می‌شد، آنها هم خوانده بودند و اگر هم نمی‌شد، که از قبل می‌دانستند. در این میان اسیری در خود، سرگشته و پر سؤال و به دنبال کشفی تازه، شنید. . .و این تک آوا را به اجباری ناشناس پذیرفت. سرگشته‌تر از قبل به زایشی تازه رسید.که ره توشه‌اش آوای عاشق تنهای تک ایستاده بود


و حالا اصل داستان زیبا و خاطره انگیز "مرا ببوس "نوشته محسن مخملباف رابخوانید از اینجا :

 

                                                          مرا ببوس


 
این دفعه هم جون سالم به در بردم !
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧  

این دفعه هم جون سالم به در بردم !

 

دو سه روزی پاهام به شدت درد می کرد. رفته بودم برای خودم یه شلوار بخرم که یهویی احساس درد شدیدی رو در ناحیه زانوی هر دو پا کردم.

این قضیه لباس خریدن من هم شده یه ماجرایی واسه خودش .اغلب با حوادث نه چندان دلچسب و بعضا تلخ همراه میشه و واسه همینه که تا سوراخ لباس (بخصوص شلوار) و یا فرسودگیش به حدی برسه که دیگه نشه براش کاری کرد ،کمتر سراغ خرید لباس می رم .

شدت درد به حدی بود که تصور پرو کردن شلوار رو غیر ممکن می کرد . مرکز شهر رفته بودم و ماشین نداشتم (و چه خوب ) .تنها کاری که می تونستم بکنم گرفتن یه ماشین دربست تا خونه بود .

تو ماشین کج نشسته بودم و از شدت درد به خودم می پیچیدم . راننده فکر کرد که صندلی خیلی جلو رفته که من خم نشستم .

بهم گفت چرا صندلی رو عقب نمی دم . بهش گفتم همینجوری خوبه . تقریبا یه وری خم شده بودم و پاهامو گرفته بودم .

تصور اینکه بعد از رسیدن به خونه چطوری این همه پله رو باید بالا برم دیوونم می کرد . رسیدم و به هر بدبختی بود پله ها رو یواش یواش رفتم بالا . در رو باز کردم و افتادم رو تخت و دیگه هیچی نفهمیدم .

خواب بودم یا بیهوش ...نفهمیدم ولی وقتی چشم هامو باز کردم تقریبا ده ساعت از اومدنم گذشته بود .

بلند شدم ..خواستم حرکتی کنم ..دیدم نمی تونم .

هیچ توضیح قانع کننده ای برای افرادی که فردا باهاشون جلسه داشتیم و دو تا از دوستان که قرار بود همدیگرو ملاقات کنیم و دوستانی که هزار کیلومتر دورتر منتظر ایمیل یه طرح کاری بودند ،نداشتم .

مثل همیشه گذاشته شد به حساب بدقولیم ...می دونید مشکلات من اغلب مواقع یه جوریه که نمیشه برای کسی توضیح داد ...تازه اگر هم توضیح بدم طرف نه باور میکنه و نه اینکه موضوع براش قابل هضمه بنابراین نمیتونه موضوع یا مشکل رو درک کنه  ...خیلی روی این موضوع فکر کردم ...به نظرم بهترین راه حل ممکن همینیه که در عمل اتفاق میفته :سکوت من و بعد متهم شدن به بدقولی ،بی معرفتی یا بی توجهی !

خوشبختانه فقط یکی هست که می دونه من چی می گم ...خوبه که هست !

این یه نمونه رو مثال زدم تا بدونید اوضاع گاهی چقدر می تونه ناملموس و غیر قابل باور باشه برای دیگران .شما باهاش درگیر هستید ولی هیچکی رو نمی تونید پیدا کنید که درک کنه مشکلتون رو ، همدردی و یا کمک به رفعش پیشکش !

 ...تصور شروع درد پا وسط یه پاساژ فروش لباس و بعد ادامه اون تا 60 ساعت بعد و عدم امکان حرکت و جابجایی حتی برای چند متر اون هم داخل خونه و موندن از همه کار و قول و قرار ،برای خود من هم  دشوار بود ولی تجربه اش کردم  ....این تجربه هم عالمی بود واسه خودش .

خوشبختانه مشکل حل شد ..همونطوری که یهویی اومده بود یهویی هم رفت .

این دفعه هم جون سالم به در بردم !

ظاهرا هنوز متهم هستم به ادامه تنفس ...گرفتن اکسیژن و پس دادن دی اکسید کربن :ماندن و فقط ماندن !

"در زندگی زخم هایی هست.........................................................."