پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شرط عشق
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧  

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان
 
عصازنان به عیادت نامزدش میرفت واز درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کورشده بود. مردم میگفتند چه خوب عروسنازیبا همان بهتر که شوهرش نابیناباشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیارفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و
چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق رابه جا نیاوردم

 


کلمات کلیدی:
 
پارادوکس
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧  

امروز هوا گرم و دلامون سرده ...اما...یهوقتهایی که هوا سرده دلامون گرمه ..نمی دونم تو این روزگار چرا هیچوقت یا حداقل کمتر پیش میاد هوای بیرون و درونمون یکی بشه ..فکر کنم لازمه بشر دستگاهی برای همسانی دما درست کنه ..فکری کنید برای این موضوعخوب اینم می تونه یه جورایی نواوری باشه


کلمات کلیدی:
 
تلطیف فضای دانشگاه ها و رابطه استاد و دانشجو
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧  

در رابطه با راستای اینکه اخیرا فضای دانشجویی بخاطر برخی رفتارهای .....برخی افراد کمی تا قسمتی ابری شده و ما نتایج این ابرهای سیاه را در آسمان این فضا در چند روز آتی به طرق مختلف و از طریق اینترنت و ماهواره و بولوتوث و غیره شاهد بوده ایم و به مناسبت تلطیف این فضا داستان کوچکی در ارتباط با رابطه دانشجویان و اساتید در بلاد فرنگ تقدیم حضور می کنم تا بتوانیم از این دو نوع رابطه یک نتیجه گیری اخلاقی کنیم ..ضمنا دانشگاه جای درس خواندن است و افراد شاغل در این فضای فرهنگی نیز باید بدانند که در خدمت دانشجویان هستند و نه در ....(شرمم میاد بنویسم ) :

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!


کلمات کلیدی:
 
آنان که دوست دارم ببینمشان
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧  

دیدن افراد و چهره های شاخص و تاثیر گذار برای خیلی از ما یک چیز خوب و دوست داشتنی و مهم هست و خیلی طبیعی هست که بیار از ما با دیدن افراد چهره خوشحال میشیم و احساس خوبی به ما دست میده . اما مهم اینه که در برخورد با اون فرد چهره دنبال چیزی هستیم .یادمه یکبار با خانم نیکی کریمی در خانه هنرمندان در جلسه ای شرکت کرده بودیم جوونی بعد از مراسم اومد و یک هزارتومنی به خانم کریمی داد و ازش خواست اونو امضا کنه و بعد پرسید راستی خانم کریمی جریان ادامس هایی که تو ترکیه با عکس شما چاپ میشه چیه ؟که خانم کریمی با عکس العمل بدی واکنش نشون داد . یا در سال ٧٧ یادمه که در جشنواره فیلم فجر به اتفاق پارسا پیروز فر برای تماشای فیلم شیدا رفته بودیموخوشبختانه هر دو بلیط داشتیم مردم این بنده خدارو تو اون شلوغی سینما صحرا بین خودشون دوره کرده بودن و تو اون شرایط ازش امضا میخواستند و اون هم با فروتنی تمام و علی رغم میل باطنی ناچار بود به طرفدارا امضا بده . اما هستند افرادی که می خواهند با دیدن افراد چهره خاطرات و یاداوردهایی ر از گذشته در ذهن تصویر کنند و ببینند فردی را که از طریق آثار و کارهایش قبلا با او ارتباط برقرار کرده اند از نزدیک چه جوری است و چه خصوصیات و رفتارهایی را دارد .اگر به من می گفتند که می تونی با چند چهره از نزدیک ملاقات کنی و حق انتخاب داری من افراد زیر رو معرفی می کردم و خیلی خوشحال میشدم بتونم با اونها چند دقیقه ای در مورد آثار و کارهاشون  حرف بزنم :

  • داریوش مهر جویی کارگردان و مولف بزرگ سینما
  • اسماعیل فصیح نویسنده
  • دکتر شفیعی کدکنی
  • بانو سیمین بهبهانی (چندین بار این بانوی بزرگ را ملاقات کرده ام ولی باز هم دوست دارم ایشان را ببینم و در حوزه کارهاشون با ایشون حرف بزنم )
  • خانم سوسن تسلیمی بازیگر
  • مسعود بهنود نویسنده و روزنامه نگار
  • واز رفتگان احمد شاملو - هوشنگ گلشیری -غزاله علیزاده - پرویز فنی زاده - خسرو شاهانی - فروغ فرخزاد -فریدون فرخزاد -

وشاید این ملاقات منجر به یادگیری بیشتر شود از این بزرگان علم و فرهنگ و هنر ..به نظرم هر دیدار باید که سودی را نصیب آدم کند .گرفتن یک امضا ئ دست خط نه دردی را دوا می کند و نه بر ارزش فرد می افزاید اما یادگرفتن مستقیم از چهره ها می تواند تاثیر به سزایی در افراد داشته باشد .

 

 


کلمات کلیدی:
 
احمد عزیزی شاید بازگشته باشد به جمع زمینیان ان شاا..
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧  

در اخبار دیروز خواندم که احمد عزیزی شاعر که مدتها بود در کما به سر می برد خوشبختانه از حالت کما خارج شده است.به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، این شاعر نامدار معاصر که نیمه اسفند ماه سال گذشته بر اثر عارضه قلبی و مغزی به حالت کما رفته بود از روز گذشته قادر به تشخیص اطرافیان و نزدیکان خود شده است.
براساس این گزارش، یکی از پرسنل درمانی احمد عزیزی به خبرنگار فارس گفت: از روز گذشته دستگاه‌های ویژه بیماران خاص از وی جداشده و عزیزی در حالت هشیاری نسبی قرار گرفته است.
وی افزود: هنوز برای اعلام خبر بهبودی کامل احمد عزیزی زود است، ولی به حمدالله وضعیت وی تغییر جدی کرده و مغز وی قادر به فرمان دادن شده است.فکر می کنم که حدود هفت یا هشت سال پیش بود که احمد عزیزی را برای اولین بار دیدم . به عنوان یک شرکت کننده در برنامه مسابقه تلوزونی مشاعره شرکت کرده بودم و احمد عزیزی کارشناس اون برنامه بود . در پایان برنامه گپ و گفتی داشتیم و رفیق شدمی. من عزیزی رو بخاطر شعر معروف یاسش دوست دارم .ازش خواهش کردم چند بیتی رو برام از اون شعرش بنویسه و اون هم لطف کرد و با دست خط بسیار بدش چند بیتی از شعر رو نوشت و دست اخر شماره تلفن و ادرس منزلشو داد تا اگر کاری داشتم مزاحمش بشم. بسیار شدید سیگار می کشید و لحظه ای سیگار از دستش نمی افتاد . به مجردی که به هر دلیلی برنامه قطع می شد بلافاصله یک سیگار روشن می کرد .

هر چند عزیزی در رده شاعران نام اور قرار نمی گیرد و کارنامه شعری او چندان مورد توجه منقدان قرار نگرفته اما باید اذعان کرد که عزیزی در شعر مذهبی و انقلابی متناسب با حال و هوای خاص ایران در دهه ۶٠ و اوایل دهه ٧٠ بسیار موفق عمل کرده است . برای سلامتی احمد عزیز دعا می کنم .و امیدوارم هر چه زودتر سلامتیش رو بدست بیاره .

زندگینامه:
عزیزی در چهارم دی ماه 1337 در سر پل ذهاب کرمانشاه به دنیا آمد. وی در کودکی با عشایر سیاه چادرنشین حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از نوشته‌های روی تابلوها و اسامی خیابانها و... به خوبی فرا گرفت.
وی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به دیدار شهید آیت‌الله مطهری شد. وی با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران آمد و سپس برای مدتی ساکن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

آثار:

«کفشهای مکاشفه» 1367، «شرجی آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم» 1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤیا» 1371، «ملکوت تکلم»، «سیل گل سرخ» 1352.

اینم بخشهایی از شعر زیبای یاس عزیزی که خیلی دوستش دارم و دلنشین بوده برام همیشه :

 

 

 

 

 

یاس بوی مهربانی می‌دهد
عطر دوران جوانی می‌دهد

یاسها یادآور پروانه‌اند
یاسها پیغمبران خانه‌اند

یاس ما را رو به پاکی می‌برد
رو به عشقی اشتراکی می‌برد

یاس در هر جا نوید آشتی‌ است
یاس دامان سپید آشتی‌ است

در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما که می‌خندید؟ یاس

یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود
راهی شبهای دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند
یاس را پیغمبران بوییده‌اند

یاس بوی حوض کوثر می‌دهد
عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه‌های اشکش از الماس بود

 

 


کلمات کلیدی:
 
سالاد فصل فیلمی که خوب دیده نشد
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧  

 

 

 

 

خسرو شکیبایی برای اولین بار با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) در سینماظاهر شدو تا سال 1368توانست در چند فیلم سینمایی مختلف ایفای نقش کند که شاید فیلم شکار را بابازی او و پرویز پرستویی که اون روزها تازکار بود به خاطر داشته باشید. از جمله دیگر فیلم های این دوره بازیگری خسرو شکیبایی می توان به فیلم های دزد و نویسنده، ترن و رابطه اشاره کرد. اماپس از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) و ایفای شاه نقش حمید هامون بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتادو همه با او اشنا شدند . او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت. هامون نوستالژی سینمایی بسیاری از جوانهای 28 تا 40سال ایرانی است که حالا بخشی از این جامعه به میانسالی رسیده اند . بودند دوستانی که بیش از 30 بار این فیلم را در سینما تماشا کردند و هنوز دیالوگ های زیادی از فیلم را از حفظ دارند .

هامون با پراکندگی های ذهنی و سرگشتگی های فلسفی و تنیدگی های زندگی درونی و بیرونی و خانوادگی خود در حقیقت شاید نمادی از درهم تندیگی نسل روشنفکر زمان خود بود که به عینه و بصورت ملموس از طرف تماشاگران و مخاطبان قابل لمس بود .

عده زیادی از کارشناسان و علاقمندان به خسرو شکیبایی معتقدند وی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلدونقش حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کردودر بسیاری از بازی های او در کاراکترها و نقش های متفاوت رگه هایی از هامون بطور ناخودآگاه و ناخواسته پیداست . تلاش زیاد خسور شکیبایی برای خارج شدن از جلد هامون چندین سال ادامه داشت و او تلاش کرد با حضور در فیلم ها ی مختلف و قوبل نقش های مختلف و حتی حضور در تلوزیون به نوعی هامون را از خود دور کند و به اعتقاد من در طول بیش از 12 سال پس از هامون در این کار زیاد موفق نبود . اما با بالارفتن سن و تجربه در این سالها او توانست توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت : بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380)شاید از این نوع تجربه های قابل اشاره باشد .

اما از اغاز دهه 80 به بعد تبلور تلاش شکیبایی در ایفای نقش های متفاوت بیشتر به چشم امد .

به اعتقاد من فیلم سالاد فصل از جیرانی که در سال 82 کلید خورد و در سال 84 اکران شد از جمله فیلم هایی بود که در آن شاهد یک بازی فوق العاده و زیبا از شکیبایی هستیم و متاسفانه کمتر به چشم منتقدین و دوستدارانش امده . شکیبایی در این فیلم که در گیشه نیز نتوانست موفقیت تجاری چنانی را کسب کند (به رغم تعداد زیاد بازیگران مطرح پروژه )بازی حیرت انگیزی را در نقش یک عاشق ارائه کرد. فیلم سالاد فصل به رغم ضعف های ساختاری فراوانی که دارد از حیث بازی خاص شکیبایی همیشه برای من جزو فیلم های محبوب به شمار می آید و معتقدم که در این فیلم شکیبایی لیاقت کسب جایزه را داشت .بازی جالب دیگر شکیبایی در  سالهای اخیر بازی در فیلم اتوبوس شب کیومرث پوراحمد بود .شکیبایی در این فیلم در نقشی نزدیک به سن و سال واقعی خود یک راننده اتبوبس را بصورت بارورپذیر ارائه می کند و به نوعی شاهد تلاش بی وقفه او در بازیگری در رایط سخت و در یک لوکیشن محدود هستیم .  

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

 


کلمات کلیدی:
 
میان واقعیت ورویا
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧  
نفر امروزپنجشنبه 23 خرداد در اوین اعدام شدند ""سه متجاوز به عنف ،که احکام انان در دیوان عالی کشور تایید شده و مراحل قانونی را طی کرده بود سحرگاه امروز همراه با پنج قاتل که به قصاص محکوم شده بودند در محوطه زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند . جعفری جانشین سرپرست دادسرای امور جنایی تهران با اعلام این خبرگفت: یک نفر به نام عبدالحمید ودوپسرعمو به نامهای علی که به جرم فریب دختران، تجاوز مکرر به عنف و اعمال منافی عفت در محاکم کیفری استان تهران به اعدام محکوم شده و قضات دیوان عالی کشور نیزحکم آنان را تأیید کرده بودند سحرگاه امروز به دار مجازات آویخته شدند .پنج نفر دیگر نیزکه امروز اعدام شدند به گفته جعفری، هر کدام حداقل یک نفر را به قتل رسانده بودند و احکام قصاص انان در یک روند قانونی به تایید دیوان عالی کشور نیزرسیده بود."" این خبر را اکنون در ساعت دو نیم بامداد جمعه 24خرداد روی یکی از سایتهای خبری خواندم و به شدت بر جا میخکوب شدم . تعجب و وحشتی عجیب اکنون مرا فرا گرفته البته نه بخاطر متن خبر و افراد اعدام شده و بلکه بخاطر اتفاق عجیبی که دقیقا در بامداد پنجشنبه برایم افتاد . دقیقا در ساعات آغازین صبح در حالیکه در خواب عمیقی بودم صحنه اعدامی را در خواب دیدم که با جزئیات دقیق بخاطر دارم . جوانی پای چوبه دار و آمبولانسی و مادر جوان در حالیکه پیش از اعدام ضجه می زد و پس از اعدام فرزندش بیهوش شدو... . تا به حال سابقه نداشته از اینجور خواب ها ببینم . ساعاتی بعد خیلی به این خواب فکر کردم و هر چه اندیشیدم دلیل این خواب عجیب را نفهمیدم . الان که حدود بیست ساعت از خواب من و این اعدام ها می گذرد متوجه این ارتباط عجیب شده ام . من دقیقا این خواب را در ساعتی که چنین اتفاقی افتاده دیده ام !!! نمی توانم هیچگونه تفسیر و تاویلی در این مورد داشته باشم . در حیرت هستم !!!چگونه می شود که چنین چیزی به خواب من می آید در حالیکه من هیچ زمینه فکری در این خصوص از پیش نداشته ام ؟ آنطور که شنیده ام بخش زیادی از خوابهااز اتفاقات روزمره و یا چیزهایی که در طول روز به ان فکر می کنیم تشکیل می شود و این در حالی است که من در چند روز اخیر به هیچ عنوان به این گونه مسائل فکر نکرده بودم و اصولا از این قبیل اخبار و حوادث بیزارم . برای این رفتگان بامدادی از خداوند متعال طلب مغفرت می کنم و فاتحه ای نثار روحشان می کنم . امیدوارم که در سایه لطف باریتعالی مشمول عفو وبخشش قرار گیرند
کلمات کلیدی:
 
داش آکل و غمش
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧  

داش آکل و غمش

امروز برای چندمین بار فیلم داش آکل رو دیدم ...عاشق این قصه صادق هدایت هستم ..کارزار داش اکل و کاکا رستم همیشه برام یکی از مهمترین صحنه های کارزار و مبارزه بوده ...یادم نیست دقیقا این کتاب رو کی خودنم فر کنم حدود 12 یا 13 سال داشتم ..یادمه تو کتابخونه بزرگ امام رضا تو مشهد برای اولین بار این کتاب رو خوندم ..هنوز یادم نمی ره که قبل از به پایان رساندن کتاب تونسته بودم آخرش رو حدس بزنم ...منظورم از حدس زدن یعنی دقیق ترین حدس ممکن در مورد طوطی داش آکل و تموم شدن داستان با اونه ...از این حدث های دقیقا درست به ندرت زدم و برای خودم کم اتفاق افتاده ..به هر حال به دیدن فیلم داش اکل که با هنرنمایی بهروز وثوقی و چیره دستی مسعود خان کیمیایی ساخته شده امروز متوجه یک دیالوگ جالب و تاثیر گذار شدم ..روز عروسی مرجان با پسر ولی الله خان داش اکل که تمام تدارک عروسی را با هزینه خود دیده در عروسی حاضر نمی شود و به میکده همیشگی می رود ..رقاص میکده که از سالها پیش دل در گرو عشق داش آکل دارد متوجه سرگشتگی اوست ...جمله تکاندهنده داش اکل در آن حالت شکستگی و به هم ریختگی وقتی که رقاص از او دلیل غم و غصه اش را می پرسه شنیدنیه :

وقتی یه مرد غم داره انگار که یک کوه درد داره.....

  تو کوی و برزن شیراز دیگه داش آکل نشد.... داش اکل مست و پاتیل می رفت ..انگاری که باید می مرد تا طوطی راز او بگشاید ...چه رازی که همه شهر به لب می گفتند ..اما گفتنش از زبان طوطی مقلد جور دیگری بود ...

 


کلمات کلیدی:
 
نادر ایراهیمی،مردی که دوستش داشتم و دیر شناختمش
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧  

 

برای اولین بار اسم نادر ابراهیمی را در کتابخانه دایی رضا دیدم در دوران کودکی ..نگاهی از روی کنجکاوی به کتابخانه اش اناختم و دیدم که کلی کتاب به نام او در کتابخانه موجود است . با ان حال و هوای کودکی از خودم می پرسیدم این همه کتاب رو چه جوری نوشته این آقای ابراهیمی یه بار هم از روی کنجکاوی یکیشون رو برداشتم و وروق زدم و چند صفحه ای خوندم ولی چیزی نفهمیدم .بچه بودم شاید ٨ سالم بود . فرصت دست نداد تا کتابهای اون رو بخونم .اما دقیقا ٨ سال پیش او رو دیدم .در مراسم بزرگداشتی که حوزه هنری برای اون گرفته بود . بعد از عارض شدن علائم تومور و شروع بیماریش . متاسفانه روی ویلچر بود و به سختی قادر به حرکت بود و نمی توانست حرف بزند .تازه از سفر درمانی خود از کشور اوکراین برگشته بود و اونروز همه از اون تقدیر و تشکر کردند و خانمش به نمایندگی از اون از همه میهمانان تشکر کرد .

یادمه تو اون مراسم خانم افسر اسدی هم میهمان و سخنران بود و یک شعر از سروده هاش رو برای حاضرین خواند و خدش رو شاگرد نادر ابراهیمی دونست :

درد اگر با توست ،

درمان با من است

چاره هجران و حرمان با من است

هشت سال بعد از دیداری که با نادر ابرایهمی داشتم برای اولین بار به اصرار عزیزی کتاب چهل نامه کوتاه را خواندم و پس از ان کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم و عاشق این کتاب شدم و ندیده عاشق چمخاله ...تصویر ابراهیمی سیبیلوبا آن لبخندش شاید  اولین تصویری باشد که با شنیدن نام اون به ذهن هر کسی خطور کنه ولی اولین تصویری که از اون به ذهن من خطور می کنه تصویر بیمارش هست در حالیکه گوشه موههای سرش ریخته بود و از اون سبیل پرابهت چیزی نمونده بود . 

ابراهیمی عاقبت پس از حدود ٩ سال تحمل بیماری عاقبت از جمع زمینیان جدا شد و به ملکوت پیوست ..حالا منی هم که دیر با کارهاش اشنا شدم شاید تا سالها از خوانندگان آثارش باشم ..خدایش رحمت کند و برای او جایگاهی شایسته در نظر گیرد ... یه چیزی رو هم بگم در آخر که اونطور که از حاجی زم رئیس اسبق حوزه هنری شنیدم نادر ابراهیمی اخلاق خوشی نداشت و از این منظر بارها همسر محترمش را آزرده بود واین زن اسطوره در این ٩ سال بیماری حق مطلب را در وفاداری برای همسر اداد کرد .خداوند به او نیز پاداشی آنچنانکه شایسته روح بزرگش باشد عنایت فرماید ..ان شا ا... 

نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید.او از ١٣ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

 ارایه‌ی فهرست کاملی از شغل‌های ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: کمک‌کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و ...

 در تمام سال‌های پرکار و بی‌کار یا وقت‌هایی که در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ که از ١۶ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین کتاب خود را با عنوان ” خانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید که داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده است که دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌که چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است.

نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس کند؛ که هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن‌ها صرف کرد؛ ولی چنان‌که باید، شناخته و به‌کار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

اما شاید ماندگارترین و باارزش ترین کار او در حوزه سینما و تلویزیون را ساخت و کارگردانی سربال ۳۶ قسمتی آتش بدون دود بر اساس رمانی از خودش دانست.سریالی که در آن به زندگی مردمان ترکمن صحرا پرداخته.این سریال  در سال ۱۳۵۴ ساخته شد.

این سریال در سه بخش ساخته شد: بخش اول "گالان و سولماز" نام دارد که داستان اختلاف‌ها و رقابتهای دو قبیله ترکمن است. بخش دوم "درخت مقدس" می‌باشد که در آن نسل جدید دو قبیله ترکمن به اختلاف و درگیری‌های گذشته ادامه می‌دهند و بخش سوم با نام "اتحاد بزرگ" تصویرگر آشتی دو قبیله و ازدواج افراد دو قبیله با یکدیگر است. کلیه تصویربرداری این سریال در منطقه ترکمن‌صحرا از جمله توابع گنبدکاووس صورت گرفته و از بازیگران بومی ترکمن نیز استفاده شده. بدین ترتیب بزرگترین موفقیت ترکمن‌پردازی به جای سینما در تلویزیون رخ می‌دهد هر چند فیلم "صدای صحرا" به نوعی پیش‌مقدمه همین سریال بود اما موفقیتش کمرنگ بود.‏

در هر حال به جرئت می توان گفت که ابراهیمی در شناساندن فرهنگ و زندگی مردمان ترکمن نقش زیادی ایفا کرده. آن هم در شرایطی که به دلایل مختلف به این قوم کشورمان قبل و بعد انقلاب کمتر پرداخته شده است.

... .

او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات کودکان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با کودکان و نوجوانان” ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.

ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات کودکان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه‌ی کتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است.

 نادر ابراهیمی در زمینه ادبیات بزرگسال حدودا ۳۶-۳۵ کتاب به رشته تحریر درآورده است که از شاخص ترینشان می توان از رمان ۷ جلدی آتش بدون دود نام برد. اسامی کتابهای وی بدین شرح است: 

  -١خانه‌یی برای شب

 -٢آرش در قلمرو تردید (یا: پاسخ‌ناپذیر)

 

 -٣مصابا و رویای گاجرات

 

 -۴بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

 

 -۵هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا

 

 -۶افسانه‌ی باران

 

 -۷در سرزمین کوچک من

        ‌ منتخب آثار

 -۸تضادهای درونی

 

 -٩انسان  - جنایت – احتمال

 

 -١٠مکان‌های عمومی

 

 -١١رونوشتْ بدون اصل

 

 -١٢درحد توانستن

        (شعرگونه)

 -١٣غزلداستان‌های سال بد

 

 -١۴ابن مشغله

    (زندگینامه، جلد اول)

 -١۵ابوالمشاغل

    (زندگینامه، جلد دوم)

 -١۶فردا شکل امروز نیست

 

 -١۷براعَتِ استهلال

 (از مجموعه‌ی ”ساختار و مبانی ادبیات داستانی”)

 -١٨مقدمه‌یی بر فارسی‌نویسی برای کودکان

 

 -١٩مقدمه‌یی بر مصورسازی کتاب‌های کودکان

 

 -٢٠مقدمه‌یی بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان

 

 -٢١مقدمه‌یی بر آرایش و پیرایش کتاب‌های کودکان

 

 -٢٢دور ایران در شش ساعت

  (گزارش دومین     نمایشگاه ایرانگردی در سال ١٣۷١) 

 -٢٣چهل ‌نامه‌ی کوتاه به همسرم

 

 

 -٢۴آتشْ بدون دود

(داستان بلند هفت جلدی؛ دریافت جایزه به‌عنوان نویسنده برگزیده‌ی ٢٠ سال پس از انقلاب)

 -٢۵با سرودخوان جنگ، در خطه‌ی نام و ننگ

 

 -٢۶یک صعود باورنکردنی

 

 -٢۷تکثیر تاسف‌انگیز پدربزرگ

 

 -٢٨مردی در تبعید ابدی

(براساس زندگی ملاصدرا)

 -٢٩حکایت آن اژدها

 

 -٣٠بر جاده‌های آبیِ سرخ

(داستان بلند ١٠ جلدی، براساس زندگی میرمَهنای دوغابی)

 -٣١صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها

(بخشی از ”تاریخ تحلیلی پنج‌هزار سال ادبیات داستانی ایران” )

 -٣٢یک عاشقانه‌ی آرام

 

 -٣٣سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد

(داستان بلند سه جلدی، براساس زندگی امام خمینی (ره)

 -٣۴طراحی حیوانات

(طرح‌های کوثر احمدی، با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف ”طرح” در هنرها)

 -٣۵الف‌با

(تحلیل فلسفی ۵٠ طرح از علی‌اکبر صادقی‌ـ نقاش)

 -٣۶مویه کن سرزمین محبوب

(ترجمه با همکاری فریدون سالک)

 -٣۷پیشگفتار ”کوچه‌های کوتاه”

(مجموعه‌ی قصه‌های کوتاه گروهی از شاگردان نادر ابراهیمی ـ دانش‌پژوهان نخستین دوره‌ی آموزشی ”ساختار و مبانی ادبیات داستانی”، با پیشگفتاری از نادر ابراهیمی)

وی یکی از نویسندگان شاخص ادبیات کودک و نوجوان به شمار می رود و در این زمینه در حدود ۵۰ کتاب تالیف نموده.اسامی برخی از این کتب بدین شرح است:

۱- کلاغ‌ها

(جایزه‌ی اول فستیوال کتاب‌های کودکان توکیو ژاپن، جایزه‌ی اول - سیب طلایی - براتیسلاوا، جایزه‌ی اول تعلیم و تربیت از یونسکو)

۲- دور از خانه

(قصه برگزیده‌ی آسیا، از سوی "سازمان جهانی یونسکو" )

(کتاب برگزیده شورای کتاب کودک در سال ١٣۴۷)

۳- پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی

(کتاب برگزیده از سوی "آکادمی المپیک" همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ١٣٨۴، جایزه‌ی بزرگ جشنواره‌ی کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن ١٩۷٨)

 

۴- درخت قصه ـ قُمری‌های قصه

(جایزه‌ی کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران بزرگسال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایزه‌ی کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران خردسال، ترجمه‌شده به زبان روسی در ترکمنستان)

۵- عبدالرزاق پهلوان

(کتاب برگزیده از سوی "آکادمی المپیک" همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ١٣٨۴)

۶- قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟

(دیپلم افتخار نخستین نمایشگاه بین المللی تصویرگران کتاب کودک ١٣۷٢)

 

۷- ما مسلمانان این آب و خاکیم

(از مجموعه‌ی ”ایران را عزیز بداریم”)

دریافت جایزه نخست آسیایی تصویرگران کتاب کودک ١٣۷٠)

 

۸- آدم آهنی

(کتاب برگزیده سال ١٣۵١ از سوی شورای کتاب کودک، ترجمه با همکاری احمد منصوری)

نادر ابراهیمی همچنین ۱۱-۱۰ مقاله تالیف کرده که در مطبوعات از دهه ۵۰ تا کنون چاپ شده است.

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: