پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

آخرین شعر سیاوش کسرائی، قبل از ترک ایران
ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠  

آخرین شعر سیاوش کسرائی، قبل از ترک ایران

در این روزها که آرشیو و صندوق یادداشت ها و روزنامه های قدیمی را در جستجوی یافتن عکس های قدیمی زیر و رو می کردم تا برایتان منتشر کنم، به نا گاه، ز دو دیده ام خون روان شد. تکه کاغذی رنگ باخته و تا خورده را یافتم که سیاوش کسرائی آخرین شعر خویش را در آستانه خروج ابدی اش از ایران روی آن نوشته است. این تکه کاغذ را هنگامی که خواستیم از رود هیرمند، در داخل خاک افغانستان عبور کرده و به خشکی برسیم، از بیم خیس شدن و یا شاید هر اتفاق ممکن دیگری به امانت، به من داد تا حفظش کنم و گفت که پیش از ترک خانه ای که در آن پنهان بودم، برای میزبان سالمندم که در آن روزهای تلخ و خطر خیز مرا پناه داده بود سروده ام. و من در حفظ امانت چنان کردم که خواست. و او نیز هرگز سراغ آن را از من نگرفت. 28 سال گذشت. در کوران حوادث و جابجائی ها و در بدری ها، نمی دانستم آن یک ورق کاغذ تا خورده را لای کدام کتاب، کدام کیف و یا کدام دفتر و روزنامه گذاشته ام، اما می دانستم، آن را دارم و در یک گوشه ای پنهان کرده ام. تا در جستجوهای اخیری که برایتان نوشتم، آن را باز یافتم و حالا وقت آنست که این پرنده سفید را روی این صفحه رها کنم تا به سراسر جهان پرواز کند. او در این شعر، از آن روزهائی در پناهگاه خود می گوید که شب آن آبستن حادثه بود و روز آن بستر مرگ و هیچ حرفی گل نمی انداخت، جز گفتگو درباره گل یَاس بر شاخه های پریشان درخت امیدهای از کف رفته، میان او و همخانه ای که پیش از خاموشی سیاوش در اطریش، در تهران لب بر هم دوخته را آنقدر باز نکرد تا آن را برای همیشه بست! (نقل از علی خدایی)


شبِ بیداری
نازنین، صبح بپا خاسته را
با تو آغازیدن!
با تو از پخش و پریشانی دلها گفتن.
از دهانت سخن سوختگان بشنیدن.
راه رفتن با تو!
غمگسارانه نشستن با تو
چای در خلوت خاموش دو جان، نوشیدن.
گفتنی ها را نا گفته نهادن بر لب
نکته ها زیر نگه پوشیدن.
آسمان تا که نبیند غم چشمان ترا
پرده بر پنجره ها افکندن.
در کنارت ماندن.
در کنارت ماندن.
روز را با تو بشام آوردن.
شب بیداری و دلداری را
با تو پایان بردن!
تهران- مرداد 1362


کلمات کلیدی: سیاوش کسرائی
 
سفر به دیگر سو
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠  
سفر به دیگر سو
 
(1)
فکرکن در این سر دنیا یه سینی چایی میزارن جلوت .پشت بندش هم یه قلیون.
بغل دستیت میگه:چایی اش دمیه داداش؟
اونی که چایی رو آورده میگه :آره دایی ...پ چی!
 بغل دستیم سرشو تکون میده و چشماشو یه بار باز و بسته میکنه و میگه :دمت گرم دایی!
آدم حس می کنه تو قلب تهرونه ....وسط یه قهوه خونه تو ته شوش یا مولوی.
خدایا این روزای خوش رو نگیر از ما .
الانه که این دوتا برگردن سمت و من بگن:چیزی گفتی دایی؟نه لابد چیزی گفتی دیگه ؟چیزی می خوای داداش؟تعارف می کنی ؟با ما ؟جون داداش و...
 
(2)
هوا ابری است و سرد ...ابرها یک لحظه –فقط یک لحظه –که از روی خورشید کنار می روند، زمین چنان گرم می شود و طراوت چنان به سلول سلولت رسوخ می کند که شوق تا رگ نزدیک جمجمه ات می دود و لرزش چند دقیقه قبل را فراموش می کنی ...تا ابرکی بیاد و سِحر شوقت را باطل کند....من در سفرم
 
(3)
یهو تو خیابونی در این سر دنیا ،صبح ساعت هشت یکی رو ببینی با کلاهی بر سر که دوست نداره تو رو ببینه (تو هم همینطور) ...بعد سلامی و علیکی و تعارف بیسکوییتی از طرف او و بعد گذشتن از کنار یکدیگر .حالا هر دو رازی از هم دارید که تا چند ثانیه پیش نداشتید.
 در دو سوی مخالف خیابان زیر آسمان ابری با سگلرز ،متفکرانه از کنار هم عبور کردیم و گذشتیم .
 

کلمات کلیدی:
 
خوب نیستم ،حالیته
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  

خوب نیستم ، حالیته؟!

 

کنار ساحل خوابیده بود، رو برو و سعت دریاى جنوب بود و درون خودش، آتشى که مدام مچاله اش مى کرد. در ساحل بندر عباس، سال ۴۹ ،بین آن همه غریب بود!

شاید به خاطر شلال موهاش، یا طرز مچاله شدنش، انگار یخ زده بود در ساحل دریاى جنوب که آن مرد هم فهمید غریب است و احتمالاً بچه تهران! اما حتمی نمى دانست بازیگرى است که از صحنه تئاتر، از انجمن دوشیزگان و بانوان، از «شهر قصه» به دورترین نقطه از تهران فرار کرده است.

 خودش هم نمى دانست کجا مى رود! اصلاً این بندر عباس که مى گویند کجاست؟ فقط، فرداى آن روز، عصر بود که فهمید دیگر در تهران هیچ کارى ندارد، همان روز عجیب و تلخ که هنوز روى سینه اش سنگینى مى کند. در سکوت از خانه بیرون آمد و به هیچ کس، کلمه اى نگفت! فقط یک راست به گاراژ «لوان تور» رفت و بدون اینکه بداند بندر عباس کجاست، بلیتى خرید:

«فقط مى دانستم بندر عباس دورترین نقطه به تهران است. سوار اتوبوس شدم و به بندر عباس رفتم. سى ساعت بعد که پیاده شدم، اصلاً نمى دانستم کجا باید بروم، چکار کنم؟! اما یک چیز را مى دانستم و اینکه باید از بیژن دور باشم. دیگر نمى توانستم در تهران بمانم. بدون بیژن! بدون تئاتر بیژن!»

 

 زندگی استاد محمد

محمود استاد محمد در سال ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. وی فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایش های بیژن مفید و عضویت در آتیله تئاتر آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» (در نقش خر خراط) به شهرت رسید. وی همچنین در سال ۱۳۴۸ در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانی ایرج انور به ایفای نقش پرداخت. وی پس از انحلال آتیله تئاتر، در سال ۱۳۵۰ به بندر عباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد. وی در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران مراجعت نمود.

تا سال ۶۴ در ایران ماند و براى تلویزیون، نمایش کار کرد، سریال هم نوشت. «زیرسایه همسایه» از همان دسته است و نمایش «گل یاس» و ده نمایش دیگر که کارکرد و اجرا نشد. کارکرد و ضبط نشد. کارکرد و دور ریخته شد. نزدیک به چهل سال داشت که دور از وطن شد و مهاجر  در یونان، اسپانیا و کانادا.

در سال های غربت نشینی کمی کار کرد ازروزنامه نگارى تا نوشتن یک مجموعه قصه و و نمایشنامه آخرین بازی.

 

بازگشت به ایران

سال ۷۷ برای احیای مجدد در عرصه تئاتر به ایران بازگشت :

 «اصلاً به خاطر تئاتر برگشته بودم. جنون دیگرى نداشتم.»

«آخرین بازى» را سال ۷۸ به صحنه برد و بعد «دیوان تئاترال» در سال ،۸۰ که با استقبال مواجه شد.و ماند و ماند تا این روزها برای ما حکایتی تعریف کند و از روی روایتش کتابت کنیم،بنویسیم :

"آره . . . داشتیم چی می‌گفتیم. . ؟ بنویس:

ما رو دیوونه و رسوا کردی. . . حالیته؟

ما رو آوارۀ صحرا کردی. . . حالیته؟

......

اما راسش چی بگم؟

تقصیر ما که نبود،

هرچی بود، زیر سر چشم تو بود.

یه کاره تو راه ما سبز شدی

ما رو عاشق کردی

ما رو مجنون کردی

ما رو داغوون کردی. . . حالیته؟

آخه آدم چی بگه، قربونتم

حالا از ما که گذشت

بعد از این اگه شبی، نصفه‌شبی،

به کسونی مثِ ما قلندر و مست و خراب

تو کوچه برخوردی

اون چشا رو هم بذار

یا اقلا دیگه این ریختی بهش نیگا نکن.

آخه من قربونِ هیکلت برم

اگه هر نیگا بخواد اینجوری آتیش بزنه

پس باهاس تموم دنیا تا حالا سوخته باشه!"

 

حکایت استاد محمد و ماجرای حالیته

حکایت محمود استاد محمد هم از ان حکایت های عجیب و غریب است . حکایت زندان و دود و نوشتن و سر به بیابان نهادن و دور دنیا گشتن و در نهایت رسیدن به اینجا و ماندن روی تختی در اتاق شماره 321 از یک بیمارستان .عاشق شروع پرده دوم "شهر قصه "بیژن مفیدم مثل خیلی های دیگر .اون تک گویی با اون صدای رسا . تا سال  ها نمی دانستم صدا مربوط به محموداستاد محمد کارگردان مشهور تئاتر امروزه ایرانه .

 پرده دوم «شهر قصه» با یک قطعۀ مونولوگ یا تک‌گویی شروع می‌شود که در واقع به‌صورت مستقل و جدا از بافت و ساختار کلی نمایشنامه است. آنجا که «خر» شهر قصه پیش میمونِ عریضه‌نویس، دارد نامه‌ای را دیکته می‌کند. «آره! داشتیم چی می‌گفتیم؟ بنویس!» تکیه کلامی که او در این واگویه به کار می‌برد یعنی «حالیته؟» را بعدها در بسیاری از متن‌ها و قطعه‌های نمایشی و به‌خصوص در ترانه‌های ایرانی به کار گرفتند که هنوز هم کاربرد دارد و شنیده‌ایم و می‌شنویم. این صدا و اجرای استادانه از آنِ «محمود استادمحمد» است که ایفای نقش «خر» را به عهده داشت.

 

بر بالین بیمار استاد محمد

در بیمارستان،جم در اتاق 321 ‌تابلوی ملاقات ممنوع بر در اتاقش نصب شده بود، اما این تابلو نمی‌توانست مانع رفت و آمد هنرمندان و دوستداران استاد محمد شود.پس از آمد و شدهای فراوان هیئت مدیره کانون نمایشنامه‌نویسان خانه تئاتر، چند تن از هنرمندان هم به عیادت وی آمدند.

دختر استاد محمد درباره وضعیت پدرش می گوید:«

 پدر سابقه ناراحتی کبدی داشته که اخیرا بیماری در بدن وی گسترش پیدا کرده است. حدود پنج روز است که در بیمارستان بستری است و احتمالا تا چند روز آینده در بیمارستان خواهیم بود.»

وی ادمه می دهد:« ۲ ماه است که روند درمان آغاز شده و ایشان شیمی‌ درمانی می‌شوند. تا به این لحظه هزینه‌های درمان را خودمان تامین کردیم، البته معاونت هنری خبر از مساعدت و یاری به ما داده‌اند.همچنین صندوق حمایت از هنرمندان تا به این لحظه ۵ میلیون تومان پرداخته است.»

مانا استاد محمد با اشاره به هزینه‌های بالای درمان بیماری «محمود استاد محمد» می گوید: «حدودا روزی ۴۰۰ هزار تومان هزینه بیمارستان، ۲۰۰ هزار تومان هزینه دارو و ۲۵۰ هزار تومان نیز هزینه شیمی درمانی است.»

 

 همت برای هزینه های درمان استاد محمد

گروه تئاتر «دن‌کیشوت» 5 بهمن ماه با حضور در بیمارستان «جم» به ملاقات این هنرمند با سابقه تئاتر رفتند و همان‌جا اعلام کردند، اجرای امشب نمایش‌شان را به این هنرمند، تقدیم می‌کنند.

دختر این هنرمند‌ درباره وضعیت جسمانی پدرش گفت: پدرم چهار روز پیش به دلیل ایجاد توموری در سینوسش دچار خونریزی در ناحیه سینوس و بینی شد.

او درباره تامین هزینه‌های بیمارستان نیز توضیح داد: هزینه تهیه قرص‌های پدر، هفت میلیون تومان در ماه است که تا کنون توانسته‌ایم، پنج میلیون تومان از انجمن هنرهای نمایشی دریافت کنیم.

در همین رابطه ایرج راد ـ مدیرعامل خانه تئاتر ـ نیز که امروز با حضور در بیمارستان جم به دیدار محمود استاد محمد آمده بود، توضیح داد: ما برای پیگیری این موضوع دو نامه به اداره کل هنرهای نمایشی و خانه هنرمندان ارائه کرده‌ایم اما تا کنون فقط پنج میلیون تومان از طریق صندوق حمایت از هنرمندان دریافت شده است.

به گفته علی اصغر دشتی دیگر هنرمند تئاتر و از نزدیکان استاد محمد؛ هزینه درمان این هنرمند ماهانه حدود 10 میلیون تومان است و خانواده او تا کنون بیش از 20 میلیون تومان هزینه کرده‌اند.

علی اصغر دشتی کارگردان نمایش«رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن‌کیشوت با رونمایی از محسن» در ادامه از اختصاص فروش گیشه آخرین اجرای این نمایش به استاد محمد خبر داد و توضیح داد: فروش روز دوشنبه 10 بهمن ماه به خانواده آقای استاد محمد تقدیم می‌شود.

وی همچنین گفت: امیدواریم گروه‌های دیگر هم این برنامه را که مدتی پیش در خانه تئاتر مطرح شده اجرایی کنند و هر گروه درآمد آخرین اجرایش را به هنرمندانی که در بستر بیماری هستند، اختصاص بدهد.

همچنین دکتر اشکان جنابیان ـ پزشک معالج این هنرمند ـ خواستار حمایت‌های مادی و معنوی هرچه بیشتر مسوولان از این هنرمند تئاتر شد.

هنرمندانی چون علی اصغر دشتی سرپرست گروه تئاتر «دن‌کیشوت» با همراهی فریبا کامران، هدایت هاشمی،نگار جواهریان و...در کنار ایرج راد مدیرعامل خانه تئاتر و محمد بهرامی مدیر روابط عمومی این تشکل به ملاقات محمود استادمحمد رفتند.

 

ضرورت توجه به حال هنرمندان

پس از پنج روز از بستری شدن استادمحمد، مسئولان فرهنگی برای اطلاع از وضعیت وی، به عیادت او رفتند.

با توجه به اینکه هنرمندانی همچون محمود استاد محمد، حسین محب‌اهری، مجید بهرامی و ... در بستر بیماری بسر می‌برند، لازم است برنامه‌ای مشخص برای حمایت از هنرمندان شکل بگیرد. هر چند مسئولان پس از هر بار عیادت از هنرمندانی که در بستر بیماری گرفتار هستند، تازه به فکر چاره و راه‌حل می‌افتند اما مدتی بعد این موضوع به فراموشی سپرده می‌شود.مسئولان باید شرایطی را فراهم سازند که حداقل در چنین شرایطی هنرمند به فکر هزینه‌های مالی نباشد اگرچه در این رابطه طرح‌هایی چون افزایش بیمه تکمیلی هنرمندان از ۸ به ۵۰ میلیون و یا اختصاص درآمد حاصل از آخرین اجرای هر نمایش به هنرمندان بیمار به وزارت ارشاد ارائه شده است اما هنوز در این رابطه چاره‌ای و یا اقدامی صورت نگرفته است.

امیدواریم مسئولان فرهنگی علاوه بر تامل بر این موضوع،‌ برای آن چاره‌ای اندیشیده و در نهایت به آن جامه عمل بپوشانند.

 

 

شناسنامه کاری محمود استاد محمد

۱۳۲۹: تولد در تهران

۱۳۴۳: آشنایى با نصرت رحمانى

۱۳۴۴: آشنایى با بیژن مفید، حضور در کلاس هایش و عضویت در آتلیه تئاتر

۱۳۴۶: شروع تمرین هاى نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانى ایرج انور

۱۳۴۷: بازى در نمایش «شهر قصه»

۱۳۴٨: اجراى نمایش نظارت عالیه در شش شب، بعد از دو سال تمرین

۱۳۴۹: انحلال آتلیه تئاتر

۱۳۵۰: سفر به بندر عباس و تشکیل گروه «پتوروک»

۱۳۵۱: بازگشت به تهران و اجراى نمایش آسید کاظم، فیلم نامه سریال پژواک و نویسندگى و کارگردانى سریال «گذرخلیل ده مرده» و نمایش «رسم زمانه»

۱۳۵۵: نوشتن فیلمنامه جنگ اطهر

۱۳۵۶: نوشتن نمایشنامه هاى «دقیانوس امپراتور شهر اقیانوس»، «سیرى محتوم» ، «چهل پله تا مرگ» و «شب بیست و یکم».

۱۳۵۸: تمرین نمایش «دقیانوس؛ امپراتور شهر افسوس» با یک گروه آماتور که به صحنه نرفت و اجراى نمایش «شب بیست و یکم» در تئاتر کوچک تهران

۱۳۵۹: نوشتن نمایشنامه هاى «قصص القصر» و «آنها مأمور اعدام خود هستند»

۱۳۶۱: نوشتن نمایشنامه هاى «خونیان و خوزیان» ، «گل یاس»، «خانه سالمندان» و «هم عکس»

۱۳۶۴: مهاجرت به کانادا

۱۳۷۷: بازگشت به ایران

۱۳۷۸: نویسندگى و کارگردانى «آخرین بازى»

۱۳۸۰: نویسندگى و کارگردانى «دیوان تئاتر ال»

 

 

 

 


کلمات کلیدی: محمود استاد محمد
 
ستایشنامه ای بر شیرین
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠  

ستایشنامه ای بر شیرین

و نگاهی بر حواشی شیرین ِ شیرین

 

پیش‌ درآمد

شیرین را در سینما آزادی و در میان اعتراض تماشاگرانی، که آمده بودند فیلمی با مشارکت بازیگران محبوب خود روی پرده ببینند و با چیز دیگری مواجه شده بودند، دیدم. چندبار ناچار شدم برای خارج شدن تماشاگران از سالن از جا بلند شوم و تمرکزم به هم ریخت و دو سه دقیقه هم دیر وارد سالن سینما شدم اما همه اینها باعث نشد تا لحظه آخر و دیدن تمام تیتراژ پایانی و لذت بردن از موسیقی زیبای فیلم و صدای ناب و نازنین و نوستالژیک حسین سرشار در سالن ننشینم. این مطلب ستایش‌نامه‌ای است بر شیرین با نگاهی به همه حواشی آن.

 

مقدمه

شیرین عنوان فیلمی ایرانی ساخته عباس کیارستمی است که در سال ۱۳۸۷ خورشیدی (۲۰۰۸ میلادی) تولید شد.

فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی‌که صداهایی از قرائت منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی در قالبی شبیه به یک تئاتر رادیویی به گوش می‌رسد. همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینما هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه تک‌تک در برابر دوربین ظاهر شده و در یک قاب ثابت که تمرکز روی بازیگر زن است و پشت سرش بازیگران زن و مرد دیگری به‌صورت محو دیده می‌شوند، نگاه‌ و واکنش‌ خود را به نمایش گذاشته‌ است.

فیلم شیرین، در مراسم گشایش شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز و در بخش خارج از مسابقه به نمایش گذاشته شد.

 

اکران شیرین بعد از نزدیک به چهار سال

سرانجام فیلم شیرین بعد از نزدیک به چهارسال از ساخت و اکران در جشنواره ونیز، از روز چهارشنبه در اکرانی محدود، رنگ پرده را در سینماهای تهران به خود دید.

نکته حائز اهمیت درباره اکران فیلم، جنجال و دعوا بر سرپخش فیلم بین دو پخش‌کننده بود که سرانجام با انصراف فیلمیران و سرتیپی از اکران فیلم، پخش آن به رامین رحیمی رسید. شیرین در سالن‌های سینمایی ملت، آزادی، فرهنگ، موزه سینما اکران شد و احتمال دارد سینما فلسطین نیز به این گروه اضافه شود.

 

اعتراض تماشاگران

شیرین در آغاز اکران با مانوری محدود به اسامی بازیگران فیلم (در واقع تماشاگران) با نصب استندهایی جالب توجه و منقوش به تصاویری مینیاتورگونه توجه خیلی از علاقمندان سینما را به خود جلب کرد. فهرست بلند بالای بازیگران از پوری بنایی تا ایران و گلشیفته فراهانی و هدیه تهرانی و... بسیاری از علاقمندان را مشتاق به دیدن فیلم می‌کرد اما بسیاری از تماشاگران بعد از ورود به سالن سینما و دقایقی بعد از نشستن و خیره شدن به پرده سینما، دچار تعارض می‌شدند و آنچه را روی پرده می‌دیدند منطبق با خواسته و انتظارات خود نمی‌یافتند و لب به اعتراض می‌گشودند و سالن را ترک می‌کردند.

در سالن سینما آزادی شاهد بودیم از نیمه فیلم خیلی‌ها با غرولند سالن سینما را ترک کردند و در حین ترک سالن نیز برای تماشاگران مانده در سالن ایجاد مزاحمت کردند.

به‌نظر می‌رسد در صورت اطلاع‌رسانی صحیح و مناسب به تماشاگران برای دیدن این فیلم خاص امکان جلوگیری از سوتفاهم‌ها تا حد زیادی وجود داشت.

 

نقدهای خارجی به فیلم شیرین

شیرین کیارستمی در معرض نقدهای مختلف و متضادی قرار گرفت، برای مثال خبرگزاری رویترز که خبر اعتراض ونیزی‌ها به فیلم را پوشش داده بود، گزارشی نیز به قلم دبورا بانگ منتقد سرشناس سینما منتشر کرد که در آن از فیلم کیارستمی تمجید شده بود و یا اندرو پولور منتقد روزنامه گاردین درباره فیلم این‌طور اظهارنظر کرد:

«واقعاً ناراحت‌کننده است که در سالن سینما بنشینی و واکنش عده‌ای دیگر از تماشاگران سینما را روی پرده تماشا کنی. این موضوع اصلی فیلم جدید عباس کیارستمی فیلم‌ساز کهنه‌کار ایرانی است.»

شیرین در سی‌وهشتمین دوره جشنواره فیلم رتردام در هلند نمایش داده شد و تماشاگرانی که در سه اکران عمومی این فیلم را تماشا کردند، آن را یکی از بهترین‌های این جشنواره دانستند.

 

 وجه تمایز شیرین با دیگر فیلم‌های سینمای ایران

چند مسئله این فیلم را از سایر فیلم‌ها متمایز می‌کند. اولی حضور صد و سیزده بازیگر زن این فیلم است. دوم این‌که این بازیگران بازی نمی‌کنند بلکه خود تماشاگرهستند و در تیتراژ پایانی نیز به جای فهرست بازیگران از عنوان فهرست تماشاگران استفاده شده است.

عباس کیارستمی درتاریکی سالن خانه خود که از آن به‌عنوان سالن سینما استفاده کرد، تصویر زن و مردی را که خودش کشیده، برای بازیگر به نمایش گذاشته و از این صد و سیزده بازیگر زن خواسته تا با نگاه کردن به عکس این زن و مرد به داستان عاشقانه شیرین و خسرو بیندیشند.

همچنین در این فیلم ژولیت بینوش بازیگر معروف فرانسوی که برای ملاقات عباس کیارستمی به ایران آمده بوده و بنا به تقاضای خودش در این فیلم شرکت کرد.

بعد از پایان فیلمبرداری داستان شیرین و فرهاد که همانند تئاتر رادیویی اجرا شده به این فیلم اضافه شد که  صدای آن را در طول فیلم می‌شنویم.

 

 شیرین قابی از بازیگران سینما

شیرین قاب عکس یادگاری از تقریباً تمام بازیگران زن فعال در سینمای ایران است که امروز و با گذشت چهار سال از ساخت تعدادی از آنها از دنیا رفته‌اند (نیکو خردمند و حمیده خیرآبادی) و یا به دلایل مختلف کشور را ترک کرده‌اند و از این منظور در آینده به‌عنوان یک قاب تصویری ماندگار از بازیگران زن سینمای ایران، نزد علاقمندان به ذهن سپرده خواهد شد و به یادگار خواهد ماند.

پیش از این عباس کیارستمی با اشاره به آشنایی‌زدایی شیرین از تصور قالب درباره سینما، این فیلم را پرتره‌ای از زنان بازیگر سینمای ایران دانست.

این فیلم آلبومی از بازیگران زن سینمای ایران است، ممکن است این تصاویر مانع پیوند مخاطب ایرانی شود اما مخاطب خارجی که این بازیگران را نمی‌شناسد طور دیگری با فیلم همراه می‌شود.

 

بازی بدون دستمزد

تمام بازیگران فیلم بدون هیچ چشم‌ داشت مالی و دریافت دستمزد جلوی دوربین کیارستمی قرار گرفته‌اند. ژولیت بینوش نیز که همزمان با ساخت فیلم در یک سفر چند روزه در تهران به‌سر می برد به خواست خودش و به‌صورت رایگان جلوی دوربین کیارستمی قرارگرفت، مشروط به این‌که از حضور او در این فیلم استفاده تبلیغاتی نشود.

 

کیارستمی و اهدای درآمد فیلم شیرین

عباس کیارستمی (تهیه‌کننده و کارگردان فیلم شیرین) قصد دارد تمامی درآمد حاصل از اکران و نمایش فیلم شیرین را به آسایشگاه سالمندان کهریزک اهدا ‌کند.

رامین رحیمی (پخش‌کننده فیلم شیرین) به خبرنگار ایلنا گفته است: به پیشنهاد عباس کیارستمی قرار شده است تا تمامی درآمد حاصل از فیلم شیرین به آسایشگاه سالمندان کهریزک اهدا شود و خود من نیز به‌عنوان پخش‌کننده فیلم سهم خود را به این آسایشگاه اهدا می‌کنم.

 

 نگاهی به شیرین

فیلم در ظاهر ساده است، اما از یک منظر می توان به آن به‌عنوان یک حسن‌توجه به مقوله اقتباس از ادبیات قدیمی یاد کرد. در چند دهه اخیر اقتباس به از ادبیات کلاسیک و قدیمی در سینمای ایران آنچنان که بایسته و شایسته است توجه نشده و اگر پرداخته شده حاصل کار چیزی شبیه به کاریکاتوری تصویری از ادبیات کلاسیک بوده.

اما این‌بار کیارستمی در این فیلم با توجه به داشته‌ها و محدودیت‌ها توانسته است با تأثیر از منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی، اثری قابل‌تأمل بیافریند، بدون این‌که در دام ممیزی گرفتار آید و در عین حال تمام روایت را آنچنان که بایسته و شایسته است و با وفاداری به اصل متن منظومه انجام دهد.

کیارستمی این اقتباس را با توجه به شرایط انجام داده است. ما فیلم را می‌شنویم و چیزی از داستان که ممکن بود تصویر کردنش با مشکل ممیزی همراه شود نمی‌بینیم.

به نظرم شیرین نوعی ادای دین به سینما و تصویر و قاب پرده است و با توجه به حضور پرشمار بازیگرانی از چند نسل سینمای ایران در آن، به‌عنوان فیلمی ماندگار در تاریخ سینمای ایران خواهد ماند.

از منظر دیگر شیرین فیلمی متفاوت و عجیب است و ساخت آن نوعی خرق‌عادت است برای تماشاگری که انتظار دارد همه‌چیز را روی پرده ببیند و بنابراین فیلم کوششی برای بالا بردن ظرفیت‌های سینما و یا شناساندن ظرفیت‌های مغفول در سینما.

نظیر این فیلم تاکنون در هیچ‌جا ساخته نشده است. از منظر دیگر، اگر بخواهیم از آنچه راویان و صداها از ماجرای خسرو و شیرین روایت می‌کنند، بگذریم تمرکز و فوکوس روی تصویر بازیگران و دیدن فیلم بدون صدای روی آن نیز تأمل برانگیز و واجد نشانه‌های قابل‌توجهی است .به گمانم امکان دیدن فیلم بدون صدای روی آن نیز وجود دارد و به این طریق تماشاگر حتی می‌تواند به رهیافت‌ها و دریافت‌های جدیدتری برسد.

چهره بازیگران سینمای ایران در تصویرهایی از نمای نزدیک واجد معانی بسیاری است.

 

فرمول تماشای فیلم شیرین

کیارستمی معتقد است تماشای شیرین نیز با دیگر فیلم‌های سینمای ایران متفاوت و متمایز است. کیارستمی در همین ارتباط پیش از این گفته بود: «برای کسانی‌که دیدن فیلم در بار اول سخت بوده توصیه می‌کنم یک‌بار دیگر به تماشای شیرین بنشینند، در بار دوم تحمل آن دشوار نیست.»

کیارستمی ادامه می‌دهد: «تماشاگرغیرایرانی که چهره بازیگران سینما را نمی‌شناسد بهتر با این فیلم ارتباط برقرار کرد، من "شیرین" را در دو اکران خارجی دیدم و واکنش‌ها به این آشنایی‌زدایی از سینما بهتر بود. من که سالها از نابازیگر در فیلمهایم استفاده کردم برای ادای دین به حرفه‌ای‌های سینما از چهره‌های شناخته شده در "شیرین" استفاده کردم.»

 

 شیرین به روایت کیارستمی

کیارستمی زیاد علاقمند نیست درباره فیلم شیرین صحبت کند و تنها به گفتن این چند جمله بسنده می‌کند: «یکی از دوستانم که سال‌ها است من را می‌شناسد با دیدن این فیلم گفت، دغدغه رفتن به سمت چنین موضوعی از سال‌ها قبل در تو بود و به زمانی اشاره کرد که ما با هم پوستر طراحی می‌کردیم و من 40 سال قبل پوستری طراحی کرده بودم که در آن بازیگر یا کارگردان تئاتر داشت تماشاگران را از میان پرده نگاه می‌کرد، تجربه‌ای که در "شیرین" داشتم."شیرین" یکی از سخت‌ترین تجربه‌های من بوده، دو سال برای ساخت آن زحمت کشیده‌ام و کمترین پاداش مادی و معنوی را برایم داشته است. پنج ماه صرف تدوین این فیلم شده اما مهم این است که این تجربه با تجربه‌های قبلی تفاوت دارد.»

 

 ساختار اصلی شیرین در ذهن کیارستمی

طرح اولیه چنین نبود و قرار نبود که صداپیشگان حکایت شیرین و خسرو را به‌صورت تئاتر رادیویی اجرا کنند و بعد صدا روی فیلم بنشیند بلکه قرار بود از ابتدا تماشاگران (بازیگران) روی پرده فیلمی واقعی و عاشقانه را ببینند. کیارستمی علاقمند بود نسخه‌ای از «رومئو و ژولیت» را پیش چشم تماشاگران خود قرار دهند اما به دلیل عدم توافق با کمپانی سازنده این امکان میسر نشد و در نهایت کیارستمی به این ایده رسید.

کیارستمی در پاسخ به این انتقاد که چرا صحنه‌های فیلم را خودش نساخته معتقد است ساخت صحنه‌های رزم و اسب‌سواری و ...کار چندان دشواری نیست و پیش از این توسط دیگر هنرمندان انجام شده و هدف اصلی او این صحنه‌ها نبوده است.

کیارستمی همچنین برای ساخت این فیلم دوست داشته از چندین ال سی دی استفاده کند تا عکس‌العمل‌های مختلف بازی مختلف بازیگران در موارد متعدد را به تصویر بکشم تا تأثیرگذاری اثر به مراتب بیشتر از حد فعلی شود.

 

 شناسنامه شیرین :

ژانر: درام

کیفیت:  BRRip -  عالی

فرمت: AVI

زمان: ۱:۳۰:۰۰

زبان: فارسی

سال ساخت:  ۲۰۰۸

کارگردان: عباس کیارستمی

 

بازیگران:

پگاه آهنگرانی/ ترانه علیدوستی/ ژولیت بینوش /گلشیفته فراهانی/شقایق فراهانی/نیوشا ضیغمی/ شقایق جودت/ زیبا بروفه / لیلا حاتمی/ نیکی کریمی / نیکو خردمند/حمیده خیرآبادی/ثریا قاسمی/ باران کوثری/ فاطمه معتمد آریا / رویا نونهالی/ ژاله علو/ ماهایا پطروسیان/ رویا تیموریان/ هدیه تهرانی/ | فاطمه گودرزی/کتایون ریاحی/بهاره افشار/ مهتاب کرامتی /لیلی رشیدی/ مهناز افشار/ پوری بنایی/ایرن/یکتا ناصر و....