پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

روزگار رویایی
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠  

روزگار رویایی

 

بی بته ،بی خار

سرگشته ،امیدوار

تلخی دور ،

سرها پرشور،

جماعتی شرمسار از جستجوی نور،

در خستگی حرص و جستجوی بیهوده سالیان ،

چنین روزگاری آرزوست ،

که سرانگشتان جماعت هنرمندند،نه دزد

قلم و دشنه هر دو حرمت دارند،

و پَستان روزگار ،

پیش مَستان ادب می آموزند!


کلمات کلیدی:
 
جشن داوری
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠  

جشن داوری

چه کسی گفت گل های شادابیم ،

غلط کرد!

پلاسیده هستیم ،

 بی بو ،با رنج بسیار ،

و شکسته ساقه در جفای روزگار،

با این همه دلخوشیم ،

زیر بغل هامان ،

اسپری خوشبو کننده می زنیم ،

و خارهامان را از تن می کَنیم ،

مهیا می شویم ،مهیا،

برای جشن داوری!

فرزاد حسنی- بهار 90


کلمات کلیدی:
 
تو آدم حسابم نکردی!
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  

تو آدم حسابم نکردی!

 

زیبارویان بدخشان را باید ببنید تا این شعر برایتان معنا داشته باشد و مزه شعر کامتان را شیرین کند .آنها که دیده اند شهادت می دهند که می گویند زیباروترین زنان جهان در بدخشان یافت می شود . سال ها پیش ،خیلی سال پیش یکیشان را در مشهد دیدم ..این شعر را که خواندم و با صدای محسن شنیدم یاد او افتادم،.....تمام نفس های در سینه حبس شده آن نوجوان شانزده ساله را دوست دارم ....همین!

 

من از دل کناری نجُستم نجُستم

تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی
خراج مُلک ری پرداخت می کردم به زُلفانت
من از ته با تو در آمیختم، انفاق فوقانت
بُل عجب ژن های افغانت خانُمک بحر لطافت
انفاق چشمانت نصف شب آوا و افغانت

من از دل هم نجستم، نجستم کناری نجستم
تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی
تو آدم حسابم نکردی
تو هم هیچ هیچ هیچ یارم نبودی
تو هم هیچ هیچ هیچ کنارم نبودی
تو از یار غاری قراری نجستی
تو که هیچ هیچ هیچ بارم نکردی
تو که وای وای هیچ بارم نکردی

تو دیوار حائل بارم نکردی
تو زهر هلاهل یارم نبودی
تو اوج شمایل سوارم نکردی
تو گرداب حائل کنارم نبودی
تو آدم حسابم نکردی

 


کلمات کلیدی:
 
خود مریمم
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠  

خود مریمم

من پاکم ،

اصلا خود مریمم.

کو ؟کجاست کسی تا پدری کند

برای فرزند نیامده ام ؟

و برایش تفسیر کند

طعم آزادی را ،

بگوید که دندان برای آوا ساختن است وقت بوسیدن،

نه دریدن!

اینچنین خواهد شد ،

و من به جبران این جوانمردی،

 در روزگار بی مردی، به هر مردی،

وعده ی دَم تازه ی فرزندم را خواهم داد !

 

 


کلمات کلیدی:
 
یا زهرا
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠  

اسم رمز من

این روزها ذکر شب هام شده اسم رمز عملیات هایی که پدرانمان قبل از حمله و شروع عملیات به زبان می آوردند یا عاشقان اهل بیت در شب هایی که چراغ ها خاموش می شد ،تا هر کس هر جوری دلش می خواهد عزاداری کند و گریه کند و روی دیگری را نبیند،مرتب بر زبانشان جاری بود  .

در تمام این گریستن ها یاد آوری این اسم رمز بود که مشترک بود میان گریه ها و ضجه های عزاداران یا میان فریادهای یورش برندگان بر دشمن وقت حمله .

وقت عزا اگر در میان عزاداران بودم سعی به بازسازی ذهنی ظلمی که بر مظلوم تاریخ رفت، می کردم و در ذهنم روایتی را که شنیده بودم می ساختم . لحظه به لحظه و سکانس به سکانس و بعد بغضم می آمد .

گاهی اسم رمز را که می شنیدم یاد دوستان شهید پدرم می افتادم و یا پدران شهید دوستانم .

می گویند تاریخ مکرر در مکرر تکرار می شود و خداوند آنچه را که در حصار روایت نسل به نسل نقل شده و ممکن است در طول مسیر تاریخ دچار تغییر و دگرگونی شده باشد را،دوباره و در مسیری دیگر پیش چشممان می آود تا باورش کنیم .

 بگذریم ...تاریخ مکرر در مکرر تکرار می شود و من حالا خوب معنی اسم رمز را  را با تمام وجودم و با گوشت و خون و همه وجودم حس می کنم . خواستم این را بنویسم و با شما در میان بگذارم . این روزها اسم رمز را که می شنوم عجیب بغض می کنم و اشکم بی وقفه سرازیر می شود و خیلی طول می کشد بند بیاید..خوشحالم ...این یعنی اینکه انسانم هنوز .....اسم رمز بغض آلود من ....یا زهرا ....یا زهرا ...یا زهرا

 

 غریب و خسته و تنها

کنار خانه بنشستم

مدینه گریه کن با من

که زهرا رفته از دستم

واویلا اه واویلا، شدم من یکه و تنها

بنال از داغ آن بلبل

که پرپر در قفس می زد

به جرم "یا على" گفتن

به پشت در نفس می زد

واویلا اه واویلا، شدم من یکه و تنها

غریبى ِمرا مردم

همه با چشم خود دیدند

میان شعله ی آتش

گُلم را با لگد چیدند

واویلا اه واویلا، شدم من یکه و تنها

بُوَد هر شب همى نفرین

به لب، در دشت و صحرایم

الهى بشکند دستى

که سیلى زد به زهرایم

واویلا اه واویلا، شدم من یکه و تنها

گلاب از دیده جارى بر

سر سجاده کن زینب

براى مادرت زهرا

کفن آماده کن زینب

واویلا اه واویلا، شدم من یکه و تنها


کلمات کلیدی:
 
برای پرنده بعدی :این بار مهندس عزت ا..سحابی
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠  

برای پرنده بعدی :این بار مهندس عزت ا..سحابی

راستی دقت کرده اید این روزها نازنین ها مشغول پریدن هستند ؟ این پریدن ها مرتب دارد بیشتر و بیشتر می شود و آدم می ماند از حکایت این مهاجرت پرندگان دوست داشتنی که مسیر و مقصد تازه ای را برای خود بر م یگزینند و این بار کوچیدنی همیشگی را آغاز می کنند و سفری بی بازگشت را در طلب و جستجوی آرامش و وصال محبوب .

بعد از رفتن ناصر خان این بار نوبت عمو عزت رسید .

با سیاست میانه ای ندارم اما "مهندس سحابی" برای من همیشه از سیاست پیشگانی بود که قابل احترام هستند . در سال های نه چندان دور ،دو بار ایشان را از نزدیک ملاقات کردم.با آن قیافه خاص و لباس های تمیز و مرتب و ابروهای سفید و عصای در دستش قیافه ای کاریزماتیک و دوست داشتنی داشت .مردی مؤدب و متواضع و قابل احترام .مردی سخت کوش که در راه عقیده اش هزینه بسیار داد و تاریخ فعالیت های سیاسی اش از این منظر پربار و ارزشمند است .

مردی که زندگی خود را بر پایه فعالیت های سیاسی بنا گذاشت و از منظر دستیابی به قدرت کارنامه و دستاورد خاصی نداشت و در این سال های اخیر تنها دل نگران ایران بود و ایرانی و سعی بسیار کرد برای هم اندیشی و جمع اندیشی بین سیاست پیشگان و به گمانم از منظر سیاست پیشگان ،از هر مرام و عقیده ای، همچون پدر محترمش همیشه قابل احترام بود.

روحش شاد و روانش آرام باد.شعری برای او گفته بودم وقتی که در بیمارستان بستری بود و نزدیک به پر کشیدن ...خوب یا بد تقدیم به روانش....و انا لله و انا الیه راجعون :

تقدیرم چنین است ،
پر اُفت و خیز و بی تکرار،
تا نزدیک مرگ پیش رفته ام،
با این همه ،هنوز هم دلنگرانم،
اینجا در اتمسفر ِکمایی،
هنوز هم به «ایران» می اندیشم !
به گمانم روی همین خاک پسر ِ پدرم شدم ،
باید که در این نانجیبِ روزگار ،
با حالِ نزار ،نگران کُنامم/وطنم باشم !!
باشم ! باشم! باش...!با...! ب...!


کلمات کلیدی:
 
در خلوت و خلسه ی بانوی داستان
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠  

در خلوت و خلسه ی بانوی داستان

 

«گلی ترقی می نویسد . آهسته و پیوسته .رهروی است که سال هاست در جاده خاکی و پیچاپیچ ادبیات داستانی ایران راه می رود . اهل دویدن و با سر به زمین خوردن نیست . جاده خاکی هم در آینده ای نزدیک آسفالت خواهد شد و این فرقی به حال گلی به حال گلی ترقی ندارد .سرش به زندگی گرم است و خلسه های طولانی نوشتن و نانوشتن . او می نویسد . نمی نویسد .می نویسد و خط می زند .خط خطی هایش را مچاله می کند و دور می ریزد .از نو می نویسد .آهسته و گاه خسته . »

بخشی از پیش درآمد کتاب خلسه خاطرات نوشته شهلا زرلکی

 

گلی ترقی با وجود کم کاری و کارهای کم منتشر شده در ایران که شامل چند داستان کوتاه و یکی دو رمان می شود و نیز سال ها دوری از ایران، نویسنده ای مهم و تأثیر گذار محسوب می شود .

بخش قابل توجهی از آثار دوست داشتنی او با وقفه های پیاپی و بی اتصال نوشته شده است . نوشته های گلی ترقی گاه آنقدر ساده و بی پیرایه است که ممکن است خواننده را به اشتباه بیندازد و آن را با خاطره اشتباه بگیرد اما این سبک و سیاق نوشتن مختص ِگلی ترقی است که توانسته بین سه نسل از علاقمندان به نوشتن و ادبیات پیوند بزند و با همه آنها ارتباط برقرار کند .

سالن اجتماعات شهر کتاب واقع در خیابان بخارست روز سه شنبه سوم خرداد ماه برنامه ای را به منظور بررسی کتاب خلسه خاطرات با حضور تنی چند از منتقدین ترتیب داده بود .

حضور گلی ترقی ،که به تازگی از فرانسه به ایران بازگشته بود ،فرصتی ارزشمند بود برای دید و بازدید دوستداران با این نویسنده گرانقدر و دوست داشتنی .

با حضور در برنامه و سالن اجتماعات (البته با کمی تاخیر)متوجه شدم بسیاری از دوستان نویسنده نیز همچون من فرصت را از دست نداده اند و در این مراسم حاضر شده اند. حضور دوستانی مثل "ساراسالار"،"محمد حسن شهسورای"،"امیر حسین یزدانبد" ،"فرشته نوبخت" ،"سعید طباطبایی" درکنار منتقدانی مثل آقای میرعابدینی عزیز و توجه و دقت دیگر علاقمندان به برنامه ،که تقریبا تمام صندلی های سالن را پر کرده بودند،نشان از اهمیت و جایگاه این نویسنده دارد .

تصورمی‌کردم جلسه شلوغی شود و خوشبختانه پیش بینی تا حد زیادی درست از آب درآمد . در شلوغی عصر گاهی گرم تهران ،جمع شدن این همه مشتاقان ادبیات و  داستان در یک جا و دیدن همه شان درکنار گلی ترقی راستی راستی حس خوبی را در انسان بر می انگیزد.

علی‌اصغر محمدخانی که اجرای این جلسه را برعهده داشت، با اشاره به آثار گلی ترقی، گفت: «ویژگی‌های آثار گلی ترقی را می‌توان نثر و زبان او دانست که این دو از ویژگی‌های بارز آثار اوست. ترقی نثری روشن، روان و قدرتمند دارد و با این‌که از سال 60 به بعد در ایران نبوده است، می‌بینیم که این موضوع در نثر او تأثیر نگذاشته و نثر او حتا قدرتمندتر شده است«.

محمدخانی در پایان بخش کوتاهی از کتاب «خاطرات پراکنده»ی گلی ترقی را خواند.

در ادامه‌ی این نشست، گلی ترقی با اشاره به بخش خوانده‌شده از کتابش گفت:« وقتی شما این قسمت را خواندید، گویی این تکه برای من تازگی داشت و انگار من آن را ننوشته بودم. می‌بینم که چقدر خودم و کارم عوض شده است و دیگر خاطره‌ها رفته‌اند. اگر بخواهم قصه بنویسم، دیگر خاطره‌ها را فراموش کرده‌ام و باید بروم آن‌ها را بخوانم. »

او با اشاره به حضور گذشته در آثارش گفت: «انگار گذشته دیگر تمام شده است برای من و من دیگر قصه‌گو شده‌ام. »

 

 

زرلکی و کشفیاتش درباره خلسه های گلی ترقی

شهلا زرلکی  نویسنده‌ی کتاب خلسه‌ی خاطرات،  با اشاره به آشنایی خود با آثار گلی ترقی، عنوان کرد:« من در سال 76 در جشنواره‌ی فیلم فجر از طریق فیلم "درخت گلابی" با گلی ترقی آشنا شدم. فیلم را دوست داشتم و با آن درگیر شدم؛ چون فیلم‌نامه‌ی آن را گلی ترقی نوشته بود، دیگر آثار او را هم خواندم. جهان داستانی نویسنده را دوست داشتم. مقاله‌ای هم درباره‌ی زن در آثار او نوشتم؛ اما بعد شروع کردم به نوشتن کتاب نقدی درباره‌ی آثار او.

مسأله‌ی خیلی ‌مهمی که در آثار ترقی وجود دارد و در آثار دیگران کم‌تر دیده می‌شود، موضوع نانوشتن است و بن‌بستی که در ذهن نویسنده به وجود می‌آید که من آن را «یبوست ذهنی» نام نهاده‌ام. مسأله‌ی زبان هم برای من در این کار مهم بود..... »

 

نویسندگان محبوب ترقی

گلی ترقی در سخنان خود گفت آثار "ناباکوف" را در رمان می پسندد و در داستان کوتاه شیفته آثار "چخوف" است . گلی ترقی همچنان معتقد است نثر "داریوش آشوری" و" شاهرخ مسکوب" ، بسیار بر او اثر گذاشته است .

 

 

چگونه نویسنده شدم ؟

ترقی در این مورد گفت:« هرکسی از بچگی استعدادی دارد. دختر من پیانیست است؛ در حالی‌که من هیچ استعدادی در این زمینه ندارم. من نیز همواره هوش و گوش ادبی داشته‌ام. حساب من همیشه صفر و دو بود؛ اما در انشا استعداد زیادی داشتم و آن‌چه می‌نوشتم، از بقیه همیشه جلوتر بود. کلمات مرا مسحور می‌کردند و کلمه‌ها سطحی نبودند برایم، گویی رنگ و بو داشتند. علاقه‌ی عجیب من به فارسی بود که باعث شدنویسنده شوم. نثر من در"چه‌گوارا" بسیار ضعیف بود. من از دبیرستان به آمریکا رفتم و باید الآن فارسی بلد نباشم؛ اما بلدم. این زبانی که اکنون در اختیار من است، آن موقع نبود. وقتی از فارسی دور افتادم، کتاب می‌خواندم، وقتی به ایران می‌آمدم، کتاب می‌خریدم. فرزندان من نیز اکنون به همین صورت هستند، فارسی را خوب حرف می‌زنند و می‌نویسند.

 

آشنایی با فروغ

ترقی با اشاره به آشنایی خود با فروغ فرخزاد گفت: «وقتی با فروغ آشنا شدم، داستانی را برای او گفتم که او از من خواست آن را بنویسم. من آن را نوشتم که داستان "میعاد" شد و بعد هم آن را چاپ کردم. من از شعرهای فروغ تأثیر زیادی گرفتم. چون می‌دیدم همان نگاه و رابطه‌ای را که من با اشیا داشتم، او بیش‌تر داشت.»

 

 

زبان فارسی

ترقی  با اشاره به محدودیت‌ها و امکانات زبان فارسی، گفت: «چیزی که در فارسی دست مرا می‌بندد، یک ضمیر او برای مؤنث و مذکر است. ما ضمیرهای متفاوت برای زن و مرد نداریم. در فرانسه حتی فعل‌ها هم مشخص است و وقتی نقل قولی را می‌آوریم، لازم نیست ذکر کنیم که این را مرد گفت یا زن. نبود این امکان در فارسی برای من سخت است؛ اما خودش باعث شده که من تلاش کنم. در زبان‌های فرنگی می‌شود کلمات را به هم متصل کرد؛ اما در فارسی این امکان نیز وجود ندارد. ولی فارسی امکانات بسیار زیاد دیگری دارد. انگلیسی من هم مانند فارسی است. می‌توانم به انگلیسی نیز بنویسم؛ اما فارسی را دوست دارم و تنها به فارسی می‌نویسم. »

 

غم غربت

گلی ترقی در مورد غم غربت و تاثیر آن در آثارش گفت :« اکنون این غم غربت برای من کم شده است. من این‌جا که می‌آیم، زبان برایم بسیار مهم است. وارد فرودگاه که می‌شوی، می‌شنوی کسی می‌گوید "مرده‌شور فرنگ را ببرند، می‌رویم الآن ولو می‌شویم" این ولو شدن را نمی‌شود ترجمه کرد. پشت این واژه فرهنگی خوابیده است. این ولو شدن نوعی فراغت، فراموش‌ کردن و نشستن در جایی است که نشستن نیست. مجموعه‌ی این عوامل سبب می‌شود که وقتی می‌آیم توی ایران، خود را در صداها و لحظه‌های تاریخی پیدا کنم که برای من اقیانوسی است. پیش‌تر می‌ترسیدم که به فارسی بنویسم؛ اما الآن ترسم ریخته و می‌توانم با آن به سواری بروم. »

 

درباره دریا پری ،کاکل زری

ترقی در یکی از بخش های صحبت هایش با لذت فراوان از نگارش مجموعه "دریا پری کاکل زری" صحبت کرد و گفت : «این کتاب را بسیار دوست دارم . من این کتاب را بصورت کامل در خواب نوشتم .و به هنگام نوشتن کتاب مدت های زیادی ذهنم درگیر وزن و قافیه بود .من حتی برای شعرهایم در این مجموعه نقاشی هم کشیدم که برای خودم بسیار عجیب بود . الان هر چه تلاش می کنم نه می توانم بخشی مثل آن کتاب را بنویسم و نه می توانم حتی یک تصویر شبیه به آنچه آن موقع کشیدم را بکشم .به نظرم نوشتن این کتاب یک حس درونی بود که یک دفعه آمد و رفت و دیگر هم باز نمی گردد.»

 

درباره اتفاق

درپایان مراسم "مریم آموسا" درباره کارهای در دست انتشار گلی ترقی پرسید و او از رمان اتفاق صحبت  کرد .

ترقی گفت : رمان «اتفاق» را در انتظار انتشار دارد و به نگارش داستان بلند «بازگشت» مشغول است.

او با لبخند و کمی تامل درباره رمان خود حرف زد و گفت : «رمانی دارم به نام "اتفاق" که درباره یک برادر و خواهر است و ماجرا از کودکی آنها شروع می شود و تا زمانی که به سن شصت سالگی می رسند ادامه دارد . بخشی از رمان در آمریکا و بخش دیگری از آن در ایران می گذرد و ماجرا در باره زندگی شیرین و بی دغدغه این برادر و خواهر است که به خاطر اتفاق هایی خارج از کنترل و ناخواسته دستخوش تغییرات می شود .در واقع در این رمان تلاش کرده ام تأثیر اتفاق های ناخواسته را در زندگی نشان دهم .این رمان بر خلاف سایر کارهایم از جنس نوستالژی و خاطره بازی نیست و با تلخی نیز همراه نیست و اتفاق پایان خوشی را داردو رمانی کاملا شیرین و دوست داشتنی است که نوشتنش هم برای خود من ساده بود . یعنی خیلی روان و راحت رمان را نوشتم و به پایان رساندم و دوستش داشتم .»

گلی ترقی درباره تغییر و تحولات سبک نوشتاری خود اینگونه گفت : «هرچه می گذرد و هرچه سنم بالاتر می رود زندگی را زیباتر و دوست داشتنی تر می بینم و به سبب همین جهان بینی است که نوشته هایم به تدریج از نوستالژی و گذشته فاصله می گیرد و سعی می کنم با شیوه ای جدید به نوشتن بپردازم چرا که انسان در هر مقطع از زندگیش جوری فکر می کند و تحت تاثیر حوادث و اتفاقات خاصی قرار می گیرد .

برای مثال نوشتن همین رمان "اتفاق"، مانند یک اتفاق بودچرا که اصولا من با داستان کوتاه بیشتر رابطه دارم. من داستان کوتاه می‌نویسم و چخوف را در داستان کوتاه بسیار دوست دارم و نوشته هایش را می پسندم. فشردگی داستان کوتاه به من امکانات زیادی می‌دهد. اما این رمان مانند گربه‌ی ملوسی که همه‌ ی توجه صاحبش را به  خود جلب می کند و او را از دیگر کارهایش باز می دارد ،خودش را به من تحمیل کرد و در بین سایر کارهای نوشتاریم خودش را جلوتر انداخت و انگاری آمد نشست روی کاغذهای من و من نمی‌دانم که چطور شد آن را نوشتم که بیش‌تر از 300 صفحه شد. نوشتن آن ساده بود و من تنها روی زبانش کار کردم. جنبه‌ی قصه‌گویی من هم در این کتاب خودش را نشان داد.

این رمان داستان زندگی یک خواهر و برادراست عاشق هم هستند و با هم رابطه‌ی تله‌پاتیک دارند. بچگی آن‌ها، بچگی در واقع شاید بخشی از کودکی خود من را به همراه داشته باشد.

داستان "بازگشت"هم زندگی زنی را روایت می‌کند که به ایران بازمی‌گردد و حس‌های مرا دارد. نگارش این داستان به پایان رسیده است و امیدوارم بتوانم آن‌را منتشر کنم«.

 

 فرشته نوبخت از خلسه خاطرات و زرلکی می گوید

فرشته نوبخت با بررسی موشکافانه کتاب خلسه خاطرات در مورد این کتاب و نوشته های گلی ترقی صحبت های خوبی انجام داد که به خاطر محدودیت زمان ناتمام ماند.بخش قابل توجهی از نظرات او در مورد گلی ترقی به نظرات من نزدیک بود .بخش هایی از صحبت های نوبخت را در این مطلب می خوانید :

·         ....گلی ترقی پیش از این‌که نویسنده باشد، یک زن است. و پیش از این‌که زن باشد، یک انسان است. به کارنامه‌ی او که نگاه می‌کنیم، صرف نظر از مواجه شدن با پرونده‌ای پروپیمان، به دو واقعیت در شکل نوشتار او برمی‌خوریم:

·         نوستالژی و علاقه و توجه او به گذشته و مخصوصا کودکی است.

·         اعتراف‌نویسی

·         که ابن دو بی‌ارتباط به یکدیگر نیز نیستند. از سوی دیگر، با بررسیِ تاریخ انتشار آثار وجایگاه زمانی آن‌ها، به واقعیتی دیگر در روند نوشتاری گلی ترقی برمی‌خوریم:

·         ـ وقفه‌های طولانی میان نوشتن: یعنی نوشتن‌ها و نانوشتن/ سکوت!

·         این پرکاری و کم‌کاری در روند نوشتار هرنویسنده‌ای بیش و کم وجود دارد.چه نویسنده‌ای باشد که به زعم خانم زرلکی به‌سان لاک‌پشتی درحاشیه‌ی تاریخ حرکت کندوچه نویسنده‌ای باشد که­مانند خرگوشی گوی سبقت را از دیگران برباید!اما شاید اگر این وقفه‌های میان نوشتن‌ها، تا به این حد طولانی نبود، چندان به چشم نمی‌آمد.

·         این‌‌ها،یعنی نوستالژی و از خودنویسی، نوشتن‌ها و وقفه‌های طولانی میان نوشتن‌، واقعیت‌هایی ست که کشف آن در کارنامه‌ی گلی ترقی کار دشواری نیست. به تعبیری پررنگ هستند و مدام تکرار ‌شده‌اند.

·         ....."خلسه خاطرات" داستان جذاب و بلندی ست که از دل داستان‌های گلی ترقی متولد شده است. مغازله‌ی نویسنده‌ای ست با آثار نویسنده‌ای دیگر... تاملی ست صبورانه درباره‌ی نوشتن... درباره ی رنج نانوشتن......

·         .....شهلا زرلکی در اثر تحلیلی ارزشمندی که بر آثار خانم ترقی نوشته‌، که در جای خود حرکت شایسته و قابل تقدیری ست و جای تقلید و تکرار دارد، به زنان ساده‌ی کاملی اشاره کرده‌ است که در داستان‌های گلی ترقی می‌بینیم. زنانی که همراه نویسنده تکامل می‌یابند. زنانی که از حس و احساساتی که سرمنشا آن‌ها در جنسیت نویسنده است، تغذیه می‌کنند. این زن‌ها، گاهی زنان کاملی هستند که به کمال و به تمامی احساس دختربچه بودن، زن بودن، معشوق بودن، مادر بودن را تجربه می‌کنند.

·         ....نوستالژیا یا تمایل نویسنده به بازگشت و رجعت به گذشته‌ای که شیرین و دلچسب بوده، از ویژگی دیگر آثار گلی ترقی است و باید گفت که یکی از برجسته‌ترین وجه داستان‌ها.

·         .....همین وجه از وجوه ادبیِ آثار گلی ترقی هست که  آن را در نظر مخاطب خاص و مخاطب عام‌تر به یک میزان (تا حدودی) مقبول و مورد توجه می‌کند که به اعتقاد من یک ویژگیِ بسیار بسیار مهم برای آثار هر نویسنده ای است. این‌که بتواند و این اقبال را داشته باشد که مخاطبین عام و طیف خاص‌تری از علاقه‌مندان به ادبیات را هم‌زمان به خودش معطوف کند. ....

 

حسن میر عابدینی و نظرات او درباره آثار ترقی

حسن میرعابدینی نیز در ادامه‌ی این نشست با اشاره به آثار گلی ترقی تأکید کرد:« ترقی با یک رمان و چهار مجموعه‌ی داستان چهره‌ی مطرحی در عرصه‌ی داستان‌نویسی ماست و من می‌خواهم این سؤال را مطرح کنم که ترقی در کجای داستان‌نویسی ما قرار دارد و علت محبوبیت او چیست؟»

آنچه در پی می آید بخش هایی کوتاه از صحبت های میر عابدینی است :

· ... داستان‌های ترقی پست‌مدرن نیستند و او داستان‌هایش را در چارچوب داستان‌های رئالیستی می‌نویسد. گرایش دیگر او منبعث از ادبیات جدید آمریکاست که اختصار و جزء‌نگاری در زبان است. نویسنده صدای خود را حذف می‌کند و با جزءنگاری صحنه را عینی می‌کند. این نوع داستان‌نویسی همینگویی و "کارور"ی است.

· ....به نظر من، ترقی مانند هر نویسنده‌ی خلاق دیگر داستان خود را می‌نویسد و خاطره نمی‌گوید. داستان‌های او دو مرحله دارند؛ یکی داستان‌های اندیشه که به دانسته‌های نویسنده از فلسفه‌ی یونگ بازمی‌گردد و سکوتی که در آثار ترقی وجود دارد، بیان‌گر عرفان شرقی اوست؛ سکوتی که می‌گوید خودت را بشناس. ....

· ......ترقی با زبان بازیگوش زندگی اشرافیت را روایت می‌کند و از آن انتقاد می‌کند. او زندگی مدرنیته‌ی ما را روایت می‌کند و آدم‌هایی که از زندگی قبیله‌یی درمی‌آیند و می‌خواهند به زندگی فردی برسند و لبه‌ی دو دنیا قرار دارند. "دو دنیا" وضعیت انسان ایرانی را نشان می‌دهد و شاید موفقیت داستان‌های او، نشان‌ دادن وضعیت ایرانی باشد که از زبان "بوف کور"در برزخ دو دنیا قرار دارد.

· ... ترقی در تکنیک داستان‌هایش میل به نوآوری ندارد و داستان‌های او روال داستان رئالیستی را می‌گذراند. طرح و پیرنگ دارد و همه‌ی اجزا در هدف رساندن پیام داستان است که «خودت را بشناس و سفر آغاز کن». او در آثارش برای انسان ایرانی سؤالی را مطرح می‌کند….

· …. نویسندگان ما این‌جا شیفته‌ی تکنیک‌های نویسندگان غربی هستند؛ اما ترقی که در این‌جا نیست، شیفته‌ی زبان است؛ چیزی که در آثار کنونی ادبیات ما مورد غفلت واقع شده است. زبان ترقی در هماهنگی کامل با جهان داستان است. او نوعی زبان طنز نیز می‌سازد و از موسیقی زبان فارسی استفاده می‌کند. او از همجواری واژگان فاخر و واژگان عامیانه نیز به خوبی بهره برده و اما ویژگی منفی این زبان این است که چون داستان‌ها، داستان‌های توصیفی هستند و او نویسنده‌ای قصه‌گوست، زبانش گاهی دچار پرگویی هم می‌شود.

 

ترقی به زرلکی نمره داد

در پایان این نشست، گلی ترقی با اشاره به کتاب"خلسه‌ی خاطرات"، عنوان کرد:« من از کار زرلکی در این کتاب خوشم آمد. پیش‌تر نقدهایی را که بر کتاب‌هایم نوشته شده بود، خوانده بودم؛ اما زرلکی توانسته نقب بزند و وارد دنیای درونی من شود. با خواندن این کتاب نکته‌هایی برای من روشن شد که پیش‌تر روشن نبود. من خودم را پیدا کردم. زرلکی خیلی جاها تیزهوشی نشان داده و نکاتی را پیش کشیده که برای من هم جالب است. زرلکی دنیای درونی من را به من نشان داده است. »

 

 

پایان مراسم

در پایان مراسم در شهر کتاب بخارست، گلی ترقی ضمن گفتگو با دوستداران و علاقمندانش کتاب های آنها را به یادگار امضا کرد و با تعدادی از علاقمندان عکس های یادگاری انداخت .

امیدوارم باز هم شاهد چنین مراسم های خوبی باشیم و به دوست خوبم شهلا زرلکی نیز بابت این کار ارزشمند تبریک و خسته نباشید می گویم .

 

حرف آخر - کمی درباره گلی ترقی

اولین مجموعه‌ی داستان گلی ترقی در سال 1348 با عنوان «من هم چه گوارا هستم» منتشر شد؛ اگرچه چند سال قبل از تاریخ انتشار کتاب نوشته شده بود. سرانجام پس از یک دوره‌ کار، رمان «خواب زمستانی» را در سال 1352 متشر کرد و بعد چندین‌بار تجدید چاپ شد. سپس مجموعه‌ی داستان «خاطرات پراکنده» (سال 1372)، شعر بلند «دریا پری کاکل زری» (سال 1378)، مجموعه‌ی داستان «جایی دیگر» (سال 1379) و مجموعه‌ی داستان «دو دنیا» (سال 1381) را منتشر کرد. «بزرگ‌بانوی هستی» هم مجموعه‌ی مقالات گلی ترقی است که در سال 1386 منتشر شد.

 


 
برای مردی که حرفش را زد اما از درد خود ناله نکرد
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠  

برای مردی که حرفش را زد اما از درد خود ناله نکرد

 

"من ناصر حجازی هستم. سرد و گرم روزگار را چشیده‌ام. عمری از من گذشته است. همواره سعی کردم از مردم جدا نباشم. همیشه با مردم بوده‌ام، هرچه دارم از خدا و لطف‌ و محبت مردم است. من و امثال من مدیون مردم هستیم. رفتم تا شاید دیگران بتوانند..."

حالا ناصر خان پرکشیده و رفته .مرگش می تواند مانند مرگ دیگر فوتبالیست های ما باشد ،با اندوه و تاثر او را بدرقه می کنیم و بعد همن مجلس ختمی بزرگ و غم و اندوم و گریه و چند گزارش تلوزیونی ،مثل بقیه ...اما حکایت ناصر خان حتما با بقیه فرق خواهد داشت .

ناصر خان حرفش را زد و رفت و اینجاست که آدم یاد آن شعر حمید مصدق می افتد:

"حرف را باید زد ،درد را باید گفت "

و او این کار را کرد . درود بر شرف دروازه بان افسانه ای فوتبال ایران .،شاد باد روح و روان مردی که روزگاری که کهنه پوشی ارزش بود همیشه شیک پوشید و خوش لباس بود . ناصر حجازی به عنوان یک نماد و سمبل ایرانی با اصالت و شیک و درس خوانده و موفق و کسی که به اندازه خود در برهه ای مهم و حساس از تاریخ ایران زمین نقش خود را ایفا کرد هیچگاه از حافظه تاریخی ملت پاک نمی شود . مرگ او به اندازه مرگ بیژن پاکزاد دردناک بود . باورم نمی شود به فاصله ای کوتاه دو مرد خوش پوش و خوش تیپ ایرانی که به عنوان نماد و سمبل مرد ایرانی در روزگاری که تیره پوشی و زشت پوشی ارزش بود ،مطرح بودند اینچنین ناباورانه پر کشیدند و رفتند. روح و روان هر دوتاشان شاد .

به آتیلای عزیز هم دانشگاهی نازنینم و آتوسا و سعید رمضانی عزیز تسلیت می گویم.فرزاد حسنی خود را در این غم و فقدان بزرگ با خانواده حجازی شریک می داند .