پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

نفس یا خفگی!!!
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠  

نفس یا خفگی !!!

این یک مرد است ...راننده آمبولانس است البته از نوع نسل اول آمبولانس ها به عبارتی روشن تر نعش کش است و آنچه حمل می کند دو نفراست که در مجموع نیمه جانند یعنی یکی مرده و دیگری جان دارد پس روی هم می شوند نیمه جان و هر دو کنار راننده خوابیده اند... اولی(یعنی اون بالایی) مرده و ساعاتی پیش روح از کالبدش خارج شده او قرار است به گورستان منتقل شود و دومی هنز زنده است و حالا حالاها با دنیا کار دارد...این سند نشان می دهد که در قدیم راه خانه ابدی و بیمارستان در یک مسیر بوده یا به ناچار هم مسیرش کرده اند ....از عکس هایی که در نگاه اول خیلی معمولی به نظر می رسد اما سندی است در افشاگری ماچگونه ماشدنمان!

به نحو شگفت انگیزی با دیدن این عکس وسوسه می شوم برای اینکه بزرگش کنم و قابش کنم و بگذارم توی اتاق خواب، دقیقا جایی مقابل چشمم طوری که وقت خواب و بعد از آن بیداری هم ببینمش .

وقت خواب ساکن طبقه اول آمبولانس را می بینم و وقت بیداری آن یکی که درطبقه دوم ساکن است و بعد می گویم : زندگی جاری است ...باید زندگی کرد .....

این عکس شگفت انگیز مجموعه ای است از پوچی و امید ...بود و نبود ....زندگی و مرگ ....همه چیز و هیچ چیز و سراخر نفس یا خفگی !!!!


کلمات کلیدی:
 
درآرزوی نقطه شدن ...گفتگو با فرهاد بشارتی
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠  

در آرزوی نقطه شدن!

گفتگوی من با فرهاد بشارتی نوازنده قانون و آهنگساز

 

اشاره

این روزها گاهی وقت ها که گذارم به کافی شاپ و یارستورانی می افته و موزیک آرام و ملایمی از اسپیکرهای وصل شده به کامپیوتر پخش می شه ،گوشهام رو تیز می کنم تا صدای سازها را از هم تشخیص بدم . عجیبه بسیاری از اینگونه مراکز برای ایجاد حس آرامش در فضای خود برای مشتریان تو چند وقت اخیر اغلب از آهنگ های بی کلام "فرهاد بشارتی" استفاده می کنند . این اتفاق چندین بار تو چند کافی شاپ و رستوران مختلف تو جاهای مختلف تهران و حتی شیراز و کرج هم برای من افتاده .

فرهاد بشارتی نوازنده ای که سال هاست در خارج از ایران زندگی می کنه و در نوازندگی ساز قانون با سال ها تلاش و فعالیت ،حالا برای خودش صاحب سبک و اسم و رسمی شده .

فرهاد بشارتی با ساز تخصصی خودش، قانون، تو خیلی از کشورهای عربی  نوازنده شناخته شده ای است و آنگونه که خودش می گوید در آهنگسازی علاوه بر همکاری با نوازندگان چیره دست بین المللی  با "استیون اسپیلبرگ" در فیلم "مونیخ" نیز به عنوان نوازنده همکاری داشته است تا برای آقای کارگردان فضا و تم موسیقیایی عرب و فلسطینی را باز سازی کند .

کاور کردن آهنگ های قدیمی و پرطرفدار با تمرکز روی ساز قانون از دیگر کارهای جالب توجه بشارتی است و همین باعث شده خیلی از ایرانی ها ندونند که نوازنده و آهنگساز کارهایی که در رستوران ها و کافی شاپ­ها می شنوند یک ایرانی باشد .

کارهای بشارتی جز یک کار (آنهم بدون اطلاع او)تاکنون در ایران منتشر نشده . به نظرم با توجه به سبک و سیاقی که او فعالیت می کند و نیز تمرکز بر موسیقی بی کلام در صورت فراهم آمدن فرصت مناسب ،امکان بازنشر آثارش در ایران میسر باشه و شرکت های تولید موسیقی می تونند در این کار خوب تاثیر به سزایی داشته باشند.

این گپ و گفت به این دلیل صورت نگرفت که فرهاد بشارتی یکی از دوستان خوب من است ،بلکه با این هدف صورت گرفت که علاقمندان موسیقی که تعداشان کم نیست و باور دارم حتما تراک های یکی دو آلبوم آخر او را در فضاهای مختلف شنیده اند، با او و کارهایش بیشتر آشنا شوند .ناگفته نماند انتشار آلبوم آخرش  secret garden هم دلیلی دیگری بود برای این گپ و گفت :

  هر چند این سئوال به عنوان سئوال اول کلیشه ای است،اما برای اینکه بتونم در سئوال ها به یک روال منطقی برسم، ناچارم به تبعیت از کلیشه ها ،پس به عنوان سئوال اول بگو  ساز قانون رو پیش چه استادهایی یاد گرفتی ؟

ببین ،من زمانی که در ایران ساز قانون را دست گرفتم استادی خاصی را در ایران نمی شناختم و به همین دلیل دو سال که خودم روی این ساز کار کردم .

شانس با من یار بود و در یک محفل "انوشیروان روحانی" نوازندگی منو دید و در همان برنامه  پیشنهاد داد برای ضبط چند کار موسیقی به رادیو بروم .د ررادیو بود که با "سیمین آقارضی" آشنا شدم .او نوازنده قانون و شاید اولین نوازنده فعال در این ساز بود .

 

چه  اطلاعاتی  درباره  تاریخچه ساز قانون داری؟

تا جایی که می دونم این ساز یک ساز ایرانی است و در دوره ساسانیان در دربار شاهان ایرانی و توسط نوازندگان به نام و شاخصی همچون باربد و نکیسا ، با سازهایی مثل عود و بربط نواخته می شد .بعد ازحمله اعراب به ایران این ساز نیز همراه با فرهنگ ما به کشورهای عرب رفت . در دوره عثمانی ها هم این ساز به ترک ها رسید .

 

چرا ساز قانون در ایران ناشناخته است ؟

نوازندگی با ساز قانون نسبت به سازهای دیگر دشوار تر است . این ساز ،سازی حساس است و کامل است این اولین دلیل برای ناشناخته ماندنش است ،چون تعداد کمی از علاقمندان موسیقی تمایل دارند با چنین ساز سختی کار کنند . مورد دیگر اینکه در ایران در ارکسترهای بزرگ از این ساز تاکنون کمتر استفاده شده و به همین دلیل بین علاقمندان موسیقی ناشناخته باقیمانده است .

 

خوب حالا با این توضیحاتی که دادی چرا در بین این همه ساز ایرانی ، ساز قانون را برا ی نوازندگی انتخاب کردی ؟

خوب معملومه به خاطر بی علاقگی بقیه برای نواختن این ساز !البته این یک شوخی بود . از شوخی که بگذریم معتقدم ، قانون سازی بسیار روحانی است و برای همین از بچگی به این ساز فکر می کردم و با خودم فکر می کردم که باید این ساز را حتما یاد بگیرم و خوب در اولین فرصتی که پیش آمد سراغش رفتم . البته در کودکی و نوجوانی صدای این ساز سحر انگیز را از طریق رادیوهای عربی کشورهای اطراف دنبال می کردم .

 

تو نواختن قانون یک سبک خاص و منحصر به فرد خودت داری که من هیچ جا ندیدم یه مقدار درباره این شیوه نوازدگیت توضیح می دی؟

خوب همونطور که می دونی ،قانون رو روی میز می گذارن و نوازنده باید روی صندلی بشینه و ساز قانون رو بزنه . اما من در شیوه خاص خودم ، قانون رو در آغوش می گیرم و مثل  گیتار سعی می کنم ساز رو به قلبم نزدیک کنم و از پنج انگشت یک دستم به عنوان مضراب استفاده کنم و از دست چپم می توانم روی کلیدها برای تغییر گام و فرم نواختم استفاده کنم .

 

 همونطور که گفتی «قانون» سازی شرقی است برام جالبه بدونم چطور و چرا با این ساز آهنگ های معروف غربی رو کاور میکنی ؟

ببین همه سازهای دنیا هفت نت اصلی را دارند و نوازنده با هر سازی متناسب با قابلیت ها و توانایی های خاص آن ساز می تواند هر آهنگی را بزند و یا بسازد.پس دلیلی وجود نداره که سازها رو تقسیم بندی کنیم و بگیم مثلا ساز قانون فقط باید در محدوده موسیقی سنتی مورد استفاده قرار بگیره .نکته مهم و اصلی اینه که  باید از قابلیت های سازهای مختلف برای ارائه آثار خوب استفاده کرد به همین دلیله که من تلاش کردم از ساز قانون در موسیقی غربی استفاده کنم .

حتما خودت هم می دونی که خیلی از علاقمندان به موسیقی و نوازنده ها  تلاش می کنند با تحقیق و پژوهش روی سازهای مختلف دست به نوآوری بزنند و مثلا  سعی می کنند با مضراب های سنتور آهنگ های خارجی و غربی را بازسازی کنند و یا مثلا سنتور را شبیه قانون بزنند .خوب این کار به نظر من خیلی جالب ومهیجه  و باعث می شه به تدریج موسیقی ایرانی و سازهای ایرانی به دنیا شناسانده شود و برای این کار باید دیدمان رو نسبت به سازها تغییر دهیم و آنها را در موسیقی خاصی محدود نکنیم .

 

خوب گرفتم اصل مطلب رو ،حالا به من بگو چرا آهنگ های معروف و محبوب مردم رو را بازسازی یا کاور می کنی ؟

مهمترین دلیلش اینه که آهنگ های هیت برای مردم شناخته شده تره به این نکته هم دقت کن که من آهنگ هایی رو برای این کار انتخاب می کنم که با ساز قانون و طریقه نواختن من تناسب داشته باشه  مثلا  اگر من بخوام یک آهنگ راک اند رول را اجرا کنم ،حتما با ساز قانون صدای خوشایندی به دست نمیاد  چون این آهنگ ها  با سازهایی مثل گیتار الکترونیک گوشنوازتره و برای شنونده آشنا تره .به همین خاطره که من اغلب سراغ آهنگ های لایت و ملایم می رم.فکر می کنم این جور آهنگ ها  به مردم آرامش می ده.

من هدف اصلیم اینه که با این کار،مخاطبام وقت شنیدن موسیقی آرامش پیدا کنند و حین کار کردن هم بتونند موسیقی گوش کنند . من با کاور کردن آهنگ های هیت می تونم به هدف اصلی خودم یعنی معرفی ساز قانون به عنوان یک ساز ایرانی با قابلیت ها و قدرت خاص خود ، به علاقمندان موسیقی در دنیا برسم .  

 

تو آهنگسازیت قانون را به عنوان ساز اصلی و پایه قرار می دی و سازهای دیگه به اصطلاح میرن تو بک گراند  یا اینکه نه ،متناسب با آهنگ، سازها را تو کار می چینی ؟

ببین هر صدا و آهنگ و ملودی با ساز قانون قابلیت اجرایی دارد ولی نواختن برخی از ملودی ها مثل هارد راک با ساز قانون تناسب نداره و اگه قرار به تنظیم یک آهنگ باشه باید سازهایی که زیر ساز قانون در آهنگ مورد استفاده قرار می گیره با قانون هماهنگ باشه.

هماهنگی باعث می شه قانون مثل یک نگین ، وسط سازها شنیده بشه .من تو آهنگسازی کاملا به این مساله توجه دارم و سعی می کنم  آهنگی که می سازم یا آهنگی که ممکنه مجددا تنظیم کنم ،با ساز قانون هماهنگی داشته باشه و به گونه ای باشه که ساز قانون در ان خوب شنیده بشه .

 

چرا به موسیقی بی کلام تمایل داری و روی آهنگ هات  کلام نمی گذاری ؟

تو آلبوم های قبلیم موسیقی من بی کلام بود اما از آلبوم "اوج" به بعد و به خصوص در آلبوم آخرم سعی کردم روی صدا نیز تمرکز کنم .

من سعی می کنم به  شیوه خاصی صدا رو  وارد موسیقی کنم . در این شیوه سعی من بر اینه که روی بعضی از آهنگ ها از گروه کر استفاده کنم و در بخش هایی که در حقیقت شاه بیت آهنگ حساب میشه ، از گروه کر استفاده می کنم .

پس باید در پاسخت بگم من سعی می کنم به تدریج و رفته رفته صدا را نیز وارد کار خودم کنم اما این کار حتما به شیوه خاص و منحصر به فرد صورت خواهد گرفت .

 

بهم بگو تا به حال با این ساز قانون خودت با چه گروه های خارجی و آهنگسازان خارجی همکاری داشته اید ؟

مدتی با "اردشیر فرح" و "استران" همکاری داشتم . همونطور که می دونی تو فیلم "مونیخ" ساخته "استیون اسپیلبرگ" با اهنگساز این فیلم نیز به عنوان نوازنده اصلی همکاری داشتم .یک سری کارهایی هم تو سطح بین المللی شروع کردم و امیدوارم به زودی شکل بگیره و خبراش حتما به زودی به گوشت می رسه .

حد نهایی و انتهای پیشرفتت رو  تو موسیقی تا کجا می بینی ؟

ببین در پاسخ به این سئوالت نمی خوام جواب کلیشه ای بدم و اینی که می خوام بگم واسه من عین واقعیته و بهش باور دارم . من هنوز خودم را به عنوان یک نقطه هم قبول ندارم ودارم سعی می کنم به عنوان یک نقطه تو صفحه موسیقی ایرانی جایی داشته باشم و دوست دارم کاری ارزشمند برای موسیقی ایران انجام بدم .

 

چرا تا به حال برای انتشار کارهات در ایران اقدامی نکردی ؟

من بعد از انتشار اولین آلبوم بی کلامم تو خارج از ایران ،به فکر انتشارش در ایران بودم .راستش رو بخواهی ،با خودم فکر می کردم با انتشارش تو ایران هموطنان داخل کشور نیز بتونند این سبک و سیاق کار رو بشنوند .

با همین دی و اعتقاد  یکی از بستگانم تو ایران پیگیر این کار شد ولی متاسفانه موفق به این کار نشد . چند ماه بعد از این اتفاق من به صورت اتفاقی به یکی از کتاب فروشی های معروف وست وود مراجعه کردم که کارهای موسیقی و کتاب منتشر شده تو ایران را به علاقمندان عرضه می کنه .اونجا بین آلوبم هایی که این فروشگاه عرضه می کرد یک سی دی به اسم « جاده »دیدم که خوشبختانه ناشر لطف کرده بود و حداقل اسم منو از روش برنداشته بود و اسم من به عنوان نوازنده و اهنگساز روی پکیج منتشر شده بود .بعد فهمیدم این کار البوم اول من،"انعکاس" بوده که بدون اطلاع و هماهنگی با من تو ایران منتشر شده و من خیلی اتفاقی و شانسی تو آمریکا دیدم .

من فکر می کنم هر هنرمندی که تو خارج از کشور فعالیت می کنه آرزو داره که کار هنریش داخل کشور منتشر بشه و خوب منم مثل بقیه همین حس و علاقه رو دارم  .

 

چند تا آلبوم موسیقی تا به حال منتشر کردی ؟

تا به حال پنج تا  آلبوم موسیقی بی کلام منتشر کرده ام که آخریش همونطور که می دونی بعد از کنسرت آخرم تو لس آنجلس ،با عنوان  Secret Garden منتشر شد .

 


کلمات کلیدی: فرهاد بشارتی ،ساز قانون
 
درآغوش کشیدن زندگی مجردی
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠  

در آغوش کشیدن زندگی مجردی

 توضیح اول خط :این مطلب شاید کمی مناقشه بر انگیز باشد ولی خواهشم از خواننده محترم این است که مطلب را تا به آخر دنبال کند و برای اینکه بتوانیم از این مطلب به نتیجه خوبی برسیم بد نیست نظراتتان را در بخش نظرات بگذارید برای تبادل آرا ..ممنون

فضای جامعه ایرانی به صورت پنهان و غیرملموس در حال تغییر و دگرگونی است و این دگرگونی فارغ از فضای سیاسی و در دل اجتماع و ناخودآگاه و البته متاثر از ابزارهای ارتباطی اتفاق می افتد .

نکته جالب و مهم اینکه این تغییر و دگرگونی در کاراکتر فردی اعضای متشکل جامعه و در طول نزدیک به دو دهه اخیر رخ داده است .

بافت جمعیتی ایران در حال تغییر و دگرگونی است . در ابتدای دهه نود از تراکم جمعیتی دهه شصت خبری نیست . زمانی در دهه شصت برخی از مدارس در کلان شهرهایی مثل تهران با ظرفیت تکمیل و گاه سه شیفته اداره می شد تا بتواند پاسخگوی نیازآموزشی جمعیت بالای دانش آموزشان باشد اما حالا مدارس زیادی در یک شیفت کاری و با کلاس هایی بیست نفره به دانش آموزان در دهه نود سرویس آموزشی می دهند .

به هم خوردن ترکیب جمعیتی مردان و زنان متولد دهه چهل و پنجاه به خاطر بروز جنگ تحمیلی و شهادت جمع زیادی از مردان جوان تازه به سن ازدواج رسیده در ابتدای دهه شصت، باعث تغییر ترکیب جمعیتی نزدیک به هم مردان و زنان در شرف ازدواج شد .

تا اوایل دهه شصت مردان بین 50 تا 54 درصد جمعیت جوان را تشکیل می دادند اما در اواخر همین دهه و شروع دهه هفتاد این نسبت به نفع زنان تغییر پیدا کرد .

از دیگر سو با پایان جنگ تحمیلی و بازگشت جنگاوران به دل جامعه و مواجه شدن آنها با مشکلات معیشتی و اقتصادی و تغییر در ذائقه فرهنگی و اجتماعی مردم در کلان شهرها ،همسو و همگام با تغییر و تحولات در دنیای جهانی در حال شکل گیری بود .

در ابتدای دهه نود واردات کالاهای لوکس شامل انواع لوازم خانگی و انواع خودروهای روز تولید شده در جهان ( نظیر گالانت های سوپر سالنی که توسط شرکت الماسداران وارد شد)با شتاب آغاز شد .

 به تدریج قشری از جامعه که در دوران جنگ تحمیلی و اوایل دهه هفتاد با استفاده از رانت های دولتی ثروتی را به دست آورده بودند (و نزد عامه به قشر تازه به دوران رسیده شهری مشهور بودند) ،رشد و نمو پیدا کرد .

نتیجه اینکه بازآمدگان از جنگ و بخش قابل توجهی از جوانان در ابتدای دهه هفتاد با مشکلات معیشتی فراوانی مواجه می شوند و تا انتهای این دهه نیاز به ازدواج ادر سبد نیازهای اصلی آنها جای خود را از اولویت های اول و دوم به اولویت های چهارم یا پنجم می دهد و ناخوداگاه برای جبران مشکلات معیشتی و آماده سازی اقتصادی قبل از ازدواج سن ازدواج بالا می رود .

همزمان دختران نیز متأثر از مدرن سازی و تحولات دوران سازندگی دچار تغییر و تحولات روحی می شوند . از اواسط دهه هفتاد شاهد مقاومت دختران برای ازدواج به شیوه سنتی و سکنی گزیدن در خانه پسر و زندگی با پدرشوهر و مادر شوهر هستیم ،امری که پیش از این در بسیاری از خانواده ها به ویژه در شهرستان ها بسیار معمول و متداول بود .

تا پیش از این دختران و پسران در اوایل دهه سوم زندگی و در سنین بیست تا بیست و چهارسالگی تازه ازدواج می کردندو  برای چند سال در خانه پدران ومادران خود ساکن می شدند تا با بالا رفتن توان اقتصادی جای مناسبی را برای خود پیدا کنند اما از اواسط دهه هفتاد نوعی مقاومت برای اینگونه شروع زندگی در دختران پیدا شد .

یقینا شروع پروژه های بزرگ آپارتمان سازی و نیز تبلیغ پروژه های بزرگ ساختمانی و رشد صنعت ساختمان سازی و نیز گسترده شدن موضوع دیزاین داخلی و نیز تبلیغات رنگ و وارنگ تلوزیون از زندگی شهری در این مورد بی تاثیر نبود .

در همین دهه ساخت سریال هایی نظیر آپارتمان (به کارگردانی اصغر هاشمی و نوشته فرهاد توحیدی) به صورت غیر مستقیم زمینه ساز و مبلغ نوع جدیدی از زندگی شهری بود .

به این ترتیب علاوه بر تغییر ترکیب جمعیتی ،کاهش تعداد پسران در سن ازدواج و بالا رفتن مشکلات معیشتی تقاضا برای ازداواج – حتی در منظر سنتی- به نحو محسوسی کاهش پیدا کرد .

در اواخر دهه هفتاد بودند خانواده هایی که جهیزیه های تدارک دیده برای دختران خود را (که از چند سال پیش تهیه و تدارک دیده شده بود)به دلیل تأخیر در ازدواج دختران دم بخت و از مد افتادن به قیمت های پایین به صورت یکجا به فروش می گذاشتند .

از اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد دختران دهه شصتی ،همزمان با تحولات اقتصادی و نگاه به سرنوشت و اقبال دختران نسل پیشتر خود(دهه پنجاه) ،سعی کردند در منظر دیگری به جز منظر خانواده به دنبال سهم مطمئن و قابل قبول برای دستیابی به آرامش باشند .

تب کنکور که در اوایل دهه هفتاد به اوج خود رسیده بود و تا اوایل دهه هشتاد نیز ادامه داشت ،یکی از تب های خوشایند برای دختران بود که فرصت کافی داشتند با تمرکز و درس خواندن مناسب سهم قابل قبولی از رشته های اصلی و مهم را به خود اختصاص دهند . سهمی که به تدریج افزایش پیدا کرد و در مقطعی به رقم خیره کننده 63درصد قبولی دختران از کل رشته ها نیز رسید .

به این ترتیب دختران سهم مهمی از رشته های مهم در حوزه های مختلف پزشکی و مهندسی و سایر حوزه های دیگر را اشغال کردند و با فراغت از تحصیل نیز به دلیل دستمزد پایین تر و نیز انعطاف پذیری بیشتر و مناسب تر در محیط کار به سرعت جذب شرکت ها و مؤسسات مختلف شدند .

با توجه به هوشمندی و آگاهی این دختران و خارج شدن اولویت ازدواج از برنامه اصلی زندگی ،به تدریج تقویت قوای مالی و تعمین معیشت آتی به یک هدف اصلی و مهم برای این قشر تبدیل شد .

آمارتفکیکی  فروش اوراق مشارکت و سرمایه گذاری در قالب سپرده های بلند مدت و حتی ورود به بازار طلا و سرمایه گذاری در آن ، ثبت نام و سپرده گذاری برای دریافت انواع وام و به ویژه وام مسکن و ثبت نام موبایل و خودرو(که در آن مقطع سودآور بود) نشان می دهد که سهم قابل توجهی را دختران جوان و مجرد شاغل به خود اختصاص داده اند .

به این ترتیب تا اوایل دهه هشتاد دختران مجردی که ازدواج را به تاخیر انداخته بودند ،با بالا رفتن توان مالی سعی در تامین نیازمندی های اولیه یک زندگی راحت نظیر مسکن و خودرو داشتند و به خیلی از الزامات یک زندگی مناسب از نظر معیشتی و امکانات رفاهی رسیده بودند و در بسیاری موارد مروج و مبلغ اینگونه زندگی برای دختران نسل بعد از خود نیز شده بودند .

حالا دیگر در جامعه ایرانی و در فضای گفتگوهای خصوصی و  جمع های دوستانه ، بین ازدواج و داشتن زندگی خانوادگی و یا داشتن یک زندگی مستقل یک هم سنگی و برابری دیدگاه بوجود آمد . به عبارت دیگر آمار دختران طرفدار ازدواج و زندگی مستقل تقریبا برابر شد و به تدریج طرفدران زندگی مستقل رو به فزونی رفت .

در اواخر دهه هشتاد و ابتدای دهه نود بالارفتن سن ازدواج برای دختران و رسیدن آن به بیست وشصت سال در سراسر کشور و نزدیک به سی سال در کلان شهرهایی مثل تهران برای پسران نتیجه طبیعی این تغییر رویکرد و عادات بود.  دختران در سن ازدواج نیز تلاش کردند همزمان با رشد سن ازدواج پسران در یک حرکت شتابان به آنها برسند و سن ازدواج در دختران نیز همزمان با رشد آن نزد پسران به تدریج بالاتر رفت و این رشد همچنان نیز ادامه دارد   .

اما تمام این تغییر و تحولات همزمان با تغییر و تحولات اجتماعی در دنیای مدرن و به ویژه در کشورهای توسعه یافته رخ می داد .

تا به اینجا بیشتر روی رفتار و عملکرد دختران تکیه و تاکید داشتیم و از این جا به بعد تلاش می کنیم مردان را بیشتر مورد توجه قرار دهیم.دراوایل دهه ۹۰ میلادی با گذر از تجارب دهه های هفتاد و هشتاد، نسل جدیدی از مردان در جهان رشد و نمو کردند که به تعبیر روانشناسان و متفکران جامعه شناسی و رفتار شناسی، نظر می‌رسید اصراری ندارند که بزرگ شوند و مثل پیشینیان و پدران و مادران خود در سن و سال جوانی مهیای مسئولیت پذیری و تشکیل خانواده شوند، نسل جدیدی از مردان جوان که تمایل و شتابی برای زندگی جدی و تعهدات آن ندارند.

به نظر بسیاری از رفتارشناسان اجتماعی نظیر خانم «کی هیموویتز» نویسنده ،استاد دانشگاه و روزنامه نگار و تحلیل گر مسائل اجتماعی، مهم‌ترین دلیل وجود رو به افزایش مردان « نوجوان صفت»، پیشرفت زنان و حضور جدی آنها به عنوان زنان مستقل و موفق در جامعه بوده است؛ موفقیتی که مردان را واداشته تا در پشت ماسک «نوجوانانی» پنهان شوند.(بخش هایی از کتاب مرد شدن)

اما به راستی چه چیزی در نزدیک به دو دهه اخیر مردها را از زندگی مسئولیت پذیرانه  دور کرده و آنها را به مردانی با رفتار و تمایلات نوجوانانه و سبکسرانه تبدیل می‌کند که دوست دارند و به شدت علاقمندند همین شرایط لاابالی گری و بی مسئولیتی را حفظ کنند .

هیموویتز در همان کتاب می نویسد روزانه مردانی را می‌بینیم که اصرار بر حفظ سلیقه‌ها و رفتارهای سبکسرانه و غیر جدی دارند.

جالب آنکه هیموویتز این رفتارها و کنش ها را در کشورهای توسعه یافته مورد توجه و دقت قرارداده وحال آنکه تظاهرات بیرونی چنین رفتارهایی را در جامعه در حال رشد و توسعه ای چون ایران نیز می توانیم به راحتی و در اطراف خودمان و بین جوانان این روزها کامل ببینیم .

بازی‌های طولانی‌مدت کامپیوتری، تماشای تلویزیون و صرف وقت زیاد در سایت‌های مختلف اینترنتی و به خصوص شبکه های اجتماعی ، شب بیداری های طولانی مدت و روزخوابی ، فرار از فرصت های شغلی معمول و متعارف و بیکاری به امید واهی شغل هایی با حقوق و دستمزد بسیار بالا ،گرفتار شدن در تب ثروت اندوزی از راه هایی ذاتا پیچیده اما به ظاهر ساده نظیر بازار فارکس یا شبکه های هرمی ،بازی با گوشی تلفن همراه و ساعت ها مشغول شدن با آن و نیز علاقه بیش از حد و غیر معمول به میهمانی های دسته جمعی و سفرهای تفریحی از جمله رفتاری است که علاوه بر کشورهای توسعه یافته و غرب در ایران نیز شاهد آن هستیم .

این بخش از رفتار مردان جوان در جامعه ما ،همگام با جوامع دیگر در رفتار و کنش های فردیشان قابل بررسی است . اما بخش دیگر رفتار شناسی مردان جوان در کنش و تعامل با دختران است .

بسیاری از مردان جوان امروزی معتقدند که زنان امروز با وجود استقلال مادی همچنان از مردان توقع دارند که هزینه‌های مربوط به دیدارها‌ را،نظیر هزینه رستوران و کافی شاپ را تقبل کنندو حتی برای‌شان گل و کادو بخرند،در حال آنکه بعد از چند دهه این رویکرد باید عوض شود و حتی عده ای نیز معتقدند باید کاملا عکس شود !

 مردان جوان امروز به رفتار اجتماعی زنان به ظاهر مستقل و مدعی برابری با مردان،به صورت غیر مستقیم و در رفتار معترض می شوند .

علائم واضح و روشنی نشان می دهد که دختران در جامعه ایران در عین تظاهر به استقلال و برابری حقوق در رابطه و حتی سکس، محافظه‌کار شده اند. تب فراگیر فمنیسم و مبارزه برای برابری ،بدون آنکه به صورت صریح و روشن ابعاد و اندازه و محتوایش توسط بخش زیادی از زنان شناخته شود، تنها به ملغمه ای از ادعاهای پوچ و عکس العمل هایی چون سردی در روابط با پسران و یا عصبیت و دور شدن از لطافت زنانگی (به بهانه تشنه نگه داشتن یا وابسته کردن پسران) تبدیل شده است .

ایجاد فاصله و حائل با نزدیکترین کسان نظیر همسر و دوست پسر به بهانه نو بودن و تازه ماندن و جلوگیری از بازیگوشی و تکراری شدن برای مرد و هرز رفتن او ،باوری است که در رفتار بسیاری از دختران امروز ارزش و ایده ای ناب و متفکرانه محسوب می شود .

حالا و در این روزگار مردان جوان از خود و دیگران می‌پرسندچرا فقط مردان باید در این زمینه‌ها پیشقدم باشند،چرا باید چنین رفتارهای سرد و چنین ادعاهایی را تحمل کنند وکمابیش خشمگین از وضعیت موجود، معتقدند که زنان علی رغم پیشرفت محسوس و ادعای استقلال  فقط به فکر در دام انداختن آنها هستند، چون می‌خواهند از حمایت مادی و طولانی مدت ازدواج بهره‌برداری کنند و دختران امروز تنها زمانی به آنها رجوع و یا تمایل پیدا می کنند که بخواهند بخش هایی از وجود ناتمام خود را تکمیل کنند یا بخشی از نیازهایشان را براورده کنند یا به سبب زندگی در اجتماع به بخشی از پرنسیپ اجتماعی مورد نیازشان دست پیدا کنند.

حالا دیگر مردان به شیوه‌های مستقیم و در بسیاری موارد غیر مستقیم در رفتار اذعان دارند که ما به این دلیل رفتارهای کودکانه وغیر مسئولانه انجام می دهیم  ،چون زمان کوتاهی برای زندگی داریم و در این روزگار دیگر خبری از همسران خوب برای ساخت یک زندگی خانوادگی در آینده نیست.

این طغیان نامحسوس مردان بر علیه زنانی است که بی محابا و با سرعت در حال رشد و پیشرفت هستند . آنها دست روی نقطه تمرکز و اشتراک و اتصال زندگی یعنی تجمع و خانواده شدن گذاشته اند .

بسیاری از مردان جوان این روزها برای پرهیز از تنش و به زحمت افتادن و زیربار مسئولیت رفتن و تن دادن به مشکلات معیشتی و سختی های آتی ،به گوشی های مدرن همراه خود پناه می برند و سعی می کنند با بازی های عجیب و غریب در محیط مجازی خود را سرگرم کنند و یا ساعت ها در محیط شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک هم سانان یا دوستانی مجازی بیابند و ساعت ها با آنها در فضایی به دور از حقیقت به گفتگوهای کم ارزش و بی اهمیت بپردازند .همه اینها به این دلیل است که مردان معتقدند زنان امروزگستاخ و تسلط‌جو شده‌اند و به همین دلیل ترجیح می‌دهند از آنها دور باشندوبرای پرهیز از هزینه دادن (مادی و معنوی) کمتر آنها را به فضاهای شخصی خود راه دهند.

در دنیای مدیا و رسانه نیز این چالش به وضوح و آشکار در حال رخداد است . شاید کارشناسان ادعای این تغییر رویه محسوس و آشکار را منکر شوند اما حداقل در تغییر لایه های پنهانی محتوا حرفی برای گفتن ندارند .

مجموعه‌‌های تلویزیونی آمریکایی استقبال جهانی‌شان در ۳۰ سال گذشته مدیون خلق قهرمانان مجرد و زیرک و بعضا الکی خوش است که بی‌قیدی، گذران زندگی با پیتزا و آبجو در آن مبدل به کلیشه شده است .

در مدیای داخلی نیز ترویج زندگی های مجردی و تقبیح بحث و جدل های بی حد و حصر در زندگی خانوادگی و ظهور و بروز انواع و اقسام مسائل غیر قابل پیش بینی در زندگی زناشویی قابل بررسی است .

"آتش بس" ساخته "تهمینه میلانی" مصائب زندگی زناشویی را مطرح می کند و شیرینی انتهایی فیلم چیزی از تلخی زندگی دو زوج تحصیلکرده با اختلاف سلیقه های فاحش را کم نمی کند، چیزی که در فیلم "توفیق اجباری" ساخته" محمد حسین لطیفی" نیز مطرح می شود .مسائل و مشکلات معیشتی در فیلمی مثل "بی پولی" ساخته" حمید نعمت ا.."با بازی "بهرام رادان" و نیز "هفت دقیقه تا پاییز" ساخته" علیرضا امینی" و البته "سنتوری" ساخته "داریوش مهرجویی" و با بازی بهرام رادان به خوبی تصویر می شود. در تمام این فیلم ها مرد به هر دلیل گرفتار است و بخش قابل توجهی از این گرفتاری به خاطر محدود شدن در زندگی خانوادگی است (فارغ از تاثیر جامعه و شرایط اجتماعی و فرهنگی حاکم).

ده‌ها سال است که فیلم‌های سینمایی هالیوود در حال تبلیغ شخصیت‌های دوست داشتنی از مردان جوانی هستند که پشت سر هم سیگاری می زنند و سیگار می‌کشند، طرفدارکارتون‌های سیمپسون و هایدپارک هستند و رفیق‌بازی شرط مهمی برای استقلال‌شان است و از همه مهم‌تر این‌که در پی دستیابی به رابطه‌ گذرا با جنس مخالف برای رفع نیازهای جنسی هستند.

خانم نویسنده درکتاب «مرد شدن»،ضمن رجوع به آمار و تحولات اقتصادی و اجتماعی تلاش می‌کند ثابت کند که مردان از دهه ۶۰ میلادی به بعد،به آرامی اعتماد و توانایی و نفوذ سنتی خود را به عنوان «نان‌آور» اصلی خانه از دست داده‌اند،اتفاقی که در کشور در حال توسعه ای مثل ایران نیز از نزدیک به دو دهه پیش به تدریج در حال رخدادن است و بعید نیست تا یک دهه آتی شاهد باشیم که زنان نان آور درصد قابل توجهی از خانواده ها هستند.

این کاهش نقش مردان در دنیای غرب  در تضاد آشکار با رشد اعتماد و استقلال زنان در جامعه و دخالت و شراکت آنها در پرداختن هزینه‌های خانواده بوده است.

بر اساس آماری که خانم نویسنده جمع‌آوری کرده ۷۰ درصد مردان زیر ۳۰ سال در نیم قرن پیش آمریکا (دهه ۷۰ میلادی) تن به ازدواج می‌دادند و وارد زندگی مسئولانه می‌شدند. در صورتی که در سال ۲۰۰۰ این رقم به ۳۰ درصد نزول پیدا کرده است. اتفاقی که در ابتدای این مقاله نیز ظهور و بروزش را در جامعه ایرانی نیز به دلایل و شواهدی بعضا متفاوت از آمریکا،بررسی کردیم .

آمار ارائه شده بعدی حکایت از این دارد که برای نخستین بار در سال‌های گذشته،در آمریکا  درصد زنان فارغ‌التحصیل از دانشگاه‌ها (۳۴ درصد) از مردان دانشگاه رفته (۲۷ درصد) پیشی گرفته است،اتفاقی که پیش از این نیز رخدادش در ایران را یادآوری کرده بودیم(آمار قبولی 63درصدی دختران نسبت به پسران)

 آمار ارائه شده نشان می‌دهد که در بسیاری از شهرهای بزرگ آمریکا، زنان شاغل و متخصص، درآمدشان بیشتر از پدران، برادران، دوست پسران و همسران‌شان شده است.

خانم"هیموویتز"به این نکته اساسی اشاره می‌کند که زندگی مصرفی و در دسترس نسل جدید به آنها امکان می‌دهد که بتوانند به کمک رستوران‌های ارزان‌قیمت، غذاهای یخ زده و آپارتمان‌های بسیار کوچک به زندگی مجردی خویش ادامه دهند.

نظیر چنین امکانی در ایران نیز در حال شکل گیری است . در چند سال اخیر شاهد رشد افتتاح فروشگاه های زنجیره ای هستیم . صنعت تولید غذاهای آماده به شدت در حال رشد است،مثل رستوران های زنجیره ای ارائه کننده غذاهای فست فود . بعد از ورود شرکت کاله به تولید غذاهای آماده و نیم پز پرطرفداری نظیر ناگت ،شرکت های هانی و حتی آ.ب انواع  و اقسام غذاهای آماده را به شیوه صنعتی روانه بازار کردند .

در ابتدای دهه هشتاد رستوران های فست فود زنجیره ای" بوف" شکل گرفت و حالا در ابتدای دهه نود چند رستوران زنجیره­ای فست فودی داریم که در کمتر از دو دقیقه می توانند یک وعده غذای شما را تامین کنند .

امروزه شما در سوپرمارکت های تهران حتی می توانید برنج زعفرانی یا باقالی پلو نیمه آماده را تهیه کنید و در کمتر از چند دقیقه به مدد مایکرویو  مهیای خوردش شوید .طرز استفاده و دستور تهیه ان نیز با لیبلی پشت بسته توضیح داده شده و هر ادم مجردی می تواند آن را آماده کند ،بدون اینکه نیاز باشد برای تهیه آن در شکل واقعی و طبیعی خودش را به زحمت بیندازد یا غر غر همسر جوانش را تحمل کند یا کمک دست او در آشپزی دو نفره باشد!

حالا دیگر خوردن برنج ایرانی دم کش با عطر و طعم و روغن حیوانی و خورشتی ایرانی با بوی سحر انگیز ،که حتی تا درب منزل نیز می رسد ، آرزوی جوان ایرانی نیست و نظیر آن را تنها در تبلیغ های دست چندم روغن مایع ،در رسانه ها، شاهدیم . مردانی که خسته از کار روزانه به خانه می رسند و پشت درب خانه با بوی خوشی مواجه می شوند و زیر لب می گویند :"به به بازم امشب مهمون داریم !"

دلیل دیگری که هم در آمریکا و هم در ایران  توانست به رشد زندگی مجردی دامن بزند این است نیاز به تحصیل و کسب مدارک دانشگاهی بود . تا اوایل دهه شصت بسیاری از جوانان ایرانی با اخذ مدرک دیپلم و در سنین پایین  جذب ادارات و مشاغل دولتی شده و استخدام می شدند و طبعا در سنین میانسالی بعد از سه دهه خدمت نیز بازنشست می شدند ، اما به تدریج بحث مدرک تحصیلی به صورت جدی تر مطرح شد .در این دوره، برای تضمین شرایط مادی آینده و اطمینان از کاریابی، ادامه تحصیل برای سال ها و مدتی مدید ، امر عمومی و اجتناب ناپذیر شد به تبع آن در آینده شاهد بازنشستگاه پیری هستیم که مسائل و مشکلات خاص خود را خواهند داشت .

همین اتفاق به صورت غیر مستقیم باعث شد تا زندگی ساده و بدون مسئولیت دوران مجردی و به اصطلاح دوران دانشجویی در دوران چهار تا هشت ساله دانشجویی به عادتی خوشایند تبدیل ‌شود.

جوانان آمریکایی «مجرد» زیر ۳۰ سال در دهه هفتاد میلادی ۱۶ درصد بوده است، در حالی که بر اساس آمار کنونی، ۵۵ درصد مردان زیر ۳۰ سال آمریکا مجرد هستند؛ پدیده‌ی رو به گسترشی که بی‌تردید درسایر نقاط دنیا از جمله ایران  نیز به چشم می‌خورد.

از دید خانم «هیموویتز» در جامعه آمریکایی امروز زنان جوان نسل جدید که زندگی مادی مستقل و به نسبت خوبی را برای خود تهیه دیده‌اند، صدای اعتراض‌شان نسبت به این مردان «نوجوان» بلند شده است.

 این اواخر، بسیاری از زنان معترض به ناچار از خیر پیوند با فردی به عنوان«شوهر» گذشته‌اند. زنان نیز به زندگی مجردی و نداشتن تعهد خانوادگی تمایل پیدا کرده‌اند. طیف رو به افزایش زنان فوق در پی هشدار ساعت بیولوژیک در مورد مادر شدن، نیز سعی می کنند به راه کارهای نوین و جدید ابداعی روی آورند . امری که شاید در جامعه آمریکایی امکانپذیر باشد اما در جوامعی مثل ایران تا سال های سال میسر نخواهد شد !!

تغییر رویکرد مدیاها و رسانه ها در غرب ،نظیر تمرکز به ساخت فیلم های خانوادگی در هالیوود و یا رشد ازدواج و بارداری هنرپیشه های مشهوری چون "نیکول کیدمن" و "آنجلینا جولی" و ترویج زندگی شیرین خانوادگی و در کنار هم نظیر نمونه موفق زندگی آنجلینا جولی و براد پیت و یا دیوید بکهام و ویکتوریا و یک دوجین فرزندانشان ،از جمله رویکردهای غیر مستقیم غرب برای تغییر این کنش و عادات شکل گرفته در بطن جامعه است .

رویکردی که حتی با تمرکز و دقت و تلاش مستقیم،برای رسیدن به موفقیت و تغییر ذائقه جوانان و جلب اطمینان آنها به زندگی خانوادگی ، به نظر می رسد تا سال ها ی سال طول بکشد .

غرب در حال بازگشت از مسیری است که دهه ها پیش پیموده است . تجربه چهاردهه زندگی جوانان به آنجا رسیده که زندگی های موفق زوج های هالیوودی و بارداری بی وقفه و پشت سر همشان ،اینک به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده یا حداقل اینگونه تبلیغ می شود و حال آنکه در کشوری مثل ایران زندگی مجری بسیاری از بازیگران زن نظیر "ن.ک" ،" م.ا" ،" م.ک" و البته هنرپیشه های مرد مجردی مثل "محمد رضاگلزار" که گوشه ای از زندگی واقعی و خانه اش را در فیلم توفیق اجباری شاهدیم و یا "حامد بهداد" که در گفتگوهای رنگ و وارنگ با رسانه ها از زندگی مجردی خود اعلام رضایت کامل می کنند . 

به نظر می رسد نقطه بازگشت در جامعه ای مثل ایران تا سال های سال طول بکشد و جوان ایرانی فارغ از شرایط جامعه و محدودیت ها و انواع و اقسام موانع پیش راه ،در زندگی فردی و شخصی خود تلاش می کند مسیری را که جوان آمریکایی چهار دهه پیش پیموده را بدون توجه به تجربه های قبلی،خودش سرخوشانه طی کند و برایش هزینه های این مسیر ،هزینه زیاد  طی مسیر و خانواده هایی که تشکیل نخواهد شد و فرزندانی که زاده نمی شوند و زندگی های شیرینی که از پشت خانه هایش بوی خوب غذای ایرانی بلند نمی شود تا  مشام رهگذران را به تحریک وادارد و حسرت رهگذری را به خاطر نداشتن چنین تجربه ای باعث شود،مهم نیست

*****

بیشتر درباره کی هیموویتز

او نویسنده ای  آمریکایی است. در فیلادلفیا متولد شده .لیسانس خود را  از دانشگاه براندیس و کارشناسی ارشد خود را در ادبیات انگلیسی از دانشگاه تافتز اخذ کرد.

وی بعد از فراغت از تحصیل به تدریس ادبیات انگلیسی و آهنگسازی در کالج بروکلینوی , و همچنین نوشتن مقالات در مجلات پرداخت.وی هم اکنون در بروکلین ساکن می است.

کتب منتشر شده توسط این نویسنده عبارتند از  :

-  آماده است یا نه  (ready or not) : چرا رفتار کودکان به مانند بزرگسالانی کوچک، آینده  آنها را به خطر می اندازد .(1999)

-  فرزندان آزادی  Liberation's children: والدین و کودکانشان در دوره پست مدرن (2003)

-  ازدواج و طبقات مختلف در امریکا Marriage and caste in America: خانواده های جداگانه و نابرابر در دوران بعد از تاهل (2006)

- مرد شدن (manning up) چگونه به یک پسربچه تبدیل می شوند (2011)

 توضیح – عکس ها تزئینی است .


کلمات کلیدی:
 
ستایش از یک هفتاد ساله ی امسالی
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠  

ستایش از یک هفتاد ساله ی امسالی

نگاهی به زندگی علی اشرف درویشیان با احترام تمام قد به او

 

سال گذشته اول بهمن ماه طی یک مراسم ویژه و با حضور جمع کثیری از هنرمندان و هنردوستان  مراسم ویژه‌ای با عنوان «در ستایش هفتاد سالگی» برای محمد احصائی، عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو در خانه هنرمندان ایران برپا شد.بسیاری از هنرمندان معاصر ایران در سن و سالی حول و حوش هفتاد سالگی هستند .هنرمندانی چون داریوش مهرجویی،بهرام بیضایی،ناصر تقوایی،محمود دولت آبادی و علی اشرف درویشیان .

در این مطلب نگاهی خواهم کرد به زندگی نویسنده دوست داشتنی و هفتاد ساله این روزهای ادبیات ایران عمو علی اشرف. شاید این مطلب ادای دین کوچکی باشد به این نویسنده عزیز و فرصتی دست دهد برای آشنایی بیشتر خوانندگان با زندگی و سرگذشت پر تب و تاب او :

علی اشرف درویشیان سوم شهریور 20 و در یک برهه تاریخی و در آستانه تحولات بزرگ ایران بعد از جنگ جهانی دوم در کرمانشاه  ودر کوچه علاقه بندها ، نزدیک تیمچه ملاعباسعلی ، پشت سرباز خانه شهری به دنیا آمد .

بقیه مطلب را در  ادامهبخوانید ......


کلمات کلیدی: علی اشرف درویشیان
 
به بهانه چهلمین روز صعود لیلاو برای لیلا
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠  

به بهانه چهلمین روز صعود لیلاو برای لیلا 

 آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند

رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیات بود

چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پرگشوده طوفان که روز مرگ

دریا و موج و صخره برایشان گریستند

 لیلا جان حتما خودت بهتر از من می دانی که اینجا و در این کوی و دیاری که تو همدر دامانش رشد کرده ای، رسم است که چهل روز بعد از رفتن مردگان ،بر سر مزارش می روند و به تازه درگذشته ادای احترام می کنند و نزدیکان نیز تتمه اشک های مانده در چشم را همینجوری ول می کنند توی اتمسفربد بوی گورستان و وعده­ی بعدی می ماند برای سالمرگ درگذشته که اندک اندک یادش کمرنگ تر شده و اشک نزدیکان نیز اگر بریزد با ناز و ادا و اطوار همراه است و به همین نسبت کمتر از روزهای آغاز سفر راهور مرگ .

و چرا اینها را برای تو می نویسم لیلا؟!

کمی مانده به چهل روز از پرکشیدن و سبکبارتر شدنت .....

نازنین! حالا می توانی بالای هر قله ای که خواستی پرواز کنی و یا سبکبال به بالاترین قله  ها که آرزویش را داشتی در کسری از ثانیه صعود کنی و بالای آن عکس یادگاری بگیری ،مثل فضانوردان که در فقدان جو گام های فضایی برمی دارند و در فضا رو به جلو حرکت می کنند .

و همه اینها لیلا به خاطر قدرت و سماجت جامعه است در حذف تو . این سرخوشی جاودان را جامعه تقدیم تو کرده و باید سپاسگزارش باشی .باور کن !

جامعه قدرت عجیبی دارد در حذف و هضم کسانی که به شیوه ای غیر متعارف و غیر مرسوم زندگی می کنند و سعی می کنند راهی متفاوت را در زندگی برگزینند.راه آنها،مشی آنها و شیوه آنها در نهایت محکوم به شکست است،اما عجیب آنکه همین شکست خوردگان با مرگ و نیستیشان برگی از تاریخ را رقم می زنند یا اینکه خود را در گوشه روشنی از تاریخ جاودان می کنند .

و به اینجا که برسیم مرگ لیلای ما مرگ یک زن جوان بر اثر یک سانحه دلخراش در حین کوهنوردی و تفریح نیست بل ،مرگ صاحب اراده ای است والا که به تنهایی بیرق اراده و خواستن را به نمایندگی جمع زیادی از یک نسل را بر دوش گرفته بود تا آنگونه که باور داشت بر بلندای قله ها موفقیت را فریاد کند و از مردمان تب آلود،بی آرمان و بی هدف و آلوده به روزمرگی فاصله بگیرد و با صعود لعنت بفرستد به این پوچی و بطالتی که کثیرمان را در بر گرفته است .

به من نگاه نکن...نخند ...خودت خوب می دانی که راست می گویم و همه حرف های در دل مانده و ناگفته است را فاش می کنم ...همین و همین !

و حالا اگر حرف هایم را قبول داری ،مرگ تو لیلا با این زاویه و منظر گاهی که من به جهان و اطرافم می نگرم،می شود پایان موقت یک فریاد....و وصیتت برای جای گذاشتن پیکرت ،در دامنه ی کوه هایی که نتوانستی زنده از میانشان به دامان جامعه بازگردی ،علامت و نشانه ای می شود برای اینکه باور کنیم حتی مرگ نیز نمی تواند فریاد لیلای ما را در گلو خفه کند و لیلای ما در میان صخره های یخی و سنگ ها خوابیده تا روز رستاخیز در دامنه کوه های سربه فلک کشیده می ماند به انتظار و باور دارد که روزی و روزگاری ،کسانی بعد از او(دخترانی از ایران زمین ) از این مسیرهای پرپیچ و خم عبور خواهند کرد و از این کوه بالا می روند و فریاد وشیرینی صعود را با یاد لیلا قسمت می کنند.

کمتر از چهل روز است که لیلای نازنین ما در میان صخره های یخی گاشربروم آرام و بی صدا ،خفته است . دیگر از جد و جهد و تلاشش خبری نیست . دیگر کوله بار سفر را برای صعود به قله بعدی نمی بندد و دیگر طرح و نقشه ای برای سفرو صعود بعدی در سر ندارد .

همه آنچه باید می گفتی را در فیلمی که از خود به جای گذاشتی ،گفته ای و البته در لابه لای جملات معمول چگونه ماندن در تاریخ و هزینه دادن برای اراده و خواستن را ....

لیلا جان ! باید از این ویروس روزمرگی رها شویم و درمان شویم تا بفهمیم چرا رفتی و چرا جان نازنین را بر سر صعود گذاشتی ....

و بالاخره روزی می رسد که بفهمیم کارمان به کجا رسید و چرا همه شنوایی هامان به مسدودشد که لیلای ما جایی را بهتر از بلندای کوه برای فریاد کشیدن پیدا نکرد و با همه سختی و مشقت تن به صعود سپرد تا از آن بالا ما را گرفتار در زندگی پوچمان ریز ببیند ...مثل مورچه...

و در آستانه چهلمین روز جاودانگی ات لیلا ، فقط یادت باشد و به ذهن آرام گرفته ات بسپار که بعد از این دامنه هر کوه منتهی به قله ،یادآور نام توست و اگر من برای فرار از پوچی و بیهودگی، روزی و روزگاری گذرم به دامنه افتاد و اندیشه صعود در سرم قوت گرفت ،مطمئن باش نام و یادت را پای هر قله ای زنده نگه خواهم داشت ..این کوچکترین کاری است که می توان و باید برای لیلای نازنین انجام داد.... یادمان باشد بالای هر قله ای که تو پیش از این صعود کرده ای ،پر از اندیشه ها و فریادهای لیلاست ...پخش شده در اتمسفر رویایی قله ها و در انتهای صعودها....

***

 

بیشتر درباره لیلا به نقل از ویکیپدیا:

لیلا اسفندیاری کجوری راد (۲۷ بهمن ۱۳۴۹-۳۱ تیر ۱۳۹۰) کوهنورد ایرانی بود که سابقه صعود به قله دشوار نانگا پاربات را به عنوان اولین زن ایرانی صعودکننده به این قله در کارنامه داشت. صعودی که از سوی فدراسیون کوه نوردی جمهوری اسلامی ایران هرگز پذیرفته نشد، دراین صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضایش مردان زبده کوهنوردی ایران بودند.وی همچنین برای صعود به قله K2 تلاش کرده بود.لیلا اسفندیاری در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ پس از صعود موفق به قله ۸۰۳۵ متری گاشربروم ۲، از قلل قراقروم پاکستان در رشته کوه هیمالیا، دقایقی پس از صعود حین بازگشت، روی شیب یخی زیر قله دچار حادثه شد و پیکر لیلا پس از ۳۰۰ متر سقوط در ارتفاع نزدیک به ۷۷۰۰ متری جبهه پاکستان در مکانی خارج از مسیرمتوقف شد.اووصیت کرده بود اگر افتادم، بگذارید بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد.وی در رشته میکروبیولوژی تحصیل کرده و کوهنوردی را از سال ۷۹ آغاز کرده بود و در سال ۸۱ به عضویت باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند در آمد. اولین صعود وی به قلل بالای ۸۰۰۰ متر در سال ۸۷ و با صعود به قله نانگاپاربات (۸۱۲۶ متر) صورت گرفت که در این صعود دیگر کوهنورد ایرانی، سامان نعمتی جان خود را از دست داد. در سال ۸۹ نیز تا ارتفاع ۷۵۶۵ متری قله2 K صعود کرد که به دلیل هوای نامساعد همه گروه مجبور به بازگشت شدند.وجه مشخص صعودهای وی به هیمالیا، تأمین هزینه صعودها شخصاً و بدون کمک های دولتی بوده است تا جایی که به گفته خود برای صعود به قله2 K مجبور شده است خانه خود را بفروشد.

 


کلمات کلیدی: لیلا اسفندیاری
 
مرز سحر انگیزمیان خیال و واقعیت
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠  

 

مرز سحر انگیزمیان خیال و واقعیت

یادداشت من برای فیلم "اینجا بدون من"

 

توضیح – لطفا تا دیر نشده فرصت را از دست ندهید و به تماشای این فیلم فاخر و ارزشمند دوست خوبمان بهرام توکلی بشتابید و برای دوساعت هم که شده توی صندلی سینما پای فیلم میخکبو شوید و به مونولوگ های دوست داشتنی و شگفت انگیز صابر ابر گوش دهید .یادداشت زیر را خیلی سریع آماده کردم و ادای دینی بود به اندازه و سهم خودم برای تشویق و ترغیب دوستان برای دیدن این فیلم . به گمانم تا آخر ماه رمضان یتوانید این فیلم را در طرح اکران ویژه این ماه مبارک تا بامداد تماشا کنید . دوبار این فیلم را دیده ام و خیلی دوست دارم فرصتی دست می داد برای دیدار سه باره اش....یادداشت من در دو بخش تنظیم شده بخش اول نگاهی کوتاه و گذرااست به این فیلم و بخش دوم دلایل موفقیت این فیلم در ارکان را بررسی می کند :

 «اینجا بدون من» تصویری تراژیک از سرنوشت انسان‌هایی است که زندگیشان جایی برای رویا‌هایشان ندارد.

«اینجا بدون من»سومین فیلم توکلی اقتباسی از نمایشنامه معروف «باغ وحش شیشه‌ای» ، فیلمی ستایش شده درباره انسان‌هایی تنها و درگیر مشکلات مختلفاست.فیلم  روایتی تاثیرگذار از سرنوشت تلخ و تراژیک انسان‌هایی  است که رویایی در زندگی ندارند.

فیلم، اقتباسی هوشمندانه و ایرانی از این نمایشنامه معروف است و به روشنی می توان ویژگی های  جامعه معاصر ایران را به ویژه در طبق فرودست را در فیلم دید و به کشف و شهود در این قشر جامعه برآمد .

فیلم بهرام توکلی نه تنها از ارزش‌های نمایشنامه ویلیامز بزرگ چیزی کم نکرده که در زمینه ایرانی کردن و سینمایی‌تر کردن اثر ویلیامز نیز سنگ تمام گذاشته است.

کارگردانی توکلی در کل قابل قبول و انصافا در بعضی صحنه‌ها فراتر از استاندارد‌های سینمای این کشور است.

فیلم درباره انسان‌هایی است که چیرگی تخیل بر واقعیت در ذهن آنها بحران آفرینی می‌کند.

صحنه درد دل مادر و دختر یک نمونه مستقیم در این رابطه است و یا رویاهای پسر که دوست دارد نویسنده سینما و ماهنامه فیلم شود و روز به روز دچار توهماتی روان‌پریشانه می‌شود و مادر که معلولیت و مشکلات ذهنی دخترش را نادیده می‌گیرد و فکر می‌کند با پوشاندن کفش‌های پاشنه بلند می‌تواند دختر پر نقصش را روانه خانه بخت کند و در نهایت پایان فیلم که به نوعی حجت را تمام می‌کند و سرنوشت خیال‌انگیز و فاجعه بار را نشان می‌دهد.

پسر خانواده در دیالوگی عجیب و غریب خوشبختی خانواده را در تحقق خودکشی جمعی می داند . در نیمه پایانی فیلم مادر مستاصل از وصعیت دختر درماینده از پسرش طلب سیگار میکند و در مورد جدی بودن پیشنهاد از پسر می پرسد .

آنچه در فیلم می بینیم چیزی است بین واقعیت و خیال و تماشاگر باید خیلی دقیق باشد تا بتواند در بخش های مختلف بین خیال و واقعیت تفکیک قائل شود .

 

چرایی درخشش یک فیلم فرهنگی در گیشه

فیلم سینمایی «اینجا بدون من» به کارگردانی بهرام توکلی در آستانه فروش 600 میلیون تومانی قرار گرفته است و طی روزهای آتی این رکورد را خواهد شکست .

به نظر می رسد تا اینجای کار نیز این فیلم توانسته است به موفقیتی بزرگ و مهم دست پیدا کند .این فیلم تبلیغات و اطلاع رسانی خود را در سطح فرهیختگان و نیز نشریات فاخری مثل تجربه ،نافه و شهروند امروز و نیز مجله فیلم شروع کرد و تلاش کرد با آگهی دادن در این نشریات و روزنامه هایی مثل شرق و اعتماد توجه قشر تحصیل کرده سینما را به خود جلب کند .

در اقدامی دیگر تهیه کننده این فیلم با اجاره تعدادی از بیلبوردهای ارزان قیمت محیطی در اتوبان ها تلاش کرد با کمترین هزینه به معرفی فیلم خود بپردازد . تهیه کننده در این بیلبوردها عکس هایی از فاطمه معتمد آریا و نیز عکس چهارنفره ای از صابر ابر،نگار جواهریان ،پارسپیروزفر و فاطمه معتمد آریا را درج کرده بود که در نوع خود جالب توجه بود.

در نهایت ماجرای آتش گرفتن و نیز پاره شدن این بیلبوردها نیز برای مدتی خبر رسان ها بود و به صورت غیر مستقیم در تبلیغ و معرفی این فیلم بیشتر از خود بیلبوردها موثر بود .

در سال‌های اخیر سینمای هنری و فرهنگی مظلومیت خاص و مضاعف داشته است، با قدرت گرفتن سینماداران و تعیین نوع اکران فیلم‌ها در سال‌های اخیر سینمای متفاوت کاملا زیر سایه نمایش آثار تجاری قرار گرفته و این آثار معمولا راه به پرده سینما‌ها نداشته‌اند.

با تجربه حضور فیلم های سخیف در سینمای ایران طی چند سال اخیر ،شرایط برای اکران فیلم های هنری و ارزشمند بسیار سخت تر شده و به نحوی پیش رفت که بدنه اصلی سینمای ایران و بازار اکران با پیچیده کردن شرایط ،بر سراکران اینگونه فیلم ها انواع مشکلات را ایجاد می کردند .

گردانندگان پشت پرده بازاراکران با اتخاذ سیاست های مختلف تلاش کردند به نوعی عمل کنند تا نوع نمایش فیلم‌های هنری در سینمای ایران به شکلی باشد که آ در گیشه با شکست مواجه شوند و در رقابتی که از پیش بازنده آن هستند شرکت کنند تا این فرضیه به قطعیت برسد که تولید این آثار به نفع سینمای ایران نیست، قرار است با نمایش بدون تبلیغات این فیلم‌ها آنهم در چند سینمای محدود تهران معلوم شود که مخاطب سینمای ایران فقط فیلم‌های کمدی را می‌پسندند و نمایش این فیلم‌ها برای هیچ گروه و قشری جذاب نیست.

به این ترتیب در سال‌های اخیر بسیاری از فیلم‌های شاخص و دوست‌داشتنی سینمای ایران کرانی مهجور داشته‌اند و بافروش‌هایی اندک در انتهای جدول اکران سالانه ایستاده‌اند تا سینماداران و تهیه‌کنندگانی که مقابل تولید چنین آثاری موضع شدید دارند با افتخار سر خود را بالا بگیرند و بگویند سهم این فیلم‌ها از مخاطب در سینمای ایران بسیار اندک و ناچیز است .  

اما این روز‌ها فیلم سینمایی «اینجا بدون من» به کارگردانی بهرام توکلی یکی از بهترین کارگردان‌های نسل تازه سینمای ایران در سینماهای تهران با فروش خوب خود خلاف این ادعا را اثبات می کند .

توکلی که فیلم خوب قبلی او(پرسه در مه )قربانی همین اکران نامناسب و غلط شده بود و آنچنان که باید و شاید تماشاگران امکان دیدن آن را پیدا نکردند ،این بار توانسته مخاطب خود را به خوبی پیدا کند و با آن ارتباط برقرار کند .

تمامی سینماهای نمایش دهنده فیلم توکلی در ماه رمضان تا ساعت دو نیمه شب پذیرای تماشاگرانی هستند که بعضا چندین بار است که این فیلم را دیده اند و برای کنکاش و جستجو گری بیشتر دربراه این فیلم دوست داشتنی و عجیب دوباره به سالن های سینما مراجعه کرده اند .

این اولین بار است که یکی از سه فیلم توکلی اکران مطلوب دارد، البته مطلوبیت نسبت به شرایط اکران «پا برهنه در بهشت» و «پرسه در مه» .

فیلم تحسین شده منتقدان توانسته در ۱۴ سینما و پس از 42 روز نمایش مرز 6۰۰ میلیون تومان را در هم بشکند و انتظار می رود در صورت تداوم اکران در شهرستان ها بتواند به رقم شگفت انگیز 800میلیون تا یک میلیارد تومان نیز برسد.

 این استقبال از فیلمی تلخ و جدی که به تماشاگرش باج نمی‌دهد، لودگی نمی‌کند، نمایشی پرزرق و برق و پوشالی از زندگی طبقه مرفه جامعه نیست یک پیروزی بزرگ و موفقیتی شگفت انگیز است .

پیروزی بزرگ سینمای متفاوت ایران و نسلی که فارغ از هیاهوی رایج و تبلیغات رسمی برای حمایت از تعدادی از سینماگران در مسیر مطلوب حرکت می‌کند، نسلی که از مشکلات و موانع ترسی نداردو فیلم خوب را به خوبی تشخیص می دهد و تلاش می کند به صورت غیر مستقیم و سینه به سینه به دوستان و آشناسانش در معرفی یک فیلم خوب و موفقیت یک کارگردان خوب کمک کند .

 فروش قابل قبول «اینجا بدون من» که در شرایط بهتر می‌توانست بالا‌تر از این هم باشد، ثابت می‌کند سینمای جدی ایران هم می‌تواند مخاطب داشته باشد، به شرطی که مخاطب از نمایش چنین آثاری مطلع شود.

به نظر می رسد در صورت اکران عادلانه این آثار هم می‌توانند از گیشه پاسخ مثبت بگیرند، نه به این معنی که فروش میلیاردی داشته و در صدر جدول بایستند، بلکه به این معنا که علاقمندان سینمای جدی، ادبیات و هنر را به سالن‌های سینما بیاورندوبرای بخشی از جامعه که از دیدن طنزهای مبتذل روی پرده سینما دلزده شده‌اند خوراک فرهنگی مهیا کنند .

و در انتها باید دوباره به این نکته مهم و اساسی تاکید کرد که نمایش موفقیت‌آمیز «اینجا بدون من» یکی از بهترین فیلم‌های امسال زنگ خطر را برای آنهایی که مخالف سینمای هنری هستند به صدا درمی‌آورد، آنهایی که رونق کسب و کارشان را در نابودی این نوع فیلم‌ها و ترویج نگاههای سبک و فاقد خلاقیت و ظرافت می‌دانند.

امید که جوانانی چون بهرام توکلی بتوانند با ساخت فیلم های خوب و محترمی چون فیلم "ایجا بدون من" اینگونه موفقیت ها را تداوم بخشند .

***

 توضیح بعد از این : از بخش هایی از یادداشت محدثه واعظی پور در بخش دوم این یادداشت بهره گرفته ام .


 
دیدی که سرهنگی وفا نکرد!!!!
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠  

دیدی که سرهنگی وفا نکرد!!!!

 

دیدی که سرهنگی به هیچ کس وفا نکرد ؟!!!!!!!! بعد از پنج ماه صبر و انتظار از پاریس تا تهران خبر در سوراخ خزیدنت را امروز شنیدم سرهنگ!

 .....آن شب دور میدان باستیل به بچه ها گفتم :«بچه ها بیاین کنار سرهنگ یه عکس یادگاری بندازیم . کارش تمومه دیگه از این فرصت ها پیش نمیاد !»

بچه ها نگاهی بهم انداختن و گفتن :«این بابا پرورتر از این حرف ها است به این راحتی کارش تموم نمیشه ....پدرسگیه !!»

گفتم :اول من من عکس می اندازم ،بعد شما ها ،اگرم دوست داشتید دست جمعی می گیریم ....حتما این عکس یه خاطره میشه ...

گفتند : آره شاید..بندازیم ...نه به خاطر تو ...به خاطر یه خاطره ...

حالا این عکس واسه من شدخاطره ..واسه بچه ها اون سر دنیا هم لابد شده ....یه خاطره به کیفیت از عرش تا فرش رسیدن سرهنگ آقا!!!!!

بعد از پنج ماه دیگه کارش تمومه ....منتظر نفس نفس زدن هاشم تو قفس....

خوبه ....مریضان و حریصان و دیوانگان قدرت یک به یک رسوا می شوند ...باشد استمرارش....

 


کلمات کلیدی: لیبی ،سرهنگ قذافی