پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

نکاتی چند در باره زلزله آذربایجان
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱  

نکاتی چند در باره زلزله آذربایجان

 

جان جان جان آذربایجان!

دیشب اولین محموله شامل انواع دارو و مایحتاج اولیه را ارسال کردیم . تشکر از سروش و آرش قهرمانلو که قاصد ما شدند برای حمل این محموله دارویی و تشکر از همه کسانی که در تامین هزینه محموله به ما کمک کردند .

من یقین دارم آذری های غیور بی کمک هیچ مقام و مسئولی تنها با اتکا به توان عزم خویش و یاری همه مردم ایران زمین دوباره ویرانی ها را آباد خواهند کرد . من یقین دارم کم نخواهند گذاشت .

 

 

اولممیشم!

روی ماشین وانت نیسانی که باری کمک به زلزله شتافته شده بود نوشته بود "ورزقان اولممیشم!" جمله ای بسیار تکان دهنده و عجیب که شدیداً تکانم داد.

درود به غیرت و شرف آذربایجانی جماعت که وقت سختی هست هنوز .عکس و نوشته روی خودرو گویایی همه چیز هست:

 ورزقان اولممیشم !!!

سن گجه نی آج یاتاسان !!

ورزقان اولممیشم !!!

سن گوزی گریان قالاسان !!

 

 

نقل قولی از برادرم

....این زلزله تمرینی شد برای اتحاد دوباره زنده ها, برای زندگی, برای سازندگی, برای بازگرداندن لبخند به آن هموطن آذری...که ثابت کنیم ما فارس و ترک سرمان نمی شود...ما عاشق هم دیگریم و عاشق زندگی کردن

 

بهرام رادان

هموطن آذری عزیزم،

این مصیبت بزرگ را هزار بار به تو تسلیت می‌گویم. گرچه می‌دانم تسلیت نیز حتّی اندکی از غم‌های تو کم نمی‌کند. فقط بدان که قلب من و میلیونها هموطن دیگرت و میلیاردها انسان در سراسر زمین، با توست. و امیدوارم از پس این سیاهی، سپیدی برآید.برادر کوچکترت؛ بهـرام

 

 

اصغر فرهادی

«من نیز سوگوار رنج شما هستم»

اصغر فرهادی خطاب به مردم زلزله زده آذربایجان نوشت:

« امروز مردم بسیاری سوگوار عزیزان از دست رفته‌ شمایند و اندوهگین از رنجی که بر

شما رفت.شاید همدردی‌ها در برابر این داغ همیشه باقی‌، ناچیزند، همین احساس همدلی و در کنار شما بودن بسی با ارزش است و غنیمت‌، من نیز سوگوار رنج شما هستم و صبوری و آرامشتان را آرزومندم.»دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱

 

معتمد آریا

فاطمه معتمدآریا سفیر سابق مهرآفرین در پی زلزله آذربایجان شرقی و درگذشت جمعی از هم‌‌وطنان پیام تسلیتی را منتشر کرد.

این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون که این روزها به سوگ مادرش نشسته است در این پیام کوتاه آورده است:

«با سپاس فراوان از همه دوستان و همکاران و بزرگان عزیز و فرهیخته‌ای که با کلام و پیام و حضور و نوشته‌های گرم شان مرا در تحمل درد بی پایان فقدان مادر یاری دادند با قلبی آکنده از اندوه نه در سوگ مادر که در گرانبهای هستی‌ام بود، رنج و مصیبت بزرگ از دست رفتن جان صدها هم وطن را در زیر آوارهای زلزله به همگان تسلیت می‌گویم.»

 

 مهتاب کرامتی

مهتاب کرامتی سفیر حسن نیت یونیسف ایران نیز مراتب تسلیت و همدری عمیق خود را با مردم ایران به ویژه خانواده‌های کشته شدگان و مجروحین زلزله اخیر آذربایجان شرقی ابراز کرد.

مهتاب کرامتی در این ارتباط به مهر گفت: «ضمن ابراز تاسف از وقوع این زلزله مرگبار، مایلم با خانواده‌های قربانیان این حادثه همدردی کرده و برای بازماندگان آرزوی سلامت و بهبود می‌کنم.»

وی ضمن اعلام آمادگی برای کمک به هر نحو ممکن به مردم زلزله‌زده، افزود: «دفتر یونیسف در ایران ضمن تماس با دولت جمهوری اسلامی آمادگی و تعهد خود را برای ارائه هرگونه کمک ابراز کرده است. من نیز حاضرم هر قدمی لازم باشد برای کمک به زنان و کودکان آسیب دیده از زلزله بردارم.»

کرامتی تاکید کرد: «یونیسف نقش مهمی در عملیات کمک‌رسانی در پی زلزله بم ایفا کرد. این نهاد دارای تجارب بین‌المللی زیادی برای مداخله در شرایط اضطراری است و آماده کمک‌رسانی در این زمینه است.»

 

 پهلوان احسان حدادی

«مردم در آن مناطق ، الان مهم ترین نیازشان روحیه است. کاش می شد همه بچه های مدال آور می آمدند تا در کنار هم ، یک گروه باشیم که به این مناطق می رویم. حتی اگر حضورمان در کنارشان به اندازه یک لبخند روی لبان شان باشد ، خیلی با ارزش تر از هر مدالی است. چون امکان برنامه ریزی نبود ، از همان جا که می آمدم تصمیم گرفتم به محض ورود به تهران به سمت مناطق زلزله زده بروم. شاید باقی بچه ها هم تصمیم بگیرند تا در کنار این خانواده ها باشند. »



کلمات کلیدی: زلزله آذربایجان
 
دلخون نوشتی برای زلزله آذربایجان
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱  

دلخون نوشته ای برای زلزله آذربایجان


 آذربایجان !

جان بالا!

درد گورمیسن،

سنن گالمادی یارادان سونرا !

به قول شاعر با تمام وجود غمگینم و اکنون در تنهایی خون می گریم بر اهالی خطه آذربایجان . جالب آنکه امروز در هنگام زلزله داشتم مطلبی درباره بزرگ مردمان آذربایجان و شرح دلاوری ها و رشادت هایشان می نوشتم که زلزله سررسید .
این نشان می دهد که سختی ها و تلخی های بزرگی از سر مردمان این خطه گذشته و هر بار دوباره این ملت برخاسته تا ایستاده در برابر باد قرار گیرد و سینه سپر کند .
غم و اندوه و تاثر فراوان در غم از دست دادن هموطنان آذری زبانم تمام وجودم را فراگرفته . خداوند قرین رحمتشان کناد رو بلا را از سرزمین آبا و اجدادیم آذربایجان بزرگ دور کناد .آمین !

 

برای آذربایجان شکوهمند من:

چوخ کئچمیشه م بو داغلاردان

دورنا گوزلی بولاقلاردان

ائشیتمیشه م اوزاقلاردان

ساکت آخان آرازلاری

سینامیشام دوستی یاری

 ائل بیلیر کی سن منیم سن

یوردوم یووام مسکنیم سن

دئمه ک دوغما وطنیم سن

آیریلارمی کونول جاندان

آذربایجان، آذربایجان

آذربایجان، آذربایجان


کلمات کلیدی: زلزله آذربایجان
 
برای استادم محمود دولت آبادی و نفس گرمش
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱  

برای استادم، محمود دولت آبادی و نفس گرمش


بر پای ایستادنی دوباره ،کلاه از سر برداشتن ،ایستادن و سکوت تمام قد . و دست بر دست زدن و سکوت را شکستن برای تشویق . اینک استاد فرزانه و بزرگ ادبیات ایران هفتاد و دو ساله شد .

  • خداوندا بر فر و شکوه و جلالش بیشتر بیفزای !
  • خداوندا آموزگار زندگی بعد از اینمان بگردان !
  • خداوندا شعورمان را برای فهم تجارب و اندیشه هایش بیشتر کن !
  • خداوندا کاری کن قدرش را بیشتر و بهتر بدانیم !
  • قدرتمان ده تا همیشه استاد را بالای چشممان نگه داریم و تاج سر باشد!

 

ای کاش بعد از این بیشتر و بهتر از او بخوانیم و ای کاش کتابهایش زودتر و بهتر و سریع تر و بی تکلف و کاغذ بازی و انتظار به دست مشتاقانش برسد . «نون نوشتن» و «میم و آن دیگران» را بخوانید تا گوشه کوچکی از کمالات این پیر و فرزانه دستگیرتان شود . آنوقت افتخار خواهید کرد به هم صحبتی و همدمی و هم نفسی و زیستن در روزگاری که فرزانه ای همچون او می زیست و خودش ستون ادبیات ایران بود یک تنه در روزگاری که بزرگان از وطن یا زمین –فرقی نمی کند – رخت بر بسته اند و نیستند . و یکی از صحنه های دل انگیز زندگیتان حتما کادری است در ذهنتان که استاد در گوشه ایش چای می خورد و بعد با دستان ظریفش سیگار نازکی از پاکت در می آورد و روشن می کند و دودش را آهسته و آرام می دهد هوا و در همین حال به دور دست خیره می شود . تولدت مبارک استاد !

 ********

 

بیستر درباره استاد محمود دولت آبادی

 محمود دولت‌آبادی، نویسنده پیشکسوت، دهم مردادماه سال 1319 متولد شد و در خانواده‌ای روستایی که از راه کار بر زمین سخت کویر روزگار می‌گذراندند، بزرگ شد. برای تحصیل به دولت‌آباد رفت و هم‌زمان به کارهای گوناگونی از جمله کفاشی و سلمانی تا کارگری در کارخانه پرداخت. دوران کودکی او در بحبوحه جنگ جهانی دوم و فقر ناشی از آن و سرخوردگی‌‏های پس از جنگ و اقتدار روس‌‏ها بر ایران سپری شد. عشق توأم دولت‌‏آبادی به ادبیات و هنر، باعث شد که او بعد‌ها نبرد برای نوشتن را آغاز کند، چنان‌که خود در نوشته‌هایش می‌گوید، «من در ادبیات نبردی را آغاز کرده‌‏ام، که از آن باید پیروز بیرون بیایم.»

دولت‌‏آبادی پس از تجربه‌‏هایی که در سبزوار داشت، عازم مشهد و آن‌گاه تهران شد و در این دوران باز هم مشاغل دیگری را تجربه کرد. او پس از مهاجرت به تهران در دهه ۱۳۴۰ به صورت جدی با تئاتر آشنا شد و در «شب‌های سفید» اثر داستایوفسکی بازی کرد. بازیگری در چند نمایش دیگر و کار در اداره برنامه‌های تئاتر از فعالیت‌های این دوره‌اش بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست و دوران پرباری برایش رقم خورد.

در سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تئأتر و داستان‌نویسی در کنار هم، ذهن دولت‌آبادی را تسخیر می‌کند. با این‌که همواره می‌نوشت؛ اما حضور او درعرصه‌ی نمایش نیز چنان بود که در یکی از سه فیلم موج نو سینمای ایرا ن یعنی «گاو» که حاصل داستانی از غلامحسین ساعدی و کارگردانی داریوش مهرجویی است، به نقش‌آفرینی پرداخت. جمشید مشایخی در کتاب «تا طلوع»، می‌گوید: «محمود دولت‌آبادی هم که امروز یکی از نویسندگان ماست، در آن فیلم (گاو) بازی داشت . در «میراث» نوشته و کارگردانی بهرام بیضایی هم من با دولت‌آبادی هم‌بازی بودم. او هم از آدم‌های انسان و زلال است.»

در همین سال‌ها تئاتر را کنار گذاشت و چنان‌که خودش در «نون نوشتن» اشاره کرده، از این پس، خودش را وقف نوشتن می‌کند. او داستان‌نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ شروع کرده بود. در همان اولین کارهایش، فضاسازی، دیالوگ‌نویسی، شخصیت‌پردازی و توصیف فضا و شخصیت‌ها به خوبی پیداست. مشخصه دیگر آثار او، عشق به پدر یا خاطره پدری است که بخش‌هایی از این عشق پدر فرزندی را در «نون نوشتن» هم بیان کرده است. نوشته‌های دولت‌آبادی شاخصه‌های زیادی دارد؛ ولی یکی از آن‌ها که منتقدان به آن اشاره کرده‌اند، توصیف‌های بیرونی او از آدم‌هاست. توصیف ماجراها و شخصیت‌هایی که داستان و ماجراهای‌شان بیش‌تر در محیط روستا می‌گذرد.

 

دولت‌آبادی پس از «ته‌شب»، «ادبار» را به همراه داستان‌های «بند»، «پای گلدسته امامزاده»، «هجرت سلیمان» و «سایه‌های خسته»، در مجموعه «لایه‌های بیابانی» در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد. سپس اولین رمانش را با عنوان «سفر» به چاپ رساند. پس از آن، دولت‌آبادی رمان «اوسنه بابا سبحان» را نوشت که مسعود کیمیایی از روی این رمان، فیلم «خاک» را ساخت. رمان بعدی دولت‌آبادی، «با شبیرو» است. او داستان‌هایی دارد که پرده داستان به روی یک زن باز می‌شود. «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» و نیز «با شبیرو» از آن جمله‌ آن‌هاست. پس از آن، «گاواره‌بان» را می‌نویسد. داستان بعدی دولت‌آبادی، «مرد» است که در سال ۵۱ نوشته می‌شود. اثر بعدی او «عقیل عقیل» است. پس از آن «از خم چنبر» را منتشر می‌کند. اثر دیگری که از دولت‌آبادی منتشر می‌شود، «دیدار بلوچ»، سفرنامه کوتاهی است از زاهدان. اثر بعدی او هم رمان مطرح «جای خالی سلوچ» است.

مطرح‌ترین کتاب دولت‌آبادی، رمان ده‌جلدی «کلیدر» است؛ رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، رمانی حماسی از شجاعت و مردانگی، که خود دولت‌آبادی بارها گفته ‌است «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل‌تر از «کلیدر» بکنم. «کلیدر» از جهت کمی و کیفی، کامل‌ترین کاری است که من تصور می‌کرده‌ام که بتوانم و شاید بشود گفت در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است.» «کلیدر» یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر 3000 صفحه که دولت‌آبادی بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده ‌است. او در این رمان با زبانی فخیم و حماسی بیش از 60 شخصیت را خلق کرده و به سرانجام رسانده است. این رمان همواره از سوی دو طیف از منتقدان نقد شده است؛ گروهی این رمان را اثری سترگ با ساختاری محکم و فضاسازی و شخصیت‌پردازی منحصر به فرد می‌دانند و بخشی هم معتقدند دولت‌آبادی در این اثر زیاده‌گویی کرده است. رمان «کلیدر» تا کنون از سوی نشر فرهنگ معاصر به چاپ بیست‌وسوم رسیده است.

یکی دیگر از رمان‌های محمود دولت‌آبادی هم رمان سه‌جلدی «روزگار سپری‌شده مردم سالخورده» است. آخرین رمان منتشرشده او نیز رمان «سلوک» است که برخی آن را با «بوف کور» صادق هدایت مقایسه می‌کنند. از مجموعه‌ی مقاله‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های محمود دولت‌‌آبادی هم به کتاب‌های «ما نیز مردمی هستیم»، «کارنامه سپنج» و «قطره‌ی محال‌اندیش» و از نوشته‌هایش برای کودکان و نوجوانان به «ببر جوان و انسان پیر» و «آهوی بخت من گزل» می‌توان اشاره کرد.

«نون نوشتن» و «میم و آن دیگران» آخرین آثار منتشرشده این نویسنده هستند. کتاب اول بیش‌تر درباره دوران نوشتن او و دومی درباره ارتباطش با دیگر نویسندگان و هنرمندان به نگارش درآمده است.

دولت‌آبادی همچنین کتاب‌های «زوال کلنل» و «طریق بسمل شدن» را در انتظار انتشار دارد. «کلنل» که جزو نامزدهای جایزه بوکر آسیایی معرفی شد، تا کنون به زبان‌های آلمانی و انگلیسی منتشر شده است. اما آخرین خبر درباره «کلنل» این است که بهمن دری ـ معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ گفته، این کتاب با اصلاحاتی که توسط نویسنده انجام شده، مجوز می‌گیرد، به شرط این‌که ناشرش عوض شود.


 
برای تولد آذر شیوا
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱  

برای تولد آذر شیوا


امروز تولد آذر شیوا است . بانو مردادماهی است ،همو که در تاریخ ثبت کرد اخلاق و پرهیز از ابتذال و همه آنچه در سینما به دست آورده بود یکشبه با بساطی آدامس فروشی در مقابل دانشگاه تهران تاخت زد و در مقایسه با دیگر هم نسلان و هم صنفانش برنده شد و نامش در تاریخ ماندگار .

اینک اما از آذر شیوا خبری در دست نیست . خودش مدت های زیادی است که خواسته گم و گور و بی نشان باشد و خبری از او دهان به دهان نچرخد  . با خبر و همهمه و پچ پچ و دیده شدن میانه ای ندارد . عجب استقامتی دارد بانو . از پرده سینما تا آهسته و پیوسته رفتن در خیابان های اورلئان و دوری از وطن که اندک اندک سی و پنج ساله می شود .

خبر دارم که در اورلئان زندگی می کند . خبر دارم که صدایش هنوز هم شیوا است و خبر دارم که روزگار با او بازی تلخی کرده است .آنچنان دور از هیاهو و همهمه زیست می کند که حتی معدود ایرانیان ساکن اورلئان هم نمی دانند شیوا ساکن این شهر و دیار است ...شهری که ژاندارک در آن ققنوس وار بر خاکستر خود می نشیند،اینک بانوی سینمای ما را در خود پنهان کرده .

افسوس که به خواست بهرام بیضایی برای بازی در فیلم زندگیش پاسخ نداد و صد افسوس که تلاش های چندین باره ام برای سفر به اورلئان و دیدنش تا کنون به سرانجام نرسیده، اما دیر نیست زمانی که بتوان پای حرف های بانو نشست و گوش داد به صدای نازنینش وقتی که برایت شعر می خواند . صداهایی از بانو شیوا در طول این چند سال ثبت و ضبط شده که شنونده را به این نتیجه می رساند وی همچنان مسلط به زبان فارسی و شعر و ادب و علم است و از فضای ایران دور نیست .

 

***

بیشتر درباره آذر شیوا (نقل از ویکی پدیا)

آذر شیوا در سال 1319 در تهران بدنیا آمد. پس از اخذ دیپلم متوسطه در 18 سالگی به استخدام رادیو تهران در آمد و یک سال بعد فعالیت دوبله را آغاز نمود.او در این زمان در رشته پرستاری فارغ التحصیل شد. وی در سال 1340 در فیلم " آهنگ دهکده " ساختع مجید محسنی برای اولین بار مقابل دوربین قرار گرفت.او در در یک دهه در بیست و یک فیلم ایرانی بازی کرد که از میان آنها سلطان قلب‌ها و روسپی جزو آثار فراموش نشدنی اوست.آذر شیوا در سال ۱۳۵۰ و در اوج شهرت به دلیل ابتذال در سینمای ایران با هنرپیشگی خداحافظی کرد. و یرای اعتراض به در سایه قرار گرفتنش در چنین شرایطی ، و به عنوان اعتراض مدتی مقابل دانشگاه تهران به فروختن آدامس پرداخت.