پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

سفر و اعتبار
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢  
سفر و اعتبار
سفر واقعا آدم را پخته می کند و این سفر طولانی کمک کرد برای کسب تجربیات بیشتر و کمک کرد تا مهربانی و انرژی را آنگونه که دوست دارم با دیگران قسمت کنم.
پای صحبت دیگران بنشینم و هم صحبتشان بشوم.
پراکنده گویی هایشان آزارم ندهد و به گذشته آدم ها احترام بگذارم.
سفر کمک کرد یاد بگیرم از تندی و بدخلقی راحت بگذرم و به لیوان چای داغی میهمانشان کنم.
کمکم کرد به انسان ها تا زمانی که حس می کنم در دایره انسانی قدم می زنند و نفس می کشند ،با هر مرام و مسلک و عقیده ای،احترام بگذارمم .
سفر کمک کرد دوباره آرامشم را بازیابم .
کمک کرد دایره دوستان را گسترده کنم و کمک کرد همان باشم که باید باشم و همانجا بایستم که باید .
حالا سفر و مهر و دوستی،پاداشش را یکجا به من داد.
پاداش و رهاوردی ارزشمند که امیدوارم همیشه و همه جا همراهم باشد.
"اعتماد" بزرگترین و ارزشمند ترین هدیه سفرم بود.
کافی است برق انرژی مثبت و مهرم کسی را بگیرد. محال است به من اعتماد نکند. دیشب یکی از شب های خوب و فراموش نشدنی برای من بود. بعد از دوازده ماه اتفاق خوب اعتماد رخ داد و نازنین دوست داشتنی خسته و کوفته از پورتلند رسید و با وجود تاخیر چندین ساعته در پرواز با چدانی کوچک در سرسرای خانه با کلاهی بر سر و سیگاری در گوشه دستش منتظرم بود. پای کار دو لیوان چای داغ و یک قهوه بود و دود سیگار و غایب زمیانه مهر و دوستی قلیان جان نازنینم. کلی چیز خوب یادگرفتم و کلی حرف خوب زدیم . آخرین سرفه عصبی مانده از دو روز پیش را هم همانجا از تن و جان بیرون کردم و راحت شدم .
جای همه دوستان را خالی کردم. طی چند ماه آتی سفر جدیدی را آغاز خواهم کرد ........

کلمات کلیدی:
 
با رضا قاسمی دیدار تازه کردن
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢  
با رضا قاسمی ...دیدار تازه کردن

Lovely, reputable and leading author of the new novel in Persian ... my good friend Reza Ghasemi .... tonight in Los Angeles on November 15

با نویسنده دوست داشتنی ، خوشنام و پیشرو در رمان نوین فارسی ...دوست خوبم رضا قاسمی....همین امشب ١۵ نوامبر در لس آنجلس — 

 

کلمات کلیدی: رضا قاسمی
 
Memorial poem for young artists died " yellow dogs band"
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢  
Memorial poem for young artists died " yellow dogs band":
 

چه ناباورانه،
سگهای زرد ،
شقیقه هایشان را ،
در اوج غربت،
و فراوانی فرصت،
قرمز نقاشی کردند ،
و ما هنوز می پرسیم :
"کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد؟!!!"

فرزاد حسنی/11نوامبر 2013

کلمات کلیدی: yellow dog
 
با بانو گلی ترقی و خاطرات پراکنده اش
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢  
با بانو گلی ترقی و خاطرات پراکنده اش 
 

یکشنبه عصر در دانشگاه یو سی ال ای بانو گلی ترقی میهمانمان کرد به خاطرات پراکنده اش از نوشتن و او بخش هایی از واقعیات داستان نویسی اش را با علاقمندان به ادبیات و داستان به اشتراک گذاشت؛ از "خاطرات پراکنده" و "دو دنیا" و "خواب زمستانی" و "چگوارا" و تعدادی از کاراکترهای داستان های شیرین و دوست داشتنی و نوستالژیکش گفت از "انار بانو چناری" حرف زد و خیلی کاراکترهای دیگری که از زندگی واقعی الهام گرفته بود و با تخیل ظریف و شگرفش در هم آمیخته بود تا به آنها شکل داستان بدهد . بعد از سخنرانی دقایقی کوتاه با او به گفتگو نشستم . از خاطره دو بار دیدارمان گفتم . به خاطر تغییر چهره به خاطر نیاورد. گفتم در پاریس میهمان خانه اش بودم .
گفت: خاطرم نیست .و بعد پرسید :تنهایی آمده بودی ؟
گفتم بله. 
گفت: من خانه تنها بودم ؟
گفتم بله .
بعد به شوخی و طنز ظریف همیشگی اش گفت :آن وقت چکار کردیم ؟
خندیدم و گفتم :چای خوردیم . 
گفت :همین ؟
گفتم :شیرینی هم خوردیم . 
گفت :همین ؟
گفتم: از داستان هایتان جرف زدیم و بعد رسیدیم به "درخت گلابی" .
گفت :همین ؟ 
گفتم :زنگ زدیم به آن یکی گلی و حرف زدیم درباره درخت گلابی .
گفت :اسمت چه بود ؟ 
اسمم را گفتم و گفت :آهان یادم آمد ولی این شکلی نبودی که ؟!

 

کلمات کلیدی: گلی ترقی
 
میزبانی ادبیات
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢  
میزبانی ادبیات 
 

از حوالی لادفانس تا شهر فرشتگان ....
به زودی و همین روزها میزبان رضا قاسمی عزیزم خواهم بود اگر قابل باشم البته به همراه جمعی از بهترین دوستانم....روز شنبه را از دست ندهید .در دانشگاه یو سی ال ای خالق شاهکار "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" با شما سخن خواهد گفت.....همه شما دعوتید برای این عصر با شکوه دور همی و گوش سپردن به موضوع ادبیات و داستان از زبان رضا قاسمی ....شنبه 16 نوامبر ساعت 4 عصر///

.Time4:00pm......Saturday, November 16, 2013
UCLA Dodd Hall 121

 
تکه ای از خاطرات مکتوب من در دیدار با رضا قاسمی -پاریس دی ماه 1389-:
«ادبیات برای رضا قاسمی مهم است،مثل همه چیزهایی که در طول این سال ها به سمتشان رفته و اما در مقام قیاس از همه آنها مهم تر .شاید برای همین است که در "همنوایی...." می نویسد :
«ترس از ادبیات قوی تر است تا ترس از روز داوری»
از او می پرسم چرا به زبان بیگانه ننوشته و می گوید :
«مساله من با مخاطب ایرانی است .»

                                                                           -عکس از فرزاد حسنی-
 


 
درس های عملی و معرفتی معلمان ینگه دنیا
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢  
درس های عملی و معرفتی معلمان ینگه دنیا
 

چند روز پیش به دعوت گیتی جان رفتیم به یک کارواش ویژه برای شستشوی ماشینمان. ورودی کارواش چند دختر و پسر نوجوان با پلاکاردهای رنگی،دعوتتان می کردند برای ورود به محوطه و صد البته لبخند شیرینی هم به لب داشتند . بعد از ورود یکی از والدین کودکان به شما خوش آمد می گفت و در نوبت شستشو قرار می گرفتید.
وقتی نوبت به شما می رسید ابتدا معلم بچه ها ماشین را خیس می کرد و بعد بچه ها مثل مور و ملخ از هر طرف هر کدام با یک ابر مملو از کف می افتادند به جان ماشین . یکی نردبان می گذاشت می رفت سقف را می شست و یکی خم می شد و لاستیک ها را می شست و بعد از آبگیری نهایی می رفتی جلوتر تا بیست سی نفر بیفتند به جان ماشین برای خشک کردنش . در تمام این مراحل توی ماشین نشسته بودم و به شور و شوق و هیجان و لبخندشان نگاه می کردم . گاهی به روی هم آب می پاشیدند حین کار و گاه شیطنتی کودکانه می کردند . چند تایی از والدین هم آمده بودند برای کمک .
اما موضوع از چه قرار بود ؟
این کودکان به پیشنهاد معلم خودشان برای تامین بودجه کلاس موسیقی ،که در معرض تعطیلی قرار گرفته بود،تصمیم به این کار گرفته بودند و والدین بچه ها نیز به خوبی از این کار حمایت کرده و با کمک در روز برنامه یا خرید بلیط، حمایت خودشان را به صورت عملی نشان داده بودند. معلم مهربان این کلاس با کار و تلاش مثال زدنی (ماشین شستن) به بچه ها یاد می داد که کار کردن (هر کاری )ارزشمند و محترم است و برای اینکه چیزی را به دست بیاوری باید تلاش کنی و البته می توانی جلوی کاستی و نقص را با تلاش و کوشش بگیری و با کمبود کنار نیایی بلکه با تلاش آن را مرتفع کنی.
حاصل 6 ساعت کار بچه ها شستن بیش از 300 ماشین و جمع آوری 3هزار دلار بود که بخش قابل توجهی از هزینه کلاس در معرض تعطیلی را تامین کرد . 
عکس من را می بینید از شستن ماشین گیتی جان.
 
 

کلمات کلیدی:
 
با همایون ارشادی و درخت گلابی
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢  
با همایون ارشادی و درخت گلابی
 

همایون ارشادی برای من یعنی "درخت گلابی" یعنی "میم" و یعنی حکایت ناب همکاری ادبی و هنری "داریوش مهرجویی" و نویسنده محبوبم"گلی ترقی" نویسنده مایوسی که زیر درخت گلابی می نشیند و به اندازه همه نانوشته ها قصه دارد و تنها و تنها بوی کتانی "میم" حالش را خوب می کند که می توانست بالای درخت گلابی نشسته باشد ...یواشکی...
دیدار اتفاقی و جالب با همایون ارشادی عزیز امشب در لس آنجلس
تکه زیبا و جانانه ای از داستان درخت گلابی که توصیه می کنم به خواندنش:

«صدای خش خش علف های بلند می آید. «میم» میان ستاره ها شناور است. مرغی در دوردست می خواند. خواب و بیدارم. فشار کهنه ای که روز و شب روی قلبم بود، مثل مه صبحگاهی، آرام آرام، از روی سینه ام بر می خیزد و ناپدید می شود. حسی ساده و سالم در جانم می نشیند و آرامش و خاموشیِ درخت گلابی به من نیز سرایت می کند. یک شب، یک ساعت فراغت، یک فرصتِ موقتی برای بودن و نگریستن، خالی از تب و تاب و ترس ودلهره، خالی از حساب و کتاب و میزان و مقیاس و اندازه، برایم کافی ست.

« میم» توی من می لولد. چنگولم می کشد. نوازشم می کند و می رود. آسمان آن چنان تهی زلال و کامل است، آن چنان یک دست و سبک، که خستگی ها، ذره ذره، از کف پا و سر انگشتانم به در می شوند- خستگیِ باستانی، موروثی. خوشم. خوبم. شنگول و منگولم. کجا هستم؟ هیچ جا. نیمه شب است یا نزدیک سحر؟ نمی دانم. انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه ی پر هیاهو نشسته ام، میان بی نهایت گذشته و بی نهایت فردا. نگاهم ازا جسام و اشیا، از دار و درخت و باغ و باغبان، از بنی آدم و های هویش، از زرق و برق و بوق ها، از حرف ها و بلندگوها و از خودم – خودِ فاضلِ روشنفکرِ هنرمندم. – فاصله گرفته است و خیره به پسری کوچک است که سرِ بلندترین درخت عالم نشسته و چشمش خیره به عنکبوتی صبور است که آرام و بی سر و صدا توری نازک می بافد.»

                       [ جایی دیگر، گلی ترقی، انتشارات نیلوفر، چاپ ششم، پاییز 1389]



 
درباره هالوین
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢  
درباره هالوین
 
هالووین یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر (نهم آبان) برگزار می‌شود. بسیاری از افراد در این شب لباس‌های عجیب و غیرمرسوم می‌پوشند و کودکان برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند.
یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده می‌شود.جشن هالووین که از دوهزار سال قبل تاکنون در چنین روزی میان غربیان برگزار می‌شود، بیان کننده اعتقاد پیشینیان آنان به جهان آخرت است. آخرین روز ماه اکتبر (نهم آبان ماه) زمان برگزاری یکی از جشن‌های مذهبی در کشورهای اروپایی و آمریکایی است که به نام هالووین (Halloween) یعنی روز همه مقدسین معروف است.
بنیانگذاران این جشن قوم سلتی بودند که سال‌ها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی می‌کردند. به روایت این قوم آغاز سال میلادی اول نوامبر است و با این اعتقاد آخرین شب سال یعنی سی و یکم اکتبر را زمان یادآوری از ارواح درگذشتگان قرار دادند و به این ترتیب جشنی برپا می‌کردند، همگی دور هم جمع می‌شدند، آتش می‌افروختند، قربانی می‌کردند و هر کس هر غذایی داشت با دیگران قسمت می‌کرد و همگی بر سر یک سفره می‌نشستند چراکه بر این باور بودند که در این شب راه میان دو جهان باز می‌شود و ارواح درگذشتگان‌شان نیز در این جمع حاضر می‌شوند و ارتزاق می‌کنند؛ پس کسانی که با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت می‌کردند مورد شفاعت درگذشتگان نزد خداوند قرار گرفته و تا پایان آن سال از گزند بدی‌ها و بلاها در امان می‌ماندند. نام این جشن سوون بود.
از دیگر مراسمی که در این بخش برگزار می‌شد که البته هر کدام بعدها تغییر کرده و به شکلی کاملاً دگرگون درآمد، می‌توان به این موارد اشاره کرد: پوشیدن لباس‌هایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی توسط کشیشان، خوردن سیب که سمبل پومانا (خدای میوه و درخت) بود و بردن باقی مانده‌های آتش و خاکستر به خانه‌ها با این نیت که آنها را از بدی‌ها و از سرمای زمستانی که در پیش بود در امان بدارد. در انتها کشیش‌ها با شب زنده‌داری، دعا و نماز آخرین شب سال را به پایان برده و ارواح مقدس را از برزخ به بهشت رهمنون می‌کردند.
— in Beverly Hills.

کلمات کلیدی: هالوین
 
حس و حال بنجامین باتن بودن !
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢  

حس و حال بنجامین باتن بودن

Sometimes, life plays with you. Sometimes you're playing with life. Life does not always joking with you. Sometimes in life you're joking.
For the fun of life, I decided to walk back. When I decided to live like "Benjamin Button". Maybe go back to the past, a sense of fun. Always afraid of returning to the past, but never scared of experimenting !
                         
         -FARZAD HASSANI/OCT2013-

*
*
*

گاهی مواقع، زندگی با تو بازی می کند . گاهی اوقات هم تو با زندگی بازی می کنی. زندگی همیشه نمی تواند با تو شوخی کند.گاهی وقت ها تو با زندگی شوخی می کنی. برای شوخی با زندگی، تصمیم گرفتم راه رفته را برگردم.
تصمیم گرفتم زمانی مثل "بنجامین باتن" زندگی کنم.شاید برگشتن به گذشته، حس جالبی باشد. همیشه از برگشتن به گذشته می ترسیدم اما هیچ وقت از تجربه کردن نترسیدم!
                                                                                                       -فرزاد حسنی /آبان 92-

کلمات کلیدی:
 
زلف رفت
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢  

زلف رفت

فقط به خاطر حضرت حافظ ...تفال قبل از تغییر چهره و جواب حضرتش..امید که در امان بمانیم از سیل غم با زلفی که صرف پاک کردن اشک شد و رفت:
«پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم»

 

 **برای مخاطب خاص از حضرت حافظ:

 « گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت،رفت

کلمات کلیدی:
 
شازده کوچولو و چشم های ما
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢  

شازده کوچولو و چشم های ما

 

 

 

 

«فقط با چشم دل می توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است
                                     ....از کتاب شازده کوچولو 

**بی ربط یا با ربط به جمله بالا /یکی از عکس های من از آناهیتا قزوینی زاده با دوربین بسیار ضعیف و نور بد.به نظرم ایشون بسیار خوش عکس هستند.عکس و جمله گویاست تا حد زیادی ...
 

 

کلمات کلیدی: