پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تئاتر مظلوم
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳  

تئاتر مظلوم

تئاتر مظلوم روی صحنه و کنار صحنه شهید داد...این بار در کابل:
هـر کُـجـا مــرز کــشـیـدند، شمـا پُـل بـزنید
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید
مـشتـی از خـاک بـخـارا و گِـلی از شیـراز
با هـم آرید و بـه مخـروبهٔ کـابـل بزنید
..
-شعر از شاعری افغانی -


کلمات کلیدی:
 
دور از خاک و جاری فرهنگ
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳  

دور از خاک و جاری فرهنگ

 

سخنان دکتر یوسف اباذری تکان دهنده و شگفت انگیز و با تلخی آمیخته به حقیقت و عصبیت خاص او در سخنرانی و پاسخ به سئوال ها و انتقادات نیز عجیب و شگفت آور بود همچنان که عکس العمل جوانان حاضر در سخنرانی به او نیز جالب توجه بود. این سخنرانی و عکس العمل های به آن بر آیند دقیقی از فضایی را که در آن زیسته ام و روز به روز در حال تغییر است ،می دهد. 
آنجا که روشنفکرانش اینچنین برافروخته و عصبی شده اند و مخاطبانشان اینچنین علنی در مقابلشان می ایستند و پاسخی در چنته برای او دارند. 
آنجا که روشنفکر توهین را حق کسانی می داند که لختی بعد از او توهین خواهد شنید.فاصله ها عجیب و عمیق شده است. هرم های ساختاری در حال انهدام است و خط های موازی سر بر آورده اند که رسیدنشان به هم با هیچ قانون فیزیکی میسر نیست.
این سخنرانی برآیندی است از تمام فضایی که در این دو سال در ان نبوده ام ،نزیسته ام و تنفس نکرده ام . جامعه ای به شدت در حال گذار با ساختاری منعطف و مظروف وار که اگر لختی از او غافل شوی در بازشناسی اش با دشواری بسیار دست و پنجه نرم خواهی کرد. 
اینچنین است که آنها که رفته اند با آنها که مانده اند فاصله زبانی و تفاهمی و ادراکی یافته اند و یکدیگر را خوب نمی فهمند. 
در تمام این دو سال سعی کرده ام پیگیر تمامی اخبار و اطلاعات داخلی باشم و به روز بمانم. این سخنرانی ثابت کرد که دور ماندن از خاک دور ماندن از خیلی چیزها را لاجرم به همراه دارد و دیگر اینکه علی رغم رشد و توسعه ابزارهای ارتباطی نظیر اینترنت خیلی از چیزها و وقایع و اتفاقات را باید از نزدیک دید و لمس کرد و بویید.
من در شگفت هستم ....مدت هاست که تمرکز بر روی مهاجران و رفتار و عادات و سبک و سیاق زندگی و داستان های معمولی و گاه شگفت انگیز زندگی اشان حواسم را از جاری روزمره فرهنگ در خاک دورم کرده بود. باید بیشتر و دقیق تر در در خاک بود دور از خاک......


 
دور از خاک و جاری فرهنگ
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳  

دور از خاک و جاری فرهنگ

 

سخنان دکتر یوسف اباذری تکان دهنده و با تلخی آمیخته به حقیقت همراه بود و  عصبیت خاص او در سخنرانی و پاسخ به سئوال ها و انتقادات نیز عجیب و شگفت آور بود؛ همچنان که عکس العمل جوانان حاضر در سخنرانی به او نیز جالب توجه بود.

این سخنرانی و عکس العمل های به آن بر آیند دقیقی از فضایی را که سالها در آن زیسته ام و از آن دورم و روز به روز در حال تغییر است ،می دهد.

آنجا که روشنفکرانش اینچنین برافروخته و عصبی شده اند و مخاطبانشان اینچنین علنی در مقابلشان می ایستند و پاسخی در چنته برای او دارند.

روشنفکرانی عصبی تر از دو سال پیش و ایضا جوانانی جسورتر.

آنجا که روشنفکر توهین را حق کسانی می داند که لختی بعد از او توهین خواهد شنید.فاصله ها عجیب و عمیق شده است. هرم های ساختاری در حال انهدام است و خط های موازی سر بر آورده اند و البت می توان اطمینان خاطر داشت که رسیدنشان به هم با هیچ قانون فیزیکی میسر نیست.

این سخنرانی برآیندی است از تمام فضایی که در این دو سال در آن نبوده ام ،نزیسته ام و تنفس نکرده ام .

جامعه ای به شدت در حال گذار با ساختاری منعطف و مظروف وار که اگر لختی از او غافل شوی در بازشناسی اش با دشواری بسیار دست و پنجه نرم خواهی کرد.

اینچنین است  آنها که رفته اند با آنها که مانده اند فاصله زبانی و تفاهمی و ادراکی یافته اند و یکدیگر را خوب نمی فهمند.زبان رفتار سایه اش سنگین تر شده به زبان گفتار.

در تمام این دو سال سعی کرده ام پیگیر تمامی اخبار و اطلاعات داخلی باشم و به روز بمانم. این سخنرانی ثابت کرد که دور ماندن از خاک دور ماندن از خیلی چیزها را لاجرم به همراه دارد و دیگر اینکه علی رغم رشد و توسعه ابزارهای ارتباطی نظیر اینترنت خیلی از چیزها و وقایع و اتفاقات را باید از نزدیک دید و لمس کرد و بویید.

من در شگفت هستم ....مدت هاست که تمرکز بر روی مهاجران و رفتار و عادات و سبک و سیاق زندگی و داستان های معمولی و گاه شگفت انگیز زندگی اشان حواسم را از جاری روزمره فرهنگ در خاک دورم کرده بود. باید بیشتر و دقیق تر در در خاک بود دور از خاک......


کلمات کلیدی:
 
به این عکس خوب نگاه کن
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳  

به این عکس خوب نگاه کن ...


ببین داره میگه عمو ! به جان خودم ...نگاه کن ! داره میگه عمو!
میگه پس کوشی عمو؟چرا احساس می کنم اینجا کنارم هستی اما نمی بینمت؟
بعدشم می خواد بگه عمو چقدر دوستم داری ؟
و عمو حتما جواب میده هستم عمو ....هستم .تنم رو نمی تونم تکون بدم اما با روحم که می تونم بهت سربزنم .می خوای بدونی چقدر دوست دارم عمو؟از اینجا تا ته کهکشان همسایه همسایه همسایه کهکشان شیری خودمون مورچه کنار هم بچین... ببین چقدر میشه؟...اونقدر دوستت دارم عمو ....آره

-از سری مکالمات سری عمو فرزاد با برادرزاده اش-


کلمات کلیدی: