پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

برای جهانی که رفت و دیگر نخواهد آمد

 

فروردین تلخی است برای دنیای هنر و تلخ ترین حادثه اش گویا دیروز اتفاق افتاد و خبرش را همین چند ساعت پیش شنیدم .بعداز رضا کرم رضایی ،محمود بنفشه خواه و کیومرث ملک مطیعی این بار جهان رفت ،آن هم در غربت .

جهان(جهانگیر)قشقایی هنرمند و خواننده شیرازی ساکن لس آنجلس در سن 55سالگی ساعت 21 شب 22 فروردین، در اثر ایست قلبی در شهر لس آنجلس از دنیا رفت .

خبر کوتاه است و تکراری .مگر بارها و بارها این جور خبرها را نشنیده ایم که شنیده ایم .

اما این یکی برای من تلخ تر و دردناک تر بود که جهان را با آن سبیل کلاسیک و قیافه ویژه اش نوعی خاص و غریب دوست داشتم . رابطه ام با خوانندگان مقیم لس آنجلس که سا لهاست دیگر زبان مادری را به سختی به یاد می آورند زیاد جالب نیست و در طول این سال ها با تعداد اندکی از آنها ارتباط برقرار می کنم و موسیقیشان را می فهمم .یکی از این اندک خواننده های لس آنجلس نشین که دوستش داشتم جهان بود . به خاطر سادگی و روانی خواندن و شیوایی و دلنشینی ترانه هایی که برای خواندن انتخاب می کرد . ترانه هایی که گاه از وزن و قافیه قوی و پرمایه ای برخوردار نبودند اما همیشه با صدای او به دل می نشست .

بعضی ها جوری می خوانند که بی خودی به دل می نشیند . جهان از این دسته خوانندگان بود .

چند وقت پیش ایران بود . چندین بار تلاش کرده بود برای همیشه به ایران برگردد و مجوز بگیرد و کارش را اینجا ادامه بدهد .

خیلی دوست داشتم می دیدمش .زمستان درگیری فراوانی داشتم و نفهمیدم کی آمد و کی رفت . مدتی در تهران و بعد در شیراز بود و فرصت دیدار با جهانی که دوستش داشتم هیچ وقت فراهم نشد . دیدار ماند به قیامت .

جهان شاید در موسیقی سنتی و پاپ ما از نظر هنری جایگاه والا و بزرگی نداشته باشد ،اما شک نکنید ترانه هایش برای همیشه دلنشین و دوست داشتنی و شیوا باقی خواهد ماند .این هنرِ دلی کار کردن است .خدایش بیامرزاد ..کاش می شد در ایران و زادگاهش به آرامش می رسید . غربت خاک بیگانه برای جهان غربت نشین ما سنگین است .کاش می شد !

این هم متن چند ترانه ای که با آنها خاطرات زیادی داشته ام ،این چند ترانه اندک ترانه های لس آنجلسی بود که توی سی دی ماشین می گذاشتم و بارها و بارها در راه های پرپیچ و خم چالوس به آن ها گوش جان سپرده ام ب . به احترامش تمام قد می ایستیم و این چهار ترانه را با تمام وجود گوش می کنیم .این بهترین پاسداشت برای یک هنرمند غربت نشین ودر غربت رفته است .

 

(1)

وای از سفر

وقتی دل غریب و تنهاست ،بی کس و دربه دره

دورتو پر می زنه ،از همه جا بی خبره

اشکم از آب زلال چشمه ها تازه تره

نازنینم،نازنینم

این چه وقت سفره

مقتی می گی همین روزا می خوام برم به یک سفر

اسم سفر رو میاری دق می کنم از این سفر

یه جور برو نبینمت

می میره دل،میفته خونم گردنت

کی اونجا پیشوازت میاد ،الهی پیشمرگت بشم

کی اونجا قربونت می شه ،الی قربونت بشم

به حرمت عاشقیا ،لحظه ی دلواپسیا

به برکت سفره عشق ،اون شور و دلبستکیا

بزار بازم فدات بشم ،الهی من فدات بشم

وای از سفر وای از سفر ...........آخ از سفر !

 

(2)

پُر شعر

تو چشم تو یه حادثه است

که از ستاره سرتره

نجابتی تو چشماته که آبرومو می خره

خاطره هام مال خودم ،تموم شعرم مال تو

اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو

واسه چشمات پرشعرم ،تو دلیل قصه هامی

هر نفس همنفس تو ،مثل غم توی صدامی

نازکَم از تو نوشتم ،گل من ،ترانه ای تو

مثل تنهایی عاشق ،پرعاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق ،گلایه هاتو خط بزن تا آرزوی آخرین

اگه پر از مصیبتی ،غماتو هدیه کن به من، تا آبرومو می خری

یه نیمه جون زخمیم بیابیا نفس بده ،نفس تویی ،هوا تویی

داغ چشاتو واکنو و ستاره ها مو پس بده ،که مالک صدام تویی

واسه چشمات پرشعرم ،تو دلیل قصه هامی

هر نفس همنفس تو ،مثل غم توی صدامی

نازکم از تو نوشتم ،گل من ترانه ای تو

مثل تنهایی عاشق ،پرعاشقانه ای تو

 

(3)

بی تو

بی تو ترانه پُرگریه است ،خیلی سخته از تو خوندن

بی تو درمونده و خسته ،زخمی از تاب و تب موندن و رفتن

ای غم دنیا مثل رویا توی چشمای تو پنهون

بی تو نفس دیده ی زندون، نذر تو عاشقی این دلِ داغون

آرزویی که ندارم ،به جز از نور نگاهت به شب من

نفسه من بی تو می گیره ،چشم من مونده به راهت تو شب من

انتظاری که کشیدم همه با اشک تو کابوس شب من

شب من بی تو می میره ،شده چشمای تو فانوس شب من

تو رو به دنیا نمی دم ،بسه هر چی سختی دیدم

ای تو از همه خودی تر، با تو از قفس پریدم

بی صدا به پات شکستم ،دل به چشمای تو بستم

خط بزن تنهاییامو ،که به پای تو نشستم

 

(4)

شهر قصه

کجای قصه ای خاتون ؟تو نیستی خونمون سرده

تو این روزهای تنهایی ،دلم با غشه سر کرده

نمی خوام اشکام آروم شه ،دلم از غصه بی زاره

نزار دستای این پاییز منو از ریشه برداره

تو رفتی بی تو اما سر نمیشه ،گلِ اشکای من پرپرنمیشه

نگو این فاصله آخر نمیشه ،ببین دیگه از این بدتر نمیشه

تو عشقو یاد من دادی ،منو از من جدا کردی

حالا دوری ولی باید به شهر قصه برگردی

تمام حرف من اینه بدون تو نمی مونم

اگه دلگیری از حرفام ،من از حرفام پشیمونم

تو رفتی بی تو اما سر نمیشه ،گلِ اشکای من پرپرنمیشه

نگو این فاصله آخر نمیشه ،ببین دیگه از این بدتر نمیشه