پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧  

 

اول -

: فکر کردی چی ننه؟ کسی از مردن ما ناراحت میشه؟ نه ننه... سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه دفه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته... این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره

[ قیصر- مسعود کیمیایی ]

 

 

دوم - باورش سخته ...قیصر کی ساخته شد ؟ بیش از سه دهه پیش و نزدیک به چهار دهه قبل . اما مقصودم از آوردن این قسمت از دیالوگ فیلم قیصر -که لابد همه علاقمندان به این فیلم عاشق این قسمت از فیل هستند – چیه ؟ راستش منظورم از آوردن این بخش جمله آخر قیصر بود : "این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره "

قیصر این جمله رو اون زمون گفت اما حالا تو این دوره زمونه این جمله بیشتر از گذشته مصداق پیدا کرده یا نه این دیالوگ همچنان بعد از چهار دهه تر و تازه باقی مانده و درروح ایرانی جماعت نهادینه شده :از زمان قیصر تا به حال !

مردم ما دیگه حوصله قصه شنفتن ندارن . اینو از سلیقه مخاطبین امروز می شه فهمید . کتابخوان ها کمتر شدن داریم دوباره می رسیم به حکایت اون کتابفروش که وقتی ازش راجع به کسب و کارش پرسیدند گفت :خراب

و وقتی علت را جویا شدند گفت : اونایی که سواد دارند پول ندارن کتاب بخرن و اونایی که پول دارن سواد ندارن که کتاب بخرن .

این حکایت هر چند قدیمی است و قدمتش باید به چند دهه پیش برسه اما امروز هم مصداق داره – هرچند که بالای 85 درصد جمعیت امروز ما سواد داند – به نظر نمی رسه بشه خواندن و نوشتن رو به عنوان سواد تلقی کرد . در بین قشری که خواندن و نوشتن رو بلدند چند درصد کتاب می خونند و چند درصد کتابخون مستمر هستند ؟پاسخ خیلی تلخ خواهد بود .

اما اگر از جمعیت -که در خواندن اوضاع خوبی ندارند – که بگذریم و بخواهیم روی اون قشر اندک کتاب خون تمرکز کنیم هم با اوضاع جالبی روبرو نیستیم .

سلیقه کتابخون امروز معناش عوض شده . اینو از کتابهای پرفروش امروز روز بازار کتاب میشه حدس زد – از عنوان پرفروش برداشت غلط نکنید مقصورد از پرفروش شدن یک کتاب یعنی رسیدن به حداکثر تیراژ بیست هزار نسخه در خوشبینانه ترین حالت – خواننده های امروز رتن به سراغ موجز خوانی . شای این از آثار دنیای پرشتاب و گذر باشه یا از اوضاع روزگار که خواننده حوصله و وقت تمرکز روی نوشته های بلند و عمیق رو نداره .

یه نگاه به کتاب های پرفروش امروز بیندازید . اغلب داستانهای کوتاه در لیست کتابهای پرطرفدار قرار میگیره و اگر رمان هم استقبال بشه اغلب رمانهای کوتاه و در حداکثر 200 تا 300 صفحه مخاطب رو جلب میکنه .

در بعد محتوا هم جالبه خواننده های امروز بیشتر علاقمند به نوشته هایی هستند که ساده و بی پرده با خواننده صحبت می کنه اونهم نه صحبت های عجیب و غریب بلکه صحبت از روزمرگی و از چیزی که خواننده شهر نشین ما خوب میتونه اونو لمس کنه .از کوچه و خیابون و کافی شاپهاو فیلم های روز و بازیگران و ماهواره و طلاق و عاشقیت های الکی و...

راستی دلیل جذب مخاطب به سوی این کتابها چیه ؟ چرا مثلا کتاب "ها کردن از پیمان هوشمند زاده " یا "کافه پری دریایی از میترا الیاتی " یا "عاشقیت در پاورقی از مهسا محبعلی " یا "کافه پیانو از فرهاد جعفری " یا ...(بازم مثال بزنم )در عین سادگی روایی و در عین اینکه هیچ ادعایی هم در انتقال پیام عمیق فلسفی و عاطفی و احساسی ندارند مخاطب امروز رو جذب می کنه . شاید مخاطب امروز مشتاقانه تلاش می کنه از مفاهیم عمیق دور بشه  برای همین از این کتاب ها که از امروز خود مخاطب سخن میگه استقبال میکنه .

هر چه قواعد نگارشی کمتر رعایت بشه ، هر چه ساده نویسی و جملات عامیانه از زبان قهرمان های داستان بیشتر بیرون بیاد (بدون اینکه تو گیومه محصور بشه ) و هر چه از زندگی شهری و مشکلات آن بیشتر سخن رانده بشه مخاطب جذبش می شه و به قول حمید هامون کاری نداره که به سر عشق چی اومد . می خواد فقط بخونه و تموم شه حکایت و بعد از تموم شدنش هم اصلا فکرش مشغول کتاب نمیشه ولو برای چند روز .

همین کتابخوان های حرفه ای سلیقشون تو فیلم دیدن هم تغییر کرده .امروز مد شده که اغلبشون فیلم های کارتونی هالیوود رو می بینن و کلی" به به" و" چه چه "میگن و حتی اونایی که دستی بر قلم دارند یاداشت هایی هم راجع به این فیلم ها می نویسن . دیگه کسی از "کازابلانکا" و "برباد رفته" و "سکوت بره ها" و ...حرفی نمیزنه . تو این قسمت خوانند ایرانی داره ظاهرا سلیقش رو با مخاطب جهانی یکسان و در واقع تنظیم میکنه . فیلم هایی که اسکارو می برن میشن :"خون به پا خواهد شد "یا "پیرمردها وطن ندارند " و قهرمان امروز سینمای جهان میشه "خاویر باردن "( که نمی دونه از کجا اومده و کجا باید بره و اصولا آیا کاری جز کشتن داره یا نه و در آخر فیلم با دستی که استخوانش بیرون زده در چهارراهی دور می شود و می رود )یا "پاندای کونگ فو کار " یا "مرحوم هت لجر " در جوکر شوالیه تاریکی .

می دونم مخاطب امروز با این نوع سلیقه فاصله داره ولی در ظاهر سعی میکنه خودش رو به این چیزها علاقمند نشون بده .

ساده نویسی خیلی خوبه و می تونه موثر باشه در دوران فعلی ولی یادمون باشه که ماندگار نخواهد بود .

یادمه یه زمانی کتابهای ژورنالیستی خیلی مد شده بود . از کتاب های گنجی –مثل عالیجناب سرخپوش – تا کتاب های محمد قوچانی و عماد باقی و البته "شوکران اصلاح" عبدا..نوری(که این یکی توضیحات وی بود در دادگاه) یا کتاب مهاجرانی (در باب استیضاح وی ) و مرتب تجدید چاپ می شد . اما امروز کسی حرفی از اونا به میون نمیاره چون تاریخ مصرفش کذشته .حتی زبان نویسنده اون کتابه ا امروز که کمتر از 10 سال از نوشتنشون میگذره نمی تونه با مخاطب امروزی ارتباط بر قرار کنه . کدوم اون کتاب های پرطرفدار اون روزگاردر دو سه سال اخیر تجدید چاپ شدن ؟ می ترسم کتاب های امروز ما هم به سرنوشت اسلاف یک دهه پیش خودش دچار بشه .

نویسنده های امروز چون می دونند به قول قیصر کسی حوصله قصه شنفتن نداره سعی می کنند روزمرگی رو در قالب و ظاهر داستان ارائه کنند و مخاطب امروز –با این اوضاع روحی – اونو می پسنده .

به نظر میرسه باید اتفاقی بیفته . باید یه جوری حوصله مخاطب برای قصه شنفتن برانگیخته بشه . باید قصه ای پرداخته بشه که مخاطب رو جذب کنه .نه امروز بلکه برای فردا . باید مخاطب امروز دلش بیاد کتابی رو که خونده تو کتاب خونش یادگاری نگه داره نه اینکه بعد از خوندنش اون به یکی دیگه بده یا بندازه کناری ...مشکل چیه یا کجاست ؟ یه حرفهایی رو زدم ،سریع تایپ کردم و می دونم که آسمون و ریسمون بافتم اما خوب بافتم .