پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تلطیف فضای دانشگاه ها و رابطه استاد و دانشجو
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧  

در رابطه با راستای اینکه اخیرا فضای دانشجویی بخاطر برخی رفتارهای .....برخی افراد کمی تا قسمتی ابری شده و ما نتایج این ابرهای سیاه را در آسمان این فضا در چند روز آتی به طرق مختلف و از طریق اینترنت و ماهواره و بولوتوث و غیره شاهد بوده ایم و به مناسبت تلطیف این فضا داستان کوچکی در ارتباط با رابطه دانشجویان و اساتید در بلاد فرنگ تقدیم حضور می کنم تا بتوانیم از این دو نوع رابطه یک نتیجه گیری اخلاقی کنیم ..ضمنا دانشگاه جای درس خواندن است و افراد شاغل در این فضای فرهنگی نیز باید بدانند که در خدمت دانشجویان هستند و نه در ....(شرمم میاد بنویسم ) :

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!


کلمات کلیدی: