پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

سه زن :ازفاصله میان حماقت کودکانه و حماقت ریشه دار
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧  

سه زن

ازفاصله میان حماقت کودکانه و حماقت ریشه دار

 

سه زن قصه روزگار ماست... قصه دورانی که سه نسل در آن به سر می برند...
سه نسل با فاصله های دور و دراز از هم... نگرانم... اگر نتوانیم همدیگر را پیدا کنیم...
از ایرانمان نه نامی ماند نه نشانی... نسل جوان پرنشاط و پر قدرت ما می دانند و می توانند از این ورطه ما را به سلامت بدر برند... دستهایمان را در دستهایشان می گذاریم تا نسل من را با خودشان همراه کنند...نسل ما باید به نسل جوان اعتقاد پیدا کند و نسل جوان باید گناه ندانم کاری ما را ببخشد..
.(از یادداشت معرفی فیم در سایت بامداد فیلم )

پریشب فرصتی دست داد که به سینما بروم و چون به آخرین سانس رسیده بودم چاره ای نداشتم برای اینکه فیلم" سه زن " رو انتخاب کنم . به نظر انتخاب خوبی می آمد با بازیگرای معروفی چون نیکی کریمی –رضا کیانیان – شاهرخ فروتنیان – مهران رجبی –آتیلا پسیانی – پگاه آهنگرانی – صابر ابر -بابک حمیدیان –مریم بوبانی و..می بینید که جمع کردن این همه اسم در کنار هم و دیدن فهرست بازیگرا ممکن هر کسی رو ترغیب کنه به دیدن فیلم

اما قبل از اینکه به فیلم بپردازم کمی بگم از کارگردان فیلم منیژه خانوم حکمت :میدونید که یک کار بلند و البته مهم سینمایی تو کارنامه اش داشت به نام "زندان زنان" که از نگاه بسیاری از مخاطبان عام و خاص کاری مقبول شناخته شده بود .

طبیعی بود بعد از چند سال انتظار مخاطب توقع دارد کاری فراتر از "زندان زنان" و یا حداقل در همان سطح ببیند . منیژه خانم با غوغا و اخبار فراوان در حاشیه فیلم ،کار را کلید زد و در طول ساخت نیز بارها با ارتباط مناسب با نشریات اخبار و گزارش هایی از ساخت ارائه داد . بعد با شیوه ای که اخیرا مرسوم شده تلاش کرد بدون شرکت دادن فیلم در جشنواره آن را مستقیم برای اکران آماده کند و بعد از اخذ مجوزهای لازم شروع به طراحی یک کمپین و پلن تبلیغاتی مناسب برای این فیلم کرد.

تبلیغ در صفحه اصلی پرشین بلاگ و نیز تمام وبلاگ های شخصی و حتی شمارشگر های وبلاگ ها و نیز تبلیغ در برخی سایت های اینترنتی شیوه خوبی بود برای جذب مخاطبین خاص و به نظر می رسد منیژه در این بخش ابتکار عمل را خوب به دست گرفت چرا که مخاطبین فیلم او یقینا می تواند از بین وبلاگ خوانها و وبلاگ نویس ها  برای دیدن فیلم به نحو موثرتری تشویق و ترغیب شود تا مردم عادی .

منیژه به این اکتفا نکرد تراکت های کوچک دورنگ و دوطرفه ای چاپ کرد با عکس بازیگران فیلم و در پشت تراکت نیز اسم سینماهای نمایش دهنده و شماره تماسشون رو و شروع کرد با سیستم توزیع سنتی و با استفاده از کارت پخش کن ها اون تراکت رو به صورت خانه به خانه در سطح تهران (– در شمال و شمال غرب تهران من شاهد بودم – ) توزیع کردن که فکر بسیار خوبی بود و باید تحسین کرد این روش را .بعد از آن راه انداختن سایت اینترنتی که در لینک هایی که در پرشین بلاگ گذاشته به اون ارجاع داده میشه و شما فکر می کنید که این سایت فیلم سه زنه در حالیکه این سایت معرفی بامداد فیلم است تا معرفی فیلم" سه زن " و این کار یک ضعف بود تو کار .به نظر میرسه منیژه با این کار میخواسته با یک تیز سه نشون بزنه اول "بامداد فیلم" رو معرفی کنه دوم "منیژه حکمت" رو و سوم فیلم "سه زن" رو .راهکار دیگر منیزه حکمت بکارگیری بیلبوردهای تبلیغاتی و نیز تابلوهای روی پل های عابر پیاده بود که منقوش به تصویر گرافیکی دختر خانمشون "پگاه آهنگرانی"بود و پشت سرش "نیکی کریمی" و بعد در انتها "مریم بوبانی" که با اون گل زرد کنار گوش پگاه بیشتر خودنمایی می کردو جلب توجه .

اما با دیدن فیلم به یکی دیگر ازتمهیدات منیژه نیز پی بردم . در لیست بازیگران به اسامی معروفی برمی خوریم و انتظار دیدن فیلمی با بازی ونها رو داریم . اما در عمل با چیز دیگری مواجه می شویم ."رضا کیانیان" تنها در یک سکانس بازی دارد .یک بازی کاملا معمولی و مشخص است که صبح رفته سرلوکیشن و متن رو دیده و حتی حفظ نکرده و بعد رفته جلو دوربین . بازی محدود "صابر ابر" و "آتیلا پسیانی" و حتی" شاهرخ فروتنیان"  نیز بیشتر به نظر پر کردن لیست فیلم است از بازیگران مطرح . این بکارگیری بازیگران برای یک و یا چند سکانس محدود رویه خوبی است برای جذب مخاطب ولی در عمل وقتی مخاطب فیلم رو می بینه و متوجه میشه بازیگر محبوبش نقشی کمتر از حد انتظارش داره بدجوری میخوره تو حالش .

من اگر جای منیژه بودم و می دونستم که آگاهانه دارم از این ترفند برای جلب مخاطب استفاده می کنم تو تبلیغات فیلم هم این ترفند را بکار می گرفتم تا بیش از این حال مخاطب رو بگیرم .مثلا تو پوستر می نوشتم : سه زن با بازی نیکی کریمی و رضا کیانیان و بازی متفاوتی از پگاه آهنگرانی و صابر ابر

بگذریم و برسیم به خود فیلم :

اول فیلم شاهد "نیکی کریمی" پریشان هستیم با موه های وزوزی که از دو طرف ریخته و یک روسری گله گشاد روی سرش – من تا به حال کمتر زنی رو دیدم اینطوری موهاش رو درست کنه و در اماکن عمومی و محل کار و بازار تردد کنه مگر در مواقعی که به یک عروسی میره – و در سکانس های بعدی دخترش رو می بینیم که "پگاه آهنگرانی" بازی میکنه با همون حالت موها و البته از نظر قیافه که اصلا با مادر محترمشون تو فیلم قابل مقاسه نیست .ظاهرا قرار بود "هدیه تهرانی" نقش رو بازی کنه که به دلایلی انصراف میده و "نیکی کریمی" جایگزین میشه .

اصرار منیژه برای بازی دخترش در این نقش اصلا معلوم نیست . پگاه متاسفانه هر چه بزرگتر میشه از نظر فیس و قیافه از حالت دخترانه خودش داره خارج میشه .قیافش ،حالت فک و دهانش و صورتش از تصویر ی که ما از فیلم دختری با کفشهای کتانی سراغ داریم زمین تا آسمون فرق کرده . بازی بسیار ضعیف و سرد و بی روح پگاه به خوبی نشان می دهد که رویه بکارگیری بازیگر-فامیل در فیلم های کارگردان ها باید مورد بازنگری قرار گیرد . قرار نیست دختر یک کارگردان الزاما در هر فیلم مادر بازی کند .بازی کردن در چنین فیلمی نه چیزی به منیژه اضافه کرده و نه چیزی به پگاه .

در فیلمنامه ما به دو اسم برخورد می کنیم :"منیژه حکمت" و "داریوش عیاری" این دو اسم که یک نوع ترکیب عجیب و غریبی است بین یک کارگردان و یک فیلمبردار( که اتفاقا فیلمبردار نیز حاصل کار اوست )منجر به یک فیلمنامه مغشوش شده که حاصل کار نیز مبتنی بر همان فیلمنامه در آمده(آدم یاد ضرب المثل آشپز که دو تا شد ...میفته ) .هر چند که در لیست مشاورین کارگردان نیز به اسامی "مصطفی خرقه پوش" و نیز" کیانوش عیاری" برمی خوریم اما کارگردانی نیز از ضعف اساسی  رنج می برد برای نمونه در صحنه هایی که نیکی کریمی بازی خارج از خانه و در خیابان دارد بخصوص در خیابان های حوالی گلوبندک ،کارگردان به هیج عنوان نتوانسته جمعیت را کنترل کند و از جمعیت بازی بگیرد و تماشاگرها و مردم عادی با چهار چشم در حین بازی نیکی کریمی به او و یا دروبین زل زده اند و این زل زدن را در چندین سکانس می بینیم که نشان از ضعف مشهود کارگردان در کنترل صحنه ها دارد و حال آنکه کیانوش عیاری استاد بازی گرفتن از جمعیت و کنرتل جمعیت اسن و آدم نمی فهمد چه نوع مشاوره ای به منیژه داده.

اما یک ضعف اساسی دیگر فیلم :پگاه با اون قیافه که به یک دختر بیست و پنج شش ساله می خورد دختر "نیکی کریمی" است که با اون گریم و قیافه تو فیلم حداکثر 30 ساله دیده میشه و نیکی هم دختر "مریم بوبانی" است که حداکثر 50 ساله دیده میشه اما تو فیلم به صراحت گفته میشه که بوبانی 80 ساله است و بنابراین باید یک تبریک ویژه هم بگیم به گریمور .

دو نقش "شاهرخ فروتنیان" و "رضا کیانیان" به نوعی مبهم است .تماشگر احساس می کند که صحنه یا صحنه هایی از این میان حذف شده . معلوم نیست شاهرخ فروتنیان" همسر سابق نیکی کریمی است یا برادرش .همچنین "رضا کیانیان" نیز نقشش معلوم نیست .مشخص نیست که او چه ارتباطی با نیکی کریمی دارد .بیشتر به یک دوست و معشوق قدیمی می خورد .

برقرار کردن ارتباط سه نسل با یک فرش هم به نوعی یک تداعی معانی ذهنی و تاریخی را خواسته رقم بزند که صد البته به شدت ناموفق بوده .

قرار گرفتن "بابک حمیدیان" در قامت یک دندانپزشک سابق و باستان شناس فعلی با اون قیافه احمقانه و سیگار کنار کلاه و حرف های بیهوده تاریخ مصرف گذشته در مسیر پگاه نیز هیچ کمکی به داستان نکرده و انگار چند صحنه نوشته شده برای افزودن تایم فیلم . به راستی "بابک حمیدیان" با اون فلسفه احمقانش تو زندگی چه تاثیری می تونه روی پگاه بزاره که رسما خودش رو تو فیلم احمق معرفی می کنه و یا بالعکس .در سکانس آخر فیلم می بینیم که" بابک حمیدیان" بالاخره اون سیگار رو که چندین سکانس اعصاب تماشاگرا رو خورد کرده بود بالاخره آتیش میزنه و میکشه که یعنی ما عاشق شدیم ویا حداقل حالی به حالی شدیم ..بماندو البته این شاید از نظر کارگردان یک پایان به شدت عمیق و فلسفی باشد (!!!!!) .

صحنه پیدا کردن دختری روستایی با حالی نزار در داخل قبر در گورستان قدیمی روستا و بعد فهمیدن اینکه دختر مال یک روستای دیگر است و بردن و تحویل دادن دختر به خانواده و بعد مردن او  هدیه دادن فرش دختر به پگاه توسط مادرش نیز جزو احمقانه ترین صحنه های فیلم است که هیچ معنا و مفهومی از آن استنباط نمی شود جز اینکه کارگردان و نویسنده می خواسته هر طور شده آخر فیلم مادر و دختر و مادربزرگ حتما یک فرش داشته باشند تا پیوند نسل ها رقم بخورد .

از دیدن فیلم حسابی عصبانی شدم .روشنفکری خوب است اما خوب حد و مرزی دارد .روشنفکر می تواند برای خودش روشنفکر بماند اما وقتی محصولی را ارائه کرد (حالا هر محصولی فرقی نمی کند کتاب باشد یا فیلم )باید به شعور مخاطب و نیز جذب او هم بیندیشد .مگر اینکه بخواهد محصول را در در سطح خواص ارائه کند که اشکالی ندارد (مثل شعر خوندن "مهران مدیری" و شعر فهرست خریدش بین شعرای "حلقه دروس" و به به و چه چه گفتن شعرا برای مدیری یا طوفان )

با تمهیدات تبلیغاتی که نام بردم می بینیم که منیژه می خواهد مخاطب عام را جلب کند و به او بگوید که ببینید چه کارگردان روشنفکری تو این مملکت دارید.

حالا که چنین تدبیری از طرف منیژه صورت گرفته و خودش علاوه بر کارگردانی در نوشتن فیلمنامه و تهیه کنندگی هم سهمی دارد می فهمیم که سخت به جذب مخاطب اندیشیده اما بدون اینکه به حس و حال و شعور مخاطب درست اندیشیده باشد :

فاصله "منیژه حکمت" در "زندان زنان" با "سه زن" مثل فاصله معصومیت و حماقت کودکانه "پگاه آهنگرانی" است از "دختری با کفش های کتانی" تا چهره به هم ریخته و درب و داغون و حماقتی که بصورت عمیق تو صورت و بازیش ریشه دوانده، در فیلم "سه زن" ....

یه خبر جدید هم شنیدم که گویا منیژه خانم می خواد در نامه ای به شهرداری تهران از حمایت شهرداری از دو فیلم آوازگنجشک ها و دعوت (این دو فیلم با مشارکت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران ساخته شده )انتقاد کنه چرا که سینماهای بیشتر و بهتر رو به نمایش این دو فیلم اختصاص داده اند . منیژه جان زحمت نکش یه مقدار صبر کن ببین اصلا کف فروش رو بدست میاری یه نه بعد از کم بودن تعداد سینماها بنویس !!