پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

فریدونی که ما دوست داشتیم :شاعر مهربانی ها
ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧  

فریدونی که ما دوست داشتیم :شاعر مهربانی ها

امروز دوم آبان هشتاد و هفت هست و هشتمین سالمرگ شاعر مهربانی ها و دوست داشتن .شاعری که خود نیز دوست داشتنی بودو هست :"فریدون مشیری" را می گویم .

راستش قصد آن نداشتم که برای فریدون سالمرگ بنویسم و در برنامه وبلاگ نیز چنین چیزی نبود .حداقل دو یادداشت را برای روزهای آتی در ذهن داشتم که اینجا منتشر کنم .

اما چه چیزی باعث شد این یادداشت رو بنویسم ؟راستش اولیش شعری بود از خود فریدون مشیری که همین امشب خوندم و چون شب از نیمه گذشت و وقت به روز دگر رسید حیفم آمد چیزی درباره صاحب اثر ننویسم .(شعر را در پایان مطلب آورده ام )

از فریدون و زندگیش که اغلب می دانیم و می دانند . همین بس که در تقسیم بندی شاعران معاصر او را "شاعر مهربانی ها "مینامند و اشعارش حکایت از روحی آرام و مهربان و صفاجو دارد .

افتخار آشنایی ودیدن این شاعر بزرگ را در حیات پربارش نداشتم و چه حیف که "فریدون مشیری" را نیز همچون "احمد شاملو" در وفات و تشیع پیکرش همراه بودم و در لذتی که در خواندن اشعارشان برده ام  .

تشیع پیکر "فریدون مشیری" اما برای من به نوعی فارغ از تشیع پیکر شاملوی بزرگ بودو یک نوستالژی خاص است .خانواده محترم مشیری به نوعی تشیع پیکر را به جوانان سپرده بودند و ما در آن روز گروهی را برای این کار تدارک و بسیج کرده وبودیم و انصافا هم مراسم خوب و آبرومندانه برگزار شد .

مراسم از مقابل تالار وحدت شروع شد . از ساعت 9 صبح با حضور آمبولانس حامل پیکر مشیری میهمانان و دوستداران نیز در مراسم حضور یافتند . ابتدا "پرفوسور صادقی" استاد برجسته و جراح قلب معروف جهان که از سوئیس برای حضور در مراسم آمده بود جملات کوتاهی گفت و پس از آن "سید علی صالحی" و در آخر نیز "اقبال" همسر محترم مشیری با حالتی نزار و مریض جملاتی را برزبان آورد که حکایت از پریشانی او در فقدان فریدون داشت .

من در عین اینکه یکی از تشیع کنندگان اصلی بودم فیلمی نیز از این مراسم تهیه می کردم .

 بعد از اتمام سخنرانی های کوتاه پیکر او را بر دوش گرفتیم و از درب تالار وحدت خارج شدیم  .پیکر بر روی دوش ما جوانان قرار گرفته بود و خانواده محترم مشیری با اطمینان کامل به اینکه ما تلاش داریم تشیع پیکر با شکوهی را تدارک ببینیم در پشت ما به همراه سایر دوستداران و هنرمندان و بزرگان در حرکت بودند .

از پل هوایی که در جنب تالار وحدت بود وبه جنوب منتهی می شد به همراه پیکر بالا رفتیم . قصدمان این بود که به احترام نام و یادش مسافتی را پیاده او را تشیع کنیم.

در نیمه های راه "محمد رضا(سیاوش) شجریان" به همراه دخترش افسانه با گذر از جمعیت و هیاوهیوی آن به ما ملحق شد و چند قدمی را با ما همراهی کرد و سپس به خودرو خود برگشت تا مستقیم عازم بهشت زهرا شود .

برای دوستدارن فریدون اتوبوس هایی برای اعزام به بهشت زهرا و قطعه هنرمندان تدارک دیده شده بود .

بعد از تشیع پیکر و طی مقدرای مسیر پیکر به آمبولانش انتقال داده شد و به سمت بهشت زهرا حرکت کرد . در بهشت زهرا پیش از خا ک سپاری تعدای از دوستان و شاعران در سوگ فریدون سخنانی گفتند و شعرهایی را خواندند .

بعد از شعر خانی "سید علی صالحی" به اصرار فراوان ما جوانان علاقمند و مشتاق" شجریان" میکروفون به دست گرفت و چند جمله ای از فریدون گفت و بعد با اصرار فراوان ما برای خواندن مواجه شد .

وقتی جوانان به او گفتند برای شادی روحش این کار را بکن نتوانست و نخواست که ما را آزرده خاطر کند . باورتان نمی شود .

حتما گذرتان به بهشت زهرا افتاده و سیستم های صوتی معیوب و پر از ایراد آن را در دست نوحه خوان ها و مداح ها دیده ایدکه بارها با قطع و وصل صدا همراه است . شجریان با همان سیستم صوتی بر بالای پیکر فریدون آنچنان از جان و دل خواند که همه را مسحور خود کرد . فیلم این صحنه و حیرت و تعجب همه را دارم .خواننده های ارمزو ما اگر وجود دارند و در مورد وسعت صدا ،ادعایی بهتر است که این فیلم را ببینند تا خوب متوجه شوند که حنجره طلایی یعنی چه ؟

بعد از خاکسپاری نیز دو مراسم به یاد"فریدون مشیری" در مرکز گفتگوی تمدنها و خانه هنرمندان برپا شد که در برگزاری مراسم خانه هنرمندان یک مشارکت کوچولویی هم داشتم . میهمانان زیادی در این مراسم داشتیم که با میل و رضایت از اول مراسم حاضر بودند .

"عطا ا..مهاجرانی" وزیر ارشاد پر از حاشیه آن روزها میهمان ویژه ما بود . این در واقع اولین دیدار و آشنایی من با این "سید مکتوب نگار" بود که سخنرانی زیبایی هم انجام داد .

آشنایی با "سیمین بهبهانی" بانوی بزرگ و بی همتای شعروغزل ایران نیز از همین مراسم شروع شد و باعث افتخار اینکه این دوستی سالهای بعد نیز تدام یافت .

"شیرین عبادی" و "مهرانگیز کار" نیز بدون دعوت و به احترام نام و یاد فریدون در این مراسم حضور یافتند . آن روزها بانو "مهرانگیز کار" از "شیرین عبادی" مطرح تر و سر شناس تر بود . در حاشیه مراسم دو گفتگوی خوب با خانم ها کار و عبادی بصورت مصاحبه تصویری انجام دادم که متاسفانه بعدها تصویر آن پاک شد . اما خوب من و دوستان با بسیاری از دوستان فریدون عزیز از جمله "فرهاد فخرالدینی" و "علی هاشمی"،"پوران فرخزاد" ،"سیمین بهبهانی" ،"حسین علیزاده" ،"محمد رضا شجریان" و.. گفتگو کردیم و نیز با "بهار" دختر عزیز فریدون نیز گفتگویی داشتم .

اجرای مراسم بداهه خوانی و بداهه نوازی "شجریان" و "حسین علیزاده" بصورت دو نفره نیز بخش دیگری از این مراسم بود . آن روزها روزهای اغاز همکاری مشهور این دو استاد بزرگوار بود و بعد از ان طی چندین سال شاهد هنرنمایی این زوج هنرمند بودیم.

با توجه به محدودیت جا و فضا بسیاری از میهمانان در راهرو و طبقه پایین مستقر بودند و طبیعی است که در چنین ازدحامی ورود افرادی چون "شجریان" و "حسین علیزاده" و حتی "مهاجرانی" که آن روزها بسیار محبوب بود می توانست حادثه ساز شود .

طی طریق "شجریان" از ورودی خانه هنرمندان تا تالار کوچک بتهوون با مشقت بسیار همراه بود و دوستداران استاد بارها مانع ادامه مسیر او شدند .

این بداهه نوازی که با توجه به اوضاع روحی استاد شجریان که در فراغ فریدون عزادار بود، به اعتقاد من یکی از زیباترین اجراهای خصوصی وویژه استاد است .

تصویر کامل اجرای استاد علاوه بر دوربین من توسط دو دوربین دیگر نیز ثبت و ضبط شد اما نمی دانم چرا هیچگاه و در هیچ جایی منتشر نشد .

با توجه به حجم بالای گفتگوهایی که با بسیاری از میهمانان مراسم داشتم و نیز تصاویر و فیلم هایی که از مراسم های بزرگداشت و تشیع پیکر او داشتم می خواستم فیلمی کوتاه درباره این شاعر خوب ومهربانم بسازم . هشت سال گذشته و من هنوز نتوانسته ام این مهم را انجام دهم و فیلم ها هنوز در آرشیوم خاک می خورند . کاش می شد یک روز این کار را انجام دهم ،حداقل به احترام اعتمادی که خانواده مشیری به ما جوانها کرد و شاعر محبوب کوچه ها و مهتاب و مهربانی ها را برای وداع به ما سپرد ..کاش می شد .شک ندارم با تدوین مناسب، این فیلم از بسیاری از فیلم هایی که در یادبود شعرایی چون شاملو و یا خوانندگانی مثل فریدون فروغی ساخته شده بهتر و موثر تر خواهد بود اما کو گرفتای های روزمره که اجازه دهد به چینین کاری .

ودر آخر :

اونهایی که هر سال نزدیک سال نو کارت تبریک کاغذی منو با پست سفارشی دریافت کردند و یا بصورت الکترونیکی دیدن می دونند که "فرزاد" همیشه از دو شعر برای تبریک سال نو استفاده می کند .اولی رو که بارها ازم پرسیدن و حالا همه می دونند که از "دکتر شفیعی کدکنی" است و دومیش رو امروز اینجا می گم که متعلق به فریدون عزیز بود :

ای دل به کمال عشق آراستمت

وز هرچه به غیر عشق پیراستمت

یک عمر اگر سوختم و کاستمت

امروز چنان شدی که می خواستمت!

و در انتها این هم شعری از فریدون عزیز که سرشب شوق نوشتن این پست را در من برانگیخت. شما هم بخوانید و اگر لذتی بردید در بخش نظرات از فریدون عزیز برایم بنویسید :

 نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟
کجا باید صدا سر داد ؟
در زیر کدامین آسمان ،
روی کدامین کوه ؟
که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد !
کجا باید صدا سر داد ؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر ،آسمان کور است

 

نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم .
به دوشم گرچه بار غم توانفرساست
وجودم گرچه گردآلود سختی هاست

نمی خواهم از این جا دست بردارم !
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است .
دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق
با این مهر ، با این ماه
با این خاک با این آب ...
پیوسته است .
مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نیست
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست .
جهان بیمار و رنجور است .
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است .

نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم
بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم
خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم
چه فردائی ، چه دنیائی !
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ...

نمی خواهم بمیرم ، ای خدا !
ای آسمان !
ای شب !
نمی خواهم
نمی خواهم
نمی خواهم مگر زور است ؟