پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شرط عشق
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧  

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان
 
عصازنان به عیادت نامزدش میرفت واز درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کورشده بود. مردم میگفتند چه خوب عروسنازیبا همان بهتر که شوهرش نابیناباشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیارفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و
چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق رابه جا نیاوردم

 


کلمات کلیدی: