پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

چرا فیلم "کنعان" را دوست دارم؟
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧  

 

 چرا "کنعان "را دوست دارم ؟؟

 کنعان

نکته - به کسانی که این فیلم رو دیدن و نقدهایی راجع به فیلم خوندند، مطالعه  این یادداشت را پیشنهاد (و نه توصیه )می کنم .

کنعان را در جشنواره فیلم فجر دیدم . شاید باورتان نشود در ساعت سه بامداد در اریکه ایرانیان و پس از سه سانس تماشای فیلم های جشنواره و از حسن تصادف بعد از تماشای فیلم "به همین سادگی "از "رضا میرکریمی" و بابازی درخشان "هنگامه قاضیانی" عزیز . چرا می گویم حسن تصادف ؟                                                               "به همین سادگی"و "کنعان " به نظرم هر دو فیلمی است در جستجو و کنکاش درونی زن امروز ایرانی .اما میرکریمی با نقش "طاهره "از همان اول موقعیت خود را مشخص کرده و روی زن سنتی ایرانی دست گذاشته و خواسته نگاه و باور او را در زندگی ماشینی امروز در کلان شهری چون تهران به تصویر بکشد .                                       "کنعان " اما از زاویه دیگری به این کنکاش پرداخته و به اصطلاح زنان طبقه متوسط به بالا (شما تصور کنید از مرکز به سمت شمال شهری چون تهران )را هدف قرار داده . طبقه ای که نه از ابتدا که در همین یکی دو دهه اخیر (بعد از جنگ )از طبقه فرودست تر(شما تصور کنید از مرکز به جنوب شهر) با تکیه بررونق اقتصادی سال های بعد از جنگ که از قضا صرفا برای سرپرست خانواده اتفاق افتاده، (رانت ،کسب و کار انحصاری و یا موج سواری ..چه میدانم )اواخر دوران جوانی و آغاز دوران میانسالی را در فضا و محیطی دور از محیط کودکی و نوجوانی و یک اتمسفر جدید تجربه می کنند.                                                                   حتما شما هم از این دست افراد را در دور و بر خود سراغ دارید و گاه آنها را با لقب "تازه به دوران رسیده " و از این قبیل صفات یاد کرده اید . اونهایی که تا همین چند سال پیش با اتوبوس به اینجا و آنجا می رفتند و حالا برای خودشون ماشین شخصی دارند و یا اونهایی که آرزوشون سفر به اصفهان بود وحالا سالی دو سفر (ژانویه و نوروز)رو تو برنامه شون دارند .

"کنعان "سراغ این جماعت  یعنی زنانی  که کاملا و عامدانه به آنچه به مدد رونق اقتصادی همسر یا پدر خود در این سالها کسب کرده اند می بالند و فخر می فروشند،نرفته است . "کنعان "سراغ زنانی رفته است که از طبق فرودست تر به طبقه بالا منتقل شده اند و اکنون از آنجا رانده و ازاینجا مانده شده اند یعنی نه می توانند با فضای قبلی مانوس شوند و اصولا سالهاست که از آن فاصله گرفته اند و نه می توانند به فضای جدید زندگیشان خو بگیرند و اصولا آرام و قرار ندارند .

مانی حقیقی کارگردان ،فیلمنامه را با همکاری اصغر فرهادی (که پیش از این فیلم موفق وموثر چهارشنبه سوری را از این تیم دونفره شاهد بودیم ) نوشته است و چندین و چند بار نیز فیلمنامه دچار تغییراتی شده است . فیلم نامه با نگاهی به یکی از داستان های آلیس مونرو (تیر و تخته یا تیر و ستون )ساخته شده اما به متن داستان وفادار نیست (به زودی این داستان و چند داستان دیگر آلیس مونرو با ترجمه ترانه عزیز منتشر خواهد شد ).فیلمنامه حاوی نکات ریز و حساب شده ای است که به یقین با فکر و اندیشه دقیق ساخته و پرداخته شده است .

 اما ببینیم فیلمنامه را چه کسی نگاشته و از چه طبقه ای است ؟

مانی حقیقی فرزند نعمت حقیقی (فیلمبردار پیشکسوت )و لیلی گلستان (مترجم ،نویسنده و گالری دار) و خواهرزاده مرحوم کاوه گلستان (عکاس معروف ) و نیز نوه ابراهیم گلستان بزرگ (نویسنده و فیلمساز شهیر سالهای دور)است . مطالعاتم در مورد وضعیت خانوادگی مانی حقیقی با این سبقه فامیلی که از آن یادکردم ،نشان می دهد که مانی نه از طبقه فرودست و نه از طبقه به اصطلاح نوکیسه، که از در خانواده ای از طبق بالادست جامعه (از نظر مکنت ) برخواسته که اتفاقا دغدغه های فرهنگی دارند .

بخش قابل توجهی از این طبقه (از جمله خانواده گلستان )که در اوایل انقلاب و یک دهه بعد از آن همواره مورد انتقاد و مستکبر نامیده می شدند ،به خارج از کشور مهاجرت کردند و اموال برخی از انها که با حکومت قبلی به نوعی ارتباط داشتند نیز مصادره شد.

فضای اوایل انقلاب اصولا ثروتمند بودن را مزموم و نادرست جلوه می داد. بگذریم که بعد از سه دهه از انقلاب اکنون افراد به راحتی و علنا از داشتن ثروت کسب کرده خود حرف می زنند و داشتن ثروت را بد نمی دانند.

حالا "مانی حقیقی" برگشته و اتفاقا انگشت گذاشته روی طبقه ای که امروز به تدریج دارد جایگزین طبقه بالادست قبلی می شود و در طی این سالها خود را با زحمت و یا بی زحمت از پایین دست کنده و به بالا دست رسانده .

مانی کاملا با دغدغه های طبقه همیشه بالادست آشنایی داشته و دارد و خواسته دغدغه های این طبقه نوظهور را در چنین فضایی (که مانی و امثال او سالهاست در آن زیسته اند )به تصویر بکشد .

یقینا "مینا" متعلق به فضایی که در آن زندگی می کند نیست و در خود فیلم نیز بارها می بینیم که دوران کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانی را در جایی پایین تر از جمهوری فعلی گذرانده است (جستجوی آذر را به یاد آورید)

تا جایی که به خاطر دارم تعمق و تفکر در مورد درونیات این طبقه کمتر به تصویر کشیده شده ودر حوزه مکتوبات نیز کمتر بدان پرداخته شده است (هر چند تعدادی از کتابهای اخیر نویسندگان زن جوان بصورت پوشیده و سربسته از چنین دغدغه هایی سخن می گویند )

 نگاهی به شخصیتهای فیلم

 مرتضی

از طبقه فرودست جامعه (حتی فرودست در یکی از شهرستان های کوچک شمالی )برخاسته و به مدد هوش خود توانسته با طی مدارج علمی داخل و خارج از کشور به عنوان فردی موفق وارد فضای آکادمیک شودو بعد از یکی دوسال تدریس در فضای دانشگاهی و آشنا شدن با بافت شهری تهران پانزده سال پیش، راه و رسم پول درآوردن را خوب یاد بگیرد. او با خروج از دانشگاه و قدم گذاشتن در راه ساخت و ساز (به قول مینا بساز بفروشی) در طی چند سال به ثروت خوبی دست پیدا کرده است .

فردی است متعهد به خانواده و عاشق همسر که در قالب یکی از طبق بالادست قرار گرفته اما در ارجاعاتی می بینیم که هنوز نتوانسته با خصوصیات آن کنار بیاید و بخوبی رسم و رسوم زندگی در چنین شرایطی را فرا نگرفته است (ببینید کراوات های مرتضی را که سنخیتی با لباسهایش ندارند و به عمد ناهماهنگ با نوع کت و شلوارش انتخاب شده اند و یا چانه زدن او را با کارگری که برای رفع گرفتگی چاه آشپزخانه آمده است )

گذشته از این عدم انطباق مناسب با طبقه جدید مرتضی در ظاهر دغدغه خاصی ندارد و اصولا دستاوردهای خود را در زندگی مناسب و کافی می داند و چیز خاصی از زندگی نمی خواهد،جز آنکه آنچه در تملکش هست ( از جمله مینا) با شرایط فعلی حفظ شوند و احیانا به مایملکش افزوده شود(داشتن فرزند )

 آذر

از طبق فرودست جامعه که در طی سالهای اوایل انقلاب با حال و هوا و شور مبارزاتی در گروه ها و دستجات چپی اوایل انقلاب گرفتار شده و دستاوردش از این مبارزه محروم شدن از زندگی درایران ، در بیست و پنج سال پس از انقلاب ایران بوده است . آذر مبارز ،در مهاجرت نیز همچنان در طبقه فرودست باقی مانده و در طی این سال ها دیگر مایملک خودرا نیز از دست داده (فرزند و همسر) و اکنون به هنگام بازگشت چیزی برای از دست دادن ندارد(ببینید سماجتش را برای دریافت چمدان هایش و دیالوگش را که :"هر چی داشتم در چمدان ریختم و آمدم." و نیز گشت و گذارش برای یافتن خاطرات گذشته در جنوب شهر )آذر یک پاکباخته از طبق فرودست است که در طول عمر تغییر طبقاتی نداشته و به همین دلیل تغییرات خلقی مینا خواهرش که از قضا به شدت دچار این تغییرات شده است را نمی فهمد .

علی

از همان طبقه فرودست که می توانسته با اتکا به تحصیلات عالی و دوستان ،خود را بالا بکشد اما نخواسته و درجا زده است . به دیگر معنا علی خود خواسته که شرایط زندگیش هیچ گونه تغییری نکند و به قول مینا پانزده سال است که هیچ تغییری نکرده است . سرگشتگی ، تیپ و قیافه خاص مسیح وار و علاقه به گل و گیاه و زندگی درویشی علی رضوان ، به اعتقاد من تا اینجای زندگیش از او همچون آذر یک پاکباخته ساخته  است ، و انتخاب این رویه زندگی تنها و تنها تسکینی است برای تحمل این وضعیت دشوار . علی جرات تغییر را ندارد .او حتی جرات ابراز عشق و علاقه را ندارد و در طی این سالها بافرار از واقعیات زندگی تلاش دارد همواره همچون سایه در حرکت باشد و از بودن سایه وار در محدوده زندگی عشق قدیمی (مینا )لذت می برد.

 مینا

مینا مهمترین و اصلی ترین شخصیت فیلم است . خواستم مینا را توصیف کنم دیدم که پیش ازمن ترانه زحمتش را کشیده و دقیقا انچه را می خواستم بنویسم قبلا نوشته و گفته .به این قسمت از یادداشت "ترانه علیدوستی" در مجله فیلم شماره 285توجه کنید :" شنیده ام و دیده ام و باور دارم که در دنیا زنانی وجود دارند که درک کردنشان سخت است .زنانی که انگیزه هایشان برایمان ناشناخته یا دست کم عجیب است چرا که محرک رفتارهایشان به سادگی عشق و نفرت و حسادت و بقا نیست .همه اینها هست و تنها این ها نیست .پیچیده اند و این پیچیدگی نه الزاما حسنی است که آنها بر زنان دیگر دارند و نه عیب شان ....زنانی که کم نیستند اما در اقلیت هستند زنانی که تصویرشان از هر آنچه که "نمی خواهند "بسیار واضح تر است از چیزی که به دنبالش هستند.اگر از آنها بپرسی که مشکلشان چیست جواب روشنی دارند دقیقا می دانند چه چیزی را در همسرشان دوست ندارند و چه حرف هایی کفرشان را در می آورد و می دانند کجاها نمی خواهند بروند و به چه چیزهایی حاضر نیستند تن در بدهند اما وقتی از آنها بپرسی منتظر چه چیزی هستند سکوت می کنند و به جای نگاه کردن به شما ،زل می زنند به در و دیوار و معمولا می گویند :"نمی دانم ،یک اتفاق "شاید دلیلش این است که آنها هیچ وقت "مطلوب "را تجربه نکرده اند .می دانند که مطلوبی وجود دارد و از نبودنش عصبانی هستند اما آنقدر شناخت کمی از آن دارند که گاهی در مواجهه با آن هم تشخیص نمی دهند . همین باعث می شود راه حل هایشان برای گرفتاری های روزمره غیر منطقی به نظر برسد .اعتماد نمی کنند ،غر می زنند ،نمی بینند و اگر هم ببینند راضی نمی شوند .برای من نکته غم انگیز در مورد شخصیت مینا همین است . آنها راضی نمی شوند .هیچ وقت .دست و پا زدن های این زنانی که ما به راحتی برای آسان کردن کارمان آن ها را "لوس " خطاب می کنیم اغلب نمی تواند آنها را از چاه نارضایتی بیرون آورد "

این یادداشت ترانه علیدوستی یکی از بی نظیرترین یادداشت های سینمایی بود که تاکنون خوانده ام . به یاد ندارم تاکنون چنین نوشته ای را یک بازیگر در مورد نقش نوشته باشد و اغلب بازیگران به جملات شفاهی مکتوب شده توسط خبرنگاران در مورد نقش خود اکتفا می کنند ."مینا" نماد یکی از چنین زنانی است که "ترانه علیدوستی" توصیف کرده است و به قول ترانه اگر چه کم نیستند اما در اقلیت هستند . و ببینید ریزبینی "مانی حقیقی" را که از این همه رفته سراغ چه بخشی و دسته ای از زنان .اما این بحث طبقاتی را که مطرح کردم شاید برای اولین بار است که می شنوید و می خوانید و شاید اگر این بحث را با "مانی حقیقی" عزیز مطرح کنیم به هیچ عنوان زیر بار آن نرود و اصولا دغدغه "مینا" را از جنسی دیگر بداند اما من با دفاع از این نظریه به کنکاش دغدغه "مینا" می پردازم :

"ترانه علیدوستی" بسیار زیبا و قشنگ شخصیت "مینا" را توصیف کرده است اما این شخصیت غریزی نبوده و به یقین اکتسابی است و در طول سالیان سال ساخته و پرداخته شده است . و این سالیان سال که در خلال آن "مینا" دچار تغییر شخصیت شده است مصادف بوده با انتقال او از یک طبقه اجتماعی به طبقه اجتماعی جدید.

"مینا" درس را رها کرده است ، فرزند خوبی برای پدر و مادرش نبوده است (دیالوگ آذر در مورد اینکه تمام زحمات خانواده بر دوش او بود تا مینا ) ،هیچگونه فعالیت کاری حرفه ای مثبتی ندارد ، در هر راهی که قدم گذاشته تا نیمه راه رفته و از طی طریق منصرف شده است .

به نظر شما چه چیزی شانس تجربه های متعدد و عمدتا ناموفق را به مینا داده است ؟ بدیهی است که تمکن مالی و فقدان مسئولیت در تکرار تجربه های متعدد مینا موثر بوده است . مینا به سبب طی دوران جوانی خود در چنین شرایطی و نیز به خاطر فقدان برنامه مناسب خانوادگی، در مناسباتش با مرتضی در زندگی هیچگونه مسئولیتی را بر عهده نگرفته و جالب آنکه مرتضی نیز تا کنون و پس از ده سال زندگی مشترک در این خصوص واکنشی نشان نداده است .

تصور کنید هنجارها و ارزش ها برای چنین آدمی چگونه تعریف می شود .مینا هدف گذاری را در زندگی فردی و خانوادگی گم کرده و به همین رو تلاش برای کسب هدف نیز به فراموشی سپرده شده است . هر چه خواسته تنها و تنها برایش فراهم شده است . اگر امکان مالی بوده و پشتیبانی خانوادگی "مرتضی" را داشته و در صورتی که نیازهایش از نظر احساسی و عاطفی فراهم نشده (بخصوص در چند سال اخیر)این "علی رضوان" بوده که تامین کننده آن بوده است وهر گاه که اراده کرده در بدترین شرایط نیز حامی و پشتیبانی داشته (نگاه کنید به سکانس بی نظیری که با بینی خون آلود مرتضی را صدا می زند و در تاریکی اتاق خواب محو می شود :یعنی در آغوش مرتضی فرو می رود) .البته اشتباه نکنید و به خطا نروید . اصولا با پالسها و ارجاعات متعدد فیلم متوجه می شویم که هیچگونه رابطه غیر افلاطونی بین "مینا" و "علی رضوان" وجود ندارد و اصولا مینا در مثلث عشقی و یا حتی ترک زندگی برای رسیدن به وصال محبوب گرفتار نشده است . نگاه کنید به صحنه ای که کاتالوگ دانشگاه تورنتو را به" علی رضوان" نشان می دهد و با لذت در مورد دانشگاه صحبت می کند . "علی" و "مرتضی" که اتفاق نامگذاری این دوشخصیت نیز به اعتقا من کاملا هوشیارانه و نه اتفاقی صورت گرفته است (مرتضی و علی به خاطر تکرار نام حضرت امام علی (ع) به نام مرتضی علی در ذهن شنونده ایرانی همواره در پی هم آمده است )در واقع دو روی یک سکه هستند که مشتاقانه و از روی اختیار و عقل در تامین نیازهای مینا برآمده اند و از نظر مینا صرفا یک تامین کننده هستند.

مینا در شرایط اخیر زندگی خود به جایی می رسد که می تواند و می خواهد از کنار این هر دو حامی و پشتیبان به راحتی عبور کند .

معتقدم مینا در این جابجایی طبقاتی هیچ نقشی نداشته (ببینید دیالوگ مرتضی را کهدر ماشین هنگام  سفر شمال می گوید:" تو کجا همره من بودی؟" )و به موازات تلاشهای "مرتضی" در جابجایی طبقاتی نیز هیچگونه کار و فعالیت چشمگیری انجام نداده است . طراحی داخلی و دکوراسیون منزل و چند صحنه محدود غذاخوردن شخصیت ها نشان از این می دهد که "مینا" حتی شخصیت زن خانه دار را نیز ندارد . فضای سرد خانه (حتی یک فرش را که به باور ما ایرانی ها نشان گرمی و سلیقه درزندگی ایرانی است نمی بینید )و غذاها اصولا حاضری است و یا توسط خدمتکار تهیه شده است . شاید تا اندازه ای "مرتضی" و حتی "علی" در این گرفتاری شخصیتی "مینا" مقصر بوده اند چراکه در طول این ده سال نگذاشته اند و یا نخواسته اند که "مینا" هیچگونه تلاشی را برای خود و خانواده و حتی دوستیش انجام دهد . هرچه بوده یکطرفه بوده است .

 بریم سرنکات کلیدی در مورد فیلم

·  مانی حقیقی تا اندازه ای فیلم را با توجه به تجارب قبلی عدم اکران فیلمش محافظه کارانه ساخته است .من هم مثل خیلی از دوست داران این فیلم با آخر آن موافق نیستم .

·  در گفتگوها با دوستان و حتی تعدادی از فیلم نامه نویسان مشهور این سینما و تئاتر، عده ای در خصوص فرزند "مینا" نظرات عجیبی داشتند و او را متعلق به زندگی خانوادگی "مرتضی" و"مینا" نمی دانستند . عجبا ؟؟!!!! اول – مینا اصولا یکبار انتخاب خود را کرده است (مرتضی )و اگر اکنون از انتخاب خود ناراضی است به انتخاب دیگری نمی اندیشد و در عمل نیز ثابت می کند (مهاجرت )دوم – علی با آگاهی "مرتضی" بصورت کاملا مشهود در زندگی "مرتضی" و "مینا" حضور دارد(نگاه کنید وقتی را که مرتضی از علی می خواهد با مینا صحبت کند :"فقط تو رو قبول داره "یا صحنه ای را که علی در خانه مرتضی است و مرتضی زنگ می زند و با مینا صحبت می کند و می گوید :"علی اینجاست .سلام می رسونه ")   سوم – اصولا مینا به اون  جهت ها و لغزشهایی که دوستان ذکر کردند هیچگونه تمایلی نداشته و ندارد (نگاه کنید به صحنه خوابیدن با آرامش  او روی کاناپه و دور از تختخواب دو نفره  و نیز صحنه ای که با وکیلش صحبت می کند و وقتی از او می پرسددر این شرایط چرا حامله شدهاست می گوید :"دلم واسش سوخت " شما از این جمله چی برداشت می کنید ؟؟؟؟کاملا واضحه!نه ؟ )

·  چرا نام فیلم "کنعان "است ؟

همه ما وقتی کلمه کنعان را می شنویم یاد داستان یوسف ویعقوب می افتیم و بیت "یوسف گم گشته بازآیدبه کنعان غم مخور "پس کنعان میعادگاه آرامش درون است و نماد و تبلور آن . و دیگر اینکه یادآور حکایت یوسف نبی است و پاکدامنیش در مواجهه با زلیخا . مرتضی  به سرزمین پدریش بازمی گردد.آذر در جستجوی گذشته خویش و خانه پدری است . خواب مینا در مورد آذر به نوعی یادآور خواب های حکایت یوسف است .

·  مینا در تدارک مهاجرت و رفت است برای رسیدن به آرامش درون و حال آنکه خواهرش آذر در مسیری عکس اوآرامش را می جوید .

·  در سکانس اول گیر کردن یک لباس زنانه در چاه آشپزخانه (که در حالت عادی تقریبا این اتفاق غیر ممکن است )و بوی تعفن ناشی از درآوردن آن نشان از گیری است که در این زندگی خانوادگی وجود دارد و حالا به بخش های پایانی آن رسیده است (جدایی)و بوی تعفن آن بلند شده است (اطلاع مادر مرتضی از وضعیت )ودر سکانش پایانی همان لباس را روی بندمی بینیم که شسته شده و پاک در اهتزاز است و در مسیر باران . یعنی اینکه این زندگی دوباره احیا شده و در فراز قرار گرفته و آلودگی وکدری از آن جدا شده است (این همان جایی است که من دوست ندارم )

·  فیلمنامه یکجور نشکل هندسی منظم و منسجم دارد وبا یکبار دیدن فیلم نمی توان به همه چیز رسید و کامل کشف و شهود کرد . کنعان از آن  دسته فیلم هایی است که می تواند فیلم شخصی شما باشد . یکبار این را در مور فیلم "نیمه پنهان "به "تهمینه میلانی" کارگردان فیلم گفتم و او پرسید فیلم شخصی یعنی چه ؟گفتم فیلم شخصی یعنی اینکه اون رو تو آرشیوت داشته باشی و از اون بالاتر روی هارد کامپیوترت بریزی و چندین بار اونو نگاه کنی و هر از چند گاهی هم به سراغشون بری و باهاشون تک نفره حال کنی  .و میلانی پرسید مثل چی ؟گفتم مثل نیمه پنهان – هامون – شب یلدا – رقص در غبار –آزانس شیشه ای .و حالا باید کنعان را هم به این لیست اضافه کرد.

·  بازی "فروتن" زیبا بود هر چند با بازی او در شب یلدا فاصله بسیار دارد اما خوب از عهده نقش برآمده بود .

·  "ترانه علیدوستی" تلاش زیادی برای موفیت از خود نشان داده بود  بازی بسیار خوبی را انجام داده است .

·  "افسانه بایگان" به نوعی تحمیل "مرتضی شایسته" بوده به "مانی حقیقی" (به عنوان تهیه کننده ) و اتفاق این بازیگر تحمیلی خوب توانسته از پس کار بر بیاید.

·  "کنعان" از ریتم خوبی برخوردادر است .

·  موسیقی فیلم خیلی خوب از کاردرآمده است .دست کریستف عزیز درد نکنه .

·  انتخاب اول "مانی حقیقی" برای نقش مینا ،"لیلا حاتمی "بوده است که بخاطر هم زمانی فیلمبرداری با بارداری از این کار انصراف داد . "لیلا حاتمی" فرزند "علی حاتمی" و خانم "خوشکام" نیز همچون "مانی حقیقی" از طبق بالادست جامعه برخاسته است و چه خوب که "ترانه علیدوستی" ایفاگر این نقش شد. به گمانم این نقش دقیقا با خصوصیات خانوادگی و تغییر طبقاتی دروی  مطابقت داردو یا اینکه او بهترو دقیق تر از "لیلا"این تغییرات را می فهمد و درک می کند .

·  پایان"کنعان" را دوست ندارم. "مینا" می ماندو احیانا فرزندش را هم به دنیا می آورد ولی آیا سرگشتگی های او را پایانی خواهد بود ؟ "مرتضی" هنوز هم می تواند مسئولیت فرزند را به سبب تمکن مالی از دوش مینا بردارد و این یعنی تکرار همان وضع قبلی .

·  به اعتقاد من نقش "مینا" برای "ترانه علیدوستی" یک شاه نقش بود .شاه نقشی معادل "هامون" برای "شکیبایی" و "ستنوری" برای "رادان" و "حامد" برای "فروتن" (در شب یلدا )و او تمام توانش را در اجرا به کار گرفته .خوب دست خودش نبوده که چهره ای کم سن و سال دارد و حتی به مدد گریم و لباس های گشاد سی و چند ساله دیده نمی شود!!

نوشته خیلی طولانی شد اما هنوز هم می توانم ادامه دهم ولی فکر می کنم کمتر کسی از خوانندگان این وبلاگ تا به این جمله پابه پا امده باشد . قول داده بودم بنویسم که نوشتم .از همه اینها گذشته کنعان را دوست دارم و علی رغم اینکه یک مرد هستم به شدت شخصیت "مینا "را می فهمم و درک می کنم . اگر ترانه توصیفات "مینا" را ننوشته بود شاید من توصیفات و توضیحاتی عینا و یا مشابه او از "مینا" می نوشتم .