پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

مصاحبه جالب وجنجالی خبرنگار شهرستانی با "نیکی کریمی "
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧  

مصاحبه جالب وجنجالی خبرنگار شهرستانی با "نیکی کریمی "

 

بهمن ماه هفتاد و نه بود . خانه هنرمندان به همت  "بهروز غریب پور" که آن روزها عهده دار مدیریت خانه هنرمندان بود، میزبان برنامه هایی بود با موضوع دیدار هنرمندان و مردم .

این مراسم که قرار بود مستمر باشد ظاهرا بیش از یک جلسه تداوم نیافت . مراسم در خانه زیبای هنرمندان که به همت "غریب پور" عزیز با تلاش بی وقفه وی و همت شهرداری از یک ساختمان نیمه مخروبه و محل تجمع معتادین و ولگردها به چنین حالتی شکیل و آبرومند و محل تجمع قشر هنرمند و فرهیخته درآمده بود، برگزار شد . تعداد زیادی از هنرمندان در این مراسم شرکت کرده بودند که هر کدام دقایقی را به سئوالات مردم پاسخ می دادند . (از جمله جمیله شیخی ،ماهایا پطروسیان ، عسل بدیعی ،فریبرز عرب نیا و...)

یکی از میهمانان این مراسم "نیکی کریمی" بود که با تاخیر به مراسم رسید . بسیاری از میهمانان مشتاق دیدن "نیکی کریمی" و شنیدن حرفهایش بودند .

مراسم که تمام شد نیکی کریمی سعی کرد با عجله از جمعیت جدا شود و خودش را به ماشینش برساند که پسر جوانی  با قدی بلند و موه هایی روشن به همراه دوستش به او نزدیک شد وخودش را خبرنگار یک نشریه محلی معرفی کرد و خواست که با او مصاحبه کند . دوستش هم یک دوریبین خنده دار قدیمی دستش گرفته بود و می خواست عکس بگیرد .

"نیکی کریمی" هنوز پاسخی به درخواست مصاحبه نداده بود ولی مرد جوان سعی داشت طوری کنار "نیکی کریمی" قرار گیرد که دوست عکاسش بتواند یک عکس صرفا دونفره از آنها بگیرد .

نیکی باهوش هم که متوجه قضیه شده بود سریع قسمتی از شال بلندش رو دور دهانش گرفت .

از مرد جوان اصرار و از "نیکی کریمی" انکار . بیچاره می گفت در خانه میهمان دارم و باید زود بروم و پسر جوان می گفت فقط دو تا سئوال .تو رو خدا من از شهرستان اومدم فقط واسه مصاحبه با شما . کریمی کلافه ودر حالیکه میان جمعیت گیر افتاده بود با عصابنیت گفت :خوب بپرس .فقط سریع .

جوان شروع کرد به پرسیدن .ببینید سئوالها رو :

  • به عنوان اولین سئوال بگید اولین کارتون تو سینما چی بود ؟(یک سئوال کلیشه ای و یک جواب کلیشه ای از نیکی )
  • کدوم کاراز خودتون رو بیشتر دوست دارید ؟(همان قبلی )
  • خوب حالا می خوام به یه سئوال خیلی جدی برسم .اخیرا تصاویر شما در آدامس هایی که از خارج از کشور و عمدتا از ترکیه وارد می شود منتشر می شود . می خواستم ببینم نظرتون در این مورد چیه و آیا از نظر حقوقی تا کنون در این باره اقدامی کردید ؟

نیکی کریمی یه جورایی از این سئوال انگاری خوشش آمد و فکر کرد طرف حالیشه ،شروع به بحث کرد که اونا حق نداشتند این کارو بکنند و من وکیل گرفتم و به زودی اقامه دعوا می کنم و خیلی توضیحات مفصلی روگفت . به گمانم تواین سئوال دیگه باور کرده بود طرف خبرنگاره و کارش درسته که یه همچی سئوال ویژه ای رو پرسیده .

 

آما ...آما  بشنوید از پایان مصاحبه :

در پایان مصاحبه پسر جوان دست کرد از جیبش یک دسته پول هزارتومانی بیرون آوردو یک خودکار بیک و گفت :ببخشید خانم کریمی میشه این پولها رو برام به عنوان یادگاری امضا کنید ؟می خوام برای بچه های شهرستانمان ببرم . اخه بهشون قول دادم !

نیکی که تازه فهمیده بود قضیه از چه قراره و رودست خورده و طرف یه بچه شهرستانیه که اینهمه راه اومده یه عکسی با اون بندازه و چند تا امضا بگیره و تمام سئوال و جوابها و نشریه سرکاری بود حسابی بهش بر می خوره و می گه :"واقعا که !! متاسفم ! "

و از میان جمعیت به سرعت به طرف ماشینش میره و ماشین رو روشن میکنه و با سرعت دور میشه .

جوون شهرستانی رو به دوستش با تعجب می پرسه : مگه من حرف بدی زدم ؟

و بعد با سرعت ادامه می ده :تونستی چند تا عکس خوب بگیری ؟

دوستش میگه :آره عباسعلی  .زودباش باید بریم ترمینال دوساعت دیگه مونده به حرکتمون دیر میشه ها .

پسر جوان میگه :باشه ولی اول باید عکس ها رو ظاهر کنیم . 

  

توضیح :لابد می پرسید من اونجا چه غلطی می کردم ؟جواب :برای انجام یک مصاحبه با ماهایا پطروسیان رفته بودم که با لطف آقای غریب پور در حین مراسم در دفتر ایشان انجام شد .-همین –بقیه مراسم فقط تماشاگر بودم .