پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

مشکل خاص :داشتن همسران زیبا
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧  

 مشکل خاص :داشتن همسران زیبا

 در خبرها آمده بود که تحقیقات محققان نشان می دهد مردانی که زن(بهتر است بگوییم همسر) زیبا دارند معمولا نسبت به مردان دیگر در شرایط معمولی کمتر عمر می کنند .

 اینجاست که می رسیم به جمله تاریخی وکیل حمید هامون در فیلم هامون :خوب می خواستی بری یه انترشو بگیری !تقصیر خودته !

اما نمی دانم دانشمندان در مورد عکس این حالت هم تحقیق کرده اند یا خیر ؟فکر می کنم که تحقیق کرده اند و نتیجه خاص و قابل دفاعی را کسب نکرده اند یعنی زنانی که شوهر (یا همسران)زیبایی دارند از هم نوعان با شرایط یکسانشان کمتر عمر نمی کنند و چه بسا ممکن است بیشتر عمر کنند . علت چیست ؟

در خاطره ای که از یکی از کارگردان های مشهور سینما نقل می کنم پاسخ این سئوال را می توانید بیابید :

"ب " یکی از کارگردانهای مشهور سینما است که همه (و از جمله خودش )می دانند و معترفند که همسری بسیار خوش تیپ دارد . شهرت همسر "ب " به اندازه او نیست و طبیعتا در خیلی از محافل ممکن است که همسرش را نشناسند .

همسر "ب " در چند سال اخیر یکی دو نقش سینمایی کوتاه ایفا کرده و از اینجا بود که خیلی ها فهمیدند "ب " چه همسر خوش تیپی دارد .

"ب" می گفت :این موضوع شده مایه دق دخترها تو مهمومی ها . بابا قبول دارم از من خیلی سرتره ولی خوب مال خودمه دیگه حالا میگید چیکار کنم . باید تاوان بدم ؟

می گفت تو مهمونی هایی که میریم معمولا کنار همسرم می شینم و یهویی میبینم که دختر جوانی از اون سر مجلس میاد و بین من و همسرم میشینه و با اون خوش و بش می کنه و خیلی جالبه که مرتب هم سعی می کنه تو فاصله من و همسرم جاشو بیشتر کنه و با پررویی تمام رو به من میگه :خانوم ببخشید میشه یک کمی اونر تر بشینید .

بعد نکته جالب اینه که دختره پررو همسن و سال بچه منه و همسر من جای پدر اون میتونه باشه و بعضا حتی پدربزرگ !

میگه اینجور مواقع اولا حرصم می گرفت که یعنی پدرسوخته تو منو نمی شناسی و نمی دونی من و اون زن و شوهریم .

"ب"ادامه می داد بعدها به این موضوع عادت کردم و دیگر به روی خودم نمی آوردم و می گذاشتم دخترها هر غلطی می خواهند انجام بدهند . مهم این بود که آخر مهمومی همسرم دست تو دست من از میهمانان خداحافظی می کرد و حرص همه در می آمد و اونوقت نوبت من بود تا حال همه رو بگیرم.

"ب" می گفت آخر مهمونی برای اینکه حرص همه رو دربیارم بازوی همسرم رو محکم می فشردم و با همه خداحافظی می کردم و در نهایت می گفت :خوب چیکار کنم تقصیر من چیه اون از من خوش تیپ تره . بابا به خدا خودش پیشنهاد ازدواج بهم داد !

"ب"خاطره جالب دیگری هم نقل می کرد از "م" یکی از سوپراستارهای خوش چهره سینمای ما . میگه تو یه مهمونی "م " با دوست دخترش "ح " اومده بود و ما هم اونجا بودیم . رو به من(یعنی فرزاد ) میگه تو نبودی میهمونی هایی رو که "م"اونجاست . دخترها خودشون رو میکشن برای "م" و "ح"یه دختر صاف و ساده و معمولی بود و تا به حال انگاری این جور جاها نیامده بود .

دخترها ریختند دور و بر "م" و شروع به دلبری کردند و "ح "که ناگهان در برابر این موقعیت قرار گرفته ، بدجوری پکر شده بود .

"ب" می گوید دخترک را به کناری کشیدم و گفتم :ببین عزیزم وقتی که "م"را برای دوستی یا هر چیز عمیق تری از آن(مثل ازدواج) انتخاب کردی یا می خواهی انتخاب کنی باید این چیزهاش رو هم بپذیری دیگه .تعارف که نداریم خوش تیپه .راستش رو بخواهی منم کشته مردشم که سن و سالی ازم گذشته و همسر و بچه دارم دیگه چه برسه به این دخترهای این محفل یا بیرون از اینجا . باید باموضوع کنار بیایی و سعی کنی حفظش کنی . مهم اینه که آخر کار مال توئه (اگر بتونی حفظش کنی )

"ب"هنوز صمیمانه و عاشقانه با همسرش زندگی می کند اما ارتباط "ح" و "م"در کوتاه مدت به سردی گرایید .

به نظر می رسه که واقع بینی و برخورد منطقی (که اغلب هم صورت می گیرد)در اینگونه زنان قدرت مقابله با چنین شرایطی را راحت تر می کند اما در مورد مردان به دلایل مختلف تحمل شرایط دشوار است .مرد مظلوم در چنین شرایطی افزون بر تحمل دشواری های عادی و روزمره زندگی باید دشواری های دیگری رو هم تحمل کنه .

 

نکته –اول - از هیچگونه اسم واقعی استفاده نکردم که ایجاد شبهه نکند .مخفف اسم ها هم الکی است اما روایت کاملا واقعی است .دوم –خودم هم نمی دونم چرا یهویی این خاطره به ذهنم اومدتصمیم گرفتم اینجا بنویسم .


کلمات کلیدی: