پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

پاسخ به سئوال دکتر”س”:علی عابدینی کجاست ؟؟
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧  

پاسخ به سئوال دکتر”س”:علی عابدینی کجاست ؟؟

ای علی عابدینی ؟ای بچه محل صمیمی کجایی؟؟ 

دکتر”س” یکی از معروفترین پزشکان یکی از همین شهرهای جدید چسبیده به تهران خودمان است .

بیماران زیادی را هر روز ویزیت می کند و بسیاری به او و دست شفابخشش اعتماددارند .می گوید : تا اینا رو به یه سرم نبندی و یه چیزی به ماتحتشون تزریق نکنی خوب بشو نیستند . اینا شرطی شدن به این چیزا خوب بهتره ما . و این شیوه درمانش همیشه مورد اختلاف دکتر”س” و دکتر (دوست خوبم )بوده و هست .

دکتر اصولا اعتقادی به تجویز دوا نداره و معتقده باید با کمترین تجویزی بیمار را درمان کرد و میگه اصولا خیلی از حالاتی که بیمار از اون به عنوان بیماری شکوه و شکایت می کنه ناشی از بد غذا خوردن و یا حالات خاص عصبیه .

و این سبک معالجه دکتر گویا در آن شهر موثر نیفتاد . چون رقیبی مثل دکتر”س” داشت که مرتب بیمار را به هر نوع دوایی (که بی خطر باشه !)می بست و بیمار بعد از دقایقی با صرف چند هزار تومانی احساس خوب بودن پیدا می کرد و می رفت .

دکتر نتونست اونجا دوام بیار و مطب رو بست و برای همیشه کار طبابت و معاینه بیمار در مطب  رو کنار گذاشت ولی در عوض دکتر”س” ماند و با قدرت به کار ادامه داد .

بیش از ده سال بود که دکتر" س" را ندیده بودم . 10 روز پیش بود که در یک میهمانی در خانه دکتر او را دیدم . تقریبا هیچ فرقی نکرده بود با همان هیکل و جثه و قیافه . من را نشناخت و مثل دیگر میهمانان با من دست داد و اول کتش را دراورد و نشست و بعد رو به برادر دکتر کرد و گفت :چقدر می دی همین الان کف پای بچه ات رو اینجا لیس بزنم .

دکتر که میهمان های دیگری را هم به مجلس دعوت کرده بود و با آنها رودرواسی زیادی داشت یه دفعه رنگش پرید و هی به "س" اشاره کرد ولی "س" توجهی به اشارات نداشت .

برادر دکتر هم گفت :صد تومن میدم .

گفت :بده !هر کی نده ؟

و برادر دکتر از جیبش یک اسکناس کهنه صد تومانی بیرون آورد و به دکتر”س” داد .

دکتر”س” پول را گرفت و در جیبش گذاشت و در میان حیرت همه میهمانان پسر بچه چهار ساله را که روی زمین مشغول بازی بود بغل کرد و روی صندلی نشست و بعد جورابش را درآورد و شروع کرد به لیس زدن پای بچه .

بعد با خنده رو به پدر بچه کرد و گفت :احمق ضرر کردی . چه پای خوشمزه ای بود حتی اگر پول نمی دادی هم لیس می زدم .

چشم های سی نفر میهمانان حاضر در مراسم چهار تا شده بود . باورشان نمی شد دکتر”س” در حضور این همه میهمان که هیچ کدام پیش از این سابقه آشنایی با هم نداشتند چنین کاری کند اون هم در حضور زن و دو بچه اش . دخترهای دکتر کمی از کار پدر خندیدند و همسرش نیز با خونسردی لبخندی زد .

بچه با پای بدون جوراب روی زمین ولو شد و بازی کرد و نیم ساعت  دیگر رفت تو بغل دکتر”س” و گفت :میشه دوباره پای منو لیس بزنید ؟

دکتر”س” گفت :چرا نمیشه عمو و رو به جمع کرد و گفت :آقایون و خانم ها چقدر می دید این بار پای این بچه رو لیس بزنم . اون دفعه فرق می کرد پای بچه تمیز بود ولی حالا همتون شاهد هستید چون بچه جوراب پاش نکرده ،پاش کثیف شده و رنگ سیاه کف پای بچه گواه این موضوع است .

میهمانها نمی دانستند چی بگند و متعجب نگاه می کردند .

برادر دکتر گفت :تو بلیس منم به جاش میگم پسرم برات یه آروغ بزنه .

و دکتر گفت :معامله خوبیه .اوکی !

و دوباره شروع کرد به لیسیدن پای بچه .

و بعد پدر رو به بچه کرد و گفت :باب جون واسه دکتر یه آروغ بزن .

بچه چند باری تلاش کرد و نتونست و به پدر گفت :بابا نمیشه لطفا یه مقدار نوشابه یا آب بیاریدواسه من ؟

پدر بچه واسه پسرک کمی نوشابه آورد و او در میان حیرت میهمانان آروغی برای دکتر زد . دکتر شروع کرد به تشویق پسرک و در میان حیرت همه زد تو سر خودش و گفت :ای خاک بر سر من که پدری نکردم واسه دخترهام . دخترهای من حتی بلد نیستن آروغ کوچولو بزنن!

و رو کرد به سمت دخترانش و گفت :خاک بر سرتون ببیند این هم بچه است و شما هم بچه . خاک تو سرتون .

بچه های دکتر قاه قاه می خندیدند . میهمانها هنوز متعجب بودند . هضم رفتار دکتر”س” برای کسی که اولین بار او را می بیند، در روزهای اول دشوار است بنابراین از میهمانان این مراسم کوتاه دو ساعته انتظار نمی رفت که راحت آن صحنه هایی را که می دیدند باور کنند و نمی دانستند چه عکس العملی از خود نشان بدهند .

من و اونایی که قبلا دکتر"س" رو می شناختند فقط داشتیم می خندیدیم به کارهای دکتر و قیافه سایر میهمانان .

دکتر که که میزبان بود فقط حرص می خورد و می دانست که اگر بصورت جدی به دکتر”س” تذکر بدهد او بدتر خواهد کرد  دیگر نمی تواند او را کنترل کند .

بعد از این شروع کرد به بازی با بچه های حاضر در میهمانی و همشون را سر ذوق آورد . ساعاتی از میهمانی گذشته بود که تازه منو شناخت و گفت :فرزاد تویی ؟پسر چقدر تغییر کردی اصلا نشناختمت !!

و در میان این خنده و شوخی ها وقتی که یکی از میهمانها بحثی جدی را در مورد فیلم های سینمای ایران آغاز کرد و به فیلم "هامون" رسید ، یه هویی جدی شد و گفت راستی یاد "هامون" بخیر .چه لذتی بردیم از چند ده بار دیدنش تو سینما و ویدئو .راستی "علی عابدینی" کجاست ؟چی شد ؟دیگه تو هیچ فیلمی ندیدمش :"ای علی عابدینی !ای بچه محل صمیمی ! ای آقای من ...چی شد که یهو غیبت زد !" و شروع کرد این قسمت از دیالوگ هامون رو به دقت و بدون پس و پیش گفتن . توصیف قیافه حاضرین در این صحنه که دکتر "س"کاملا جدی شده بود خیلی سخته !

خواست بهش از علی عابدینی بگم و اینکه چی شد؟ دیدم ممکنه دست بگیره و یه بازی جدیدی رو شروع کنه .این بود که سکوت کردم و گفتم ازش خبری ندارم .

میهمانی تمام شد و خداحافظی کردیم و احتمال زیاد داره تا سالهای بعد هم دکتر”س” را نبینم . کلی خندیدم از کارهاش (و طبیعیه که بخشی از اونها رو که صد البته از این چیزهایی که نوشتم باحال تره بدلیل معذوریت هایی نمی تونم اینجا بنویسم )و این خندیدن غنیمتی بود تو این حال و فضا .

و به عنوان هدیه و پاداش خنده هایی که بیشترش ور تو اون میهمونی به اون مدیونم پاسخ سئوالش رو اینجا می دم.می دونم که به احتمال زیاد این نوشته رو نمی خونه ولی خیلی از دوستهای پزشکش مشتری ثابت اینجان و ممکنه بهش اطلاع بدن .نمی دونم ولی بازم ازش ممنون .

 

راستی علی عابدینی کجاست ؟؟؟

پیدا کردن او خود حکایتی دارد،چرا که دقیقا مثل "حمید هامون" شده.نشانه‌هایش هست  ،اما خودش نیست.او(اکبر مشکاتی یا مشکوتی) در کرج زندگی می‌کند و زن و دو بچه دارد ولی سالهاست که زندگی اش را وقف مردم قاسم آباد کرده است.آنجاهمه او را می شناسند و دوستش دارند.آن کلبه‌ی کنار دریا که در فیلم هامون دیده بودیم زیر آب رفته است و او یکی دیگر درست کرده که هنوز تمام نشده است.یک اتاق در قاسم آباد دارد و یک کلبه هم بالای کوه اجاره کرده است و اکثر وقتش را به تناوب در این کلبه ها می گذراند.او جاهایی را در کوه برای خودش دارد که به تمرکز و مراقبه می‌گذراند.

"اکبر مشکوتی" همچنان محبوب جوانان است و هر از گاهی هنرمندان سینما و تئاترو فیلمسازان جوان به دیدن او می‌آیند و از او در ساختن فیلم کمک می‌گیرند.خودش می گوید هنوز خیلی‌ها به دنبال "علی عابدینی" هستند در صورتی که این نقش برایش تمام شده است.مشکوتی می‌گوید آن دوره را سالها پیش از سر گذرانده است و دیگر برایش جذابیت ندارد و "علی عابدینی" را باید برای نسل‌های دیگر بگذاریم.

مشکوتی سالها در انگلیس زندگی کرده است و چندین بار به آلمان و آمریکا و کانادا سفر کرده،او اهل سفر و مراقبه و موسیقی است و از سالها پیش به کار ساختن فیلم‌های تبلیغاتی مشغول بوده است. یکی دو فیلم مستند هم ساخته و فیلم سلطانیه یکی از این فیلم‌هاست و آهنگساز چند فیلم کوتاه و بلند نیز بوده است.مشکوتی در رشته معماری تحصیلات آکادمیک دارد و طرح‌های زیادی برای ساخت خانه‌های ارزان و راحت دارد.مشکوتی ۶۳ساله است ولی مثل یک جوان 20 ساله سرشار از انرژی و امیدوار به زندگی است. فیلم می‌بیند و کتاب می‌خواند و ساز می‌زند.تنبورش را همیشه با خودش دارد و هر که خواهان سازش باشد برایش می‌زند.او اهل گله کردن نیست ولی دوست داشت اگر کسی مهرجویی را می‌بیند از قول او بگوید :

کجایی رفیق قدیمی؟چرا حال مارا نمی‌پرسی؟

 

نتیجه گیری اخلاقی :میشه دنیا رو زیاد سخت نگرفت و اززندگی در همه حال لذت برد. این فلسفه دکتر"س"هست و در تمام اوقات زندگیش سعی داره از زندگیش لذت ببره و به اطرافیانش شادی رو هدیه کنه .و دیگه اینکه میشه در عین اینکه همه تورو شوت و بی خیال دنیا می دونن در لحظه هایی از اون قالبی که همه تو رو با اون میشناسن بیرون بیای و از غصه های درون بگی .حتی برای چند لحظه !مگه نه ؟


کلمات کلیدی: علی عابدینی