پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

ما چه می خواهیم ؟ قهرمان یا ضد قهرمان
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧  

ما چه می خواهیم ؟ قهرمان یا ضد قهرمان

یکی از آخرین عکس های قطبی وهمسرش در یک میهمانی در تهران

بار دیگر کسی آمد و فریاد زد که من قهرمان نیستم و آنچه را که مردم در آمال خود داشتند را در هم شکست و رفت . او اولین نفر نبوده و مسلما آخرین نفر نیز نخواهد بود .قبل از او نیز مردم خیلی ها را قهرمان خود فرض کردند که در اندک مدتی با آنچه در ذهن خود از وی ساخته و پرداخته بودند متفاوت و گاه متضاد در آمد .

این خصوصیت ایرانی جماعت است که همیشه دنبال قهرمان است و آنچه را که خود نداشته در قامت قهرمانش می جوید ولی تا به کی ؟

"خاتمی" بارها فریاد زد که من قهرمان نیستم (البته پس از آنکه مردم در یک سیر چهارساله او را قهرمان خود می نامیدند و از او تصور کارهایی دشوار را داشتندکه او نمی توانست از پس انجامشان برآید ) و بارها گفت ملت ایران قهرمان نمی خواهد اما انگاری همه منتظرند که کسی از جایی برانگیخته و نازل شود تا همه چیزمان بر وفق مراد باشد . اگر اوضاع اقتصادی یا سیاسی خراب است مردم در تصورند که ابرمردی قهرمان خواهد آمد که اوضاع را درست می کند . اگر اوضاع ورزش و فوتبال خراب است و بی ادبی در ان موج می زند و به یکباره مردی چون "قطبی" می آید که با ادب و احترام و در کمال سلامت و حرفه ای گری تنها کار خود را دنبال می کند (که باید اینگونه نیز باش ولی اینجا نسیت )به یکباره می شود قهرمان ورزش و ادب .

در ایران هر که کارش را درست و سالم انجام دهد و چهره شود، قهرمان می شود اما این قهرمان پروری با ضد قهرمان سازی که باید دو لبه تیغ باشند و از جانب دو تیم و گروه و دسته مجزا هدایت شوند در ایران همه از جانب یک دسته و گروه بزرگ به نام "ملت" انجام می شود . مردم قهرمان را می سازند و بعد همان قهرمانرا ضد قهرمان می کنند .

اینبار نوبت "قطبی" بود که آمد ،"قهرمان" شد ،رفت ،دوباره آمد و "ابر قهرمان" شد و حال که رفته از نظر ما قامت یک ضد قهرمان را پوشیده در صورتیکه "قطبی" همان هست که بود همچون "خاتمی" که همچنان همان است که هست و هیچ فرقی (جز کهولت سن ) با گذشته نکرده است . اما این دو یک بزرگی داشتند که هیچگاه خود را قهرمان ندانستند و "خاتمی" عزیز خود فریاد زد که: "من قهرمان نیستم و ملت ایران به قهرمان نیاز ندارد و انچه بیش از همه به آن نیاز دارد خرد ورزی است ." این زیباترین جمله ای بود که از خاتمی بصورت حضوری شنیدم .

خاتمی را در هشت سال دوره کاریش دوبار دیدم و این جمله را در آخرین روزهای کاریش در دولت دوم از او شنیدم .

 

 

 توضیح – اول -این یادداشت رو به مناسبت سالروز تاریخی هشتم آذر۷۶ نوشتم . فکر نکنم هنوز از حافظه تاریخی این ملت پاک شده باشه :"بازی ایران و استرالیا" .شیرین ترین نتیجه مساوی تاریخ بازی های فوتبال جهان که از هر بردی برای ما شیرین بود .یادتون هست اون غوغا و شادمانی قشنگ را . چه روزی بود ! یادش بخیر . دوم -یکی از آخرین عکسهای قطبی را در ایران دیدم(این عکس در یک میهمانی خیریه گرفته شده است )به یکباره تصمیم گرفتم یادداشت رو که قرار بود در مورد حافظه تاریخی بنویسم رو با نگاهی به افشین قطبی در مورد قهرمان های ما ایرانی ها بنویسم . می دانم که پیش از این خیلی در مورد قطبی وفرهنگی که  در ورزش بنا نهاد حرفهای زیادی زده اند  . سوم – مقایسه قطبی و خاتمی نیز پیش از این انجام شده بود و چیز جدیدی نیست که اولین بار من اینجا نوشته باشم ولی هر کس برای این مقایسه دلایل و استدلال های خاص خود را داشته است .

 

 

 

 


کلمات کلیدی: خاتمی ،قطبی