پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

یادی از مردی که زیاد می دانست و "خانه خلوت"
ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧  

یادی از مردی که زیاد می دانست و "خانه خلوت"

 

چند روز پیش اسمش را در "گوگل" و سایر موتورهای جستجویی که می شناختم ،جستجو کردم و با کمال تعجب هیچ نیافتم . . چه زود و اینچنین از صحنه روزگار محو شده است . مگر می شود آدمی با این سابقه و کارنامه و عملکرد امروز اسمی از او به نیز نباشد ؟

یکی از اولین فارغ التحصیلان برجسته وممتاز "دانشکده ادبیات تبریز" بود و فردی بسیار با سواد . مردم خطه خراسان قبل از انقلاب خوب او را به خاطر دارند . فرماندار خیلی از شهرهای منطقه خراسان بود و در ماه های آخر منتهی به انقلاب سمت بسیار مهمی را در این منطقه داشت .

انقلاب و دگرگونی اوضاع موجبات دگرگونی کلی در زندگیش را فراهم آورد و بعد از عبور دشوار از فراز و نشیب ها و مشکلاتی که اغلب مسئولان آن سالها با آن مواجه بودند خانه نشین شد .

چند سالی خانه نشینی اختیار کرده بود و بعد کم کم وارد کارهای کوچک شد و این اواخر هم در یک شرکت ساختمانی کار می کرد . گفتنش سخت و دیدنش سخت تر بود شده بود چیزی در حد یک راننده برای این شرکت که مدیریتش با یک مهندس  افغانی بود .

در طول این سالها اما از کیفیت زندگی خود به هیچ وجهی نکاسته بود . از کودکی هر سال عید میهمان آنها بودیم در "سرزمین غربت امام رضا" جزو اندک آشنایانی بود که داشتیم و همیشه با میهمان نوازی زیادی ازما استقبال و پذیرایی می کرد.

خانه ای بسیار مجلل و با شکوه در احمد آباد مشهد داشت که این اواخر چیزی از اسباب و اشیا و عتیقه ها و ..نمانده بود . هر آنچه مانده بود را فروخته بودند و خرج کرده  بودند . چند قطعه زمین و ملک و ..همه رفته بود و این خانه تنها میراث و یادگار دوران شکوه و جلالش بود  .

پدر و مادر که کمی قبل از انقلاب در مشهد ساکن شده بودند همیشه از او به نیکی یاد می کردند و از قدرت و عزمت قبل از انقلابش می گفتند و اینکه برای خود کسی بود و من می دیدم که این مرد قدرتمند دیروز اینچنین با ادبی و احترام و در کمال تواضع و فروتنی رفتار می کند .

ما همبازی نوه اش بودیم ودخترش از دوستان مادرو او تنها کسی بود که گهگاه از ما خبری می گرفت ودر زمانی که پدر در جبهه بود می توانستیم روی کمکش حساب کنیم . کمک که می گویم از نوع دلگرمی بود . حضور او و مادر عزیزش و فرزندانش در مشهد مایه دلگرمی بود و محلی برای پرکردن گاه و بی گاه تنهایی مادرم با فرزندان خردسالش .

سال 72 بود . سال اول دبیرستان بودم . مادرش مریض بود و حال خوبی نداشت و به آخر خط رسیده بود. همسر و تمام فرزندانش راهی دیار فرنگ شده بودند و او و مادرش به تنهایی زندگی می کردند .

به خانه ما آمد . یک دستگاه ویدئو و چند فیلم آورده بود برای تماشا و یک خواهش داشت از مادرم :"این چند روز آخر عمر مادرم را تنها نزار . من نمی تونم .دست تنهام . "

مادر و پدر خیلی سریع برنامه ای را برای پرستاری از مادرش تنظیم کردند و در طول دو هفته مادر هر روز به او سر می زد و عصر ها هم ما به اتفاق پدر به خانه اشان می رفتیم و اگر احیانا چیزی نیاز داشتند فراهم می کردیم .

این اواخر بود که در خانه اش او را بیشترشناختم و برای اولین بار مدرک ادبیاتش را که قاب کرده بود و به دیوار چسبانده بود را دیدم و اجازه یافتم از کتابخانه بی نظیرش استفاده کنم . ساعتها راجع به ادبیات و هنر برای من و برادرم صحبت می کرد و نویسندگان و کتابهای خوبی را به ما معرفی کرد.

مادرش به آخر خط رسیده بود و اینک باید کیلومترها دورتر از دیارش (میانه )درجوار "حرم امام رضا" در خاک می آرمید . هاله آبی رنگی چشمانش را فرا گرفته بود .نمی دانم کسی را که در حال مرگ و نزدیک به آخر عمرش هست را دیده اید؟به چشم هایش خوب دقت کنید . یک هاله آبی رنگ عجیب می بینیدکه نشانه حضور مرگ در همین نزدیکی هاست .

پنجشنبه بود و ما خانه شان بودیم . حال مادرش وخیم بود و مادر و پدرم بالای سرش . او که تحمل دیدن این وضعیت را نداشت به ما پیشنهاد داد بریم بیرون و فیلمی بگیریم از کلوپ محل برای دیدن و روزنامه ای هم بخریم . به اتفاق زدیم بیرون و کمی حرف زدیم . به کلوپ که رسیدیم گفت :بچه ها فیلم چی دوست دارید بگیرم ؟

من لیست فیلم ها را دیدم و گفتم :"خانه خلوت "رو به من گفت :"دیدی فیلمو ؟"گفتم :"نه اما تعریفش رو شنیدم ".و مختصری از داستان تنهایی امیر جلالدین را در خانه بزرگش گفتم .

خندید و گفت :این که داستان خودمه . و فیلم را گرفت و در راه یک روزنامه همشهری هم گرفتیم .

وقتی خانه رسیدیم گفت اول جدول روزنامه را حل کنیم بعد بریم سراغ فیلم . نمی توانید تصور کنید که همچین آدمی چطور با دو نوجوان پانزده و شانزده ساله گرم گرفته بود و در ان فضای سرد  با بوی مرگ خانه اش سرگرممان می کرد در حالیکه مادرش در اتاق مجاور در حال مرگ بود.

وقتی جدول حل می کردیم از اطلاعات عمومی و سوادش تعجب کردم. جدول که تمام شد لبخندی زد وگفت : یه زمانی یه چیزهایی می دونستیم ها !

بعد فیلم را دیدیم . "امیرجلالدین" پاورقی نویسی که همچنان در گذشته مانده بود و جلال و شکوهش در عصری گذشته رقم خورده بود اینک به پایان کار رسیده بود و در اوج مشکلات مالی تنها خانه ای داشت که خلوتگاه او بود و محل آرامشش .

گفت :دیدی گفتم حکایت منه !

فیلم به آخر نرسیده بود که خوابش برد . فیلم را دیدیم و آرام تلوزیون و چراغ اتاق  را خاموش کردیم واز اتاق بیرون آمدیم .برای اولین بار "خانه خلوت" این شاهکار "مهدی صباغ زاده" کارگردان مشهدی را اینگونه دیدیم . راست می گفت شباهت های زیادی به "امیرجلاالدین" داشت . او متعلق به امروز نبود همه چیزش از دیروز بود اما همچون دیگران مرتب یاد گذشته نمی کرد و هیچ وقت به آنچه بود و رسیده بود فخر نمی فروخت . با زندگی و مشکلات آن کنار امده بود و برای کنار آمدن با آن به هر کاری برای بقا ،تن داده بودو هیچ گاه از کیفیت زندگیش نکاسته بود .

سال 77 زمانی که از مشهد به تهران نقل مکان کرده بودیم خبر مرگش را شنیدم . در تنهایی مرد . گویا همسر و فرزندان همه خارج از کشور بودند .

ده سال از مرگش می گذرد و امروز نه نامی از او مانده و نه نشانی .مردی که زیاد می دانست و در حد و توان دانسته هایش به مردم بخشی از خراسان خدمت کردو قاعدتا باید امروز در حافظه تارخی و یا دیجیتالی حداقل بخشی از این کشور باقی مانده باشد ولی نمانده .چرا ؟چون نه ظلم و خیانتی مرتکب شده و نه زندگی عجیب و غریبی داشته مدتی خدمت کرده و بعد کنار گذاشته شده .همین !

 تنها یکبار شنیدم که نوه اش(همبازی دوران کودکی ما) که امروز یکی از مجریان معروف و محبوب کانالهای ماهواره ای است (و در طول این چند سال نیز هنوز محبوب ترین مانده)در یکی از برنامه های خود یادی از او کرد. فرزندان نیز هر کدام در گوشه ای از دنیا پراکنده اند و او اینک در جوار خواجه ربیع مشهد مدفون .امشب به یادش افتادم و خواستم برای اولین بار یادی به نیکی از او کنم و یادش راگرامی بدارم :

به خاطر آنچه به ماآموختی و بخاطر همه ادب واحترام و وتواضعی که نسبت به من داشتی ممنونم .باید چیزی راجع به تو می نوشتم و وظیفه داشتم بخاطر آنچه از تو در رفتار و کردار آموختم و بخاطر همه آن کتابهای قشنگ و خوبی که مهربانانه از کتابخانه ات به من دادی به نوعی از تو تشکر می کردم .حالا این تشکر با یادی از فیلم "خانه خلوت " با بازی درخشان "عزت ا..انتظامی "با هم گره خورد. همین !

خانه خلوت

محصول سال 1370به کارگردان مهدی صباغ زاده بازیگران : عزت الله انتظامی، نیکو خردمند، فاطمه گودرزی، رضا رویگری، جهانگیر فروهر، محمد ورشوچی، مرتضی احمدی، علی برجسته، غلامرضا اصانلو و... برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه در دهمین جشنواره فیلم فجر 1370

خلاصه داستان : امیرجلال الدین، پاورقی نویس  پیر مطبوعات حاضر نیست خود را با شیوه نوشتاری مطبوعات جاری همساز کند. او به پند و اندرزهای همسرش و نویسنده جوانی که سال ها پیش شاگردش بوده اعتنا نمی کند. وقتی پس انداز امیرجلال الدین ته میکشد،  سر و کله سمسار محله و همسایه بساز و بفروش او برای تصاحب عتیقه ها و خانه درندشت امیرجلال الدین پیدا می شود. از طرف دیگر فرزندان امیرجلال الدین که در خارج زندگی می کنند برای گذران زندگی شان وبال گردن پدر پیر خود هستند. در این میان آن چه به امیر جلال الدین شور و نشاط می دهد نرگس، زن جوانی از بستگان آن هاست که همسرش در جنگ مفقودالاثر شده. نرگس تنها شنونده ای است که با رغبت به نوشته های امیرجلا ل الدین دل می سپارد. روزی بر اثر خرابی شیر آب زیر زمین دست نوشته ها و کتاب ها و مجله های قدیمی امیر جلال الدین در آب غرقه می شود و این حادثه امیرجلال الدین را دچار افسردگی می کند. پس از این نرگس و شاگرد قدیمی نویسنده پیر به کمک او می آیند و در همین زمان شوهر نرگس، که معلول شده از اسارت بازمی گردد.