پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

چند نتیجه گیری شاید مهم از ماجرای لنگه کفش خبرنگار عراقی
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧  

چند نتیجه گیری شاید مهم از ماجرای لنگه کفش خبرنگار عراقی  

 خوب ماجرای طرفداران و مخالفان خبرنگار عراقی در رسانه های تصویری و اینترنت کم کم در حال فروکش کردن است و قضیه کم کم داره فراموش میشه . حالا ببینید دو سه هفته که بگذره کسی اسمی از این خبرنگار به یادش میمونه یا نه .

ببینید و خواهیم دید اون بازرگان عرب که می گفت حاضره ده میلیون دلار بخاطر اون لنگه کفشها پول بده کجاست و اصلا وجود خارجی داره یا نه و اگه هست رو حرفش میمونه یا نه ؟

ببیند و خواهیم دید اونایی رو که برای این لنگه کفش ها مزایده گذاشته اند و قیمت نهایی مزایده چقدر خواهد بود و کو خریدار ؟

چند هفته بعد خواهیم دید که خبرنگار عراقی بر می گردد سرکارش و هیچ اتفاقی در زندگی خبرنگاری او نخواهد افتاد . نه ارتقا شغلی خواهد گرفت و نه حتی در حوزه حرفه ای اش تشکر و تقدیری خواهد شد به خاطر این گزارشش و نه حتی کیفیت کارش بعد از این ارتقا پیدا خواهد کرد یا مامور به تهیه گزارش های ناب خواهد شد .

اما می خواهم چند نکته کوتاه رو از بازبینی دوباره این فیلم به شما یادآوری کنم که به نظرم باید یا شایدخیلی مهم باشه،فیلم رو حتما تا به حال چند باری دیدید .خوب بیایید به اتفاق یه بار دیگه فیلم رو تو ذهنمون بازسازی کنیم و دوباره به این فیلم نگاه کنیم اما این بار از زوایه دیگر :

تو تمام دفعاتی که هر کدوم از ما فیلم رو دیدیم توجهمون به سمت خبرنگار عراقی بوده و پرتاب کردنش . زاویه دیدتون رو تغییر بدید به سمت محل پرتاب کفش .رئیس جمهور یک مملکت و نخست وزیر مملکت دیگری کنار هم ایستاده اند . ناگهان یک کفش به سمت آنها پرتاب می شود . "جرج بوش" با چالاکی و خیلی سریع جاخالی می دهد در حالیکه نخست وزیر عراق مثل ....همونطوری ایستاده .

چالاکی "جرج بوش" در ضربه دوم خود را نمایان تر می کند . جدا هیچ به این نکته توجه کردید . در دو ضربه پشت سر هم دو بار جاخالی داد با چالاکی و تصمیم آنی . تبحر "جرج بوش" کابوی به کمکش آمد .

من از این فیلم چالاکی "بوش" رو برداشت می کنم و یک  واکنش و تمصمی گیری آنی نسبت به یک کنش فیزیکی بیرونی (پرتاب کفش)و در مقابل نخست وزیر عراق در هر دو ضربه مثل ماست ایستاده بر جای خود است .

خوب از این واکنش رئیس جمهور امریکا و نخست وزیر عراق در برابر یک کنش مشترک چه برداشتی دارید ؟ آیا نباید بخشی از مشکلات خاص درون عراق را مرتبط به این واکنش ساده نخست وزیرشان بدانیم ؟ قبول کنید بخشی از مشکلات امروز عراق از درون خودش ناشی میشه ..بگذریم از این موضوع .

و یه نکته دیگر رو هم فراموش نکنیم و اون اینکه خبرنگار عراقی چند لحظه قبل از اقدامش فیلمبردار حاضر در صحنه را از قصد و نیت خود مطلع کرده است (با دادن یک یادداشت ) و بنابراین این نوع اقدام او یک اقدام اعتراضی از سر خشونت آنی و یا عصبیت در واکنش به اظهارات جرج بوش نیست . معتقدم خبرنگار از قبل برای حضور در این مصاحبه برنامه خود را تدارک دیده بود و اگر تمام حرفهای مثبت را درباره او قبول کنیم (که در اعتراض به جنایت های بوش و آمریکا در عراق این اقدام را انجام داده است )، در بررسی حواشی کار و این برنامه ریزی قبلی می بینیم که انگیزه مطرح شدن در او از نظر روانشناختی خیلی قویتر از سایر انگیزه های مثبت او بوده است .

اما بشنویم از خانم "کاندولیزا رایس" در مصاحبه ای که با او شد و خبرنگار از او در باره این عمل پرسید . "رایس" به خبرنگار گفت : "مهم نیست عمل اون خبرنگار . مهم اینه که "بوش" وارد عراق شد . سرود دو کشور در استقبال از "بوش" نواخته شد و وی توسط دولت عراق پذیرایی شد و مذاکرات انجام شد ."

خوب حالا از زوایه دیگر به این اقدام نگاه کنیم. همه ما مصاحبه رئیس جمهور مان آقای "احمدی نژاد" رو در "دانشگاه کلمبیا" یادمون هست . خاطرتون هست که تو اون مصاحبه رئیس دانشگاه کلمبیا بصورت لفظی به رئیس جمهور توهین کرد و تعدادی از دانشجویان نیز شعارهایی دادند؟به نظر شما این کار اونا خیلی مهم بود؟

به نظرم اینا زیاد مهم نیست . مهم اینه که" احمدی نژاد"از اون تریبون به بهترین شکل ممکن استفاده کرد و حرف خودش رو زد (در مورد صحبت های ایشان نظر خاصی را ندارم ) . به اعتقاد من اقدام رئیس دانشگاه و دانشجویانی که شعار دادند در اون لحظه اقدام مناسبی نبود چون "احمدی نژاد" میهمانی بود که از طرف دانشگاه برای سخنرانی دعوت شده بود .

بالای پانصد میلیون نفر اون مصاحبه رو دیدن و نتیجه چه شد ؟"احمدی نژاد" حرفهاش رو زد و خیلی ها تو دنیا اون شناختن . حالا کسی یادش هست اسم رئیس دانشگاه کلمبیا چی بود یا چه توهینی کرد یا دانشجویانی که اونجا بودند چه شعاری دادند ؟گمان نکنم .

همه اینها رو گفتم تا یه نتیجه گیری کنم :در رفتارهای سیاسی یا اجتماعی –سیاسی تعقل و بهره جستن بسیار جدی از فکر و نتیجه گرایی خیلی مهم تر هست از عمل گرایی نابخردانه . این نظر منه .همین .

 

 

توضیح : اول - احتمالا در هنگام نوشتن این یادداشت عصبانی نبوده ام .دوم – این یادداشت رو هم دوست ندارم و جزو یادداشت های معمول  این وبلاگ نبود .سوم – به هیچ عنوان از این یادداشت برداشت سیاسی خاصی نکنید چون واقعا هیچ قصد و غرضی درکار نیست و مهم نتیجه آخر بود.