پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

این دفعه هم جون سالم به در بردم !
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧  

این دفعه هم جون سالم به در بردم !

 

دو سه روزی پاهام به شدت درد می کرد. رفته بودم برای خودم یه شلوار بخرم که یهویی احساس درد شدیدی رو در ناحیه زانوی هر دو پا کردم.

این قضیه لباس خریدن من هم شده یه ماجرایی واسه خودش .اغلب با حوادث نه چندان دلچسب و بعضا تلخ همراه میشه و واسه همینه که تا سوراخ لباس (بخصوص شلوار) و یا فرسودگیش به حدی برسه که دیگه نشه براش کاری کرد ،کمتر سراغ خرید لباس می رم .

شدت درد به حدی بود که تصور پرو کردن شلوار رو غیر ممکن می کرد . مرکز شهر رفته بودم و ماشین نداشتم (و چه خوب ) .تنها کاری که می تونستم بکنم گرفتن یه ماشین دربست تا خونه بود .

تو ماشین کج نشسته بودم و از شدت درد به خودم می پیچیدم . راننده فکر کرد که صندلی خیلی جلو رفته که من خم نشستم .

بهم گفت چرا صندلی رو عقب نمی دم . بهش گفتم همینجوری خوبه . تقریبا یه وری خم شده بودم و پاهامو گرفته بودم .

تصور اینکه بعد از رسیدن به خونه چطوری این همه پله رو باید بالا برم دیوونم می کرد . رسیدم و به هر بدبختی بود پله ها رو یواش یواش رفتم بالا . در رو باز کردم و افتادم رو تخت و دیگه هیچی نفهمیدم .

خواب بودم یا بیهوش ...نفهمیدم ولی وقتی چشم هامو باز کردم تقریبا ده ساعت از اومدنم گذشته بود .

بلند شدم ..خواستم حرکتی کنم ..دیدم نمی تونم .

هیچ توضیح قانع کننده ای برای افرادی که فردا باهاشون جلسه داشتیم و دو تا از دوستان که قرار بود همدیگرو ملاقات کنیم و دوستانی که هزار کیلومتر دورتر منتظر ایمیل یه طرح کاری بودند ،نداشتم .

مثل همیشه گذاشته شد به حساب بدقولیم ...می دونید مشکلات من اغلب مواقع یه جوریه که نمیشه برای کسی توضیح داد ...تازه اگر هم توضیح بدم طرف نه باور میکنه و نه اینکه موضوع براش قابل هضمه بنابراین نمیتونه موضوع یا مشکل رو درک کنه  ...خیلی روی این موضوع فکر کردم ...به نظرم بهترین راه حل ممکن همینیه که در عمل اتفاق میفته :سکوت من و بعد متهم شدن به بدقولی ،بی معرفتی یا بی توجهی !

خوشبختانه فقط یکی هست که می دونه من چی می گم ...خوبه که هست !

این یه نمونه رو مثال زدم تا بدونید اوضاع گاهی چقدر می تونه ناملموس و غیر قابل باور باشه برای دیگران .شما باهاش درگیر هستید ولی هیچکی رو نمی تونید پیدا کنید که درک کنه مشکلتون رو ، همدردی و یا کمک به رفعش پیشکش !

 ...تصور شروع درد پا وسط یه پاساژ فروش لباس و بعد ادامه اون تا 60 ساعت بعد و عدم امکان حرکت و جابجایی حتی برای چند متر اون هم داخل خونه و موندن از همه کار و قول و قرار ،برای خود من هم  دشوار بود ولی تجربه اش کردم  ....این تجربه هم عالمی بود واسه خودش .

خوشبختانه مشکل حل شد ..همونطوری که یهویی اومده بود یهویی هم رفت .

این دفعه هم جون سالم به در بردم !

ظاهرا هنوز متهم هستم به ادامه تنفس ...گرفتن اکسیژن و پس دادن دی اکسید کربن :ماندن و فقط ماندن !

"در زندگی زخم هایی هست.........................................................."