پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

یادداشت های جشنواره فیلم فجر -4
ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧  

 

یادداشت های جشنواره فیلم فجر ٨٧-4

 

یادداشت چهارم –عیار 14 (فیلمی ظاهرا پر از هیچی !!)

"عباس کیارستمی" و "پرویز شهبازی" آخرین سکانس فیلم

"عیار 14"فیلم عجیبی به نظر می رسد . عجیب گفتم نه اینکه قصد روایت یک موضوع بسیار پیچیده را دارد( که در ظاهر ندارد )،عجیب از جهت نوع برخورد تماشاگر با آن ....بسیاری از تماشاگرانی که در پایان فیلم برگه های رای خود را به قسمت "ضعیف" در صندوق آرا می انداختند به آرامی به دوست یا همراه خود چیزی می گفتند که از میان کلمات آرامشان چند کلمه ای مثل :"مزخرف" ،"سرکاری" ، "چرت و پرت" ، "حیفه پول" ،"حیفه وقت" و...رو می شد خوب تشخیص داد .

جالب آنکه وقتی در مقابل دیدگانشون رای خودم رو به قسمت "خوب" در صندوق آرا انداختم نه تنها با زبان بی زبانی تعجبشان را ابراز می کردند بلکه بعضیهاشون هم چیزی می گفتند :"نیگاش کن می خواد ادای روشنفکرارو دربیاره ...می بینه همه رای منفی می دن میخواد متفاوت باشه ..رای مثبت داد ."

یاد حکایت اون چند تا کلاه مخملی افتادم :....روایته چند تا گنده لات حدود چهل سال پیش میرن دیدن فیلم "گاو"داریوش مهر جویی .

وقتی از سالن بیرون میان اوستای گنده لاتها از یکی از نوچه ها می پرسه مثلا : "اصغری چطور بود فیلم ؟"و نوچه در پاسخ میگه :"عالی بود اوستا !"

گنده لات میگه: "چطور از کجا فهمیدی عالی بود ؟ "و نوچه جواب می ده :"آخه من هیچیشو نفهمیدم ...پس حتما فیلم خوبی بود ...."

این حکایت شاید بی ربط رو گفتم تا یه چیزی رو در مورد "عیار 14" توضیح بدم .فیلم روایت بسیار ساده ای دارد و چیزی برای نفهمیدن تماشاگر با هر بهره ای که از هوش برده باشد ، ندارد . بنابراین تماشاگر به هنگام پایان نمایش فیلم سریع ذهنش را از تصاویر و پلانها و سکانسهایی که دقایقی پیش دیده خالی می کند.

شهبازی در سکانس ابتدایی فیلم ظاهرا آخر داستان را روایت می کند و تماشاگر از همان ابتدا می فهمد که پایان قصه چیست و بنابراین با این تمهید ظاهرا در فیلم تماشاچی دنبال موضوع خاصی نیست و در تمام طول مدت فیلم حتی تا آخرین لحظه ها منتظر رویداد قتل طلا فروش توسط زندانی تازه برگشته به شهر است .فقط در آخرین ثانیه هاست که می فهمد در تمام طول مدت فیلم رو دست خورده و اساسا قتلی در کار نخواهد بود .

"عیار14" یک داستان با فرم بندی چیده شده است . فیلم با وانت نیسان آبی رنگی  که تابوت  شخصیت اصلی داستان  فرید (محمدرضا فروتن) را با قاب عکسی از او با دو همراه،حمل می کند ،شروع می شود  وپایان فیلم با وانت نیسان قرمز رنگی  که  منصور (کامبیز دیرباز) را به سمت ده "جنت آباد" و شاید  به سمت دخترش می برد به پایان می‌رسد. همه چیز در بین حرکت این دو وانت و در کشمکش (یا ظاهرا کشمکشی)  که بین فرید و منصور حکمفرماست، اتفاق می‌افتد.

اما اگر بخواهیم با توجه به عناصر و استعارات هم به قضیه نگاه کنیم شاید باید از همین رنگ وانتها شروع کنیم که اولی با رنگ آبی جسدی را حمل می کند .آبی نشانه آرامش و پایان است و این یعنی سرنوشت قهرمان اول فیلم به پایان رسیده و احتمالا نتیجه اعمال خود را کامل دیده و حالا به آرامش ابدی دست یافته .

و قرمز رنگ شور است و حیات و این یعنی منصور در حالیکه به دهی که باز هم به نظر اسمی استعاری می اید (جنت آباد) و به دنبال دخترش می رود ،برای شروعی تازه و پرشور و رستگارانه گام اول را برداشته است .

داستان در شهری بی نام و نشان و در زمانی نامشخص اتفاق می افتد . چند سال قبل در این شهرکوچک ونسبتا آرام اتفاقی هیجان انگیز رخ داده که حتی جنجال ان به روزنامه ها نیز کشیده شده . یک طلافروش هنگام معامله طلای دزدی، سارق را به پلیس معرفی کرده است. فرد سارق پیش از دستگیری مرد طلا فروش را تهدید به انتقام گرفتن در آینده کرده است  و حالا پس از گذشت چند سال، او از زندان آزاد شده و به شهر برگشته است و بنابراین تماشاگر نیز همراه با طلافروش انتظار یک انتقام جدی  و حتی خشن را داردو همین موضوع باعث آشفتگی ذهنی ودرماندگی طلافروش و همراه شدن تماشاگر با او در این درماندگی  می‌شود. فیلم در ابتدابا نشان دادن جنازه مرد جوان طلافروش، پایان فیلم را برای تماشاگر برملا کرده است ،پس  قرار نیست داستان پر پیچ و خمی را روایت کند که با یک غافلگیری یا یک اتفاق بسیار عجیب ، تماشاگر را متعجب کند .بنابراین آنچه دراینجا اهمیت پیدا می کند شیوه و سبک روایت این داستان یک خطی ساده است و همین شیوه و سبک روایت "پرویزشهبازی" عزیز است که باعث جلب نظر بسیاری از منتقدان به فیلمش شده است . شهبازی در روایت داستان بصورت موازی رفتار و اعمال مرد طلا فروش و مرد زندانی را در یک شبانه روز روایت می کند .

قسمت اعظم داستان از نقطه ‌نظر مرد طلا فروش و گرفتاری یا سرگشتگی او جلو می رود . به  این ترتیب، تماشاگر متوجه انگیزه و هدف اصلی منصور که اززندان برگشته و در شهر مشغول پرسه زدن است ، نمی شود  و تنها با فرید مرد طلا فروش  همراه می شود که تصورش از بازگشت منصور، انتقام‌گیری شخصی اوست. در این مسیر، فیلم هر چه پیش می‌رود، فرید در چاله چوله‌های بیشتری می‌افتد و منصوربا آن قیافه مهیب و مرموز و عینک آفتابی کههمیشه بر چشم دارد ، در حاشیه به انتقام‌گیری شبیه می‌شود که مشغول استراحت است.رفتار او در شهر آنقدر خالی از اضطراب و با آرامش همراه است که تماشاگر فکر می کند با یک قاتل و جانی بی رحم و در عین حال خونسرد طرف است :ببینید زمانی که در شهر تخمه می شکند یا خرید می کند یا غذا می خورد .

در مقابل فرید با رفتارهای متناقض ترس و سرگشتگی خود را مرتب بروز می دهد ،ببینید :رفتار عصبی هنگام صحبت با تلفن ، تلاش برای بازگرداندن کارگرش به مغازه برای تنها نبودن در مغازه ، پرخاش با همسرش و تاکید به او برای برداشتن دخترشان از مدرسه ،مراجعه به کلانتری ، تلاش برای تهیه اسلحه ، پنهان شدن در مسجد و درنهایت تلاش برای خروج سریع از شهر .

 به موازات روایت حضور مرد زندانی در شهر، سرگشتگی مرد طلا فروش را شاهدیم . سرگشتگی او در نهایت کار را به جایی می‌رساند که او از شهر فرار کند و حتی مغازه خود را نیز به دوستش به قیمتی اندک بفروشد. فروختن مغازه طلا فروشی که تنها مغازه شهر است ، می‌تواند نماد و نشانی باشد  از باختن همه زندگی .بنابراین همه اتفاقات براساس قراردادی که فیلم پیش روی ما می‌گذارد، بنا شده و فیلم به داستان موش و گربه شبیه .

اما حقیقت ماجرا تا حدود زیادی در یک داستان موازی دیگر مشخص می شود . هر چند در این داستان قصد و غرض منصور از مراجعه مکرر به طلا فروشی کمی ناباورانه به نظر می رسد اما بنا بر صداقت روای است . در این ماجرای موازی شاهد هم اتاق شدن زندانی سابق با احسان دوست مرد طلافروش هستیم. طی ماجرایی با دیالوگ‌هایی که میان این دو روایت می‌شود مشخص می ‌شود پرسه زدن مرد زندانی در حوالی طلافروشی به نیت خرید قطعه‌ای طلا برای دخترش بوده است. سکوت آزار‌دهنده زندانی سابق در همین مقطع از داستان با چند دیالوگ کوتاه و ساده شکسته می ‌شود و تماشاگری که تا آن لحظه تصور می ‌کرده او به شهر برگشته تا جنایتی را رقم بزند و حرف‌های افسر پلیس درباره تغییر او را نیز باور نکرده، به همذات‌پنداری با او بدل می ‌شود.بنابراین در دقایق پایانی فیلم و پس از مشاهده این داستان موازی  است که کارگردان  کل قضاوت تماشاگرش را به هم می‌ریزد. ایده اصلی فیلم که تا این‌جا بازی‌ موش و گربه‌ای بوده جای خود را به یک "سوءتفاهم" می‌دهد؛ "سوءتفاهمی" که با اصرار و تاکید فیلمساز بر مرد طلا فروش،  بیننده را نیز با خود همراه کرده است . گفته‌های پایانی منصور در گفتگو با احسان دوست مرد طلا فروش و این توضیح که به شهر آمده تا دخترش را پیدا کند، هم دنیای فیلم را وارد حال‌وهوای تازه‌ای می‌کند و هم پرده از اسرار بر می‌دارد. در این شکل تازه، تکلیف انتقام‌گیر کم حرف و مرد طلا فروش گریزان روشن می‌شود؛ انتقام‌گیر به دنبال دخترش است و فرید  از اینجا به بعد به فردی طماع و ضعیف بدل می شود که اشتباهات زیادی را در زندگی خود مرتکب شده و حالا می خواهد با داشتن همه چیز (از جمه طلاهایش)از مهلکه ای که گمان می کنددر آن گرفتار شده،بگریزد .فرید مصداق فردی گناهکار است که اطرافیان را از خود رانده و با رفتارهایش تنها شده است. این تنهایی زمانی آشکار می‌شود که سایه مرد سارق در شهر دیده شده و او محتاج کمک دیگران می ‌شود. در چنین شرایطی است که خطاها و و کردار او در گذشته مانع ارتباط دیگران با وی و باعث غرق شدن تدریجی او در تنهایی می ‌شود. بی‌آنکه فیلم شعاری داده باشد و مستقیما بخواهد به مکافات عمل اشاره کند، چنین محتوایی لحظه به لحظه شکل می‌گیرد و پایان فیلم را با نتیجه‌ای قطعی و قاطع همراه می ‌کند. فرید در حال فرار همچنان اسیر اشتباهات مداومش است و به همین خاطر به نابودی کشیده می ‌شود و در عوض، فردی که تا آن موقع نقشی منفی و ردپاهایی دلهره‌آور از خود به جاگذاشته بود، مخاطب را از سوءظن درمی ‌آورد و قالب شخصیت منفی  بودن را از خود دور می‌کند. . "فیلم عیار 14 "بدون هیچ ابزار ترسناکی درباره ترس است و نشان می دهد انسان (ولو بر اثر سو تفاهم) می‌تواند در اثر ترس و در یک فضای ناامن چه رفتارهایی از خودش بروز دهد. به راستی وقتی فردی با ثروت و موقعیت مناسب اجتماعی  دچار احساس ناامنی از فردی دیگر می‌شود، چه می کند و یا چه باید بکند ؟ فیلم پرسش هایی را در رابطه با مفهوم رفتار صحیح یا ناصحیح  در ذهن تماشاگر مطرح می کند . تردید در درستی و نادرستی کاری که در گذشته کرده‌ای و تأثیرش را بر زندگی امروز موضوعی است که حالا قهرمان اول فیلم با آن مواجه است .و پرسش و کنکاش بیشتر تماشاچی او را به این پرسش وا می دارد که  فرید و منصور در این شرایط و اکنون چه جور شخصیت هایی هستند. منصور حالا یک آدم بی‌آزار است که در زندان درس خوانده و رفتارش خوب بوده به طوری که در زندان مورد  عفو قرار گرفته و زودتر از موعد آزاد شده اما فرید آدمی است که  رفتارهای او در مقایسه با رفتار آرام منصور حالا سوال دیگری در ذهن ایجاد می‌کند که واقعا آدم خوب و بد چگونه مشخص می‌شود و الان آدم خوب کدام است و آدم بد کدام. آیا واقعا منصور در زندان با وجود مشکلات خانوادگی و غیره‌اش بهتر زندگی کرده یا فرید با ثروت و خانواده و عشق در بیرون از زندان ؟!

نکته ها

· فیلم موسیقی ندارد شاید استفاده نکردن از موسیقی در طول فیلم کاملا بر می گردد به هوشمندی کارگردان. "عیار 14" با موسیقی چهار دقیقه ای از " آداجیو "تمام می شودکه برای همه ما زیبا و شنیدنی و خاطره انگیز است .

·  شهبازی برای اولین بار برای استفاده ازاین موسیقی اجازه قانونی از سازنده آن را کسب کرده است .

· آخرین سکانس فیلم بصورت نمادین توسط "عباس کیارستمی" فیلمبرداری شده است . در این سکانس شاهد بازی خیره کننده "کامبیز دیرباز" هستیم .

·  گروه فیلم برای گرفتن آخرین سکانس فیلم یک سال تمام را تا آمدن برف دیگر صبر کردند.

· "محمدرضا فروتن" بازی خوبی را از خود ارائه داده است : شخصیتی درعین توداری ،ترسیده و مضطرب.  "کامبیز دیرباز" ساکت و آرام و مرموز ....بازی های "پوریا پورسرخ" و "میناساداتی" تازه کار هم بسیار خوب و قابل قبول از کار درآمده .

· در این فیلم شاهد بهترین نوع  استفاده از فضای برفی در سینمای هستیم . برف در فیلم کمک کرده تا فیلم بی زمان و بی مکان پیش برود. آنقدر همه جا را پوشیده از برف می بینیم که حواسمان پرت خیابان و تابلوی مغازه ها و این که الان این جا چه شهری است نمی شویم و حواسمان فقط  معطوف به شخصیت هایی است که روی زمینه سفید، پررنگ تر به نظر می رسند.

·  فیلمنامه در برخی موارد دارای ایرادها و اشتباهاتی هست .

· حذف برخی از صحنه ها به ترس و واهمه بیشتر کمک می کند . حذف جملاتی که منصور فریدرا تهدید به انتقام می کند و حذف روبرو شدن قاسمی مرد کبابی با منصور (که به نظر زائد می رسد )می تواند مفید باشد .

·  شهبازی بعد از شش سال از ساخت نفس عمیق این فیلم را با وسواس بسیار زیاد ساخته است .

 

و اما نگاه تعدای از منتقدان به فیلم "عیار 14 "

جواد طوسی :عیار 14 فیلم خوبی است. به خاطر موفقیت شهبازی در ترکیب فرم و شیوه روایت‌پردازی متفاوت و غیرخطی ‌اش. سیر تکاملی یک فیلمساز جوان را می‌توان از«نفس عمیق» تا «عیار 14» شاهد بود.

جلیل اکبری صحت :عیار 14 فیلمنامه و کارگردانی منسجمی داشت. فضای فیلم ایرانی بود و کارگردان توانسته بود از تجربیات فیلم قبلی‌اش در این کار خوب استفاده کند.

کیوان کثیریان :به نظرم مشکلاتی در فیلمنامه این اثر وجود دارد. با یک فیلمنامه دقیق‌تر، می‌شد بهتر از این داستان فیلم را روایت کرد. در مجموع از کل کار خوشم آمد.

محمدرضا رستمی :فیلمنامه "عیار14 " ضعف‌های بارزی داشت که به کلیت اثر لطمه زیادی زده بود. اگر فیلمنامه کار، انسجام بیشتری داشت، قطعا کارگردانی کار هم بیشتر به چشم می‌آمد. در کل "نفس عمیق" چیزی دیگری بود.

جواد ماه‌زاده: اگر دنبال فیلمی‌با داستانی سرراست، دارای منطق داستانی، کشش و تعلیق سینمایی و بدون بزک‌ها و شعارهای ملی و فاخر و معناگرا و... هستید، فیلم "عیار 14" گزینه مناسبی است

امیر پوریا :درست مثل "نفس عمیق"، میزان کف زدن حضار سالن سینمای رسانه ها بعد از پایان یافتن فیلم "عیار 14" پرویز شهبازی برایم حیرت انگیز بود. میکوشم دلایل بی بهرگی فیلم از امتیازاتی که بخواهد به چنین واکنش ستایش آمیزی بینجامد را در ابعاد یک یادداشت جشنواره یی اما جزئیات پردازانه و امیدوارم بدون شتابزدگی، تشریح کنم.

سعید قطبی زاده :شهبازی از روی رندی و کلک و هوش،" عیار 14 "را ساخته؛ یعنی بازیگر معروف آورده تا فیلمش در اکران عمومی بفروشد اما قصه‌ای را مقدمه‌چینی کرده تا آنهایی که ماجرای نیمروز یا حتی تنگه وحشت را دیده‌اند را ابتدا جذب کند، یواش‌یواش منتظرشان نگه دارد، اما درست لحظه‌ای که آنها می‌خواهند پایانش را پیشگویی کنند، حالشان را بگیرد یا در واقع سرحالشان بیاورد. عیار 14 را باید نشان کسانی داد که می‌گویند از بازیگر معروف در فیلم‌شان استفاده نمی‌کنند تا تماشاگر بدون هر گونه ذهنیتی دربارة شخصیت‌ها با آنان ارتباط برقرار کند.