پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شش سکانس از حاشیه های یک مرگ معمولی
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧  

شش سکانس از حاشیه های یک مرگ معمولی

 

CHANGELING

بچه تازه به دنیااومده ظاهرا زردی داشته .مادر رو مرخص می کنند و می گن بچه رو دو روز دیگه بیاید و ببرید .

دو روز بعد بچه رو از بیمارستان میارن .اولین فرزندشان بودو پسر .

تو خونه پدر و مادر کمی که به بچه دقت می کنند یکمی گیج می شن. بچه کوچکترین شباهتی به آنها ندارد  تازه هیچ حسی هم تو اونها بوجود نمیاره .دو روز بعد متوجه می شوند که دو کودک بصورت اشتباهی تو بیمارستان جاشون عوض شده و بچه اصلی به خونه میاد .

سالها بعد هر وقت بین مادر و پسر دعوایی در می گرفت مادر با تشر به بچه می گفت :به خدا تو عوضی هستی ! من می دونم تو بچه من نیستی .تو بیمارستان عوضت کردند.

و اما بعد ....خودم دیدم امروز برای همان بچه چه جوری زار می زدو بر سر رو می کوبیدو فریاد می زد :کاش زنده می موند . پسرم رفت ! پاره تنم رفت .....

 

خاطره خوب

پنج یا شش بار بیشتر ندیده بودمش . نه فامیل میشه بهش گفت و نه رفیق ولی دوست خوبی بود . تو همین چند بار دیدار حس و حال و خاطره خوبی رو تو ذهن ایجاد کرده بود با اون سبیل معرکه و لبخند دوست داشتنیش .

یقین اگر می تونست امروز که وسط بازی پرسپولیس خبر رو شنیدم ،از اون بالا بالاها بهم می گفت :بابا کجا میای آخه ! ما که رفتیم !بشین فوتبالتو نیگاه کن.

 و بعد با لبخندی که همیشه از او در خاطرم مانده می گفت :قرمزو عشقه !

این حرف رو به "ف" هم گفتم . بهش گفتم نمی دونم چه جوریاست . من اونو پنج شش باری بیشتر ندیدم ولی تو همین زمان محدود اونقدر حس و حال خوب تو ذهنم ازش باقی مونده که نتونستم بهاحترامش اینجا نیام .

 

راننده جاده ها

از 13 سالگی پشت رل ماشین نشست و از همین سال رانندگی با ماشین سنگین رو شروع کرد.

بیش از سه دهه بود که راننده گی می کرد . همیشه می گفت : من دست فرمونم یک یکه .

بهش می گفتند:بپا جاده نخورتت !

می گفت :من جاده رو می خورم .

و عاقبت جاده اونو خورد .ولی راست می گفت واقعا رانندگیش یک یک بود .اما حادثه ای که باید رقم می خورد اتاق افتاد.

 

موهبت بچه نداشتن

حالا رفته ..به همین سادگی .دلم واسه بچه اش سوخت که هنوز نمی دونست و نمی فهمید بی پدری یعنی چه . تو حیاط خونه واسه خودش بالا و پایین می پرید . سردر خونه و کوچه پر بود از اعلامیه و پرچم سیاه و عکس باباش ولی حالیش نبود.

مرتب از مامانش می پرسید :مامان چرا هرچی به موبایل بابا زنگ می زنم جواب نمی ده ؟!

اینجا یهویی خوشحال شدم واسه بچه یا بچه های نداشته ام که نیستن و وجود ندارن برای دیدن چنین روزهایی . سخته ......

پدرش کناری نشسته بود و می گفت :ما هممون بچه داریم و بچه هامون رو دوست داریم ولی اون عاشق بچه اش بود و این بچه رو یک جور عجیبی دوست داشت .

 

پهلوان

دمش گرم ..."ف" بهش گفت :مرام و معرفت رو در حق این خانواده تموم کردی .با وجود این همه کدورت و خاطرات بد و ناخوشایند حالا به درد خورده بود .راستی اگر اون نبود چطوری می شد ؟ کسی چه می داند شاید باعث خراب شدن زندگی ورزشی و قهرمانی این کاپیتان سابق تیم ملی و پرسپولیس همین خانواده بودند ولی حالاقهرمان تو این وضعیت بغرنج به دادشان رسیده بود. اگر او نبود ....راستی چطوری میشه آدمی با این همه ظلمی که در حقش میشه حاضره در روز سختی به داد ظالم برسه ؟

به نظر من اینکه کارش یه جور انتقام بود.انتقام گرفتن با خوبی و مهر بدترین نوع انتقامه ...دردش خیلی زیاده برای ظالم و لذتش بیشتر برای مظلوم ...اونجا دیدم !

دمش گرم ....همه اونجا شرمنده اش شدن ...حتی من !

 

ذهن بیمار

رفتم تو محلشون یه غذایی چیزی بخورم . گرسنم بود.سفارش یه ساندویچ بندری دادم . صحبت مغازه دار و تعدادی از مشتریان در مورد مرگ او بود . به اشتباه فکر می کردند او پدر "آ" است .

یکیشان گفت : چه بهتر که رفت . خوش به حال زنش ! حالا راحت تر با x3 میتونه جولون بده !

اون بنده خدا که از خودش چیزی نداشت چه برسه به اینکه بخواد واسه زنش چنین ماشینی هم بخره . وقتی اسم "آ" رو گفتند گرفتم قضیه چیه .مامان "آ"رو من می شناختم .هم سن و سال و همبازی سالهای بسیار دور بچگی ....خیلی زودتر از ما افتاد تو دام زندگی و طبیعتا زودتر از ما هم غرق زندگی شد .

ولی همیشه خصوصیات "مالنایی "اش باعث می شد همیشه شایعات زیادی پشت سرش باشه .

من که از بچگی می شناختمش می دونستم که همیشه سرش تو لاک خودش بود و گیج در عوالم خاص خودش ،چه زمانی که مجرد بود و چه بعد که ازدواج کرد و بچه دار شدو البته همیشه پایبند به اخلاق .یاد فیلم "مالنا" و "زوربای یونانی"  افتادم و شایعاتی که پشت سر "مالنا" و "بیوه زن" از طرف مردان و زنان درست شده بوددر حالیکه تماشاگر می دانست آنها کوچکترین تقصیری در ذهن بیمار این مردان نداشتند و قربانی که همیشه "زن " بوده و هست .

کسی برای یک ذهن بیمار دادگاه تشکیل نمی دهد.

هنوز نمی دونم چرا اونجا ناراحت و عصبی شدم و چرا هیچی بهشون نگفتم .....

 

توضیح -مالنا فیلمی است از جوزپه تورناتوره با بازی مونیکا بلوچی