پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

خواهرش ...یا مرهمی واسه درد و غمش !
ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸  

خواهرش ...یا مرهمی واسه درد و غمش !

 

چند سال پیش بود .فیلم عروسیش تازه از اونور آب رسیده بود. مراسم ازدواج دومش بعد از اینهمه کش و قوس و فراز و نشیب های عجیب و غریب تو زندگیش . بعد از این همه عذاب و درد و رنج که خانواده بخشی از آن را از نزدیک شاهد بودند .

تصمیم گرفته بود به دور از هیاهوی پوچ و عبث حتی آنور آب با یک میهمانی کوچک و خانوادگی زندگی جدیدی را شروع کند و از میهمانان جنجالی و معروف خبری نبود ،هرچند که خیلی ها دلشان می خواست در ان میهمانی حاضر باشند .

حکایت پیچیده و پر از فراز و نشیبی است داستان این هم ولایتی  قدیمی . من که هیچ وقت ندیدمش مثل خیلی از هم سن و سالهایم . وقتی ما متولد شدیم رفته بود . اما خانواده از نزدیک شاهد و ناظر زندگی پر از غم و تلخش بودند .

تنها یک خواهر تنی دارد و مابقی فرزندان پدر از مادری دیگر هستند که پس از مادر میهمان خانه پدری شدند به عنوان "همسر" و مادر جفا کش و درد دیده اش خیلی زود دل از جامعه انسانی کند و گرفتار بیماری پیچیده روانی شد و همین چند سال پیش در بدترین شرایط از دنیا رفت .

این همه به اضافه خیلی چیزهای دیگر از زندگی خصوصی اش از او فردی ساخت در میان درد و رنج و چنین بود که تاکنون هر چه خوانده و جاودان شده ،ترانه های غمگینی است که نسل قبل از ما و البته نسل ما را به فضای نوستالژیکمان می برد آنجا که یاد غم ها و دردها و فراق و هجران می افتیم .

حالا نشسته ایم به تماشا . همه خانواده جمعند و خیره شده اند به صفحه تلوزیون تا این مراسم را ببینند .بیشتر کنجکاو هستند چهره های آشنا را پیدا کنند .

خواهرش را تقریبا همه از نزدیک می شناسند . هر چه نباشه علاوه بر همشهری بودن، هم محلی بود و خیلی از بچه های خانواده هم تو مدرسه او درس خوانده بودند . ظاهرا چهره و تصویر عروس خانم مقبول نیفتاد و همه اتفاق نظر داشتند که جالب نیست ولی سریع قضاوت می کردند که :"درسته زیاد مالی نیست ولی میتونه ...رو جمع و جور کنه .بیچاره خیلی سختی کشیده تا به اینجا رسیده . یادش بخیر اون روزهایی که تو محل خواهرش ازش نگهداری می کرد تا از شر اون بیماری رها بشه .صدای درد و بی تابیش تو اتاق رو به خیابون اغلب روزها شنیده می شد . "

دوربین زوم می شود روی میهمانان و یهویی همه واکنش می دهند :"....یه وای چقدر پیر شده ! ببین داره چیکار میکنه واسه داداشش .خنده و شور و شوق را می تونستی از چشم های پیرزن ببینی و حس کنی . تصویر گویا بود . "

خان دایی به زبون میاد :"ببین رنگ وروش حسابی باز شده . باز هم مثل همیشه خواهرش به دادش رسید . اونه که دست و بالش رو گرفته . شک نکنید که این زن رو هم خواهرش واسش انتخاب کرده . بسه دیگه این همه درد و رنج . حقشه چند سالی رو تو ارامش بگذرونه . خدا خواهرش رو براش نگه داره . بیچاره کسی رو نداره که ..."

.

.

.

چند وقت پیش تو یکی از این شبکه ها تصویرش را دیدم با گل پسرش .پیرتر شده اما رنگ وروش عوض شده . دیگه سر و مر و گنده است از شر بیماری رها شده و خودش شده یه پا مبارز برای کندن شر آن از تن بقیه .

هر وقت می بینمش و صدای نازنینش رو می شنوم حکایت زندگیش جلوی چشمم میاد . با خودم میگم :"شک ندارم اگر چنین سرنوشتی نداشت و این همه درد و رنج رو تحمل نمی کرد نمی تونست اینچنین سوزناک و پر تاثیر بخونه . "

.

.

.

از بین همین آدمها برخاسته .کار شاقی هم نکرده . شغل عجیبی هم نداره . اشتباهات زیادی تو زندگیش داشته و مثل خیلی ها پر فراز و نشیب زندگی کرده ولی هرچه بوده صادق بوده (حداقل با خودش)این برای اسطوره شدنش به نظر کافی بوده . شاید از نادر اسطوره های ایرانی جماعت باشه که همه از نقاط ضعف و ایرادهاش اطلاع دارن ولی بازم اسطوره می دونندش ..حالا چه فرقی می کنه اسطوره چی ؟ فرض کنیم که اسطوره حس نوستالژیک غم باشه ..مگه فرقی می کنه؟ ...هر چی هست حالا دیگه اسطوره ایرانی جماعته ... ...خیلی از همکارهاش اومدن و رفتن و یادی از اونا نیست ولی اون وقتی نیست هم هست ...صداش از پیکان جوانانی که تو خط نازی آباد-جوادیه کار میکنه تا ماشینهای ترگل ورگل بالای شمرون شنیده می شه . هنوز صداش مرهم دردهای خیلی از ماهاست شبهای تنهایی خودمون با خودمون حالا با "ضبط صوت" قدیمی تو یه روستای دور افتاده باشی و تو صحرا  یا با "آی پاد "و گوشی به گوش در یکی از آپارتمان های  شیک برج ایران زمین شهرک غرب !

.

.

.

بی ربط از یک نی/م/چه فیلسوف - خواهر ندارم . خواهر نداری . خواهرم باش ! خواهرت میشم !سخته ولی سعیم رو می کنم !

.

.

.

این پست ادای دینی بود به درد و تلخی و رنج های یک اسطوره شاید!

.

.

.

و این هم ترانه امشبم ...چند باری باید گوش کنم . منو می بره اون بالا مالاها ...چه کرده "سیمین بهبهانی" نازنین بانو و چه پرداخته همایون خان شجریان ما :

 

 

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

 چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک

به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من

 نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی

 که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من

 ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری

 دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

 

 

 

توضیح – 1- این یک داستان است .واقعی یا غیر واقعی و خیالی یا حقیقی بودنش نه مشکل شما رو حل میکنه و نه دردی از شما دوا می کنه ولی اونچه که منظور حقیر بود شاید گرهی بگشاید . 2- مسابقه بیست سئوالی طرح نکردم پس لطفا در مورد اینکه منظور نگارنده کیست چیزی ننویسید .