پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

دوباره دیدن
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸  

توضیح - امروز 7آذرحالم خوب بود و ردیف .پنج پست و پنج تصویر به سبک و سیاقی جدید یکجا نوشته و منتشر شد و از حاشیه (ذهنم) به متن (اینجا)آمد. لطفا سر فرصت هر پنج تاش رو بخونید و نظر بدید .این یکی از پنج پست هست .

دوباره دیدن

بعد از دو سال بیرون از همه داستان ها و روایت ها و خط و ربط ها و تلخی ها که لابد برای هرکداممان اتفاق افتاده و قرار نیست آن را برای یکدیگر بازگو کنیم ،در یک فضای کاملا ایزوله شده از انرژی های مثبت ،تصمیم گرفتیم یکدیگر را ببینیم و این تصمیم را بعد از چندین و چند بار تغییر زمان بالاخره عملی کردیم .

و در دقایق اول این فاصله زمانی دو ساله را اصلا حس نکردم . انگاری همین دیروز بود که درباره حماقت های یک آدم می گفتیم و می خندیدیم و حالا بعد از دو سال اولین دیالوگمان بر می گردد به همان حماقت ها و این می شود فصل مشترکمان برای فراموشی فاصله های اتفاق افتاده و گذر زمان و آب شدن یخ ها .

چندین بار در طی این ساعت های دیدار به این فکر می کردم که هیچ اتفاقی نیفتاده مگر گذر زمان که شاید روی پیشانی یا مویمان خط و اثرش را گذاشته و دیگر هیچ . من همان آدم دو سال پیشم و آنها نیز اینچنین .

فقط به گمانم این وسط یک سری چیزها ...یک سری تلخی ها ناخواسته چنین عیش مارا به هم زد .

عیشی که با دیالوگ شروع می شد و با آن نیز تمام و نوشیدنی اش یک استکان چای بود و موضوع دیالوگش از فلسفه داروین تا سری جواهرات زمرد نشان فلان خانم همکار قدیمیمان  و پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و کنسرت فلان خواننده و بیانیه شماره 15 و حماقت آن نازنین دوست مشترک احمق و آنچه در این سی سال گشته و آنچه در پی داریم و فلان تئاتر و تغییر دیالوگ ها در تئاتر و فلان RED CARPRET ایرانی و....و...و...توش یافت می شد و گاهی خنده بر لبمان می آورد و گاه به تفکرمان وا می داشت و لحظاتی هم آهی از نهادمان به زور بیرون می کشاند که صمیمانه به هوا تقدیمش می کردیم تا ریه ها برای هوای تازه تر جا داشته باشند و هوایی بهتر و پاکتر را به درون ببریم و در حالیکه ریه ها را از آه خالی کرده ایم پر از اکسیژنشان کنیم و گاهی با خمیازه ای نیتروژن های اضافی را هم از آن بزداییم تا اصل اصل شویم .

اینها مختصر و مفید حکایت یک ملاقات با دوست قدیمی بعد از حدود دو سال است.چه زود گذشت زمان در این دو سال و چه رکود و سکونی داشت زمان در این ملاقات .


کلمات کلیدی: خبر از فرزاد حسنی