پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

داشت پفک می خورد
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸  

داشت پفک می خورد

در را به رویت باز نکردم اما به هر راه و روشی که بلد بودی داخل شدی و پنجاه و چهار پله را یکی یکی بالا آمدی تا ببینی زنده ام یا مرده و چون دیدی مشغول پفک خوردن هستم به گمانم فکر کردی احمقی را در حال زندگی می بینی که همه را سرکار گذاشته و منتر خود کرده .

خیالت راحت شد! ...حالا برو و به همه بگو که زنده است!...هنوز نفس می کشه! ..من خودم دیدم که داشت پفک می خورد !...

مطمئن باش بپایین آمدن از این 54پله به سختی بالا آمدن نخواهد بود ...برو و پیغام خود را به همه نگران های عالم برسان . بگو که از این بیچاره بیرون بکشید و به کار خود بپردازید .من خودم دیدم داشت پفک می خورد !

در را پشت سرت ببند .یادت نره !!!!!!!


کلمات کلیدی: خبر از فرزاد حسنی