پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

اینجا یک نفر هنوز هم نفس می کشد ...
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩  

اینجا یک نفر هنوز هم نفس می کشد ...

 

(1)

نازنین سلام!

با لبخندی شیرین و نگاهی کج، آنکسی را که در پرلاشز خفته نگاه می کنی و من تو را که اینچنین بزرگ شده ای !

من پرندگانی مثل تو را خوب می شناسم !

کم پیش می آید جایی آرام بنشینند ...

کاش صدایی بودم روی تصویرت که آرام و شمرده می خواند : «در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند  و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند .»

راستی راستی که ژست نیست ...از معدود دفعاتی است که خودِ خودت را بی تعارف و بی تکلف و بی حضورت خوب دیدم . باید برای  دست مریزاد گفتن بر شانه های این عکاس ضربه زد ....خوب افتاده ای !....خوب انداخته پدرسوخته !

نوشتم چون یقین دارم نمی خوانیش ...هیچوقت .......

 

 

(2)

فرزاد فرومند زنگ زده ،میگه صدات چرا گرفته .بهش می گم آره یه خورده دچار دپریشن شدم .کم کم داره عمیق میشه .خودمم دارم حس می کنم ......آخر تماس میگه :مواظب خودت باش . میگم :سعی می کنم . باید تا اخر کار دووم بیارم .

می گه :می فهمم حالتو .خداحافظ

 

(3)

دم در منو دید.از ماشین پیاده شد . سلامی کرد و سال نو رو تبریک گفت و ادامه داد:«آخشام اوستو بیرباش بیزه ورجنان .بیزده بردا تچیخ .اوتوراخ ارخین بیردانیشاخ . بیلیرم آخشام جژ جلسن اوئه .»

فارسی بهش می گم :«پسر خوب من خیلی وقت ها اصلا از خونه بیرون نمی رم که بخوام دیروقت بیرون بیام .»

لبخندی میزنه و میگه :پس جزلیرم ها!

می خندم و می گم:جوزوم اوستی .یاخچی !

 

(4)

آخ شهرزاد من تو کجایی ؟ تو قول داده بودی ...امشب شب هزار و یکم است ...نه داستانی دارم و نه کسی که مقتولم باشد ....فکر می کنم دیگر عرضه هیچ قتلی را ندارم .باید بازنشسته شوم !

 

(5)

همه از مسافرت عید برگشتند خونشون تو کی میای ..حوصلم سررفت ...می خوام ببینمت .دیدنت حالمو خوب می کنه .روبراه میشم ...با تو از خیام بیشتر خوشم میاد !

 

(6)

شب ها هات چاکلت مخصوص دست ساز خودم رو می خورم با غصه .هردوتاش تلخند و زیبا !

 

 

(7)

مرسی سحر .از لطفت .از تشویق هات و از احوالپرسیت .زنگ زدم رفت رو پیغام گیر مثل تماسی که تو گرفته بودی ....فعلا گویا پیغام های ضبط شده از من و تو قویترند!

 

 

 


کلمات کلیدی: فرزاد فرومند