پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

دربابِ......
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

دربابِ.....

 ١-دربابِ فرزاد….

توی پارک دانشجو نزدیک به پایه ای که تا همین چند روز پیش مجسمه ای روی آن سوار بود ایستاده ام .کسی از پشت به شانه هایم می زند . بر می گردم و می بینمش .فرزاد است . بی هیچ توضیحی اول روبوسی می کنیم. سلام می کند و پاسخ می دهم . بی مقدمه می گوید :«خدا لعنتت کنه فرزاد! خدا تو رو بکشه فرزاد ! خدا بگم چیکارت کنه !»

می خندم و می گم :«آخه چرا ؟!»

آخه چرا؟!!

شونه می اندازه بالا و می گه :«هیچی .همینطوری .واسه اینکه دور هم باشیم . لااقل بیار ببینیم چیه .بخونیمش . »

می گم :«کجا بودی این مدت ؟ »

می گه :«شمال بودم .کدوم یکی می ری ؟ پورفسور بوبوس ؟.»

می گم :نه دارم میرم «خدا در آلتونا حرف می زند» .

دوستش رو صدا می کنه . خانومی میاد جلو و سلام می کنه .

به من اشاره می کنه و می گه :«ایشون آقای فرزاد حسنی هستند . »

با تعجب به دوتاییمون نگاه می کنه . بهش سلام می کنم . تئاتری که من میخوام ببینم یک ربع زودتر شروع میشه . ازش خداحافظی می کنم .

بهم می گه :«قربونت . به فرنود سلام برسون . »

می گم :باشه حتما .

(بعد تو دلم می گم اگه دیدمش حتما ،فعلا که تو بیشتر از من فرنود رو می بینی . فرنود حالا شده برادر مشترک ما دو تا .مگه نه ؟!)

یادم باشه به وقتش درباب فرزاد یه چیز مفصل بنویسم .

 

2-درباب مجسمه های غیب شده :شرممان باد!

دیروز رفته بودم تئاتر شهر .جای خالی مجسمه شهریار شده بود موزه ای که خیل علاقمندان را به خود جلب کرده بود .خیلی ها آمده بودند تا با پایه مجسمه عکس بگیرند .هنوز مجمسه کمال الملک در کنار پایه مجسمه شهریار باقی بود .خیلی ها با این مجسمه هم عکس می گرفتند و به نوعی با آن پیش از مفقود شدن احتمالی وداع می کردند .

حرصم گرفته بود .چند روزی بود که می خواستم درباب مجسمه های مفقود شده چیزی بنویسم .

ابتدا که شنیدم مجسمه های باقرخان و ستارخان و شهریار مفقود شده گمان کردم عده ای به دنبال تحریک آذری ها هستند . اما دیدم این فقدان پیکره ها به شهید دادمان هم رسید .پس حکایت دیگری است این ماجرا ...

در این اوج خشم مینا اکبری نازنین به دادم رسید و کارم را ساده تر کرد و خشمم را تا حد زیادی فرونشاند .یادداشت مینا اکبری در شرق روزسه شنبه 14اردیبشت همان بود که من نیز در ذهنم بود پس همان را اینجا می آورم و خودم را از نوشتن معاف می کنم که اگر بنویسم به مراتب از نوشته مینا خشن تر خواهد بود :

«سرقت های پی در پی مجسمه های شهری در تهران بیش از آنکه هشداری امنیتی باشد ،سرباز کردن زخمی فرهنگی است که در روزمرگی جاری به فراموشی سپرده شده است . 10مجسمه سنگین برنزی که حاصل کار هنرمندان ایرانی و بازآفرینی شخصیت های فرهنگی و تاریخی ممتاز یا مفاهیم عمیق فرهنگی بوده است ،به سرقت می رود . بر اساس آنچه مسئولان می گویند این سرقت ها هیچ شاهدی نداشته و سارقان با فراغت بال با فرز و پتک و جرثقیل این مجسمه های سنگین را ازجاکنده و با خود برده اند . این نکته که هیچ عابری و هیچ رهگذری یا هیچ راننده ای یا هیچ شهروند از خواب مانده ای شاهد این سرقت ها نبوده که حرف کذایی است .

تهران هیچ وقت نمی خوابد و چشم های این دودزده پهناور همیشه باز است .نکته دردناک این است که برای شهروندان بودن یا نبودن این مجسمه ها اهمیتی نداشته که دربرابر جابه جایی آنها توسط افراد ناشناس درمیانه شب آن هم به روشی که حاصلی جز تخریب مجسمه ندارد، از خود واکنشی نشان بدهند .سارقان فهمیده اند که مردم حساسیتی نشان نمی دهند و.... .بدون شک اگر سارقان به ویترین یک بقالی که در آن جز پفک و لواشک چیزی نیست دست بزنند همه محل بسیج شده ،تلفن ها به پلیس زده شده و حتی برخی افراد با سارقان درگیر هم می شوند اما برای بردن مجسمه باقرخان کسی حتی توجه هم نمی کند .

چند روز دیگر نمایشگاه کتاب افتتاح می شود و مردم به غرفه ها هجوم می آورند .صف های طویل برای خرید کتاب شکل می گیرد .آدم از تماشای غوغای عمومی برای کلمه و معنا سرشار از شوق می شود .اما یک سئوال در نمایشگاه امسال را در ذهنتان مرور کنید :از خیل فرهنگ دوست آیا یکی ندید که چگونه مجسمه های تهران یکی پس از دیگری از دست رفت ؟»

نمی دانم چرا بی خودی یاد این جمله مخملباف می افتم در باره مجسم های بودا :بودا تخریب نشد .از شرم فرو ریخت !

و نمی دانم چرا شرمگینم و رو به شما می خواهم به قرن بیست و یکم و هزاره سوم هویت بخشم و جانش دهم و به سویش نگاه کنم و خیره به چشمانش به نشانه عذرخواهی از طرف خودم و از طرف همه شما ،فریاد بزنم :شرمم باد .شرممان باد از روزگار !

 

3-درباب کتاب حسن رضازاده

شنیدم حسین رضازاده در آستانه نمایشگاه تهران اظهار تمایل کرده به نوشتن کتاب خاطراتش و دنبال نویسنده ای برای این کار می گردد . اگر بخواهد من می توانم این کار را برعهده بگیرم و از همینجا آمادگی خودرا اعلام می کنم چون گمان نمی کنم کار زیاد سختی باشد. حسین رضا زاده به گمانم یک سالی از من کوچکتر باشد .خوب هم سن و سال و هم زبان هم هستیم . تازه من می توانم بصورت آن لاین این کتاب را به زبان های ترکی و ترکی استانبولی هم ترجمه کنم . اما اگر بنویسم کل کتاب همین است که درپی می آید :

«حسین رضا زاده کسی بود که در نزد این ملت و این آب و خاک تا نزدیکی های مقام پهلوانی رسید اما در تاریخ نام او جز به عنوان یک قهرمان با چند مدال باقی نخواهد ماند . او کسی بود که در مقاطعی احساس غرور و فخر را در ایرانی جماعت ولو برای دقایقی برانگیخت و باعث خوشحالی جمعی  این جماعت سرخورده شد و در مقابل در مقاطعی دیگر از تاریخ نیز خود به دست خودش همه آن سرخوشی ها را خودخواهانه از اغلب جماعت سرخوشش گرفت .

او از زمانی که فکر کردن را از خود سلب کرد و به دیگران سپرد، شد همین که می بینید .یک قهرمان معمولی با کلی حرف و حدیث و شایعه مقابل و پشت سرش . حالا حافظه تاریخی این ملت دیگر حسین رضازاده را به خاطر اینکه تابعیت کشورهای دیگر را نپذیرفت تا از ایران برود و برای کشورهای دیگر وزنه بزند ،تحسین نمی کند یا حداقل کمتر تحسین می کند و یا این موضوع را اصلا به یاد نمی آورد .

او هنرمندانه خیل تحسین ها و تشویق ها را در کمتر از چند سال به چیزی عکس آن بدل کرد .»پایان کتاب

 

4-در بابِ «ببخش اما فراموش نکن ....»

Maybe see you later
Maybe catch you then
Now it's complicated again
Psychalogical defense

I hope my heart's resistant
You critical desease
If you pull my cover you will
Be infecting me

Forgive but not forget
Let's start over, let's regret
Let's forgive we never tried
Let's start the fight inside(2)

Every one keeps falling [down]
Everywhere you go
Every one is nothing
Every one is lying on the floor
[Hey! Wake up!]

But I like it like it
But I like it love it
But I like it liking to me
Do you like in me?

Forgive but not forget
Let's start over, let's regret
Let's forgive we never tried
Let's start the fight inside(2)

[Hold me now]
Hold me
Hold me now
Hold me
Hold me now

Forgive but not forget
Let's start over, let's regret
Let's forgive we never tried
Let's start the fight inside(3)