پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

نقل حال
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  

نقل حال

 

اول – عشق سال های وبا Love in the time of cholera

فیلم باحالی دیدم با نام عشق در زمان وبا  یا با عنوان مشهورتری که تو ایران می شناسیم عشق سال های وبا فیلمی بر اسسا رمان معروف گابریل گارسیا مارکز . کلی لذت بردم . البته فکر کنم از وسطش دیدم و شاید یک ربع از فیلم رو از دست دادم اما از همون جا تا اخر کار منو میخکوب و مجذوب کرد . درباب عشق بود از زاویه ای دیگر که بر اساس یک رمان ساخته شده بود .

بطور خلاصه فیلم درباره مردی  است که عاشق دختری جوان و زیبا می‌شود ولی خواستگاری پولدارتر عشق او را می‌ریابد و او 50 سال آتی زندگیش را صرف رسیدن به مقام و ثروت می‌کند تا شاید در این راه بتواند دختر رویاهایش را بدست آورد و در این میان با زنان زیادی آشنا می‌شود ولی هیچکدام در عین زیبایی و ثروت نمی‌توانند برای او جایگزین عشق اول او شوند.

قضیه عاشقیت فیلرونتینا آریزا است به فیرینا که به خاطر فقر او سر نمی گیرد .من چند دقیقه از فیلم را ندیدم . فیلم را از آنجا دیدم که آریزا در فقدان محبوب زار زار گریه می کرد . مادرش او را در بغل گرفته بود و دلداریش می داد و می گفت باید فراموشش کنی و بعد به او گفت شاید لازم باشه با کس دیگری آشنا شوی تا فکرش از سرت بپرد .

مادرش را در آغوش گرفت و گفت :نمی تونم . هیچ وقت نمی تونم .

و بعد از این جدایی شروع کرد به تغییر در نزدگیش . با بیوه ای ارتباط گرفت و تصمیم گرفت برای خود شغلی دست و پا کند تا ثروتمند شود .

مدتی دبیری می کرد و نامه نگاری . برای بی سوادان و کم سوادان نامه های عاشقانه می نوشت و یا نامه هایشان را می خواند و جواب می داد .

به تدریج تصمیم گرفت خاطراتش را در هم خوابگی با زنان بنویسد و دفترچه ای را برای این منظور گشود و شروع به نوشتن کرد . نوشتن این دفترچه نزدیک به 50سال طول کشید.

او با قیافه عجیب و غریبش در برقراری ارتباط با زنان و دختران تبحر خاص و عجیبی داشت و در طول 50سال عدد هم خوابگیش به 622 نفر می رسد اما در تمام طول این سال ها علی رغم اینکه به پول و ثروت می رسد و همه چیز دارد احساس فقدان چیزی را دارد که هنوز تعلق خاطر به آن را در تمام وجودش حس می کند . از اینکه با هر کسی که می خواهد به راحتی ارتباط برقرار می کند راضی نیست و در تمام طول زندگیش بخاطر اینکه نتوانسته بود با محبوبش ارتباط برقرار کند ناخرسند است .

سرانجام معشوقش که ازدواج کرده بود و برای خود همسر و فرزندی داشت بیوه می شود و او دقیقا بعد از 51سال و 9ماه و چهارروز از آخرین دیداری که قسم خورده بود صبر خواهد کرد برای وصال ،به دیدار محبوب می رود . جالب اینکه این روز دقیقا روز مرگ همسر معشوق اوست و او بخاطر ابراز عشق در چنین روزی او را از خانه بیرون می اندازد اما او نا امید نمی شود و با نامه های فراوان سرانجام او را به دوباره دیدن مجاب می کند .

سرانجام بعد از 53سال او به خواست قلبی خود می رسد و معشوق را به دست می آورد. آخرین جمله اش این است که:

« من همه چیز دارم .من عاشقم و اصلا احساس پیری نمی کنم . »

در نامه هایش برای معشوق جملات جالبی می نویسد :

«زندگی واقعی نیست مگر در جهان مادی ....ـ»

«به عشق به عنوان ایمان نگاه کن نه به عنوان ابزاری برای چیز دیگر ...»

«عشق الف تا ی زندگیه .پس حتما واسه خودش می تونه تو زندگی هدف باشه . »

زن در جواب نامه ها برای آریزا می نویسد :

«ماچیز مشترکی جز خاطرات گذشته نداریم که مه اش تهوهم بود »

و مرد در جوابش می نویسد :« برای من اما نه !»

این فیلم رو حتما ببینید .

بازیگر اصلی این فیلم خاویر باردم بازیگر اسپانیش معروف است . موسیقی متن را آنتونی پینتو ساخته و خواننده آن شکیرا است .انصافا شکیرا خوب خوانده و موسیقی درخدمت تصویر است . کارگردان این فیلم «مایکل نیول» کارگردان انگلیسی اسن و فیلمنامه «عشق در زمان وبا» را «رونالد هاروود»، فیلمنامه نویس برنده اسکار برای فیلم مشهور «پیانیست» به عهده دارد.

از دیگر بازیگران فیلم  می توانم به گلوریا ،بنجامین برایت ،هکتور الیزوندو و لورا هالینگ اشاره کنم .

این فیلم دیدنی است ..درستایش عشق و در ستایش وصال و البته انتظار برای وصل ، ناامیدی از هجران و امیدوار بودن به ناممکن ها .

 

دوم – Goodbye lover

دو هفته پیش فیلمی دیدم با عنوان بالا . مربوط به سال 1999میلادی است . فیلمی چرت و پرت بود،برای لحظاتی که قاطی پاتعی هستی البته فیلم خوبیه ها ... بماند .می دونید برام چیش جالب بود . بازی جالب Ellen DeGeneres که نقش یک بازپرس پلیس رو بازی می کرد . او در این نقش نقش زنی رو داشت در قالب مردونه ،با پوششی مردانه و کثیف و البته با رفتاری خلاف ادب .خیلی جالب بود که از این رفتار به هیچ عنوان خجالت نمی کشید و در رفتارش هم به هیچ عنوان تظارهر نمی کرد . در اخر فیلم وقتی با یک کلک به ثروت میلیونی می رسد خودش را از کار بازنشته می کند و با ظاهری زنانه و آرایشی عجیب سوار ماشین کروکی دوست تازه اش می شود و به تعطیلات می رود .

الن(Ellen)یک شو تلوزیونی معروف هم دارد .با اینکه یک زن است اما برا ی کسی کخ اولین بار اونو می بینه رفتارش خیلی از مواقع مردونه به نظر می رسید . چند باری که شوهای تلوزوینیش رو برا یاولین بار دیدم و در موردش هیچگونه اطلاعاتی نداشتم با خودم گفتم که این یه چیزیش میشه و ظاهرا بله یک چیزیش می شد .

باری...... جالبی این فیلم فقط در بازی  الن بود به نظرم  .

یه جایی تو فیلم همکارش از او که مدام در حال غر زدن درباره کارش هست می پرسه :

«اگه از این شغل بدت میاد خوب واسه چی اومدی تو این شغل .»

الن می خنده و با آرامش میگه :

«خوبیه این شغل اینه که گاهی مواقع توش میشه با گلوله یه نفر رو زد!»

این فیلم رو پیدا کنید و ببینید .

 

 

سوم - ارغوان رضایی

این ارغوان رضایی بالاخره بعد از مدت ها امسال دوباره حسابی گل کرده شده مایه افتخار . امسال این سومین باره که قهرمان میشه .

تو گرند اسلم مادرید تونست  در فینال ونوس ویلیامز معروف رو شکست بده و جایزه 620هزار یورویی رو بگیره .نوش جونش .

بچه خوبیه . می دونم که پدرش واسه موفقیت ارغوان زندگیشو گذاشته و برای به اینجا رسیدنش خیلی تلاش کرده .

ارغوان رو چند وقت پیش تو ایران دیدم . اومده بود به گمونم کنفرانس یا همایش نخبگان خارج از کشور .راکت تنیس معروفش رو هم هدیه داد به رئیس دولت. شاید وقتش رسیده باشه ایشون به ارغوان واسه موفقیتشون تبریک بگن .فکر کنم لازمه .

ارغوان کار بزرگی کرده .. همه جا میگن فرانسوی ایرانی تباره ولی یادمون نره  در دو مقطع به کمکمون اومده وبرای تیم ملی بانوان ایران بازی کرده و مدال آور بوده .

کاش می شد با نام ایران تو مسابقات شرکت کنه ونه اونجوری که ما می خواهیم .اونجوری که هست .

ارعوان به نظرم علی رغم موفقیت های زیادش مشاورین خوبی دور برش نداره و گاهی وقت ها کارهای عجیب و دور از محاسبات عقلی می کنه . نمونه اش ....بماند ولی دختر خوب و دوست داشتنیه و در هر حال افتخار ایرانی جماعت ِِ این روزها کم افتخار .....

 

چهارم-ترافیک

سرعت موضوعات منتظر مانده برای نوشته شدن توی مخم از سرعت تایپ زیادتر شده . خیلی چیزها باید بنویسم که تو نوبت مانده و گاه به جای انها چیزهای دیگری بی نوبت و بی مقدمه میاد تو ذهنم و میشه یه پست تو اینجا . واقعا اسم این وبلاگ رو حق گذاشتم که پراکنده نویسی واقعی همینه . .فعلا برای یادآوری خودم اینجا می نویسمشون :

- یادداشتی برای تئاتر خدا درآلتونا حرف می زند

- یادداشتی برای کتاب شاخ نوشته پیمان هوشمند زاده

- یادداشتی برای کتاب آویشن قشنگ نیست! نوشته حامد اسماعیلیون

- یادداشتی برای کتاب معجون عشق نوشته یوسف عالیخانی

- یادداشتی برای فیلم های up in the air  و فیلم  julie and julia

- چند ترجمه از شعرهای ملیحه عزیز پور (قرار است از ترکی به فارسی برگردانم )و معرفی مجموعه شعرش با عنوان «گوی گؤزلو تانری »

علاوه بر اینها چند داستانک نوشته شده و آماده است که وقت نمی شود بزارم بخوانید و نظرتون رو بگیرم . تا به حال با این همه تراکم موضوع مواجه نشده بودم . به اینها بیفزاید دلبستگی های نوشتاری معمول و مرسوم همیشگی را که همچنان به کندی پیش می رود .