پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

نگاهی به نمایش پورفسور بوبوس به کارگردانی آتیلاپسیانی
ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩  

توضیح– پورفسور بوبوس 5شنبه و جمعه این هفته دو اجرا در روز درساعت های 17و 20 دارد . اگر توانستید قبل از پایان نمایش (آخر خردادماه)به تماشای آن بنشینید.

*****

چرا مردم برای پورفسور بوبوس دست می زنند ؟!!!!

نگاهی به نمایش پورفسور بوبوس

«سالهاست که سم پاشی ها،دروغ ها و تهمت های بعضی از همکاران نسبت به گروه تئاتر بازی ،من را در مسیر خود ثابت قدم تر کرده است . باید از این فرصت برای تشکر از آنها استفاده کنم. »

این اولین جمله ای است که روی بروشور تئاتر پورفسور بوبوس خودنمایی می کند . موضوع وقتی جالب تر می شود که می فهمیم روای این جمله آتیلا پسیانی است . به این ترتیب پسیانی انگاری از پیش و جلوتر جنجال ها و نقدهای آتی درباره این تئاتر را پیش بینی کرده است و با این جمله خواسته است به نوعی جوابی از پیش آماده برای منتقدان خود داشته باشد .

پیشنهاد و البته توصیه می کنم یادداشت مفصل مرا درباره پورفسور بوبوس بابازی رضا کیانیان ، هانیه توسلی،بابک حمیدیان و آتیلاپسیانی را درادامه مطلب بخوانید .


اولین واکنش ها بعد از اجرا

فروغ سجادی دوست خوب روزنامه نگارمان اولین کسی بود که یادداشت او برای این تئاتر واکنش های متعددی را در جامعه تئاتر ایران برانگیخت . سجادی با زیرسئوال بردن هویت نویسنده این تئاتر این شائبه را که نویسنده ای به نام الکس فایکو وجود ندارد و این نمایش در حقیقت زائیده ذهن پسیانی است را برای اولین بار در خبر آنلاین مطرح کرد .دربخشی از یادداشت سجادی چنین می خوانیم:

«به گفته آتیلا پسیانی، نویسنده این نمایشنامه روسی یک نویسند گمنام به اسم الکس فایکو است که این متن را پس جریان انقلاب مردمی روسیه نوشته است و ترجمه این کتاب سال​ها پیش توسط رضا قیصریه انجام و به پسیانی ارائه شده، اما تاکنون این اثر به صورت کتاب منتشر نشده و تنها از طریق مترجم حدود 30 سال پیش به دست پسیانی رسیده است.

او همچنین در نشست مطبوعاتی خود در پاسخ به پرسش​های بی​شمار خبرنگاران در باره علت اجرای این نمایش در شرایط کنونی می​گوید که در همان سال​های بعد از انقلاب ​اسلامی تصمیم داشته این نمایش را به صحنه ببرد، اما شرایط این اجرا فراهم نمی​شود و امسال به طور ناگهانی زمینه آن پس از 30 سال به وجود می​آید.

با توجه به محتوای این نمایشنامه و تغییر ناگهانی شیوه کار آتیلا پسیانی، کارگردان متعصب و معتقد به تئاتر بدون دیالوگ و آوانگارد، فرضیه سفارشی بودن این نمایش بیشتر بالا می​گیرد.

از سویی نزدیک بودن داستان نمایش «پروفسور بوبوس» به اتفاقات اخیر ایران و از سوی دیگر ناشناس بودن و نبودن هیچ اطلاعات درستی از الکس  فایکو یا الکسی فایکو در دنیای اینترنت، این احتمال را  در ذهن مخاطب گسترش می​دهد که متن توسط خود پسیانی و در نکوهش تمام  انقلاب​های خودجوش مردمی نوشته شده است.

یکی دیگر از دلایل شدت یافتن این احتمال، نبود هیچ  اطلاعاتی از خالق اثر در بروشور نمایش است. در چنین مواردی، بروشورهای  نمایش​های سالن اصلی که خصوصاً  ویژه مخاطبان عام تئاتر است، معمولاً  با مشخصات و بیوگرافی و توضیحاتی مختصر و مفید درباره نویسنده و آثار و دوره زمانیش منتشر می​شود، اما در بروشور نمایش «پروفسور بوبوس» خلاف معمول هیچ نشان و توضیحی درباره نویسنده اثر جز یک اسم  یافت نمی​شود.

وقتی به دنیای پراطلاعات اینترنت مراجعه شود و نام الکس فایکو به سه زبان مهم دنیا، انگلیسی ، فرانسوی و آلمانی جستجو شود باز هم با کمال شگفتی می​بینیم نمایشنامه​نویسی به این نام  یافت نمی​شود و تنها یک کاریکاتوریست کوبایی به این نام در دنیای عجیب اینترنت وجود دارد که اتفاقاً در دوره معاصرهم زندگی می​کند.

این درحالی است که برخی از سایت​های شخصی و تخصصی ادبی در ماه گذشته نوشتند که ترجمه​ای به این نام از رضا قیصریه مترجم داستان​های کوتاه و رمان​های بلند وجود ندارد!»

 

حاشیه ادامه می یابد

این یادداشت در ظاهر طرح یک سئوال ساده درباره هویت نویسنده این تئاتر است اما در پس سئوال خود سئوالی بسیار مهم تری درباره چرایی اجرای چنین تئاتری با این موضوع و در این مقطع تاریخی و توسط این گروه تئاتر تجربی دارد که تاکنون سابقه چنین اجراهایی را نداشته است .

فرضیه های سجادی در یادداشتش بخصوص فرضیه سفارشی بودن کار برای نکوهش انقلاب های خودجوش مردمی با توجه به اینکه این دوست خوب روزنامه نگار فرضیات خود را فقط بر اساس جستجوهای اینترنتی و نیز کمی پرس و جو چیده است به نظرم فرضیه ای خطرناک بود.

درست است که گروه تئاتری پسیانی برای اولین بار اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر را با این تعداد تماشاگر تجربه می کنند و متن نمایش با کارهای قبلی گروه تئاتری بازی متفاوت است اما این دلیل نمی شود که پسیانی اجرای این تئاتر را در مقطعی که به سالگرد انتخابات نزدیک می شویم بصورت سفارشی پذیرفته باشد .

آتیلا پسیانی تقریبا در میانه های دهه هشتاد با آثاری مثل «زمین صفر»، «هابیل و قابیل»، «تلخ مثل عسل»، «گنگ خواب دیده» و «تیغ و ماه» نوع تازه‌ای از تئاتر را در فواصلی کوتاه روی سن بردکه به خاطر شیوه اجرا خاص بود.

اما پسیانی که با زیرکی و درایت خاصی به سلیقه مخاطبش بها می دهد ،از همان دوران و با نمایش «مرگ ابریشم» تا «متابولیک» ویزگی های تازه‌تری را به نمایش هایش اضافه کرد تا بدین وسیله امکان ارتباط و درک مخاطب از نمایش‌هایش را در گستره‌ تری بالا ببرد. به نظر می رسد که این گرایش تا به امروز ادامه پیدا کرده و اجرای نمایش پروفسور بوبوس در ادامه چنین مسیر هدفمندی است .

 

ظاهرا پایان حاشیه یا ترک مخاصمه

در ادامه ماجرا رضا قیصریه مترجم این اثر با نوشتن یادداشتی در تاریخ دوم خرداد در روزنامه شرق نوشت که چنین نویسنده ای وجود دارد و او اثر ترجمه شده این نویسنده را حدود سال ها پیش برای اجرا به دست پسیانی سپرده است .

در ادامه ماجرا رضا کیانیان با نوشتن یادداشتی در تاریخ 11خردادماه درروزنامه شرق با عنوان «آمیختن دروغ و دوشاب» ،از فروغ سجادی با عنوان دختر جوانی یاد می کند که شائبه سفارشی بودن اثر را مطرح کرده و در ادامه یادداشت توضیحات مبسوطی را مطرح می کند و در آخر یادداشت چند آدرس اینترنتی را برای دستیابی به هویت نویسنده در اختیار خوانندگانش قرار می دهد . به دنبال این یادداشت فروغ سجادی در مقام پاسخ یادداشتی می نویسد که به تصور او با توضیحات مندرج در آن باید به این حواشی پایان داد . در بخشی از این یادداشت سجادی می خوانیم :

«در تمام این مدت من نیز مثل همه تماشاگران  شاهد این ماجرا و بازتاب مطبوعاتیش  بودم، اما با توجه به غیر حرفه​ای بودن این نوع جوابیه دادن در ساختار رسانه​ای، دلیلی برای پاسخ دادن به اتهام‌های مختلفی که به من در این نامه​نگاری​های روزنامه​ای به عنوان «شایعه‌پرداز»، «دختر جوان»، « کوتوله​های مطبوعاتی» و... داده شد، ندیدم  و این اتفاقات را بازی​های تبلیغاتی و رسانه​ای برای نمایشی که متکی بر فروش گیشه است، پنداشتم که در شرایط کنونی امر طبیعی و پذیرفتنی است.اما پس از انتشار خبری در یکی از خبرگزاری‌ها و ارائه لینک​هایی با محتوای وجود نشانی از نویسنده اثر و مراجعه​اش به این آدرس​ها که یکی از آنها اطلاعات نویسنده را در اختیارم گذاشت، در کمال تعجب متوجه خطای صورت گرفته شدم و پس از بررسی و پیگیری فهمیدم این خطا ناشی از متفاوت نوشتن دیکته نام نویسنده بوده، زیرا نام این نویسنده روسی است و با دو نوع دیکته متفاوت نوشته می شود و نام این نویسنده با دیکته در اینترنت Alexei faiko پاسخ می​دهد.  .....امیدوارم با نوشتن این مطلب بتوانم به ماجرای حواشی پروفسور بوبوس پایان داده باشم.»

 

خلاصه روایت پورفسور بوبوس

حرکت های انقلابی روز به روز در حال گسترش است و تظاهرات های خیابانی هر روز شکلی وسیع تر می گیرد و علائم روشن و آشکاری مبنی بر فروپاشی حکومت استبدادی به چشم می خورد.در چنین شرایطی ساکنین یک عمارت فارغ از هیاهوی بیرون و تظاهرات و آشوب های خیابانی در فضایی دیگر زندگی عجیب و غریبی را تجربه می کنند . وزیر میانسال و معاون اصلی ژنرال مشاور جوان خارجی خود بارتولوم را مامور یافتن یک استاد زیباشناسی آداب و رفتار درباری برای آموزش نامزد جوان خود کرده است و او نیز برای این کار با کسی به نام پورفسور از پاریس مکاتبه کرده و ظاهر مقدمات سفر او را به این عمارت فراهم کرده است .درانتظار ورود اوست یا چنین می نمایاند که چنین کاری را انجام داده است  .در چنین شرایطی روزی  آموزگار بازنشسته ای به نام  بوبوس که در تظاهرات خیابانی شرکت کرده و مورد تعقیب پلیس است از ترس تعقیب به ناچار  وارد این عمارت می شود که در آن باز شده است و بعد از ورود ناخواسته درگیر بازی صاحبان این عمارت می شود که بیشتر به یک شو نمایشی شبیه است .بارتولوم مشاور ارشد وزیر با تشخیص دقیق کاراکتر این آموزگار و تهدید او به افشای هویتش و سپردن او به ماموران پلیس او را به جای پورفسوری که قرار است به برای آموزش استفکا نامزد جوان وان کامپرداف برسد،جا می زند تا زودتر و قبل از پیروزی انقلاب به اهداف خود برسد .

بوبوس بینوا از ترس جانش مجبور است  به بازی ناخواسته‌ای تن داده و با وجود مشاهده دروغ‌ها و تزویرهای ساکنان عمارت به بازی های مختلف مشاور جوان وزیر تن دهد و سرانجام نیز با ادامه این بازی تا پیروزی انقلاب همچون سایر ساکنین عمارت تن به شکستی حقیرانه می دهد .درپایان این استفکا است که آزادی واقعی را با فرار از عمارت تجربه می کند و مشاور جوان بارتولوم نیز با حیله و نیرنگ ضمن حفظ پول هایی که از وزیرسرقت کرده می تواند با دادن کمی رشوه از همان پول ها موقعیت خود را در شرایط جدید انقلابی حفظ کند .

این نمایشنامه در حقیقت یک کمدی ـ تراژدی ساده است که شابد مبارزه و انقلاب و البته آرمانگرایی در طبقات مختلف اجتماعی را برای ایجاد تغییر و رسیدن به عدالت مورد تمسخر قرار می دهد. بوبوس، معلم ساده‌ای که به گمان خودش با شرکت در تظاهرات می‌خواهد سهمی در این انقلاب و رسیدن به پیروزی و گسترده شدن عدالت داشته باشد، به طور اتفاقی با ورود به این عمارت نه به عنوان یک انقلابی که همچون یک انسان ساده‌دل وارد بازی‌های کثیف سودجویانه مشاور ارشد وزیر  می‌شود واین بازی تا پیروزی انقلاب ادامه می یابد.

در آخرین لحظات و زمانی که به نظر می‌رسد انقلاب برای نجات عدالت و آزادی پیروز شده،بوبوس  فروپاشی همه آرزوها و آرمان‌های انقلابی‌‌اش را با مشاهده چهره واقعی شاگرد انقلابی‌اش  مشاهده می‌کند. این همان لحظه فروپاشی آرمانگرایی و پایان تراژدی زندگی معلم بیچاره‌ای است که کمدی داستان او را مبدل به یک پروفسور روشنفکر نموده است .

در واقع می توان گفت یک اتفاق ساده‌ مثل ورود به یک عمارت به طور ناخواسته  در انتها به نتیجه ای عمیق و پیچیده همچون اثبات بیهوده بودن آرمان‌های انقلابی می انجامد. در پایان بوبوس ساده دل همچون وزیر ،کشیش، بارتولوم و ژنرال به عنوان مظاهر تزویر، زر و زور شکست خورده و درمانده رها می‌شوند.

بوبوس یک بار به خاطر انتساب به مظاهر قدرت و بار دیگر به خاطر شخصیت انقلابی‌اش تبدیل به پروفسور بوبوس می‌شود، اما در پایان وقتی که پیروزی آرمان و انقلابی را که در پی ان بود به چشم خود می بیند خود را فردی بیچاره‌تر و درمانده‌تر از آموزگار ساده بازنشسته پیشین می یابد.

 

از ویژگی ها

ابتکار طراحی و فضاسازی پسیانی درنگاه اول برای تماشگر عادی به نوعی گمراه کننده است و برای تماشاگری که با کارهای پسیانی آشنایی دارد نیز به نوعی تعجب آور است و شاید به دشواری بتواند به ماهیت اصلی این نمایش پی ببرد . هرچند در ابتدا و میانه های نمایش بیننده انتظار کشف تاویل هایی خاص و بینامتنی را دارد اما در انتهای نمایش به این نکته می رسد که تاویل ها و تفاسیرها بسیار ساده و کاملا در دسترس است .

پسیانی از جمله معدود کارگردانی است که با تئاتر آوانگارد و تجربی آشناست .پسیانی این بار از این تجربه و آشنایی برای برقراری ارتباط با مخاطب عام بهره می گیرد و برای اولین بار در تاریخچه گروه بازی تئاتری با این گستره مخاطب را به روی صحنه می آورد و شاید این نیز به نوعی یک تجربه جدید برای پسیانی و گروهش باشد :«تجربه اجرای نمایشی با مولفه جذب مخاطب در تالار اصلی تئاترشهر .»

هر چند که آتیلا پسیانی در طول چند سال اخیر  همیشه به تلاش برای متفاوت جلوه کردن و خاص و مبهم بودن آثارش متهم شده است اما این نمایش نشان می دهد که همین هنرمند که بزرگترین انتقادها به او عدم برقراری ارتباط صحیح با مخاطب بوده امسال یکی از موفق ترین اجراهای صحنه ای را خواهد داشت و رکورد بی نظیری از جذب مخاطب را برجای خواهد گذاشت .پسیانی در این نمایش به شکلی کاملا روشن به موضوعات روز اجتماعی نزدیک شده است.

صحنه نمایش پسیانی از روی سن آغاز می‌شود، روی معبر طولی ادامه پیدا می‌کند و تا میانه صندلی‌های تماشاگران کشیده و در انتها به یک در کوچک می رسد که مثلا عمارت ار از اجتماع جدا کرده است.

بخشی از صحنه به شکل یک سالن مد لباس و برای حرکت cat walking  مانکن ها طراحی شده و بازیگران نمایش یا مانکن‌ها تا میان جایگاه تماشاگران نیز پیش می روند . 15دقیقه اول اجرا، تماشاگر به دیدن شو مانکن‌های عجیب و غریب نمایش با لباس و گریم‌هایی متفاوت که بر اساس  شخصیت درونی نقش انجام شده، پی پردازد .شروع نمایش با راه رفتن مانکن‌ها روی این راهرو است.این راه رفتن روی راهرو در فواصل متعدد دربخش های مختلف نمایش ادامه پیدا می کند و بازیگران بارها با حرکت روی این راهرو خارج از روایت و خط اصلی داستان با تلفیق موسیقی به نمایش گونه بودن این اثر مهر تایید می زنند . در بخش هایی نیز این راهرو به فضایی مناسب برای جداشدن از جمع و نزدیک تر شدن به مخاطب تبدیل می شود مثل بخش مکالمه استفکا و بارتولوم.

کارگردان در این نمایش با شکستن تمام قراردادهای متداول در اجراهای رایج و علی رغم درگیر شدن تماشاگر به نقض آن می‌پردازداو با زیرکی و عامدانه قواعد تئاتر کلاسیک را بهم می‌ زند و تئاتری به شکل تجربی (آنگونه که خود می پسندد) را روی صحنه می برد . 

به نظر می رسد تأکید کارگردان بر نمایشی بودن همه چیز وقتی بیشتر بروز پیدا می کند که هر بازیگر برای خلق موقعیت جدید خود روی صحنه و بروز بخشی از واقعیت خود مثل یک مانکن  به میان تماشاگران و رذوی راهرو می رود و بعد از بازگشت از این مسیر با تغییر موقعیت دیالوگش را بیان می کند .

موسیقی جالبی نیز در این قدم برداشتن برای تغییر موقعیت و فضا کمک می کند . موسیقی که ساخته آنکیدو دارش است .

 

تحلیل شخصیت بوبوس از نگاه کیانیان

رضا کیانیان در گفتگو با نیما دهقان به نکات جالبی در تحلیل شخصیت بوبس اشاره می کند که خواندن ان خالی از لطف نیست :

«در عین حالی که آقای بوبوس فرد پیچیده‌ای هست، پیچیدگی‌های یک آدم عادی را هم دارد.ولی "دکتر بوبوس" زیاد با مردم ایران فاصله نداشت. یعنی ظرافتی بود که خود شما در آن گذاشتید. حرف‌های منطقی روزمره نمی‌زد ولی مردم راحت قبولش کردند. تنها آموزگار بوبوس است که درلابه لای نمایش می تواند بصورت مستقیم با مخاطب ارتباط برقرار کند و حتی با او حرف بزند چون متعلق به آن طرف است ولی شما اصلاً آنها را نمی‌بینید. در خانه خودشان، دنیایی برای خود ساخته‌اند و نمی‌دانند بیرون چه خبر است. برای همین هم این اتفاق‌ها می‌افتد و خود بوبوس با تماشاگر زیاد کار ندارد و همان حرف‌ها را با در می‌زند و به در می‌گوید که دیوار بشنود؛ اما همه می‌فهمند که با چه کسی هستم. ولی اکثراً با در حرف می‌زنم، تشکر می‌کنم، یا دعوا می‌کنم. مثلاً آن اوایل می‌گفتم نکند تماشاگر قضیه را نگیرد و یا بگوید این دیوانه برای چی با این در صحبت می‌کند ولی در اجرا دیدم که تماشاگر زود می‌فهمد.

در "پرفسور بوبوس"، پروفسوریک آدم عادی است، بازنشسته و بی‌پول است و بعد معلم بوده و جغرافیا و خطاطی را در حد دوره راهنمایی درس می‌داده. فکر می‌کند خیلی آدم مهمی است. اما هیچ کس او را کشف نکرده است.این تناقضات یک آدم است. من باید این تناقضات را بازی کنم، وقتی که این تناقض‌ها را دارم بازی می‌کنم تماشاگر می‌گوید چه جالب این‌ها را بازی کرد و من می‌گویم من رضا کیانیانم و دارم بوبوس را برای شما بازی می‌کنم.»

 

 

نو آوری ها  

1-استفاده از چراغ‌هایی که هر کدام بخشی از وجود بازیگران را برجسته (روشن) می‌کند

2-  استفاده از میکروفن دربخشی از صحنه ها

3-استفاده عجیب و غریب از تمام قسمت های سالن نظیر درب های وردی . دربخشی از اجرا در حالی که تماشاگران مشغول تماشای نمایش و تمرکز روی سن هستند تعدادی از بازگران بصورت مخفیانه از راهروهیا ورودی وارد می شوند و با جیغ و سر و صدا تمرکز تماشاگر را به هم می زنند و توجه او را به نقطه ای خلاف جهت صحنه جلب می کنند .

4-استفاده از پرژکتور،ویدئو پرژکتور و دوربین برای تاکید بر روی تغییر موقعیت ها و ری اکشن های بازیگران در برخی از صحنه ها و تاکید روی آن

5-استفاده از موسیقی

6-دکور ناموزون و عجیب و غریب و راهرویی که تا میانه های تماشاگران وارد می شود.

 

پایان بندی و یک نکته

در این نمایش مخاطب  شباهت های غیرقابل انکاری با وضعیت فعلی ایران را می تواند بیابد . هرچند در متن اصلی داستان نویسنده نگاهی هجوآمیز به انقلاب های اجتماعی دارد اما در برخی موارد جملات بازیگران که به نظر با تمهید کارگردان خارج از متن نمایش و کاملا با رویکرد امروزی بودن به متن اصلی اضافه شده است باعث همذات پنداری تماشاگر در مقایسه زمانه نمایش با زمانه فعلی می شود .

اشاره به مواردی چون مدرک دکترای آکسفورد یا بی سواد بودن وزیران یا سیاست های وزارت فرهنگ و بیییییییب(یعنی همان ارشاد اسلامی که با بیب سانسور می شود) مواردی است که زیرکانه به متن اصلی افزوده شده است .

طبق گفته های حاصل از مصاحیه بنیما دهقان با رضا کیانیان جملاتی از این دست بسته به وضع سالن و روحیه تماشاگران در هر اجرا با اجرای دیگر متفاوت است .

در بخشی از نمایش زمانی که به پورفسور بوبوس در اواخر حکومت استبدادی پیشنهاد سمتی مهم می شود او به ناگاه متوجه استعدادهای خارق العاده خود می شود و با حرکت روی راهرو بدون اینکه کلمه ای حرف بزند حرکاتی را انجام می دهد که برای همه ما آشناست.

او با حرکات خود در خیالش در برابر مخاطبان و طرفدارانش به ابراز احساسات آنها در سکوت پاسخ می دهد و خودشیفته و مغرورانه لبخند می زند از قضا این حرکات و رفتارها آنقدر برای تماشاگر آشنا و نزدیک جلوه می نماید که به تشویق رضا کیانیان می پردازد . رضا کیانیان نیز در به تماشاگران برای این براز احساسات پاسخ می دهد . در چنین شرایطی بوبوس که متوجه استعدادهای خارقا لعاده ای دروجود خود شده و گمان می کند حتی می تواند در قدرت نیز حرفی برای گفتن داشته باشد به یکباره فراموش می کند که یک آموزگار بازنشسته جغرافیا است . شرایط به نحو کاملا احمقانه ای برای قدرت گرفتن بوبوس مهیاشده و او نیز درانطباق کامل با شرایط باور می کند که رسیدن به قدرت حق اوست و او برای مدیریت در دوران قدرت برنامه ای مدون و دقیق و ازپیش تدارک دیده دارد!

به اعتقاد من این متن که ظاهرا نوعی به سخره گرفتن حرکت های انقلابی و پیش بینی نافرجام بودن همه آنهاست اشاره به حرکت های اخیر سیاسی ایران ندارد .

توجه داشته باشید که قیصریه 30سال پیش متن را ترجمه کرده و سال ها پیش آن را در اختیار پسیانی قرار داده و پسیانی قراربوده سال ها قبل چنین نمایشی را روی صحنه ببرد و نه امسال و به همین دلیل این تقارن زمانی اجرای نمایش را نباید وسیله ای برای هجو حرکت های اخیر تصور کرد .

این نمایش حرکت های آزادیخواهانه و انقلاب ها را به تمسخر نمی گیرد بلکه انحراف از معیارهای انقلابی را به چالش کشیده که به نظر می رسد خیلی زود در چنین حرکت هایی اتفاق می افتد . به یاد بیاورید صحنه دریافت رشوه شاگرد کودن دیروز و انقلابی امروز آموزگاربوبوس از بارتولوم را .

اما چرا این نمایش و بخصوص صحنه دیالوگ های بوبوس که گاهی مواقع کیانیان از او نیز فراتر می رود و می شود کیانیان بازیگر در برابر ما تماشاچی ها ،برای ما قابل درک و باور می شود ؟چون انگاری همه این سلسله اتفاق ها و مراحل را قبلا در جایی دیده ایم و یا مفصل درباره آن شنیده ایم و شاید به همین خاطر است که بوبوس را خوب درک می کنیم یا معنی حرف های کیانیان را خوب می فهمیم یا حداقل دربرخی موارد با آن همذات پنداری می کنیم و در مختصات ذهنیمان آن را با کسی یا چیزی یا دورانی در دور و نزدیک انطباق می دهیم وشاید به همین دلیل است که بی اختیار و هماهنگ با دیگر تماشاگران برای بوبوس و البته برای کیانیان دست می زنیم .

درپایان این نوشتار  به تعدادی از جملات جالب توجه بازیگران توجه کنید که در حین اجرای نمایش به نظرم جالب آمده بود و یادداشت برداری کرده بودم  :

  • سه مرتبه لعنت به این روزگار...5مرتبه لعنت به این روزگار ...7مرتبه لعنت به این روزگار
  • تو مثلا نقطه نظرم داری جوونک (نقل از وان کامپرداف وزیر)
  • اصول اخلاقی رو قراره کشیش هفته دیگه بهم درس بده (نقل از استفکا)
  • خوشا به حال گرسنگان زیرابرهوت آسمان از آن ایشان است (از آموخته های کشیش به استفکا)
  • خواستم تو تظاهرات به حالی به جوون ها داده باشم (توضیحات بوبوس به تماشاگران در مورد علت حضور در تظاهرات)
  • من همه این اتفاقات رو تو دفترچه خاطراتم می نویسم(گفتگوی بوبوس با دَر)
  • تو به دامن دروغ و توطئه سقوط خواهی کرد .به خویشتن بازگرد و به پا خیز.
  • اجازه بدید گُل رو قبل از عروسی بچینند .
  • اگه منو بگیرند اون مجازات شرافتمندانه اش اعدامه(گفتگوی بوبوس با خودش)
  • همه چی آرومه ....من چقدر خوشحالم(صحبتهای وان کامپرداف روی راهرو)
  • مرد دراز خدا..اینو کوتاه بیا(وان کامپرداف خطاب به کشیش)
  • هنر چیزیه که اوقات بی کاری آدم رو پر می کنه(وان کامپرداف خطاب به بوبوس)
  • تو می تونی تو این خونه اجتماعی رو تحلیل کنی .
  • بعد از جنگ آزاداندیشی شده یک جور تشخص
  • اتحاد عقل و وجدان ..هِه
  • زندگی پر از تضاد و وحشته
  • زندگی با یک حرکت مداوم به سوی عدالت پیش می رود.
  • من به تجربه اعتقاد ندارم من فقط به عدالت اعتقاد دارم .
  • نمی دونم چرا وقتی از عدالت صحبت می کنم تماشاگرا می خندند؟
  • کی می تونه به این چراها پاسخ بده ؟
  • ماهمیشه در حال شانس آوردن هستیم . من اینو تو دفترچه خاطراتم می نویسم و چاپشون می کنم .البته اگه اجازه چاپ بدن . (جمله پایانی بوبوس خطاب به تماشاگران)

 

+++++++++++

شناسنامه

پورفسور بوبوس

کاری از گروه تئاتر بازی

طراح و کارگردان :آتیلا پسیانی نمایش:سالن اصلی تئاتر شهر –اردیبهشت و خرداد89

بازیگران به ترتیب ورود به صحنه :خسرو پسیانی ،بابک حمیدیان ،ناز شادمان ،هانیه توسلی،رضا کیانیان،فاطمه نقوی،ستاره پسیانی،لیلی رشیدی،آتیلاپسیانی،مهدی صدر و مهدی بجستانی (بازیگر میهمان از گروه تئاتر نقشینه )

نویسنده :آلکسی فایکو (نویسنده روس)

مترجم :رضا قیصریه

اجرای تئاتر پورفسور بوبوس تقدیم شده است به جمیله شیخی