پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

همیشه می توان طلا را مس کرد!
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩  

همیشه می توان طلا را مس کرد!

نگاهی به فیلم طلا و مس

طلاو مس 

نوشتن در مورد فیلمی که این همه درباره اش نوشته اند و اتفاقا اکثرشان در تعریف و تمجید از فیلم بوده چه سودی می تواند داشته باشد ؟

معمولا یادداشت و نقد در مورد فیلم هایی که کمتر دیده می شوند و یا کمتر توانسته اند مخاطب جلب کنند برایم جذاب تر است اما با این مقدمه چرا تصمیم دارم درباره طلا و مس بنویسم ؟

این یادداشت به یاد این سه تن نوشته شده :

  • نگار جواهریان
  • سحر دولتشاهی
  •  بهروز شعیبی

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید .....


فیلمی که جز شائبه سرمایه گذاری شهرداری تهران و جلب حمایت های دولتی کسی انتقاد خاص دیگری روی آن ندارد و این همه یادداشت مثبت و مفید برای تشویق به دیدن فیلم روی آن نوشته شده حالا انگیزه مرا برای نوشتن برانگیخته و تحریکم می کند به نوشتن .

جالب آنکه کارگردانش با این فیلم جلوه های دیگری از حضور خود در سینما را به ثبت رسانده است . پیش از این اسعدیان را در فیلم های تجاری درجه دو و نیز سریال های تلوزیونی می شناختیم اما حالا او با کارگردانی طلا و مس قدم در راهی گذاشته است که به نظرم بازگشت از آن بسیار دشوار است و همایون اسعدیان بعد از این باید خیلی هنرمندی به خرج دهد تا فیلمی بد بسازد!بعد از این اگر همایون اسعدیان جرئت و توان ساختن فیلم هایی مثل ده رقمی را داشته باشد باید او را به عنوان یک پدیده در سینمای ایران معرفی کرد که توان ساخت فیلم های بسیار خوب و بسیار بد را بطور همزمان داراست!

طلا و مس ماجرای زندگی طلبه جوانی است که برای شرکت در کلاس های درس اخلاق یک استاد معروف از خراسان به تهران می آید و همراه با همسر و دوفرزندش در خانه ای اجاره ای سکنی می گزیند .

او به اولین جلسه درس باتاخیر می رسد و کلاس را از دست می دهد و بعد از آن نیز به دلایل مختلفی ،که مهمترینش بیماری همسرش هست ،هیچ گاه نمی تواند در این کلاس درس حاضر شود .

فیلم از نظر روحانی بودن شخصیت اول این فیلم می تواند تا حدود زیادی حساسیت برانگیز جلوه نماید .این حساسیت از آنجا بیشتر می شود که تهیه کننده اش منوچهر محمدی تهیه کننده فیلم هایی مثل مارمولک و زیر نور ماه است که پیش از این نیز شخصیت روحانی درفیلم هایش حضور جدی داشتند .

اما این بار برخلاف فیلم های قبلی داستان روی خانواده یک روحانی متمرکز است .

با توجه به ویژگی های خاص روحانیت و جایگاه آن در فضای اجتماعی امروز ما پرداختن به لایه های شخصی این قشر در فیلم می تواند حساسیت هایی را برانگیزد اما تهیه کننده و کارگردان موفق شده اند از این لبه تیغ به راحتی و با موفقیت عبور کنند .

در مورد جذابیت های فیلم یادداشت ها و نقدهای بسیار نوشته شده است و لابد شما نیز خوانده اید پس سخن کوتاه می کنم و تنها به سه نکته اشاره می کنم برای توصیه به دیدن فیلم برای کسانی که هنوز به سینما نرفته اند و یا در آینده نزدیک از طریق شبکه خانگی موفق به دیدن فیلم خواهند شد .

نکته اول بازی فوق العاده دیدنی و جذاب دوست و همکار سابق  نگار جواهریان است .

نگار از دوستان خوب سابقا روزنامه نگار و حالا بازیگر است که البته گهگاهی هم دستی به قلم می برد و مصاحبه هایی انجام می دهد که آخرینش مصاحبه با گیتی خامنه ای بود .مجری نوستالژیک دوران کودکی همه ما که در برابر پرسشهای نگار و باران کوثری قرار گرفت و خاصلش شد یادمانی خواندنی در مجله فیلم  . اولین بار در جشنواره فیلم فجر در سال 82یا 83 بود به گمانم دیدمش در نشست فیلم چند تار مو  از ایرج کریمی که به همراه کارگردان و بهناز جعفری در نشست با خبرنگاران در سینما استقلال حاضر شده بود .

قیافه و میمیک صورت نگار طوری است که او برای بازی در نقش دختران جوان در تئاتر و سینما حداقل تا چند سال آتی مشکلی نخواهد داشت اما این بار نگار به دنبال تجربه جدیدی رفته و نقش یک زن را برای اولین بار ایفا کرده است .

خوب نگار قدی نسبتا کوتاه دارد . در بخش هایی از فیلم وقتی فرزندانش را درآغوش می کشد یا در کنار همسر متوسط قد خود حرکت می کند متوجه این نکته می شوید . حالا نگار با چهره دخترانه و با این قد و قامت آمده تا نقش مادرانه و زنانه ای را البته با لهجه ای متفاوت (نیشابوری)ایفا کند و در بخش زیادی از فیلم (تقریبا نیم بیشتر آن) هم توانایی حرکت برای ایفای بهتر نقش را نیز ندارد . یعنی یا روی تخت بیمارستان خوابیده و یا مجبور به نشستن درگوشه ای از خانه است .

با تمام این دشواری ها و محدودیت ها چنان بازی لطیف و جذابی را انجام داده است که تو باورت می شود نگار واقعا چنین شخصیتی است و دو فرزند دارد و فکر می کنم همین دلایل کافی باشد تا جشنواره نرفته و فیلم های رقبا را ندیده حق بدهی که جایزه بهترین بازیگر جشنواره حق مسلمش بوده .

طلا و مس فیلمی است شایسته تقدیر که سکوی پرتابی شد برای این دوست خوب و نازنینمان برای کارهای بهتر و بزرگ تر . هرچند معتقدم این اتفاق باید مدت ها پیش به وقوع می پیوست .

نکته دوم ، من این فیلم را جدا از تغییر و تحول در شخصیت روحانی فیلم (آقا سید)نوعی سیر  و سلوک در مسیر عشق می دانم .

از اینکه مرد در تحول ساختاری در ذهنش به این نکته رسید که درس اخلاق را باید جای دیگری فرا بگیرد و برداشتی که در سکانس آخر در پشت کلاس درس همه می کنند ،می گذرم و به سیر و سلوک عشق می رسم .

سید و همسرش زهر اسادات  یک زندگی عادی و طبیعتا بر پایه آموخته های مذهبی را بنا کرده اند و با تکیه بر سنت های رایج در زندگی ایرانی جماعت شالوده خانواده ای بسیار سنتی را چیده اند که در آن زن مسئولیت های درون خانه را برعهده دارد و مرد بیرون از آن را و پرده ای ضخیم از حجب و حیا بر رفتارهای زن و مرد هر دو و نیز رفتارهای مشترک و مابینشان سایه افکنده است .

تا قبل از بیماری زن هیچ کدامشان  از اینچنین زندگی گله و شکایتی ندارند و هر دو طرف راضی هستند اما بیماری زن همچون حادثه ای مهم و اساسی ساختار و پایه و اساس این زندگی را که در لایه های پنهانش فقدانی عمیق را شاهد هستیم ،به هم می ریزد .

بیماری ام اس را به یک زلزله تشبیه می کنند که می تواند آثار مخرب متفاوتی را ایجاد کند .

تصورم بر این است که بیماری زهراسادات همچون زلزله ای باعث تخریب بنیان چنین زندگی سنتی و خانوادگی می شود .

در چنین حالتی سید به خاطر اجبار برای اداره خانواده در نبود همسرش در منزل متوجه ارزش های حضور او شده و بسیاری از مسائل و نکات ریز (ما به نظر او کم اهمیت )در مدیرت خانه را که پیش از این همسرش به کار می گرفت به تدریج فرا می گیرد .

افزون بر این همزمان با بیمارداری و مدیریت خانه به دنبال کسب رزق و روزی نیز می رود(فرش بافی)تا بتواند مخارج اداره زندگیش را تامین کند . اما در کنار تمامی این ها ناخواسته و یا هشدارگونه توجهش به سمتی دیگری جلب می شود که تاکنون اصلا ندیده است .

سحر دولتشاهی یکی دیگر از دوستان بسیار خوب من است که در این فیلم نقش بسیار کوتاهی را بازی کرده است . او در بیمارستان نقش یک پرستار بخش را ایفا می کند اما به نظرم این نقش کوتاه و حضور چند پلانی او در فیلم فراتر این ها است و یقینا فیلم نامه نویس جوان این فیلم حامد عزیز ، از پی ریزی این نقش هدف والاتری داشته است .

شاید حضور پرستار و دیالوگ هایش در بیمارستان با سید و حتی حضورش در منزل سید به نوعی باورناپذیر به نظر بیاید و کمی مصنوعی باشد و البته ممکن است من هم تا حدودی با آن موافق باشم اما به گمانم این تدبیری بوده توسط نویسنده فیلم نامه تا هشدار لازم را به نوعی به سید بدهد .شاید این بهترین تمهید ممکن و امکانپذیر در دسترس فیلمنامه نویس بوده برای اینکه این هشدار به غیرشعاری ترین شکل ممکن داده شود .

پرستار درواقع یک فرشته بیدار باش و هشداردهنده است برای سید تا متوجه تحولات اطراف خود شده و به شناخت بیشتر و عمیق تری از زندگی ،از خانواده و در نهایت از همسرش برسد .

تصور کنید چه کسی بهتر از یک زن پرستار در حال طلاق و جدایی با آن گویش و رفتار راحت و بی پیرایش می تواند اینقدر صاف و پوست کنده برای یک روحانی جوان سخنرانی کند و حرفش را بزند ؟

او بدون توجه به آثار و عواقب سخنانش بصورت تدریجی دامنه ای وسیع از مبحثی را برای روحانی جوان می گشاید که ما آن را عشق می نامیم .

آخرین جمله پرستار به روحانی جوان این است که باید دوست داشتن را ابراز کرد .درنهایت پرستار جوان انگیزه خود را از حضور در این خانه را کسب آرامش از حضور زهرا سادات عنوان می کند و جمله دلنشین او که باید از چیزهای کوچک لذت برد و با گفتن این جملات از کادر خارج می شود چون وظیفه اش را برای چنین هشداری انجام داده و بعد از این باید شاهد واکنش رواحانی جوان به این هشدار باشیم .

روحانی جوان با عمل به همین توصیه در سکانس گردش بیرون شهر وقتی درکنار همسرش نشسته است به او می گوید که دوستش دارد و زهرا سادات که قبل از ان خود را با عطری دل انگیز معطر کرده به درختی سبز تکیه می دهد و با بستن چشم هایش دربرابر همسر و نور آفتاب سعی می کند با حجب و حیای همیشگیش این اولین جمله عاشقانه همسرش را هضم کند ...درک کند .

از این منظر به نظرم فیلم متعلق به هیچ طبقه و قشر خاصی نیست و می تواند در هر خانواده ای اتفاق افتد . بسیاری از خانواده ها ی ما ظاهرا زندگی عادی و معمولی دارند که شکایتی را از کسی بر نمی انگیزد و حتما نیز بر نمی تابد اما باید که حوادثی ناگهانی و خارج از اراده اتفاق افتد تا فقدان ها و زخم هایی نادیده و نافهمیده سرباز کند و بنیان خانواده را زیر و رو کند .

یقینا مهمترین این زخم ها و دردها نبودن عشق و فراموش کردن چنین مفهمومی در قربانی شدن همه اعضا خانواده برای جاری بودن و فقط جاری بودن یک زندگی عادی است .

نکته سوم – بازیگر نقش سید رضا ،بهروز شعیبی کسی نیست جز همان نوجوان فیلم آژانس شیشه ای که به عنوان فرزند حاج کاظم در برابر آرمان ها و نظرات او طغیان می کند و در سکانس های پایانی فصلی که پیام مادرش را برای پدر می برد پشت کرکره کشیده آژانس با او مچ گیری می کند و حاج کاظم عامدانه به او می بازد تا شاید بر اختلاف نظرها پایان دهد و یا از جدایی نسل ها مثلا جلوگیری کند . حاج کاظم می بازد اما این همه حاج کاظم های دیگر همچنان عبوس و عصبی و خشک باقی ماندند تا رسیدیم به اینجا که هستیم . بهروز شعیبی هم برای من یک نوستالژی است .نوستالژی طغیان اوایل دوران جوانی خود ما !

++++++++++

شناسنامه

نام فیلم:طلا و مس

کارگردان :همایون اسعدیان

فیلمنامه نویس:حامد محمدی(فرزند منوچهر محمدی)   تهیه کننده :منوچهر محمدی

موسیقی :آریا عظیمی نژاد

بازیگران:نگار جواهریان(زهرا سادات)/بهروز شعیبی(سیدرضا )/سحردولتشاهی(پرستار)/جواد عزتی /مهران رجبی /رضا رادمنش /آیدا عادل پور و زهرا عباس زرگری

مدت فیلم :96دقیقه