پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

پرتقال خونی،حامد بهداد و باقی قضایا
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩  

پرتقال خونی، حامد بهداد و باقی قضایا

شب از نیمه گذشته است و بامداد روز پنجشنبه است . توی ماشین به این فکر می کنم که با بی خوابی امشب چه کنم . از فرط گرمازدگی دیروز ،بی حال سه ساعتی بی هوش افتاده بودم و حتما امشب خوابم نمی آمد .

دلم می خواست یک چیزی بنویسم برای وبلاگ و البته متفاوت از چند پست اخیر . بالاخره باید قانون پراکنده نگاری تو اینجا رعایت بشه دیگه .

تو همین فکرا بودم نزدیک خونه رسیدم .تقریبا صد و پنجاه متری با خونه فاصله داشتم که یهو یک اتوبوس تدارکات سینما نظرم رو جلب کرد . گروهی مشغول فیلمبرداری بودند و منم که بی خواب .

با خودم گفتم سوژه جور شد . همین رو می نویسم واسه این پست .

ماشینم رو پارک کرده و رفتم ببینم چه خبره .از تدارکاتچی می پرسم اسم پروژه چیه .میگه :پرتقال خونی

میگم : کار  ِِسیروس الوند !

میگه :آره .خود آقای الوند اونجا نشسته .

بهش می گم :مگه قرار بود نشینه اونجا.

پشت دوربین که می رسم یه نگاهی پشت سرم می اندازم . حامد بهداد با چند نفر از دوستاش وایستاده .

با خودم می گم سوژه جور شد . خیلی دلم می خواست بازی بهداد رو از نزدیک ببینم .

می دونید بازی بهداد همیشه یه جوریه . به نظر فراتر از نقشی که بهش سپرده شده بازی می کنه و این فراتر از نقش رفتن به نوعی بازی دیگر بازیگران را تحت تاثیر قرار می ده و در نهایت به بازی خودش هم صدمه می زنه . اینو تو چند تا از کارای بهداد کاملا میشه حس کرد . به نظرم بازی بهداد تو هفت دقیقه تا پاییز کنترل شده ترین بازی او بود .تا حد امکان حرکات اضافیش کنترل شده و خیلی کم می بینیم که از نقش فراتر بره و به همین جهت فرصت به عرض اندام دیگر بازیگران هم می رسد . حالا نمی دانم این به خاطر کنترل علیرضا امینی بوده یا سایه سنگین هدیه تهرانی .

بگذریم . تو این سکانس بارون داشتند و با یک تانکر آب ،باران مسخره و احمقانه ای تدارک دیده بودند(لابد بضاعت سینمای ایران همین است دیگر!)

قضیه فیلم رو بهتون بگم اول . البته ماجرا رو نمی خوام زیاد لو بدم ولی چون خلاصه داستان رو تو مجله فیلم تیرماه منتشر کردن به طور مختصر توضیح می دم که یه جورایی قضیه مثلث عشقیه .

مهندس والا(فریبرز عرب نیا)که پولدار هم هست در آستانه جدایی از همسرش با دختر جوانی به نان ترمه(نیوشا ضیغمی) آشنا میشه و در نهایت موضوع عاشقیت به وسط کشیده میشه . حالا این وسط یهویی سر و کله یه جوان عاشق پیشه عکاس پیدا میشه تو ماجرا و حدس می زنید کی باشه ؟خوب معلومه دیگه حامد بهداد ...

تمرکز کردم رو حامد بهداد ببینم چه می کنه . بازیگر نقش مقابلش تو این سکانس نیوشا ضیغمی است.

بین خودمون باشه یه جورایی هم این اولین فیلم نیوشا است که به عنوان سرمایه گذار توش مشارکت داره .

بهداد یه خورده با صدا بردارکار(حسن زاهدی) بحث می کنه و بعد بهش میگه :عمو حسن خیالت راحت عین جنس رو در میارم!

بعد الوند بازیگرا رو جمع می کنه . همه ساکت میشن و بارون مصنوعی شروع می کنه به باریدن .

نیوشا یه 207خوشگل کاربنی به عنوان کادوی تولدش از مهندس والا(عرب نیا )گرفته . ماشین جلوی یک رستوران پارکه . بهداد تو بارون کنار ماشین وایستاده . نیوشا از رستوران میاد بیرون . صدا سرصحنه نیست بعد قراره ضبط بشه . البته ظاهرا یک HFبه نیوشا وصله .

بهداد میره تو حس .اول یه آب پاش می خواد تا خودش رو قبل از رفتن زیر بارون خیس کنه . بعد بارون به دلایل فنی قطع میشه . بلافاصله از منشی صحنه یک آینه می خواد . بعد خودش رو تو آینه می بینه . لابد با خودش داره حال می کنه .

بارون برقرار میشه . دوباره نیوشا از رستوران بیرون میاد .

یه چیزی می گه خوب متوجه دیالوگش نمیشم.به حامد بهداد با این مضمون :

همه چی تموم شده .از خواب بیدار شو!

حامد فقط گوش می کنه و بعد با اون حس و حال اغلب فیلماش خیره به صورت نیوشا می گه :

زیر این بارون مگه می شه خوابید . بیدارم . فکرام رو کردم . می خوام باهات ازدواج کنم . من نه پول دارم نه موقعیت اونو .زورم به خودم  می رسه ،به خواسته هام می رسه . آره یا نه ؟!!

 الوند از این پلان خوشش نمیاد و می گه دوباره می گیریم .نیوشا خیس از بارون مصنوعی با کمی شیطنت و ناراحتی میگه :وای مامان جون !

برای بهداد و نیوشا حوله میارن تا خودشون رو خشک کنند . صحنه دوباره تکرار میشه و این بار نظر اولوند جلب میشه .

حالا بهداد راضی نیست .

رو می کنه به الوند و میگه :میشه یک بار دیگه بگیریم ؟ راه نداره دوباره بگیریم ؟

الوند قبول می کنه دوباره بگیره .کلاری دوربین رو باز می کنه و دوباره نکاتیوها رو توش جایگذاری می کنه . تهیه کننده کمی اخم می کنه ولی به هر حال صحنه دوباره تکرار میشه . بهداد دیالوگ هاش رو یادش رفته . رو به منشی میگه :

سحر اول دیالوگم چی بود ؟

منشی می گه :زیر بارون مگه ...

صحنه تکرار میشه و به نظر من اصلا خوب از کار درنمیاد ولی بهداد معتقده خوب شده .

به نظرم بهداد تو کار دوباره غیر قابل کنترل شده و یه جورایی سایه اش تو کار سنگینی می کنه . الوند فکر می کنم نتونسته باشه خوب کنترلش کنه و همین فکر کنم در نهایت به کار ضربه بزنه و نتیجه اش بشه یه چیزی مثل حس پنهان . البته با یک سکانس نمیشه خوب قضاوت کرد باید در نهای تکل کار رو دید ولی من حس کردم که  بهداد یه جوری رو کار سواره .

یه چیز جالب برام این بود که بهداد وقتی می ر رفت تو حس تا چندین ثانیه بعد از کات گفتن الوند و خاموش شدن چراغ ها تو همون حالت و حس می موند .

و چیز جالب دیگه اینکه وقتی صدا رو دوباره بعد از صحنه ضبط می کردند جلوی میگروفون همون حالتها و میمیک جلوی دوربین رو تکرار می کرد .

بگذریم از این چیزها ...بازی بهداد رو هم از نزدیک دیدیم ! بالاخره تعارف نداریم که تو این سینما فعلا بهداد یک پدیده است و دیدن بازیش لازم و جالبه ولی به نظر من این پدیده باید کنترل بشه . هرکی نتونه کنترلش کنه هم به کارش لطمه می زنه و هم به خود بهداد .

امیدوارم نتیجه کار خوب باشه . الوند چند سالی هست که فیلمی تو سینما نساخته . یک سریال تلوزیونی و چند تله فیلم معمولی نتیجه کار های الوند تو چند سال اخیر بوده و آخرین فیلمش رو هم که لابد یادتونه :"زن دوم"

یادش بخیر تو اون هیاهوی وحشتناک جشنواره تو سال 87برای فیلم درباره الی تو سینما فرهنگ در آخرین سانس وقتی فیلم به جشنواره رسید فیلم را با سیروس الوند که با دستی شکسته و آویزان به گردن اومده بود برای تماشای فیلم و سحر جعفری جوزانی دیدیم و این شب اتفاقی شد برای دوباره دیدن الوند که به هر حال وزنه و اسم و رسمی است در این سینمای روز به روز داغان تر .

تدارکاتچی گروه آخر کار نسکافه ای داد و خوردیم و آمدیم برای نوشتن  آنچه خواندیدو تمام...