پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

گفتن نیمی از حقیقت
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩  

توضیح – این یادداشت برای نشریه «زمان تحول» نوشته شده بود.

 

گفتن نیمی از حقیقت

 

برنامه هفت با اجرای «فریدون جیرانی» در چند قسمت اخیر سر و صدا و حاشیه های زیادی را در بین اهالی سینما و البته مطبوعات بوجود آورده است .بعد از پخش چند قسمت اول این برنامه، بسیاری از صاحبنظران این دوصنف به اظهار نظر درباره این برنامه و چگونگی اجرای آن پرداخته اند .

این یادداشت قرارنیست به بررسی و موشکافی این برنامه بپردازد و فقط تلاش دارد با این مقدمه نگاهی گذرا به دوقسمت از برنامه هفت داشته باشد که به موضوع «فیلمفارسی» و تولد دوباره و دیگرگونه آن در چند سال اخیر پرداخته بود.

بقیه یادداشت را از ادامه مطلب بخوانید .

 

 


در یکی از قسمت های این برنامه مناظره و مجادله کلامی جالبی بین «مسعود فراستی» به عنوان منتقد و «حسین فرحبخش» تهیه کننده فیلم های پرفروش چند سال اخیر و «شهرام شاه حسینی» کارگردان فیلم هایی مثل «کلاغ پر» اتفاق افتاد .

مسعود فراستی در نقد سینمای چند سال اخیر، کیفیت اغلب فیلم های سینمایی ساخته شده اغلب درژانر طنز را بسیار نازل و حتی پایین تر از فیلمفارسی های قبل از انقلاب ارزیابی کرد و از چیزی که او بازسازی کامل برخی فیلم های قبل از انقلاب تنها با تغییرات جزئی می خواند،اظهار تعجب و تاسف نمود .

حسین فرحبخش که در این بحث به عنوان یکی از تهیه کنندگان فعال در ساخت چنین فیلم هایی در چند سال اخیر موفقیت خوبی را در گیشه تجربه کرده است،به عنوان مدافع این نوع سینما با زیر سئوال بردن عبارت «فیلمفارسی» عنوان کرد که درنگاه حرفه ای فیلم باید طوری ساخته شود که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و او را به سینما بکشاند . در چنین حالتی فروش فیلم رونق پیدا می کند و طبعا بازگشت سرمایه صورت می گیرد و امکان تولید فیلم آتی تهیه کننده وتداوم چرخ سینما میسر می شود.

فرحبخش در ادامه روش رسیدن به چنین دستاوردی را توجه به ذائقه و سلیقه مخاطب عنوان کرد و در نهایت نتیجه گیری کرد که چون از کمک های دولتی به هیچ عنوان استفاده نمی کند با هدف بازگشت سرمایه به سراغ ساخت فیلم هایی اینچنینی می رود تا بتواند درگیشه موفق شود .

بحث و گفتگوی کلامی بین فرحبخش و فراستی از این سطح فراتر رفت و در بخش هایی از گفتگو فراستی این گونه فیلم ها را بسیار نازل تر و بی کیفیت تر از نمونه های اصلی ساخته شده ی قبل از انقلاب معرفی کرد و از مظاهر آشکار مستتر در فیلم های امروزی نام برد که پیش از این به عنوان مظاهر ابتذال در فیلمفارسی مطرح شده بود .

شهرام شاه حسینی به عنوان کارگردانی که در ساخت فیلم های نسبتا پرفروش درچند سال اخیر مطرح بوده ،در مقام دفاع از حسین فرحبخش به صحبت پرداخت و از بی توجهی مسئولین و تهیه کنندگان به فیلم های کوتاهی که سال ها پیش ساخته بود و از نظر او بار هنری زیادی داشت ،گله کرد و گفت به همین خاطر است که مسیر سینمایی خود را عوض کرده و به ساخت اینگونه فیلم ها که مورد نقد فراستی است روی آورده است.وی افزود چون سینما را به عنوان شغل و حرفه خود انتخاب کرده و باید از این راه امرار معاش کند ناچار است برای ماندن در بنده سینما با با توجه به خواست تهیه کنندگان اینگونه فیلم ها را کارگردانی کند.

شاه حسینی در بخش های دیگری از صحبت هایش گفت فیلم هایی چون «طلا و مس» و یا «درباره الی» را به عنوان فیلم هایی که با سلیقه او سازگار است ،دوست دارد و بسیار مایل به ساخت چنین فیلم هایی است ؛اما شرایط حمایتی لازم برای او و بسیاری از همکارانش  برای ساخت اینگونه فیلم ها فراهم نمی شود و به همین خاطر او و بسیاری از کارگردانان روی به ساخت اینگونه فیلم ها می آورند.

بحث برنامه هفت در برنامه دیگری با حضور «سعید سهیلی» کارگردان فیلم «چهارچنگولی» و «ازدواج در وقت اضافه» و نیز مسعود فراستی ادامه پیدا می کند و در نهایت بدون نتیجه گیری خاصی پایان می یابد .

در هر دو برنامه فریدون جیرانی زیرکانه با حاشیه قراردادن خود سعی می کرد فقط با مدیریت فضای گفتگو ،فرصت را به دو طرف ماجرا بدهد و در نهایت نتیجه گیری را به تماشاگر واگذار کند .

همانطور که می دانید اولین بار «دکترهوشنگ کاووسی» عنوان «فیلمفارسی» را وارد ادبیات سینمای ایران کرد . انچه را که دکتر کاووسی تحت عنوان فیلمفارسی طبقه بندی می کرد ، گونه ای از فیلم های سینمای ایران بود که با پیروی از شیوه های قراردادی و کلیشه های اقتباس شده از آثار درج چندم هالیوود و محصولات مبتذل سینمای هند ساخته می شدند و به دلیل بهره گیری از نوع خاصی از جذابیت ، مورد استقبال عوام قرار می گرفتند فیلمفارسی عبارت بود از فیلم هایی که درآن  عناصر مشترکی مثل کلاه مخملی ها،روسپی ها ،مطرب ها و دختران یا پسرانی که برای تغییر سرنوشت خود به شهر مهاجرت می کنند ،به چشم می خورد و داستان فقیر و غنی ونمایش برهنگی ، خشونت، اغراق در روابط عاطفی انسان ها و عشق و دلدادگی ، اغراق در فقر و گرفتاری ، اغراق در شادی و پایکوبی ، اغراق در قتل و خونریزی به وفور ودر آنها اغلب با شکل های مختلف تکرار می شد . به این ترتیب  اغراق  و نمایش تصویری غیر واقعی و دفرمه شده از حقیقت زندگی تبدیل به اصلی ترین خصوصیت این تصور از جذابیت و اصلی ترین مولفه تشکیل دهنده ی فیلمفارسی شد .

حالا در چند سال اخیر می بینیم که برخی از منتقدین سینمایی ما از تولد دوباره فیلمفارسی در سینمای ایران خبر می دهند . فیلمفارسی در چند سال اخیر، با تعبیر مولفه های ظاهری و اتخاذ روش هایی ناشیانه تر برای جذب تماشاگر نه تنها به حیات خود ادامه داده بلکه شکل و شیوه جدیدی را برای حفظ و بقا یافته است . فیلمفارسی های این چند سال اخیر نه تنها در اغلب اوقات نشانه هایی از گذشته در خود ندارد ، بلکه ممکن است به تمامی فیلمفارسی نباشد و فقط رگه هایی از فیلمفارسی را در برخی سکانس ها یا در نحوه ی پرداخت یک شخصیت و یا نوع تاکید بر یک حادثه عاطفی به نمایش بگذارند . به این اعتبار ، فیلمفارسی در بسیاری از آثار سینمایی این دوران حضوری محسوس دارد .

اما عناصر مشترک فیمفارسی در دوران جدید چیست ؟ شاید مهمترین وجه مشترک این فیلم ها از دید منتقدین گروه و اکیپ تقریبا ثابت بازیگران این فیلم ها است .

در چنین فیلم هایی ،فیلمنامه ها با پرداخت هایی سطحی و نازل و داستان هایی اغلب یک خطی و با بکارگیری بازیگرانی تقریبا ثابت در چند جلسه کاری با سرعتی باورنگردنی و در کمتر از 60روز تولید و آماده اکران می شود .با توجه به اینکه تهیه کننده چنین فیلم هایی تمایل به حضور فیلمش در جشنواره فیلم فجر را ندارد ،معمولا در کمترین زمان ممکن نیز به روی پرده می رود .

نکته جالب ترکیب بازیگران چنین فیلم هایی است که اغلب شامل بازیگران طنزهای تلوزیونی هستند که برای حضور در سینما و ماندن در بدنه آن حضور در چنین فیلم هایی را به عنوان راه چاره ،مناسب یافته اند .

بازیگرانی چون جواد رضویان ،رضا شفیعی جم،علی صادقی ،مجید صالحی،یوسف تیموری،بهنوش بختیاری،شهرام قائدی ،مهران غفوریان ،یوسف صیادی و البته نابازیگرانی مثل احمد پور مخبر و حلیمه خانوم  جزو ثابت چنین فیلم هایی هستند که در هر فیلم با توجه به قانون احتمالات و قضیه فاکتوریل ها چندین و چند ترکیب مختلف از آنها را شاهدیم که البته در مواردی تعدادی بازیگر اصلی و فرعی معروف دیگر نیز به آنها اضافه می شوند .

در این میان بازیگرانی مثل «رضا عطاران» نیز وجود دارند که علاوه بر حضور در این فیلم ها ،در فیلم هایی با حضور عوامل حرفه ای و فیلمنامه و کارگردانی مناسب تر نیز حضور می یابند و حضور خود را تنها معطوف به این ژانر در سینما نمی کنند .

نکته جالب در ماجرای ساخت این نوع فیلم ها ،حضور کارگردانانی است که پیش از این تجربه ساخت فیلم های ارزشمندی را در کارنامه کاری خود داشته اند و حالا به ساخت چنین فیلم هایی روی آورده اند .

به عنوان نمونه و مثال می توان به حضور سعید سهیلی اشاره کرد که با ساخت دو فیلم اخیر مسیر سینمایی خود را از مسیر گذشته خود با ساخت فیلم هایی مثل «مردی شبیه باران» کاملا جدا کرده است .

مدافعان ساخت اینگونه فیلم ها که اغلب در سطح تهیه کنندگان و عوامل و بازیگران این فیلم ها است ،عدم توجه و حمایت دولت و نیز توجیه اقتصادی داشتن پروژه های سینمایی را دلیل استمرار چنین فعالیتی می دانند و از حضور گزینشی دولت در حمایت از برخی فیلم ها انتقاد می کنند .

از نظر آنها ساخت فیلم هایی مثل درباره الی ،طلا و مس و نظایر آن جز با حمایت و کمک های دولتی میسر نمی شود و سازندگان این فیلم ها بخاطر حمایت های مادی و معنوی دولتی نگران بازگشت سرمایه نیستند و به همین جهت عوامل ساخت با فراغ بال روی موضوعاتی نظیر فیلمنامه و کارگردانی دقیق تر تمرکز می کنند و در نتیجه محصول نهایی بصورت با کیفیت و ارزشمند تولید و در موقع مناسب بعد از دیده شدن در جشنواره ها، می شود .

در مقابل منتقدین که دامنه گسترده ای را در بین صنف سینما و مطبوعات تشکیل می دهند، مدعی هستند که تمرکز روی فیلمنامه و کارگردانی ساخت هر فیلمی ،فارغ از نوع حمایت های صورت گرفته از آن، ضروری و لازم است و یکی از دلایل اصلی انتقاد خود را عدم توجه به چنین مسائلی و تکیه بر بداهه گویی های تکراری و قبلا تجربه شده توسط بازیگران اغلب ثابت این فیلم ها در تلوزیون ،می دانند .

از نظر آنها می توان با قصه و فیلمنامه ای درست و مناسب و با کارگردانی خوب فیلم هایی طنز و پرمخاطب ساخت و برای اثبات مدعای خود فیلم هایی مثل «اجاره نشین ها» ، «مارمولک» و نظایر آن را نام می برند که هم در ساخت و هم در گیشه نسبتا موفق عمل کرده اند.

اما فارغ از بحث و مجادله ادامه دار این مدافعان و منتقدان یکی از نکاتی مورد اشاره مدافعان یعنی توجه به ذائقه و سلیقه مخاطبان به نظرم بسیار مهم است .

آیا واقعا سطح انتظار و سلیقه مخاطبان ما در چند سال اخیر تا به این حد تنزل یافته است ؟ مخاطبی که در سبد هزینه خود بودجه ای را برای سینما رفتن تخصیص می دهد و در این دو دهه اخیر به سینما رفته و به تماشای فیلم های منتخب روی پرده نشسته ،در این دو دهه تجربه اکران فیلم هایی با موضوعات مختلف را در این داشته است .

سایه سنگین حضور دولت در سینما در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد حتی روی موضوع و محتوا نیز تاثیر گذاشته بود و در هر دوره شاهد تمرکز روی برخی موضوعات خاص بودیم .اوایل دهه شصت شاهد تمرکز روی ملودرام های خانوادگی و فیلم های جنگی هستیم . در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد فیلم هایی با موضوعات عرفانی یا شبه عرفانی تولید می شود و در دهه هفتاد نیز به تدریج فیلم های اجتماعی تولید می شود . در طی هر دوره نیز تعداد اندکی فیلم در ژانر طنز ساخته و عرضه می شود که به گواه آمار موجود استقبال از آن با کیفیت ساخت و حضور عوامل حرفه ای ارتباط مستقیم دارد.

اما نگاهی به آمار تولید فیلم در ایران نشان می دهد که در هیچ دوره ای مثل چند سال اخیر تا بدین حد روی ساخت فیلم های طنز با کیفیت هایی نسبتا مشابه و حتی گروه ها و نیز داستان های نزدیک ،پرداخته نشده بود.

سئوال این است که آیاشیوع اینگونه فیلم ها فقط به خاطر تغییر ذائقه مخاطبان است ؟آیا واقعا مخاطبان از وقتی که سایه حضور دولت در سینما کمتر شده و یا تهیه کنندگان خصوصی بیشتر قدرت گرفته اند، کیفیت واقعی سلیقه و خواست خود را از سینما به نمایش گذاشته اند یا ناگهان تغییر ذائقه داده اند ؟

اگر اینگونه هست پس دلیل استقبال از فیلم هایی نظیر طلا و مس و درباره الی و فیلم هایی از این دست ،که ساخته شدن و نمایششان این روزها در حکم کیمیا شده، چیست ؟

معتقدم سینمای ما در چند سال اخیر بخش قابل توجهی از مخاطبان اصلی و حقیقی خود را از دست داده است . این طیف از مخاطبان با رونق ابزارهای اطلاع رسانی نظیر اینترنت و ماهواره ها و نیز در دسترس بودن فیلم های روز سینمای جهان ،نیاز خود را برای تماشای فیلم  از این بخش ها تامین می کنند و مدت های زیادی است که از سینمای ایران قهر کرده اند .

البته کتمان نمی کنم که این گروه از مخاطبان در هنگام نمایش فیلم های ارزشمند  قهر خود را بصورت موقت می شکنند و دوباره با سینما آشتی می کنند.

در مقابل مخاطبان فیلم های شیوع یافته اخیر در سینماهای ایران شامل دو بخش کلی هستند؛بخش اول مخاطبان اغلب در شهرستان ها و در میان قشر نسبتا جوان است که به خاطر محدودیت های مختلف از ابزارهای نوین جدید شاید تنها مجهز به ماهواره و چند شبکه محدود ایرانی باشند.همانگونه که می دانیم اغلب این شبکه ها نیز در طول روز به نمایش فیلمفارسی های قبل از انقلاب می پردازند . چنین مخاطبانی با توجه به محدودیت های خاص جغرافیای زندگی خود حتی ممکن است امکان دسترسی به ماهواره را نیز نداشته باشند اما در این شرایط نیز اغلب هنوز تحت تاثیر فیلمفارسی های روی فیلم ویدئویی یا این روزها روی سی دی هستند و طبیعی است که از بازسازی یا تماشای نمونه های مشابه چنین فیلم هایی با حضور بازیگران تلوزویونی آشنا استقبال می کنند.

بخش دوم مخاطبان این فیلم ها سرخوردگان و گرفتارهای اجتماعی هستند که با توجه به گرفتاری های روزمره و اغلب مادی کمتر فرصت و امکان تفریح و سرگرمی را دارند و از این منظر سینما برای آنها تفریحی به صرفه و متناسب با توان اقتصادی آنهاست .

به نظرم تهیه کننده چنین فیلم هایی درست می گویند .اما در این درست گویی نیمی از حقیقت را پنهان کرده اند .آنها روی مخاطب خاصی تمرکز می کنند که به خاطر محدودیت های مختلف و نیز گرفتاری های روزمره ترجیح می دهد فیلم هایی را ببیند که نظیر آن را پیش از این دیده است یا فیلم هایی را ببیند که برای ساعتی به هر قیمتی شده روی لبهایش لبخند بنشاند و او را از گرفتاری ها و سرخوردگی هایش دور کند.

در چنین حالتی مخاطب به سینما نمی رود که متحول شود بلکه می رود که با تنقلات به تماشای فیلمی بنشیند و در حین مصرف تنقلات فقط بخندد و این در معنای ماهوی خود از منظر تهیه کنندگان توجه به سلیقه مخاطب معنی و تفسیر می شود.

به این بخش از تماشاگران بیفزایید اندک جماعت سرخورده از فضای امروز ایران را که

اما اگر نگاهی به رقم فروش چنین فیلم هایی بیندازیم به یک نکته جالب دیگر نیز می رسیم . قیمت بلیط سینما در چند سال اخیر رشد بیش از دویست تا سیصد درصدی را تجربه کرده است .

حتما به خاطر دارید که مردم در زمان اکران فیلمی چون «مارمولک» با بلیط های 500یا 700تومانی و در زمان اکران فیلم «آتش بس» با بلیط های هزارتومانی به تماشای این فیلم ها نشستند اما توجه کنید که تماشاگران برای تماشای فیلم های امروزی با بلیط های 3تا4هزارتومانی وارد سینما می شوند . آمار فروش فیلم ها نیز نشان می دهد که اینگونه فیلم ها در خوشبینانه ترین حالت با فروش تهران و شهرستان به زحمت به فروش یک میلیارد تومان دست پیدا می کنند (البته به استثناها کاری نداریم) که با احتساب قیمت بلیط های امروزی،می توانیم نتیجه گیری کنیم این فیلم ها در خوشبینانه ترین حالت  چیزی بین 300 تا 400 هزار نفر را به سینماها می کشانند .

این درحالی است که هنوز یادمان نرفته آمار میلیونی تماشاگران فیلم هایی مثل «کلاه قرمزی» ،«مدرسه موش ها» ،«اجاره نشین ها» ،«عروس» و حتی «آتش بس» را .بنابراین اگر بخواهیم تمامی حقیقت را مورد بررسی قرار دهیم باید نتیجه گیری کنیم که در شرایط اقتصادی امروز رقم فروش فیلم ها تنها ملاک نیست بلکه تعداد تماشاگران جذب شده است که اهمیت پیدا می کند .بلیط سینما متاثر از تورم معمول چند سال اخیر افزایش یافته است و به نظر می رسد با رقم فعلی قیمت بلیط در سینما ،تا زمان افزایش سطح دست مزد بازیگران و بخصوص دیگر عوامل فیلم ها و رسیدن به یک رقم متعادل  برای چند صباحی تولید فیلم بخصوص فیلم هایی اینچنینی دارای توجیه اقتصادی خواهد بود .

و یک نکته به عنوان نکته پایانی :کنسرت گذاران بزرگ تهرانی طبق بررسی های خود به این نتیجه رسیده اند که تعداد جمعیت کسانی که حاضر به خریداری بلیط و حضور در یک کنسرت هستند بین 40تا 50 هزار نفر است و بنابراین برای پرکردن ظرفیت صندلی های هر کنسرت از روش های تبلیغاتی مختلف برای جلب نظر این بخش از مخاطبان و نه کل جمعیت تهران استفاده می کنند . اتفاق جالب زمانی می افتد که چند کنسرت گذار به طور هزمان تصمیم به اجرای کنسرت می گیرند . در چنین حالتی اغلب کنسرت ها نمی توانند به موفقیت برسند چراکه مخاطب محدود کنسرت ها با حق انتخاب های متعدد مواجه می شود .

به نظرم تهیه کنندکان سینمای ایران نیز تمرکز خود را بر همین 300تا 400هزارنفر محدود معطوف داشته اند و به همین دلیل است که در زمان اکران همزمان چند فیلم از این ژانر با عدم موفقیت در اکران همه فیلم ها مواجه می شویم .این شاید نیمه پنهان این حقیقت باشد . حکایت اما ادامه دار است .