پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

روزمرگی /نگاهی به گروه موسیقی دنگ شو و فیلم چهل سالگی
ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

روزمرگی

 

اول –صمد طالقانی و دنگ شو

ساعت پنج صبحه .طبق عادت تلوزیون تو هال با صدای بلند روشنه و من تو اتاق پشت کامپیوتر مشغول چک کردن ایمیل ها هستم .

گوینده یخ و بی مزه برنامه شباهنگ میگه می خواهیم گزارشی رو براتون پخش کنیم از گروه دنگ شو و با صمد طالقانی از اعضای این گروه صحبت کنیم .

صمد طالقانی برایم نام آشنایی است . خیلی سریع در بایگانی ذهنم به خاطرش می آورم .

سال 79 بود به گمانم که در یک دوره ای شرکت کردیم . خیلی از خُل و چِل های امروز ایران در اون دوره با ما هم دوره بودند و حالا اغلب در هفت گوشه دنیا پراکنده اند . دوره اسمی نداشت و مدرسش کسی بود به اسم فرزین که از آمریکا اومده بود . طرف از اون بچه مایه دارهای کلی بورژوا بود که تو دار دنیا یک خواهر ترشیده داشت و کلی پول و واقعا معلوم نبود تو اون سالهای اقامت در آمریکا چی خونده بود ولی هرچی بود پاک قاطی قاطی بود .

یک قیافه عجیب و غریبی داشت و با دیالوگی جالبی حرف می زد  که بعدها در خیلی جاها شیوع پیدا کرد و شد خط و ربط و زبانی جدید . خیلی ها را سال های بعد دیدم که به تقلید از فرزین سعی می کردند با شیوه و لحن او راحت و ساده سخن بگویند .

در این دوره ما حق نداشتیم یادداشت برداریم و چیزی بنویسیم .البته من بعد از کلاس نکاتی را که در ذهن داشتم می نوشتم و می دانم در جایی توی کتابخانه لای کاغذ پاره ها قابل بازیافت است .

فرزین در آخرین جلسه از ما یک تعهد گرفت . تعهد گرفت تمام انچه را آموخته ایم از یاد ببریم و فرض کنیم اصلا چنین دوره ای را نیامده ایم . آن روزها می گفتیم نیگاه کن طرف قاطی داره .یعنی چی نه جزوه ای داد نه گذاشت بنویسیم حالا هم میگه همه چیز رو فراموش کنید .یارو از آمریکا بلند شده اومده اینجا مارو اُسکل خودش کرده .

کسی که کنار دست من می نشست و اتفاقا در بحث ها هم خیلی مشارکت داشت همین صمد طالقانی بود . سیامک خُل و چل دیروز و نسبتا عاقل دیروز به من می گفت که گویا نوه مرحوم طالقانی کبیر(ره)است . صمد با خواهرش در این کلاس ها حاضر بود .

حالا بعد از ده سال صمد را از قاب تلوزیون صدای آمریکا می دیدم . هیچ فرقی نکرده و اصلا پیر نشده بود . معلوم است حسابی به اصولی که فرزین به ما یاد داده بود پایبند مانده .

از گروه دنگ شو قبلا چیزهایی شنیده بودم و می دانستم که پسر علیرضا شجاع نوری هم در این گروه است اما از صمد چیزی نشنیده بودم . در خلال گزارش تصاویری از کارهایشان را دیدم .نوعی موسیقی تلفیقی جالب توجه .

جالب اینکه گروه دنگ شو و صمد آقای ما تایلند و بانکوک را برای زندگی موسیقیایی خود برگزیده اند و آخرین کارشان در ایران ساخت آهنگ تازه ترین فیلم کمال تبریزی بود(فیلم دویدم و دویدم) .تجدید خاطره جالبی بود .

راستی از خل و چل های دیگر آن دوره بگویم . از محمد که چند سالی موقع سال تحویل با آن هیبت و به اتفاق همسرش در لحظه تحویل سال  آخرین دعا را می خواند . از رضا و داستان هایی که از نان شکلاتی می گفت  که دایی جان از سوئیس آورده و ما به او می خندیدیم و بعدها شد همین شیرینی پچپچ خودمان . از سیامک و ماجراهای جالبش . از شهریار و جو گیرشدن هایش . از مریم درویش و نگار....فامیلیش یادم رفت تو تمام دوره همون گوشه رو به ما وای می استاد و به عنوان دستیار فرزین فقط نگاهمان می کرد و ما نفهمیدیم که وظیفه او در دوره واقعا چیست . از مهسا نیکوپایان و برادرش و آن دو خواهر که اسمشان را به خاطر نمی اورم و الان آمریکا باید باشند .از امیر فرمنش که الان آمریکاست و خیلی های دیگر با ماجراهای جالب و شنیدنی . بی خبرم از فرزین . موجود جالبی بود . حالا وقتش است اعتراف کنم که ما خل و چل ها به نوعی بخشی از زندگیمان را مدیون همین فرزین هستیم . فامیلش را اصلا به خاطر نمی آورم .همینقدر که از آن دوره این همه چیز را به خاطر دارم به اندازه کافی از اصول فرزینی سرباز زده و خیانتکار هستم . لعنت به من و سلام به صمد !

 

دوم- چهل سالگی ،ناهید طباطبایی و علیرضا رئیسیان

فیلم چهل سالگی را دیدم . چی فکر می کردیم و چی شد . اولش که شنیدم علیرضا رئیسیان قصد ساختن این فیلم را بر اساس رمان ناهید طباطبایی دارد در دلم به او آفرین گفتم و تحسینش کردم که اینقدر باهوش است و چنین رمانی را برای کار انتخاب کرده اما در عمل دیدم که رئیسیان و نویسنده فیلمنامه گند زده اند به رمان و اصلا انگار متوجه موضوع و منظور نویسنده نبوده اند .

ماجرای اصلی رمان که ناهید طباطبایی نوشته درمورد دغدغه ها و پیچیدگی های ذهن یک زن در آستانه چهل سالگی است .سن چهل سالگی برای زنان یک سن مهم و مهیج است و دروازه ورود به یک اتفاق و پدیده مهم است . پدیده ای فیزیکی که برای زنان خیلی مهم و با اهمین است و به نظرشان با ظهور و بروز این پدیده از زنانگی فاصله می گیرند و به همین دلیل در آستانه چهل سالگی و تا چند سال بعد از آن زنان در یک جنگ و جدال درونی با خود سعی می کنند با یادآوری گذشته در درون به بررسی عملکرد و زندگی شخصی و بخصوص احوال احساسی خود و دستاوردهای عشقیشان بپردازند.

این کار گاه یک بررسی و مطالعه کوتاه و گذراست و گاه مثل گیرکردن سوزن گرامافون زن را از حال طبیعی خارج می کند و گرفتارش می کند .

یک بار به زنی که همکارم بود و در همین حدود سن داشت کتاب چهل سالگی را دادم تا بخواند . وقتی خواند گفت :منظورت چی بود تاز اینکه این کتاب رو به من دادی ؟

گفتم :خواستم زودتر خودت  رو تنظیم کنی . مثل قهرمان کتاب .

حالا رئیسیان این ماجرا را تبدیل کرده به یک داستان پلیسی با حاشیه پردازی های بی ربط و احمقانه . دستگاه کنترل مکالمات ،بازجوکردن شوهر ،رودررونشدن شوهر با رهبر ارکستر و وجود شخصیتی مثل استاد با بازی انتظامی همه تمهیدات نچسب و مخدوش بود که یقینا محصول مشترک رئیسیان و نویسنده فیلمنامه بوده .

یکی دیگر از اتفاقات بد فیلم کوچکتر کردن سن کودک است . در رمان فرزند خانواده تاجایی که یادم هست حدود 17سال دارد و اینجا با کودکی ده ساله و یخ و بی مزه و لوس مواجه هستیم که حرف های عجیب و غریب کاملا زنانه و گنده تر از دهانش می زند که در حالت عادی اگر کودکی جلوی من از این حرفها بزند بی تعارف توی دهنش می زنم!

یک گند دیگر اینکه در یکی از دیالوگ های فیلم لیلا حاتمی در نقش نگار تمدن صریحا می گوید مه سی و پنج ساله است ! من واقعا نمی فهمم این دیالوگ چرا و با چه قصدی نوشته شده در حالی که اسم فیلم و رمان و ماجرا همه درباره یک زن چهل ساله است ؟!!!

به اعتقاد من رمان چهل سالگی قابلیت ساخت یک فیلم رئال اجتماعی درطبقه متوسط را داشت . اگر کسی مثل اصغر فرهادی چنین کاری را دست می گرفت مطمئنا یک کار خارق العاده را شاهد بودیم اما رئیسیان کار را واقعا خراب کرده . درمورد بازی ها هم باید بگویم که همه بازی ها بدون استثنا ضعیف بود . از بازی لیلا حاتمی بگیر تا فروتن و انتظامی . از همه ضعیف تر و بدتر بازی کیان به عنوان رهبر ارکستر بود که خیلی مصنوعی و بسیار بد از کار درآمده بود .

یک نکته جالب و البته نتیجه بررسی فضولانه من :

فیلم به شیوه رج زنی تولید شده ،خوب این چیز عجیبی نیست اما نکته عجیب و جالب و البته طبیعی تغییر فیس و قیافه لیلا حاتمی در طول این فیلم است . دربخش هایی از اواسط تا اواخر فیلم لیلا حاتمی به نحو ملموسی از نظر صورت پف می کند و باز در آخر فیلم دوباره همان لیلا حاتمی همیشگی می شود . به نظر می رسد این تغییر فیزیکی باید ناشی از یک تغییر ساختاری در وجود یک زن باشد . مثلا من احتمال می دهم در این بخش ها لیلا حاتمی کودک دومش را باردار بوده و همین اتفاق فیزیکی می توانست به عنوان یک موهبت برای کارگردان عمل کند اگر به اصل قصد نویسنده رمان پی برده بود . این چهره پف کرده و آن چهره همیشگی لیلا حاتمی در این کار واجد معانی زیادی بود و خیلی به کار می آمد .

راستی کی گفته بود که لیلا حاتمی ،نیکول کیدمن سینمای ایران است ؟ هرکه گفته باید دهنش را گُل گرفت نه گِل !

نازنین بانویی است یگانه لیلای روزگار ما !