پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

جسارت در ورود به ادبیات خیانت/نگاهی به رمان به وقت بهشت
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩  

توضیح اول  محمد قوچانی و دار و دسته مطبوعاتی یار و همراهش یا بهتر بگویم حلقه دوستانی چون مهدی یزدانی خرم ،سرگه بارسقیان،رضا معطریان،مریم شبانی ،مریم باقی،ابوالحسن مختاباد، محسن آزرم و....دوباره گرد هم امده اند و در دوره جدیدی از فعالیت مطبوعاتی خود اینک در دو نشریه وزین مهرنامه و نیز نافه طبع و قریحه و قلم خود را به رخ می کشند . این خود جای تبریک بسیار دارد . اینک بخوانید یادداشت مرا در ویزه نامه نقد کتاب مهرنامه مرداد 89 شماره 4به یاد دوران شیرین «شهروند امروز» .

توضیح دوم – این یادداشت در سایت آموت نیز منتشر شده است . لینک از :                      اینجا

اصل یادداشت فرزاد حسنی را در ادامه مطلب بخوانید .

 

نگاهی به رمان به وقت بهشت نوشته نرگس جورابچیان

طرح جلد کتاب به وقت بهشت

جسارت در ورود  به ادبیات خیانت

تصویر یادداشت فرزاد حسنی در مهرنامه مردادماه شماره 4


رمان «به وقت بهشت» زمستان 88برای اولین بار توسط «نشر آموت» منتشر می شود و بعد از ایام نمایشگاه با پایان چاپ اول ،این روزها به چاپ دورم رسیده است .

نویسنده اش نرگس جورابچیان با این رمان برای اولین بار پا به عرصه نویسندگی گذاشته و آنطور که در مصاحبه ها خوانده ام به زودی آثار دیگری را هم از او شاهد خواهیم بود .

جورابچیان در مصاحبه هایش  سعی می کند سبک و سیاق کاریش را خارج از تقسیم بندی های متعارف و معمول در بازار کتاب قرار دهد و نوع نوشتار خود را در میانه دو سیک عامیانه و نخبه گرا معرفی می کند .

این میانداری چیزی است که به باور بسیاری از منتقدان زویا پیرزاد نیز در شروع به آت تاسی جست اما اندک اندک با اقبال عمومی خوانندگانش سبک و سیاق کاریش را از میانه به سمت ادبیات نخبه گرا نزدیک تر کرد .

«به وقت بهشت» را در دو روز خواندم . کتابی است در 350صفحه و بسیار سهل خوان . مدت ها بود که اینطور کتاب نخوانده بودم .حسی که از خواندن این کتاب به ذهنم رسید یک جور منظم کردن تکه های ذهنم بود یک چیزی مثل defrag کردن در کامپیوتر . به نظرم این جور کتاب ها می تواند ذهن خسته را برای خواندن کتاب های عمیق تمیز و آماده کند .

در عین سرعت زیاد خواندن ،جای جای کتاب نشانه گذاری ها و علامتگذاری هایی کرده ام تا اگر فرصتی دست داد حضورا به نویسنده نشان دهم .

 

درباره جورابچیان

جورابچیان فارغ التحصیل ادبیات روسی است و علاوه بر این رمان یکی دو اثر دیگر را آماده انتشار دارد و گویا یک کتاب روسی را نیز در دست ترجمه دارد.

نکته جالب اینکه شخصیت اصلی رمانش نیز مترجم زبان روسی است . او بعد از پایان نوشتن به وقت بهشت از موفقیت آن اطمینان داشته و تا مدت ها بعد از نوشتن کتاب با شخصیت اصلی قهرمان داستان یعنی ترلان در کش و قوس بوده است .برای نوشتن این کتاب مطالعات زیادی را در حوزه های روانشناسی و بویژه روانشناسی خیانت انجام داده است و سعی کرده است رمانش بر اساس منطق های علمی پیش رود .

 

نیت نگارنده

شاید تا به اینجای کار این  نوشته نوعی نوشته تبلیغی برای این کتاب به نظر برسد .نگارنده  بر این کتاب انتقادات جدی و اساسی را وارد می داند و بدون هیچگونه تعارف یک به یک آنها را در خلال این یادداشت مطرح خواهد کرد اما تلاش دارد در بررسی این کتاب با در نظر گرفتن همه جوانب قضاوتی عادلانه و بدون جانبداری خاص را صورت دهد و اطلاعات مناسبی را به خوانندگان ارائه دهد . از همین روست که مصاحبه مفصل جورابچیان در کتاب معجون عشق را بصورت کامل مطالعه کرده و این کتاب را بر مبنای تحلیل شخصیت نویسنده مورد نقد و بررسی قرار می دهد .شاید چنین نقدی بمتفاوت و تازه باشد . من اینجا سعی خواهم کرد با توجه به شخصیت و ساختار فکری نویسنده قضاوت کنم و بیشتر روی موضوع و محتوای رمان تمرکز کنم و البته در انتها از نظر سبک نوشتاری نیز نظرات و انتقاداتم را مطرح می کنم .

 

 

به وقت بهشت

«تَرلان» پرنده ای است وحشی که در آذربایجان دیده می شود و نامی است که آذری ها برای فرزندان دختر خود برمی گزینند. ترلان قهرمان اصلی به وقت بهشت  و راوی این کتاب است .

او در شرکتی به عنوان مترجم مشغول به کار است و در یک اتفاق سنتی به نام خواستگاری با همسر آینده اش باران آشنا می شود و با هم ازدواج کرده و زندگی عاشقانه ای را آغاز می کنند .

حضور سایه وار شخصیتی به نام شهاب به صورت ناخودآگاه و نامحسوس بر این پیوند سایه افکنده اما ورود شخص سومی به نام رضا ساختار معمول زندگی این زوج را برهم می زند و باعث حوادث ناخوشایندی می شود که در نهایت به قهر باران از خانه و ترک ترلان منجر می شود . در ادامه ترلان در انزوایی خودخواسته با عذاب وجدان به خاطر خیانت دست و پنجه نرم می کند و همزمان تلاش می کند بدون اتکا به اطرافیان زندگی عادی خود را پیش ببرد.

ادامه داستان را تعریف نمی کنم که خودتان بخوانید . این کتاب به موضوع خیانت می پردازد .نگارنده زنی است برخاسته از قشر سنتی جامعه . چادر به سر می کند . از خانواده ای مذهبی است و با اتوبوس رفت و آمد می کند .

وقتی چنین کسی با این پیشینه درباره موضوع خیانت می نویسد باید جالب توجه باشد و از این منظر به نظرم جورابچیان در بین زنان هم صنف خود و حتی زنانی که داعیه روشنفکری دارند پیشگام بوده است و برای اولین کار جسارت زیادی برای پرداختن به موضوع خیانت و ورود به حیطه ادبیات خیانت داشته است .

پدیده خیانت در زندگی زناشویی چند سالی هست که به موضوعی جالب توجه برای نویسندگان و روشنفکران تبدیل شده است و در این چند سال اغلب حاصل کار نویسندگان در قالب فیلمنامه و در نهایت فیلم عرضه شده است و جالب آنکه تمام نویسندگان نیز مرد بوده اند . اینجا ناچارم نقبی به سینما بزنم . چهارشنبه سوری نوشته  مانی حقیقی و اصغر فرهادی و به کارگردانی اصغرفرهادی در باب خیانت در قشر متوسط جامعه است .

کنعان نوشته اصغر فرهادی و با کارگردانی مانی حقیقی به نوعی همین مساله را در لایه های پنهانی در قشر تازه به دوران رسیده امروزی نشان می دهد .اصغر فرهادی در ادامه این دغدغه در فیلم درباره الی نیز باز منظر دیگر خیانت را روایت می کند . فیلم هفت دقیقه تا پاییز نوشته محسن طنابنده و با کارگردانی علیرضا امینی که این روزها روی پرده سینماست ،نیز این موضوع را با شکلی هنرمندانه در قشر سنتی جامعه نشان می دهد .

به نظر می رسد در دهه اخیر خیانت دغدغه خیلی از روشنفکران شده و این دغدغه  آنقدر جدی است که سینماگران پیشرو ما به نوشتن فیلمنامه هایی اینچنینی مبادرت می کنند و محصول تصویری این فیلمنامه ها نیز با استقبال زیاد تماشاگران مواجه می شود .

پرداختن به بحث شیوع خیانت به عنوان یکی از تهدیدهای جدی کانون خانواده در یک دهه اخیر در این مجال نمی گنجد و اصولا موضوع بحث ما نیست و فرصت دیگری را می طلبد.

بعد از آن نقب زدن به سینما دوباره برگردیم به کتاب . در رمان  به وقت بهشت ما شاهد هستیم که زنی از موضوع خیانت صحبت می کند و از این منظر این رمان خواندنی و جالب توجه است و ایرادهای فنی و مواردی که به عنوان نقد در سطور پایین مطرح خواهم کرد قابل چشم پوشی است .

به نظرم خواندن این رمان با این توضیح جالب است و از این روست که خسته کننده نیست و خواندنش با سرعت همراه است . در تمامی مثال هایی که در بالا زدم روای یا دانای کل است یا یک مرد اما اینجا راوی زنی است که خود خیانت می کند .

 

 

کمی هم انتقاد

رمان در چهار فصل با نام های تابستان /پاییز /زمستان و بهار نوشته شده است . رواوی یک زن بیست و شش ساله است که شرح زندگی خود را در طول نزدیک به یک سال روایت می کند .

روایت در زمان حال است و ما گام به گام همراه با نویسنده وارد برش های زمانی که او تجربه می کند، می شویم . بی تعارف لحن داستان به شدت زنانه است .راوی زنی است بسیار احساساتی و شاید کمی لوس  که به نظر من در مرز بین سنت و مدرنیته گرفتار آمده است . از سویی از خانواده ای سنتی سر بر آورده اما از سوی دیگر در ورود به یک فضای مدرن مثل کلاس داستان نویسی رفتاری متعلق به فضای مدرن را از خود نشان می دهد .

از این منظر راوی جدا از لوس بازی های معمول که می تواند جزئی از شخصیتش باشد (و نویسنده هوشمندانه مبادرت به این کار کرده) از منظر زندگی برزخی بین سنت و مدرنیته به شخصیت طاهره در فیلم به همین سادگی ساخته رضا میر کریمی با بازی هنگامه قاضیانی نزدیک است .

طاهره نیز چون ترلان به نوعی تعارض به خاطر زیستن بین این دو دنیا می رسد .اما ترلان به نظرم بر خلاف طاهره  خیلی زود مقهور دنیای مدرن رضا می شود . به راحتی با رضا آشنا می شود . با او ارتباط می گیرد . به خانه اش می رود و سرانجام او را در خانه اش پذیرا می شود و... .

اینکه می گویم ترلان یا همان راوی کمی لوس است  شاید تعبیر بدی پیدا کند .برای توضیح بیشتر چند جمله راوی(ترلان)را می آورم :

  • باران می خندد .هنوز چشم هایش کمی سیاه است . در حال بستن در است که دوان دوان سمت در می روم تا سهم بوسه ام را از او بگیرم .
  • ازکجا معلوم که دوستم داشته یا دارد.آدم ها بازیگرهای خوبی هستند .پس چرا برگشته ؟شاید می خواهد رضایت مرا برای همسر دوم جلب کند .
  • ...

چند نمونه دیگر هم دارم

.شخصیت باران بسیار منفعل و به نظر برای یک خواننده مرد ،ناملموس ،خننثی و بیش از حد معمول احساساتی و غیر قابل باور می آید .

نویسنده اذعان کرده است که شخصیت باران را همانند مردی که در ذهن  تصور می کند ساخته و پرداخته است  و از این منظر باید گفت چنین مردی در دنیای معاصر امروز در کلان شهری مثل تهران تقریبا یافت نمی شود . رفتار باران به کسی که در فضای تهران امروز زندگی می کند شبیه نیست و حتی در بسیاری موارد رفتار و جملات او نچسب و غیر قابل باور از کار درآمده است . به این جملات توجه کنید :

باراان به ترلان :«عروس خانوم خجالتی من !چایت هم که مثل همیشه خوش رنگه .خوشگل من وقت ندارم باید زود برگردم . »

باران به ترلان :«برام قصه می گی ؟می خوام بخوابم . از همون قصه هایی که برای این کرم شیطون می گفتی .»

و در این جمله آخر شخصیت اصلی خود را بیشتر بروز می دهد:

«منم باید یادم بیاد که مَردم نه پسربچه دماغویی که تا بهش گفتن پخ !بذاره بره .....»

از این نظر شخصیت باران بیشتر شبیه شخصیت های مرد خنثی در فیلم های دهه 60 شده است . مرد دنیای معاصر تغییرات رفتاری زیادی پیدا کرده است که با بسیاری از رفتارهای باران در تعارض اساسی است .

می خواستم تصویر سازی های بین زن و مرد در محیط خصوصی هم چیزی بنویسم که در لحظه آخر ترجیح دادم در این مورد چیزی ننویسم .

شاه  کلید خیانت موضوعی خوبی برای این رمان بوده و از این منظر جسارت و هوش جورابچیان ستودنی است اما به نظرم نویسنده در طرح موضوع در بستر زمان کمی تعجیل به خرج داده است . اتفاقات اینجا به سرعت و بدون پیش زمینه قبلی می افتد. ما ه های اول زندگی زناشویی  بصورت معمول ماه هایی آرام و کم تنش است .مسائل و مشکلات بین زن و مرد و نیز طرح دغدغه های زنانه معمولا از سال دوم به بعد بروز می کند . تصورم بر است است که طول مقطع زمانی رمان باید کمی بیشتر می شد ومثلا ما سه سال مقطع زندگی این زورج را می دیدیم .

بعضی از شخصیت ها خوب پرداخته نشده و ورود و خروجشان به خط اصلی داستان هر دو ناگهانی است .به نظرم نویسنده می توانست روی شخصیت مهم و کلیدی رضا بیشتر تمرکز کند . اشتراک بین رضا و شهاب نیز مناسب توضیح داده نشده است.شاید اگر شهاب و رضا به خوبی توصیف می شدند خواننده خود می توانست برای سئوال های ذهنی خودش پاسخ مناسبی بیابد. کاش نویسنده به جای توصیفات و جملات بسیاری که از راوی نقل می کند و حذفشان نیز هیچ تاثیری در خط اصلی داستان نمی گذارد بیشتر روی این دو شخصیت اصلی و مهم می پرداخت . در کنار این ها شخصیت مهم پدر ِ ترلان نیز کمرنگ و نامحسوس پرداخته شده است . در جای جای داستان حضور او به عنوان کسی که از آثار و نشانه های  روحی متوجه وضع روحی دخترش شده ،حس می شود اما او تا آخرین لحظه برای رفع دغدغه خود هیچ عکس العملی انجام نمی دهد و به گونه ای خنثی فقط نقش یک شاهد را ایفا می کند .

 

نتیجه گیری و پایان

تصورم بر این است که جورابچیان در کارهای آتی باید روی لحن وقت و تمرکز بیشتری بگذارد و برای هر کدام از شخصیت ها متناسب با ویژگی هایشان لحن مناسبی را بیابد . تصورم بر این است که در کارهای آتی جورابچیان باید روی شخصیت های فرعی ماجرا نیز وقت کافی بگذارد و آنها را متناسب با نقششان در خط اصلی داستان،خوب پرداخته و وارد داستان کند .

در نهایت با همه این ها  حضور این نویسنده تحصیل کرده ،با جسارت و باهوش را در فضای رمان نویسی امروز را به فال نیک می گیرم و بر این باورم که جورابچیان حتی اگر بخواهد نمی تواند در نوشتن کارهای بعدی به ادبیات عامه پسند نزدیک شود و قطعا روز به روز سعی  خواهد کرد خود را به ادبیات نخبه گرا اما پرمخاطب نزدیک کند . چیزی که مدت هاست دغدغه ذهنی خیلی از نویسندگان به زعم خود نخبه گرا اما با مخاطب کم شده است !