پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

چهار داستانک / داستانک های اردیبهشتی
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩  

داستانک های اردیبهشتی

1-هوای تازه

دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .

پک می زنم . خم می شوی به سمتم .

بوی تنت حالم را به هم می زند .هوای تازه می خواهم !

 

2-عطر تن

دراز کشیده ایم . می خندی و سیگار را به گوشه لبم نزدیک می کنی .

پک می زنم .

خم می شوی به سمتم .نیمی از موهایت روی تنم می پاشد . دست دیگرت را درسینه می فشاری سرت را روی سینه ام می گذاری و با دست دیگر هنوز سیگار را نزدیک لبم نگه داشته ای .

«بوی خوبی دارد .»

«عطر تنم یا این سیگار ؟!»

 

3-سیگار رژی

دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .

اخم می کنم و با تندی دستت را پس می زنم .

«نمی کشم !»

«فقط یه پک .می خوام رد لبت روی سیگار باشه .تو فقط یه پک بزن.»

«من که رژ لب نمی زنم . تازه تو تو پک اول اونقدر رد روش گذاشتی که من باید فقط پاکش کنم . نه نمی کشم !»

 

4-غنچه

دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .

می خندم .

«دود نمی خوام .دلم غنچه می خواد . »

پک عمیقی می زنی و بیرون نمی دهی . صورتت را نزدیک تر می آوری و چشم هایت را می بندی .

«عجب غنچه دوداندودی بود . واو...!!»

 


کلمات کلیدی: