پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

داستانک/بیمارستان
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩  

توضیح- این داستانک رو یه جورای خاصی دوسش دارم . چرا نمیدونم هنوز ....

بیمارستان

امروز بالاخره کلنگ بیمارستانو زمین زدن .آره ،باورکن! خودم شاهد بودم ،کلی مقام و آدم حسابی برای مراسم  اومده بودن . گفتن تا نُه ماه دیگه افتتاح می شه . حالا با خیال راحت می تونیم بچه دار شیم .دیگه نمی خواد از دیررسیدن ماما و تلف شدن بترسی .بیمارستان اتاق عمل و همه چی داره ،حالا آل کیلو چنده .دوران همه ترسات تموم شد. دیگه بیمارستان همین نزدیکمان است .

....مادر نداری که نداری .اصلا خدا رحمتش کنه .پرستارای بیمارستان خوب بهت می رسن .خیالت راحت .اونجا همه چیش مرتبه ، با تمام وسایل و امکانات .خودشون گفتن زود افتتاح میشه .

 خدایا ! شُکرت صبر و انتظار منم به سر رسید دیگه از این ترس و حرف مردم راحت میشم !

 

 


کلمات کلیدی: