پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

پاکباختگان نفرت / شایستگان محبت
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩  

پاکباختگان نفرت / شایستگان محبت

 

پریروز دوست نازنینم رضا رشیدپور در وبلاگش مطلبی در دفاع از فرزاد حسنی نوشته بود (اصل مطلب زیر این نوشته آمده است). خواندم و برایش مطلبی نوشتم . حیفم آمد که اینجا ننویسم و با شما درمیان نگذارم . برای رضا چنین نوشتم :

 

رضای نازنینم سلام

لازم است یا فکر می کنم وظیفه باشد من به عنوان یک وبلاگ نویس از لطف و محبتی که به دوست همکارت کرده ای تشکر کنم .پس اول تشکر به خاطر دفاع از یک همکار،تشکر به خاطر پرهیز از پرده پوشی و تشکر به خاطر صراحت لهجه و تشکر به خاطر تاکید دوباره روی دوستی و محبت و احترام به ارزشهای انسانی .خاطرت هست روزی را که در دفترت ناهار میهمانت بودم . یادت باشد در حال راه اندازی روزنامه بودی و باز اگر یادت باشد بابک نیز آنجا بود و به تو گفتم بابک یک روزنامه نگار حرفه ای است ،اگر می خواهی بصورت حرفه ای وارد این کار شوی باید قواعد حرفه ای گری را دانسته باشی و با حرفه ای هایی چون بابک غفوری آذر حرفه ای رفتار کنی .

از بحث روزنامه که خارج شدیم راجع به دنیای جادویی تصویر حرف زدیم . یادت هست چه گفتم و بعد از شنیدنش چه کردی . من خوب یادم هست .

سربه پایین انداختی ،چند لحظه ای درخود فرورفتی سرت را چند بار به چپ و راست تکان دادی و گفتی: راست می گویی.حق باتوست .

و من چه گفتم که حق را به من دادی ؟

گفتم: رضا !برادر،عزیز !آقای رشیدپور! مجری سابقا مشهور و امروز ممنوع التصویر یا ممنوع الکار! (آن روزها برنامه ات به یکباره و ناگهانی قطع شده بود و فکر کنم نامش مثلث بود)کشور ما کشور تجمیع تناقض ها و پارادوکس هاست و به همین خاطر است که خیلی از چیزهایش به جاهای دیگر شباهت ندارد .

مظفرالدین شاه بود یا ناصرالدین شاه یادم نیست ولی یک جمله تاریخی و معروف دارد با این مضمون :

«همه چیزمان به همه چیزمان می آید .»

در چنین جامعه ای یک مجری تلوزیونی لزوما با یک برنامه زنده تلوزیونی و یک آنتن و میلیون ها بیننده ،محبوب قلوب نمی شود . یعنی ممکن است بشود یا نشود  و اگر شد ممکن است محبوبیتش مقطعی ییا سببی باشد .

برنامه زنده در ایران به نوعی حرکت کردن روی لبه تیغ است و در این حرکت مجری اگر صراحت لهجه داشته باشد در آن واحد دوستان و دشمنان زیادی را از پای گیرنده پیدا می کند و صد البته که در این روزگار وانفسا دشمنان به نسبت دوستان هرچند اگر کمتر باشند ،قدرتمندترند .

بدین ترتیب رضای عزیز برنامه زنده می تواند شهرت را به همراه آورد اما لزوما همیشه محبوبیت به همراه ندارد و اگر باشد تلفیقی است از محبوبیت،نفرت،لذت و .... .

رضا ! یادت باشد بهت گفتم که به احوال خودت دقت کن . اکنون که برنامه ات قطع شده و ممنوع الکار شده ای به نظرت محبوب تر نشده ای از روزگاری که جلوی آنتن بودی ؟

فکر نمی کنی مردم بیشتر از گذشته دوستت دارند؟من فکر می کنم اینگونه است و حالا که نه باکس زنده داری و نه حضوری زنده و نه میلیون ها بیننده فکر می کنی چرا محبوب تر شده ای در حالی که تو همان رضای سابق هستی ؟

اگر باکس لری کینگ را می گرفتند چه اتفاقی می افتاد ؟محبوبیتش در کمتر از چند هفته به طور کامل از بین نمی رفت که می رفت .

پاسخ این سئوال درواقع توجیه کننده یک روال عادی و منطقی در سرزمین پارادوکسیکال یا به قول فارسی را پاسداران ،سرزمین تناقض نماها است .

وقتی دروغ نگویی،وقتی روراست باشی و صادق و وقتی که مردم این صداقت را باورش کنند دیگر مهم نیست جلوی آنتن باشی یا نباشی .

دیگر لازم نیست کولی پشتی به دست به نیت ماه عسل وسط کویر بروی برای تماشای جزر و مد .

تمام ماه های تو شیرین تر از عسل می شود اگر هر روز از دریچه صداقت سخن بگویی رو رفتار کنی .

در چنین شرایطی است که برخلاف همه جای دنیا که وقتی کسی از آنتن و برنامه زنده بیرون آمد و اخراج شد، خیلی زود فراموش می شود و از یاد می رود ،تازه دوران اوج محبوبیت آغاز می شود و البته از اینجا به بعد است که مسئولیتت زیادتر می شود .

رضاجان ! به نظرم الان(آن زمان)باید بیشتر قدر خودت را بدانی و باید با دقت و سنجیده تر از گذشته رفتار کنی که بیشتر و پیشتر زیر ذره بین مردم باریک بین و نکته سنج هستی و محبت مردم به تو افزون تر است .

و فراموش نکن رضا جان که مردم بی خودی و الکی محبتشان را به کسی نثار نمی کنند و تاریخ نشان داده که هربار سهوا و اشتباها نثار محبت کرده اند در کوتاه مدت سبد محبتشان را با شلاق نفرت تعویض کرده اند .

رضا جان خاطرت هست که تایید کردی حرفم را و چه گفتی :

گفتی راست می گویی ،من زمانیکه مثلث شیشه ای را اجرا می کردم وقتی از تلوزیون بیرون می آمدم و در جامعه می گشتم ،مردم که مرا می دیدند با بی تفاوتی و بدون اهمیت از کنارم رد می شدند ،انگار که مرا نمی بینند و این برای من که می دانستم چند میلیون بیننده در تهران دارم عجیب بود؛اما حالا و این روزها(که رضاممنوع الکار شده بود) هرجا می روم با اظهار لطف و محبت مردم مواجه می شوم .

و بعد گفتی :تا مدت ها این تناقض رفتار متعجبم کرده بود و اینک گرفتم دلیلش را .

و حالا رضای عزیز در پایان کلام :

 

«مردم در حافظه تاریخی خود فرزاد را نه با آنتن و نه با ماه عسل ،نه با کوله پشتی و نه با جزر و مد ،که با صداقت و راستگویی و ادب  به خاطر خواهند سپرد .

صراحت لهجه های آنی در یک برنامه زنده برای چند روز و نهایتا چند ماه به یاد می ماند . میهمانان ویژه در یک برنامه تلوزویونی زنده در فرمت تاک شو و سئوال و جواب های مجری با او زود از اذهان پاک می شودو این ذات یک چنین برنامه هایی است.

آنچه می ماند صداقت است و احترام به مردم و از همین روست که امروز محبت و لطف مردم بیشتر از گذشته شامل حال فرزاد می شود و این محبت قطعا بیش از زمانی است که فرزاد ممکن بود ماه عسل را زنده اجرا کند .

دیگر بعد از این با خود فرزاد است که شایستگی و لیاقت خود را برای کسب این انرژی مثبت از حانب مردم (محبت )نشان دهد و در پاسداشت این تحفه بی نظیر و بی بدیل در سرزمین تناقض ها بکوشد .

تحفه امروز فرزاد آسان بدست نیامده ولی اگر غافل شود آسان و زود از دست می رود .

و اما از حسن جوهرچی نوشته بودی و اجرایش . مهم نیست! این ماه عسل نیز می گذرد اما مردم در ذهنشان تصویر حسن جوهرچی با آن چهره نورانی و دوست داشتنی سابق جوری مخدوش و عیب دار می کنند که اصلاحش تا مدت ها طول خواهد کشید و چه بسا میسر نشود .

جوهرچی ریسک بزرگی کرد . قماری کرد که در آن چندین و چند سال سابقه کاری را به وسط و میان آورده و نتیجه اش را میلیون ها نفر از قبل پیش بینی می کنند .

و اینک هشدار بر پاکباختگان ازنفرت و سلام بر شایستگان محبت .واسلام !

 

 

متن رضا رشیدپور درباره ماه عسل

 

سلام . گشایش سفره ی پرستاره ی آسمانی بر شما مبارک

دیروز فرزاد حسنی به من زنگ زد . عصبی به نظر می رسید . دلیلش را پرسیدم . با کمال تعجب گفت که اجازه ی اجرای برنامه در تلویزیون را به او نداده اند ! از تصمیم های لحظه ای و شتاب زده ی مدیران شبکه بسیار دلخور بود . . .

یک هفته ی پیش من به فرزاد زنگ زدم . خوشحال به نظر می رسید . دلیلش را می دانستم . مشغول نوشتن ترانه ی استوا بود . بازگشتش به تلویزیون را تبریک گفتم و از خوشحالی و طراوتش لذت بردم .

تا کی این چرخه ی فرسوده ی تکرار و اشتباه خواهد چرخید ؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم که ماه عسل برنامه ی فرزاد حسنی است ؟ برایش زحمت کشیده و خون دل خورده . چرا تلاش موفق او برای جذب میلیون ها بیننده را نادیده می گیریم ؟ زمانی نه چندان دور گفتگو های جالب او با چهره های جوان نقل محافل بود و همین آقایان مدیر به داشتن برنامه ی اینچنینی افتخار می کردند … حالا مگر چه چیزی تغییر کرده که شمشیرهایمان را برای این مجری سرشناس و دوست داشتنی از رو بسته ایم ؟! من مطمئن هستم که فرزاد حسنی هیچ تغییری نکرده . او همان فرزادی است که با خانم آرین گفتگو کرد و مردم با اشتیاق فیلم آن را دست به دست چرخاندند . عجیب است که فراموش کرده اید . بهتر بگویم … عجیب است که خودتان را به فراموشی زده اید . البته می دانم که  یکی از رموز مدیریت در این روزگار فراموشی است !!!

امیدوارم که در این چند ساعت باقی مانده تصمیم آقایان عوض شود و فرزاد حسنی را به خانه اش بازگردانند . او از جنس رسانه است و بی گمان حضورش در قاب تلویزیون تحولی قابل توجه در رخوت رسانه ای ماه های اخیر خواهد بود . بهتر است به جای هزار ساعت سخنرانی در مورد معایب شبکه ی فارسی وان هر روز فقط یک دقیقه تصمیم های منطقی بگیریم … ان شاالله

ضمنا شنیده ام که حسن جوهرچی را کاندیدای اجرای این برنامه کرده اند . حسن را باهوش تر از آن می دانم که چنین اشتباه ویرانگری را مرتکب شود . هرکسی به صندلی ماه عسل تکیه بزند خواهد باخت مگر فرزاد !