پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

در بحرین
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩  

در بحرین

 

سکانس اول - تو فرودگاه بحرین نشستم . یه خانواده لهستانی میان کنارم میشینن. یه مرد کچل گنده و یه زن خیلی کوچولو با سه تا بچه قد و نیم قد . یه پسر و دختر عینکی کوچولو حدود 4تا5ساله دارن با یه بچه کوچولو .بچه کوچیکخپه دل آدمو می بره .بهم می خنده و سریع با زبان اشاره جهانی با هم گرم می گیریم . به مامانش می گم میشه یه عکس از گل پسرت بگیریم ؟جواب می ده که :

-yes! Of course.

بعد بچه رو آماده می کنه انگار که قرار یه عکاس معروف از بچش یه پرتره بگیره . بعد از گرفتن عکس ازم تشکر می کنه . چند دقیقه ای هم بچه رو می سپارن دست من و میرن واسه خرید . بچه ها قیافه باحالی داره .

پروازشون زودتر از پرواز منه . باهم خداحافظی می کنم و من و دوست موچکم وداع تلخ و شیرینی را در فرودگاه بحرین تجربه می کنیم .

گل پسر لابد بد شانسه که تو این سن و سال وداع رو تجربه می کنه اونم با کی ؟با من ؟؟؟!!!

به امید دیدار یه جای دیگه این دنیای کوچیک کوچیک عزیز دلم !

 

 فرودگاه بحرین

سکانس دوم – تو فرودگاه بین المللی منامه یک فروشگاه کتاب بود که چند کتاب جالب ایرانی داشت :

  • ترجمه زندگی اولین برنده نوبل زن مسلمان "شیرین عبادی"
  • ترجمه کتاب "لولیتا خوانی در تهران" نوشته" آذر نفیسی"
  • کتابی درمورد رئیس دولت ایران نوشته "کسری ناجی" به انگلیسی
  • کتابی درمورد زندگی بنیانگذار انقلاب ایران

تو کتابفروشی کوچکی با 100عنوان کتاب دیدن این کتاب ها جالب بود . خواستم عکس بگیرم از کتابفروشی ،گفتم یه اجازه ای از مسئولین بگیرم . به سختی و با بدبختی یه جملاتی سرهم کردم به انگلیسی .یارو تو چشمام نگاه کرد و صبر کرد تا جمله ام تموم بشه . بعد آخرش به فارسی گفت :می تونی فیلم بگیری داداش !!

با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم :خوب مریضی ؟ندیدی خودمو جر دادم تا دوسه تا جمله انگلیسی سرهم کنم.

یادم رفته بود که بحرین زمانی یکی از استان های ایران بود .

راستی چرا بی خیال بحرین شدیم ؟؟؟؟

 تا چند روز دیکه شاید دوباره برگردم بحرین، شایدم برنگردم .نمی دونم همه چی بستگی داره به.....


کلمات کلیدی: