پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

رهگذرانی خواهند آمد
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩  

رهگذرانی خواهند آمد

از جاده کنار ساحل می گذریم تا خط باریک شیب داری را طی کنیم و این اطراف را خوب بینیم . دوست نازنین ما که اینجا ساکن است می گوید تا ده سال آینده اینجا مارینایی بزرگ ساخته می شود و شهرکی با تکنولوژی بالا یا «های تک» و خانه های چند ده میلیون دلاری .

خانه های برای زندگی در قرن جدید و ساکنینی خوش و احتمالا خوش مشرب و دلخوش .

می گویند خیلی از هنرمندان و ورزشکاران و اهل موسیقی به زودی به اینجا می آیند .

«جرج مایکل» که روزگاری محبوب ایرانی ها بوده و اخیر«التون جان» اینجا آمده اند . همین چند روز پیش به خانه جرج مایکل رفتیم که خانه نبود . تصور دیدن جرج مایکل در این شهر و دیار کمی عجیب می نماید ولی به نظرم خواستن توانستن است و مردمان این شهر و دیار آنچه را در ذهن و دموهای گرافیکی ساخته اند روزگاری به واقعیت بدل می کنند تا به دست خود تغییری در شهر و دیارشان دهند و آنچنان که شایسته اند زندگی کنند:

«اِنَ الله لایُغَیِرُ ما بِقَوم حَتی یُغَیِرُ ما بِااَنفُسهم . »

دوستمان را گذاشته این و دوباره از خط ساحلی عبور می کنیم . سواحل زیبا را دید می زنیم و آب سه رنگ را می بینیم . آب قسمت های جلو زلال و شفاف است و اندکی عقب تر آبی آسمانی و دوردست هایش چیزی بین سبز و آبی .

حین عبور «محسن نامجو»گوش دادن می چسبد . نگاهت به دوردست های مدیترانه خیره می شود ،گرمای تن و جانت با گرمای هوا آمیخته می شود و در عمق ترانه فرو می روی تا اینجا هم خرق عادت باشی ،نوبر باشی ،متفاوت باشی چه می دانم مثلا انتلکتوئل باشی . در قلب خوشی و سرخوشی همه مردمان اینجا غمی بزرگ تورا فرابگیرد و سئوالی لابد مهم و پراهمیت :«ای ساربان کجا می روی ؟»

 

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
در بستن، پیمان ما، تنها گواه ما، شد خدا
تا این جهان برپا بود این عشق ما بماند بجا
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
تمامی دینم به دنیای فانی
شراره عشقی که شد زندگانی
بیاد یاری، خوشا قطره اشکی
بسوز عشقی، خوشا زندگانی
همیشه خدایا محبت دلها
به دلها بباران بسان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون زعشفم گریزانی
غمم را زچشمم نمی خوانی
از این غم چه حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی زشاخه غم
گل هستی را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش زخشم طبیعت شکسته
ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی لیلای من چرا می بری


کلمات کلیدی: