پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شعربازی فروغ فرخزاد و حمید مصدق
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩  

شعربازی  فروغ فرخزاد و حمید مصدق

 

حمید مصدق شاعر عزیز و گرانمایه که شعرهایش را بی نهایت دوست دارم در خرداد 43 شعری با مضمون زیر سرود :

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 فروغ فرخزاد به خواندن این شعر جواب رندانه و زیبایی به این شعر با شعر و سبک و سیاق خودش داد که قابل تامل و دوست داشتنی است .این شعر فروغ است :


من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

و در نهایت این دو شعر روح زیبا و سرشار از صفای این دو شاعر درگذشته و نازنین را کمی تا قسمتی برایمان آشکار می کند . خانه مهرشان آباد و برقرار بادا تا ابد تا همیشه ....


کلمات کلیدی: فروغ فرخزاد ،حمید مصدق