پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تولد /پیوند /مرگ
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩  

تولد /پیوند /مرگ

چهارشنبه 21 مهرماه

روز جالب ،عجیب ،تاریخی و البته خسته کننده ای است.

 مراسم تولد67 سالگی سید محمد خاتمی

تولد

چهارشنبه 21 مهرماه تولد «سید محمد خاتمی» بود . رئیس جمهور هشت ساله جمهوری اسلامی ایران 67ساله شد . جشن تولدش همچون رویه چند سال اخیر با ابتکار «سید محمود دعایی» و «فریدون عموزاده خلیلی» برگزار می شد . یکی از دوستان به دعوت یکی از دوستان دیگر در این مراسم حاضر شده بود و برای ما که موفق به حضور نشدیم از ماجرا و حواشی تعریف کرد و ما نیز حیفمان آمد ننویسیم و یادی از او نکنیم  . به خاطر دلایل زیادی از جمله موضوعی که در بخش پیوند می نویسم امکان حضور در این جشن تولد را نداشتم وگرنه دعوت یا عدم دعوت به اینچنین مراسمی کوچکترین اهمیتی نداشت . مراسم در ظهر روز چهارشنبه درجماران و در دفتر سید محمد خاتمی برگزار شد . روایت است که سید محمود دعایی مدیرمسئول روزنامه اطلاعات کیکی جالب برای این مراسم تدارک دیده بود و باز روایت است که در این مراسم شمعی جالب و چند طبقه بر روی کیکی نصب شده بود و در چند نوبت شمع های مختلفی روی کیکی چیده شد و روایت شده که سید نازنین ما با دیدن این کارها تنها به یک جمله اکتفا کرده که :«بابا ول کنید این قرتی بازی ها را .»

روایت است که سید در این یک سال و نیم خیلی پیر و شکسته شده . دوست داشتم در این جشن تولد حاضر بودم و تولدش را تبریک می گفتم . تولد مردی که هشت سال رئیس جمهورمان بود و درهمه حال رسم ادب را در سخن ترک نگفت. هیچوقت حرف بیهوده و مزخرف (نه به معنای آراسته )نزد و سعی کرد قبل از هر جمله لااقل چندثانیه ای فکر کند. مردی که لبخند از لبش( جز معدود دفعاتی و آن هم با بغض و اشک)جدا نشد و این لبخند همیشه باورپذیر بود. مردی که راحت و رک می توانستی از محافظه کاری و سستی و ضعف درکار او و زیردستانش انتقاد کنی ،یادداشت بنویسی و مقاله بنویسی و هیچ کس هم نمی توانست از تو بازخواست کند و حتی اگر کمی سمج تر بودی می توانستی  مطالبه جواب نیز بکنی .مردی که روز آخری که با دولت و حکومت خداحافظی می کرد به راحتی می توانستی با او و همه اعضای دولتش شوخی کنی و وزیر کشورش تا دم تر سالن به رسم میهمان نوازی تو را بدرقه می کرد .

حالا هرچند دیر ولی :«تولدت مبارک سید محمد خاتمی عزیز ،متین و مودب !»

 

پیوند

چهارشنبه 21 مهرماه سرآغاز پیوندی بود مبارک برای پسرخاله جان . قرار بود بعد از 5سال عشقولانه بازی هایی که بخشیش غیررسمی و بخشی دیگرش رسمی بود در چنین روزی خط بطلانی بکشند بر همه عاشقانه هایی که در معمولا در بهترین ساعات عمرشان تجربه کرده بودندو حالا و از این به بعد تمام اوقاتشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و تعهد بسپارند در خوشی و ناخوشی و تا وقت مرگ از یکدیگر چدا نشوند  و خود را مهیای دست و پنجه نرم کردن با واقعیت ها کنند . می دانستم که واقعیت های آتی  آنقدر تلخ و آزار دهنده خواهد بود که در آینده بخش زیادی از رمق و توان پسرخاله جان را خواهد ربود و به همین خاطر تلاشم بر این بود که رمق و توان این تازه داماد  در روز عروسی تا حد امکان گرفته نشود و قوتش برای آینده دشوار و البته واقعی ذخیره شود . بخش قابل توجهی از مدیریت مراسم را برعهده گرفتم تا کارها طبق روال و برنامه از پیش تعیین شده و مطلوبم جلو برود که خدا رو شکر رفت و ما نیز چهارمین زوج را به خانه بخت فرستادیم. خدا قوت دهد چهلمین زوج را هم ببینیم. القصه ماجرای این پیوند کمی تا قسمتی خسته ام کرد . بعد از مدت ها به قول دوستان کار فکری کردن ،عجیب در ورطه کار یدی افتادم .امید که خوش باشند و پایدار و عشوقلانه هاشان بعد از ازدواج و رفتن زیر یک سقف نیز همچنان استوار باشد و کیفیت روزهای اول را حفظ کند.

 

مرضیه

مرگ

چهارشنبه 21 مهرماه حکم مرگ «مرضیه» زده می شود . خواننده ای که با جاودانه های بسیارش در تاریخ موسیقی ما ثبت است دوامش . قطعات زیادی خواند که خیلی از آن به حافظه تاریخی و موسیقیایی این ملت پیوست و با یاد و خاطره ملت گره خورده و تا ابد نیز به گمانم این گره سفت و سخت گشوده نخواهد شد .لاجرم مرگ ِبا تعجیل و خوش انصاف در این چهارشنبه امانش نداد و او را نیز همچون دیگر هنرمندان رفته در این سال نحس و نکبت به آغوش خود کشید . مرضیه در سال های آخر عمر وارد فعالیت ها و حوزه هایی شد که با هنر و موقعیت شغلیش فاصله بسیار داشت و از این منظر در مقاطعی بسیاری سوابق هنریش را زیر سئوال برد . حضور در جمع شورای ملی مقاومت یا یک همچین چیزی در پاریس و همکاری با سازمان مجاهدین (که به نظرم منافقین واقعا عنوان شایسته تری است ) از جمله نقاط تاریک و خاکستری پرونده کاری مرضیه است که در کمترین حالت ممکن یک آرامگاه و مزار معمول و درخورش در قطعه هنرمندان را از او دریغ کرد . از این منظر شاید بتوان گفت خوشا به حال «دلکش» هم سلک و رفیق و رقیب او که به وقت مرگ آنچنان که شایسته و بایسته بود به درگاه مرگ هدایت شد .البته بماند که به وقت حیات با دلکش و مرضیه و مانند ایشان چه ها کردند و چه بر سرشان رفت. اما هنر همچنان پابرجاست وموسیقی همچنان نیوشای گوش وآرامش بخش روان بوده و خواهد بود. حالا به احترام مرضیه ی هنرمند و نه مرضیه ی سیاسی تمام قد می ایستیم و کلاه از سر برمی داریم و این دو ترانه را که با پاییز رنگ رنگ نیز حال و هوایش جور در می آید ،در سکوت محض ،فقط گوش می کنیم.یادش گرامی و روحش شاد :

 برگ خزان

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود

چو زگلشن رو کرده نهان در ره گذرش باد خزان چون پیک بلا بود

ای برگ ستمدیده پائیزی آخر تو زگلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا دلداده رسوا گویمت چرا فسرده ام

در گل نه صفائی در خود نه وفائی جز ستم ز دل نبرده ام

آه بار غمت را در دل نشاندم در ره او من جان بفشانم

تا شود نو گل گلشن دیده شود رفت آن گل من از دست

با خار و خسی پیوست

من ماندم و صد خار ستم چون پیکر بی جان

 

ساغرم شکسته

خاطرات عمر رفته در نظرگاه ام نشسته

در سپهر لاجوردی آتش آه ام نشسته

ای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم ده

قبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم ده

ساغرم شکسته ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
حکایت از که کنم؟
شکایت از چه کنم؟
که خود به دست خود آتش بر دل ِ خون شده ی ِ نگران زده ام

بر موج غم نشسته منم
در زورق شکسته منم ،ای ناخدای عالم

تا نام من رقم زده شد
یک باره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم
تو تشنه کامم کُشتی ، در سراب ناکامی ها ، ای بلای نافرجامی ها
نبرده لب بر جامی ، می کِشم به دوش ت حسرت ، بار مستی و بد نامی ها

تا نام من رقم زده شد
یک باره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی


کلمات کلیدی: خاتمی ،مرضیه