پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

ختم به خیر شد ،دلی نشکست
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩  

ختم به خیر شد ،دلی نشکست

مهرنوش  

خوشبختانه موضوع ختم به خیر شد و مهرنوش عزیزعذرخواهی را پذیرفت و حداقل در دنیای بعدی با او حساب و کتابی از جنس دل شکستن ندارم و از این بابت بسیار خوشحالم. متن زیر نامه مهرنوش است در پاسخ به پست قبلی .با اجازه خودش می آورم . خوشحالم که خودم در حضور شما خوانندگان عزیز فرهنگ اقرار به اشتباه و عذرخواهی را تمرین کردم . باشد که همیشه اینگونه باشد .برای مهرنوش و پسرک نازنین در راهش که کمتر از یک ماه دیگر متولد می شود آرزوی سلامتی و سعادت و سرخوشی دارم .

 

نامه مهرنوش برای فرزاد حسنی

سلام فرزاد عزیز!

فکر نمی کردم چیزی در مورد گفته هایم بنویسید، باورش سخت بود که کسی که آنگونه می نویسد اینگونه هم فکر کند، راستش آنشب که مطلبتان را خواندم خوابم نبرد، نه به خاطر خودم که به خاطر حرمت قلم و اندیشه که شکسته شده بود، به خاطر آنکه همه ی مطالبتان رگه های عمیقی از اندیشه داشت و نمی خواستم باور کنم که مردی از مردهای سرزمینم که اهل نوشتن است، که خدا را بارها صدا می زند، که همه چیز را دقیق می بیند، که جسارت زنهای سرزمینش را می ستاید، که از شجاعت می نویسد،اینگونه... بگذریم.

فرزاد عزیز!

 هر 2 کاری که احتمالن از من شنیده اید(ترانه های نرو و چشمهات) و البته کارهایی که در آینده خواهی شنید، در ایران انجام شده و فقط موزیک ویدیو ها اینجا ضبط شده، من اینجا کسی را نمی شناختم و سیروس کردونی تنها کسی بود که از همان ابتدا مشتاق ساخت ویدیوهای من بود، می دانید اینجا پول خیلی حرف می زند و البته شهرت، که من هیچ کدامشان را به قدر دندان آنها نداشتم، بگذریم از اینکه اگر ایشان کار مرا به دست نمی گرفت من به این زودی با ترانه ی دوم اینگونه شناخته نمی شدم، می پذیرم که نقاط ضعف هم داشت ولی تجربه اول بهای خود را دارد .

و اما در مورد خودم، من بیشتر عمرم را در ایران سپری کردم و شرایط بزرگ شدنم با دخترانی که اینجا بزرگ می شوند فرق دارد سخت است که جور دیگری باشید و از شما بخواهند جلوی دوربین جور دیگری عمل کنید من هنر پیشه نیستم، مثل خانم «گوگوش» نمی توانم عمل کنم، من از سرزمینی    می آیم و از دوره ای که خندیدن دختران دال بر لکاته بودنشان بود و من اینگونه شکل گرفته ام  و تغییرش برایم سخت است.

 

دومین مطلبی که دوست دارم اینجا بنویسم این است که من زمان ضبط دو موزیک ویدیویی که تاکنون پخش شده 3 ماه بود که فرزندم را باردار بودم و تغییرات فیزیکی این دوران قابل کنترل نیست.از مادرتان بپرسید حتما به شما خواهد گفت که چقدر سخت می گذرد، فکر کنید بعد از هر برداشت حالتان بد شود و دچار ضعف شوید آنقدر که هنگام ضبط دست و پایتان بلرزد و کارگردان مدام فریاد بکشد که با انرژی ادامه بده، این آخرین برداشت است، تکان بخور، بخند، برو  ومجبور باشید لباسی بپوشید که به نظر برسد به طور طبیعی پف می کند، دامن بلند نمی شود پوشید چون ممکن است با آن کفش ها زمین بخورید و جان کودکتان به خطر بیفتد و قرار است نقش یک دختری را بازی کنید که خیلی خیلی ساده است و به چیزهایی شبیه گل گنده ی .

بگذریم و در آخر و در آخر خدا را سپاس که مردان ایرانم را به خصلت شجاعت اعتراف به غفلت مزین کرده است.اندیشه و قلمتان پایدار باد.

مهرنوش – اکتبر 2010