پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

بی خیال
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩  

بی خیال

نازنین سلام !

سفر بی خطر

 

 "نمی دانم چه می خواهم بگویم
 زبانم در دهان باز بسته ست
 در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
 گَهی می سوزدم گه می نوازد"

می دونم که سعی می کنی فکر نکنی به خیلی چیزها ...یعنی خودت گفتی و من دیدم که داری تمام سعیت رو میکنی...گفتی که فعلا باید همه چراغ ها رو خاموش کرد .چه خوب !خاموشی هم بد چیزی نیست ..تو تاریکی ،خیال و موسیقی می چسبه و دیدن رد شهابی که شاید چند سال پیش از این شهر عبور کرده و شاید هفتاد و چند سال دیگر باید برای دیدنش بی تاب باشیم ،راستی راستی زیباست..پس نقدا گوش کنیم به این یکی ...به قول خودت بی خیال همه چی ...آره بی خیال ...چی ار این بهتر مگه نه ؟!!!!!!!!!

یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی به باد   

   هیچ کس دورو برت نیست همه رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگه ات سفید شد ای مرد بی اساس   

      جشن تولد تو باز مجلس عزاست

بریدی از وفا....

قوز پشتت بیشتر شد ،شونه هات افتاده تر   

   پیرامونتو ببین با دقت ،میسوزن خشک و تر

میسوزن خشک و تر

اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی و صبحونت شده سیگار و چایی

 اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی و صبحونت شده سیگار و چایی

ای عرش کبریایی چی پس تو سرت؟

کی با ما راه میایی ،جون مادرت؟!...

 


کلمات کلیدی: