پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

مِعرهایم
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠  

مِعرهایم

شاید شعر نباشد و شما مِعرش بخوانید و از من قبولش کنید :

 

1-ویزا

سحرگاه،

پیش از طلوع،

پشت در این سفارت،

ایستاده ام به انتظار؛

بی هیچ سند،

یا گردش حسابی از بانک،

و بلیطی برای پرواز .

من بالِ پریدنم !

خودِ پروازم که آرزوی بال افراشتن دارد

تا سرزمینی که تو ،

عطر افشانده ای ،

مانده ای،

 

"به کنسول خواهم گفت !  "

 

 

2-نازکم

نازکم !

شاخه های جوان،

 پیشمرگان عمر درختند به وقت هرس،

چاره ای نیست ،

این درختان ناتمام،

با حقیقت کنار آمده اند ،

دلخوشند،

به کیفِ نوشیدن یک لیوان چای داغ،

زیر خنکای سایه درخت فردا،

که با آتش استخوان های خشکیده شان،

برای تو مهیا می شود .

 

نازکم!

تقدیر همین است .

و سهم تو ،

همه ی لذت فرداست .

باور کن!


کلمات کلیدی: