پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

معشوقه ی تاریخی
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠  

معشوقه ی تاریخی

 

معشوقه من شعر می دانست،  

-شعر می داند-

به آهنگ دلنشینی شعر می خواند ،

-از حفظ و از رو -

گاهی فارغ می شد ،

می زایید و می زایید ،

و من پدر بچه هایش بودم،

با غرور و سری رو به بالا ،

و شاهد زجرهایش ،

وقت بی قابله زاییدن ،در اوج تنهایی،

ای وای نبودم ،نبودم انگاری،

نبودم ،وقتی که بودم !

راستی !معشوقه من شعر را می فهمد ،

-می فهمید -

معشوقه ام گم شده انگاری،

-آری ؟

نیست در این چشم گردان فضای ِاطراف ،

 در این معاصر روزگار،

-عصری که همه قابله ها باردارند؟

آخ ! معشوقه من زیبا بود ،

-با دو گوشواره از دو گیلاس سرخ همزاد؟

ظریف بود

-با دستانی کشیده و ناخن هایی به رنگ برگ گل کوکب؟

معشوقه من در میان تاریخ جامانده

-شاید!

نه حتما !

-کجای روزگار ؟

نمی دانم،

باد ،این نابکار ،وقتِ گرد ِخود چرخیدن،

معوشقه ام را با خودش برد ،

در شبی سرد ،

وقتی تبسم معصومی به لب داشت :

بعداز تو معشوق جهان باژگونه شد انگاری !

"بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم
برای عشق قضاوت کردیم
و همچنان که قلب هامان در جیب هایمان نگران بودند
برای سهم عشق قضاوت کردیم

بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم"

یادم نبود با باد رفته ای  

و باید که در آسمان ها جُستَت ،

یادم نبود ،در قبرستان خاطرات ،

چه می کردم با خود،

تنهای ِتنها ،

یادم نبود در سفر با باد نابکار ،

بی سرزمین اما، پراکنده ای ،

عطر افشانده به هر سرا ،مانده ای،

باورم نداشتم شعر ماندنی است ،  

حالا در نبودنت تا کجای تاریخ ،

بگو !تا کجایش باید مرثیه سرود و تلخ گریست ؟

بگو !

بگویید !

راستی ،راستی معشوقه ام حالا کجاست ؟

 

                                                 فرزاد حسنی- سوئد – استکهلم

در استکهلم ابرها به زمین نزدیک ترند و البته چه زیبا

********

توضیح - بخش های قرمز رنگ و داخل گیومه از فروغ فرخزاد است .


کلمات کلیدی: