پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

تکه خوانی از کتاب های ابراهیم گلستان
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠  

تکه خوانی از کتاب های ابراهیم گلستان

اشاره

خبر دارم از دوست عزیزی که همچنان سُر و مُر و گُنده و خوشتیپ و سرحال،به بهترین شکل ممکن در کاخ خود زندگی می کند و امیدوارم تا زمانی که پایم به کوی و دیاری ،که در آن زیست می کند،برسد ،همچنان در این احوال باشد، و سرحال برای شنیدن ناگفته ها و ناشنیده هایش ...تا آن زمان بخوانید تکه ای از نوشته های مردی را که زیاد می داند :

 

"چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهی شان ببینی باز می آیند ، باز سنگین و بی رحم می آیند و خود را روی تو می افکنند و گرد تو را می گیرند و توی چشم و جانت می روند و همه وجودت را پر می کنند و آن را می ربایند که دیگر تو نمی مانی ، که دیگر تو نمانده ای که آن ها را بخواهی یا نخواهی . آن ها تو را از خودت بیرون رانده اند و جایت را گرفته اند و خود تو شده اند . دیگر تو نیستی که درد را حس کنی تو خود درد شده ای...!

...خوش باش که از نسلی هستی که حوادث بسیار می بیند و کارهای بسیار می کند و مثل سنگریزه های میان راه نیست که عادی باشد بلکه تکه سنگ بزرگی است که نشانه خم راه است و تو غنیمت بزرگی برده ای که از این نسل هستی اگر چه نسل آسوده ای نیست و کارش دشوار است...!"

آذر، ماه آخر پاییز / ابراهیم گلستان

قطعه ای از مــــــــــــــــــا