پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

برای مردی که حرفش را زد اما از درد خود ناله نکرد
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠  

برای مردی که حرفش را زد اما از درد خود ناله نکرد

 

"من ناصر حجازی هستم. سرد و گرم روزگار را چشیده‌ام. عمری از من گذشته است. همواره سعی کردم از مردم جدا نباشم. همیشه با مردم بوده‌ام، هرچه دارم از خدا و لطف‌ و محبت مردم است. من و امثال من مدیون مردم هستیم. رفتم تا شاید دیگران بتوانند..."

حالا ناصر خان پرکشیده و رفته .مرگش می تواند مانند مرگ دیگر فوتبالیست های ما باشد ،با اندوه و تاثر او را بدرقه می کنیم و بعد همن مجلس ختمی بزرگ و غم و اندوم و گریه و چند گزارش تلوزیونی ،مثل بقیه ...اما حکایت ناصر خان حتما با بقیه فرق خواهد داشت .

ناصر خان حرفش را زد و رفت و اینجاست که آدم یاد آن شعر حمید مصدق می افتد:

"حرف را باید زد ،درد را باید گفت "

و او این کار را کرد . درود بر شرف دروازه بان افسانه ای فوتبال ایران .،شاد باد روح و روان مردی که روزگاری که کهنه پوشی ارزش بود همیشه شیک پوشید و خوش لباس بود . ناصر حجازی به عنوان یک نماد و سمبل ایرانی با اصالت و شیک و درس خوانده و موفق و کسی که به اندازه خود در برهه ای مهم و حساس از تاریخ ایران زمین نقش خود را ایفا کرد هیچگاه از حافظه تاریخی ملت پاک نمی شود . مرگ او به اندازه مرگ بیژن پاکزاد دردناک بود . باورم نمی شود به فاصله ای کوتاه دو مرد خوش پوش و خوش تیپ ایرانی که به عنوان نماد و سمبل مرد ایرانی در روزگاری که تیره پوشی و زشت پوشی ارزش بود ،مطرح بودند اینچنین ناباورانه پر کشیدند و رفتند. روح و روان هر دوتاشان شاد .

به آتیلای عزیز هم دانشگاهی نازنینم و آتوسا و سعید رمضانی عزیز تسلیت می گویم.فرزاد حسنی خود را در این غم و فقدان بزرگ با خانواده حجازی شریک می داند .